یادداشت؛

کاش لباس‌های شیمیایی و ضدویروس به تنمان نبود تا از شدت گرما تب نکنیم

کاش لباس‌های شیمیایی و ضدویروس به تنمان نبود تا از شدت گرما تب نکنیم
کاش خستگی نبود تا توانی برای خدمت داشتیم، کاش ماسکی وجود نداشت تا نفسی تازه کنیم، کاش این لباسهای شیمیایی و ضد ویروس به تنمان نبود تا از شدت گرما تب نکنیم و خیلی از این ای کاش‌ها.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از هرمز؛ کاش تعطیلی وجود نداشت تا ما هم بیاد استراحت نیفتیم، کاش صبح می شد و میگفتند کرونا تمام شده، کاش نیرو به اندازه کافی بود تا فشار کار کم میشد، کاش همه دارو ها وجود داشت تا بیماران درد کمتری را احساس می کردند، کاش خستگی نبود تا توانی برای خدمت داشتیم، کاش ماسکی وجود نداشت تا نفسی تازه کنیم، کاش این لباسهای شیمیایی و ضد ویروس به تنمان نبود تا از شدت گرما تب نکنیم و خیلی از این ای کاش ها.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, هرمز,

دوباره تعطیلی شد و کار ما دوچندان و شیفتها فشرده، گاه فکر می کنم چرا پرستار شدم، آیا روزی تعطیلی هم شامل ما می شود با این همه مشغله کاری که روزی فکرش را هم نمی کردم.
در این تعطیلات اکثرا تعطیل یا دور کاری دارند ولی ما همچنان کارو کارو کار ولی باید پای قسمی که خوردیم بمانیم و برای نجات جان همشهریان تلاش کنیم.
در چنین زمانی قدر مدافعان امینت، مدافعان حرم، مدافعان سلامت بیماران شیمیائی، بیماران اعصاب روان را درک می کنم که چطور جان می دادند شب و روز نداشتند و ما در امنیت بودیم یاد حرف حاج قاسم افتادم راستی هنوز نمی توانم لفظ شهید را برای ایشان تلفظ کنم برای ما هنوز همان حاج قاسم هست (( حرفی که می گفت شرط شهید شدن شهید بودن هست)) نمی دانم چطور درد و دل کنم؛ درد و دلی که بغض راه آن را بسته, فقط در خودمان ذوب میشویم بقول یکی از رزمندگان که می گفت: می دیدیم بچه بسیجها شب عملیات می رفتند روی مین منور برای این که عملیات لو نرود و آتش روشن نشود با مین منور ذوب می شدند و تو فقط نظاره گر بودی که چطور آتش میگیرد و تو از بوی سوختن آن میسوختی که خیلی ها تا الان کباب نمی خورند چون حس می کنند این بوی دوست شهیدشان هست و ماهم الان داریم مشاهده میکنم جوان بیست سال تا پیرمرد 90 ساله چطور دست و پا میزنند.ولی هنوز برای خیلیها مسافرت حرف اول را میزند مراسمات وجشن ها و ...

,
,
,

دیشب حالم بهم خورد وقتی شندیم یکی از بیمارن کرونا بچه چهار ساله بود که فوت شد، بخدا این کرونا شوخی ندارد درست است که باید واکسن بزنیم ولی رعایت هم چیز بدنیست تا حالا با اینکه واکسن زدیدم ولی هنوز جواب گوی این سوپر ویروسهای بخشها نیست چون تراکم ویروس فوق العاده بالاست متاسفانه هر روز چندین نفر از دور خارج می شوند بعضی ها سرم بدست در بخشها مقاومت می کنند و می دانند که اگه بروند استراحت دوستشان باید جور آنها را بکشد ولی با این حال بد می آیند سرکار.

,

خسته بودم از بخش کمی آمدم بوفه چیزی بگیرم دیدم یکی دارد فحش و ناسزا به همکارم در اورژانس میدهد از یه طرف باید حامی همکارم می شدم از یه طرف میدیدم بیمار آن روی صندلی جان می دهد چون تختی برای بستری نبود و همه تختها پرشده نمی دانستم چه کار کنم منصرف شدم و دوباره برگشتم اوضاع خیلی خراب بود تا چه زمان این وضع ادامه دارد و ما باید شاهد باشیم.

,

یادداشت به قلم ادریس فخاری، پرستار و فعال اجتماعی

,

انتهای پیام/

]
  • برچسب ها
  • #
  • #
  • #
  • #

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه