شبکه های اجتماعی
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
سلام کانال تلگرام
اینستاگرام
گروه: استان سمنان
ساعت: 15:50 منتشر شده در مورخ: 1395/11/18 شناسه خبر: 1030344
فعال انقلابی مهدیشهری از آن روزهای ۵۷ می گوید؛
نیروهای شهربانی با انقلابی ها همکاری می کردند/ سربازان ارتشی را فراری می دادیم
فعال انقلابی مهدیشهری از آن روزهای ۵۷ گفت: آن زمان خود ساواک و نیروهای شهربانی هم ضعیف شده بودند و هراس در دلشان بود به همین علت با انقلابی ها همکاری می کردند.

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از  نیزوا، محمد علی کیپور یکی از فعالین انقلاب است که در روزهای مبارزاتی با رژیم طاغوتی نقش پررنگی در صحنه ها و تظاهرات داشته است.

به مناسبت سالگرد سی و هشتمین پیروزی انقلاب اسلامی به سراغ این شهروند انقلابی رفتیم تا بیشتر از آن روزها برایمان بگوید.

افراد شجاع و نترس برای تظاهرات انتخاب می شدند

کیپور که در آن روزها جوانی 22 ساله و روحیه مبارز و انقلابی داشت، گفت: در سال 55 به خدمت سربازی رفتم و خرداد 57 خدمتم تمام شد. آن زمان تظاهرات در کلان شهرها شروع شده بود ولی در شهرهای کوچک به آن صورت تظاهرات نبود. در پاییز همان سال یک عده ای از افراد نترس و شجاع در مهدیشهر جمع شدیم تا جلسه ای بگیریم و تظاهرات برگزار کنیم. با رفقای انقلابی در سرخه و سمنان هم رابطه داشتیم. اوایل فضا خیلی خفقان بود بنابراین افراد شجاع و نترس و انقلابی برای تظاهرات و کارهای مربوطه در جهت مخالفت با رژیم انتخاب شدند.

وی افزود: یکی از کارهایی که انجام می دادیم این بود که به مغازه هایی که مشروب فروشی بود می رفتیم و برایشان توضیح می دادیم که مشروبات را جمع کنند و با توضیحاتی که برایشان می دادیم آنها را آگاه می کردیم و آنها هم قبول می کردند و مشروبات را جمع می کردند.

تفنگداران اجیر شده از ما ترسیدند

این فعال انقلابی با اشاره به ممانعت رژیم برای عزاداری در ایام عاشورا، بیان کرد:  آن سال افراد رژیم شاهنشاهی تصمیم گرفته بودند نگذارند در تاسوعا و عاشورا عزاداری برپا کنیم.  روز عاشورا ما بی توجه به تصمیم آنها عزاداری و راهپیمایی علیه رژیم شاهنشاهی را شروع کردیم. مسیر عزاداری از حسینیه اعظم تا فضای سبز بود بعد ازعزاداری و اقامه نماز ظهر عاشورا، برای برگشت هیئت عزاداری باید در کوچه ها حرکت می کرد تا به حسینیه برسد.   طرفداران شاه در یک خانه ای در این کوچه افرادی را با وعده و وعید و پول اجیر و آماده کرده بودند تا وقتی دستور دادند به عزاداران تیراندازی کنند. هدفشان هم ترساندن مردم بود تا دست از تظاهرات بردارند اما انقلابی ها از قبل مطلع شده بودند و قبل از اینکه آنها بخواهند کاری کنند، همین که عزاداران و تظاهر کنندگان به این خانه رسیدند به داخل هجوم بردند و تفنگداران هم از ترس فرار کردند و کاری نتوانستند علیه ما کنند.

نماد تظاهرات انقلابی ها حضور یک روحانی در جلو تظاهرات بود

کیپور با بیان اینکه تظاهرات ما با نمادی شناخته می شد، تصریح کرد: در آن زمان نماد تظاهرات انقلابی ها این بود که روحانی در راهپیمایی باشد چرا که  توده ای ها هم تظاهرات داشتند و نماد آنها پرچم هایی با عکس داس و چکش بود. در تظاهرات انقلابی ها در مهدیشهر همیشه شیخ محمود استعلامی جلودار بود و اگر راهپیمایی ای را می دیدیم که روحانی در آن نبود توجهی به راهپیمایی نمی کردیم و ملحق نمی شدیم چون یا افراد توده ای بودند یا منافق ها بودند. البته در راهپیمایی انقلابی ها هم منافقانی بودند که می آمدند تا در تظاهرات شرکت می کردند ولی ما آنها را شناسایی و مانع حضور آنها می شدیم.  

