شبکه های اجتماعی
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
سلام کانال تلگرام
اینستاگرام
گروه: استان خراسان جنوبی
ساعت: 10:39 منتشر شده در مورخ: 1396/11/14 شناسه خبر: 1293785
گفتگویی با تلفن‌چی زمان پیروزی انقلاب