وی به شعارهای آن روزها اشاره کرد و ادامه داد: شعارهایی که می دادیم از همان شعارهایی بود که در شهرهای بزرگ در تظاهرات می دادند. شعارهای اسلامی و میهمنی میدادیم. الله اکبر،خمینی رهبر، مرگ بر شاه، مرگ بر آمریکا و مرگ بر انگلیس  سر می دادیم و سعی می کریم شعارهای ما با شعارهای تهران و کلان شهرها همخوانی داشته باشد. در تظاهراتی که می خواستیم برگزار کنیم برخی از انقلابی های باسابقه را گروگان می گرفتند تا وقتی ما راهپیمایی می کنیم اگر خطایی از ما سر زد یا به شهربانی حمله کردیم یا کارهای دیگری کردیم، این افراد را بازخواست کنند و جوابگوی تحرکات ما باشند. 

مهدیشهری ها  در پایین کشیدن مجسمه شاه نقش داشتند

این مبارز مهدیشهری در زمان شاه با اشاره به نقش همشهریانش در اقدامات انقلابی، گفت: در جریان پایین کشیدن مجسمه شاه در سمنان مهدیشهری ها ابتدا اقدام کردند. یکی از همشهریان که تریلی داشت یدک تریلی را باز کرد و یک زنجیره محکم برداشت و به همراه عده ای از انقلابی ها شبانه به سمت سمنان رفتیم. دو افسر نیز آنجا بودند ولی ما آنها را ترساندیم و گفتیم تفنگ و ترقه داریم و آنها را فراری دادیم. زنجیر را دور مجسمه انداختیم و سر دیگرش را به تریلی بستیم و راننده نیز هی گاز میداد و مجسمه را می کشید تا مجسمه را از جا دربیاورد ولی به دلیل اینکه مجسمه بسیار محکم و با بتن و میلگرد بود سر مجسمه خم شد و پایین آمد اما از جایش بیرون نیامد. قبل از اینکه شهربانی متوجه بشوند و به سراغ ما بیایند از آنجا فرار کردیم و به مهدیشهر آمدیم. آن زمان خود ساواک و نیروهای شهربانی هم ضعیف شده بودند و هراس در دلشان بود و شاید از ما می ترسیدند.  

بازداشت شدم اما نتوانستند مدرکی علیه من به دست بیاورند

کیپور به چگونگی یخش اعلامیه ها در مساجد پرداخت و افزود: من ساکی داشتم که در آن اعلامیه بود و وقتی در سخنرانی ها در مسجد چراغ ها را خاموش می کردند تا روضه بخوانند با همکاری دوستان از تاریکی استفاده می کردیم و اعلامیه ها را در اطراف پخش می کردیم.  حاج آقا عبدوس مسجد طالب آباد می آمد سخنرانی می کرد و ما هم جمع می شدیم می رفتیم طالب آباد پای منبر می نشستیم و سخنرانی گوش میدادیم و بعد تظاهرات می کردیم.

وی اضافه کرد: من یک موتور گازی داشتم، یک شب که با موتور رفتم خیابان صاحب الزمان تا از یکی از دوستان را ببینم و از اینکه امشب ساک را به مسجد ببرم یا نه پرس و جو کنم. طبق نظر دوستم بنا شد که ساک را به مسجد ببرم و  وقتی برگشتم تا ساک را از منزل بردارم در جلوی شهربانی که رسیدم سرباز جلوی مرا گرفت و مرا بازداشت کرد. در شهربانی افسر توپ و تشر زد و گفت که اعلامیه می بری و در تظاهرات شرکت می کنی اما من انکار کردم و گفتم دستانم را ببین من یه کارگر هستم چکار به تظاهرات دارم. برادرم وقتی متوجه شده بود آمد شهربانی تا ببیند چرا بازداشتم کردند یکی از پاسبان ها که هوای ما را داشت به برادرم گفت برای چی اینجا آمدی؟ خودت در خطر هستی و دارند دنبالت می گردند، یک جوری برادرت تبرئه می شود، برو وگرنه خودت را هم بازداشت می کنند.

این فعال انقلابی اذعان کرد: آن شب مرا زندانی کردند. زندانی که به آن صورت در مهدیشهر نداشتیم یک خانه دو طبقه ای بود که طبقه پایینش دو اتاق داشت و برای زندان بود. جالب این است که چند سال پیش قبل از سربازی که بنایی می کردم همین زندانی را که آن شب در آنجا بازداشت بودم، به همراه استاد کارم رفته بودم بنایی کرده بودم و بین دو تا اتاق دیوار کشیده بودم تا زندانیان زن از مرد جدا باشند.

بعد از آزادی از زندان جسورتر شدم

کیپور در ادامه جریان بازداشتش ادامه داد: آن زمان در کارگاه درب و پنجره سازی در سمنان جوشکاری می کردم و موتور برای صاحب کارم بود. آن شب در بازداشت ماندم. چون هیچ اعلامیه ای همراه خودم نداشتم و مدرکی علیه من به دست نیاورده بودند موتور را بهانه کردند و فردا مرا به دادگاه فرستادند. مسئولی که آنجا بود از همشهریان و آشنا بود خواست آزادم کند اما چون از شهربانی مرا فرستاده بودند و می خواست رفع تکلیف کند یک جریمه ای برایم نوشت و موتور را از توقیف درآورد و آزاد شدم. بعد از آزادی از زندان جسوتر شدم. انگار سیاسی ها را هر چه بیشتر اذیت و آزار بدهند قوی تر می شوند و جسورتر می شوند.

پاسبان های شهربانی اقدامات ساواک و رژیم را به ما گزارش می دادند

وی با یادآوری همکاری نیروهای شهربانی با انقلابی ها، اظهار کرد: برخی از پاسبان هایی که همشهری بودند خیلی با ما همکاری می کرد و ساواکی هایی که می آمدند و دستوراتی که می دادند را به ما گزارش می دادند.  یک سری نیروهای ارتشی را به شهربانی آورده بودند و در بالای پشت بام سنگر درست کرده بودند که وقتی ما تظاهرات می کنیم با تفنگ آماده باش می نشستند، یکی از همشهریانی که در شهربانی بود آمد به ما گفت این ارتشی هایی که آوردند همه سرباز هستند و اگر شما برایشان لباس شخصی و وسیله نقلیه جور کنید تا به مقصد برسانید آمادگی دارند که فرار کنند و می توانید فراریشان دهید. حدود 20 نفر را آورده بودند که ما 10-12 نفر را توانستیم فراری دهیم و بیشتر از این امکانات نداشتیم تا لباس یا وسیله نقلیه ای برایشان جور کنیم.

به استقبال امام هم رفتیم

این شهروند مهدیشهری با بیان خاطره حضور در تهران برای استقبال امام خمینی، گفت: 12 بهمن که روز بازگشت امام به کشور بود از مهدیشهر 15 الی 20 نفر برای استقبال به تهران رفتیم. در جایی که امام مستقر بودند هم رفتیم و زمانی که امام از پنجره برای  مردم دست تکان می دادند یکی از همشهریان که جلو رفته بود دستش را دراز کرد و دستش را به دست امام رساند و از این نظر خیلی خوشحال بود و ذوق داشت.

کیپور تصریح کرد: از 12 بهمن به بعد فضای شهر حال و هوای دیگری داشت و مردم دیگر احساس خطر نمی کردند و نمی ترسیدند. بعد از اینکه  امام به ایران آمد مردم مهدیشهر نیز مثل تهران ماشین ها در خیابان ها حرکت می کردند و بوق می زدند و شادمانی می کردند. آنهایی هم  که پیش از این اصلا دور و بر ما نمی آمدند و در تظاهرات و برنامه ها فعال نبودند نیز دیدیم وارد صحنه شده بودند. ما در خیلی از راهپیمایی هایی که برگزار می شد با سمنان همکاری می کردیم و آنجا می رفتیم راهپیمایی و تظاهرات برگزار می کردیم. روز 13 بهمن نیز سوار یکی از کامیون های شدیم و به سمنان رفتیم تا راهپیمایی کنیم که در جلوی شهربانی پاسبان ها تیراندازی کردند که تیرها به دو نوجوانی که همراه ما در کامیون بودند علی همتیان و محمود بلوری  اصابت کرد و شهید شدند.

مهدیشهری ها از خشم به شهادت رساندن دو نفر از نوجوانان، می خواستند بروند شهربانی را تصرف کنند

وی از جوش و خروش مردم از به شهادت رساندن این دو نوجوان مهدیشهری سخن به میان آورد و ادامه داد: وقتی خبر شهادت این دو نوجوان در شهر پیچید مردم مهدیشهر خیلی خشمگین شدند و تصمیم داشتند بروند شهربانی سمنان و آنجا را تصرف و پاسبان ها را خلع سلاح کنند. برخی از فعالین انقلابی از این قضیه و درگیری هایی که پیش بیاید نگران شدند و به حاج آقا عالمی که در سمنان بود اطلاع دادند وی آمد مهدیشهر و با مردم صحبت کرد که این کار به صلاح نیست و بیشتر کشته می دهید و خونریزی راه می افتد، مردم هم قانع شدند و از این کار پشیمان شدند. در تشییع جنازه این دو شهید هم مردم باشکوه شرکت کردند و از آن پس شور انقلابی بیشتر در مهدیشهر شکل گرفت تا اینکه انقلاب در 22 بهمن پیروز شد.

این مبارز رژیم طاغوتی خاطر نشان کرد: بعد از پیروزی انقلاب نیز افرادی که در تظاهرات فعال بودیم، کمیته انقلاب اسلامی را تشکیل دادیم تا امنیت شهر را داشته باشیم و از اتفاقات ناخواسته جلوگیری کنیم.

انتهای پیام/

http://dana.ir/1030344
ارسال نظر
نظرات
کانال_دانا_داخلی نیشگون نیوز جشنواره فیلم معلم سلام_صفحات_داخلی
Page Generated in 0/0386 sec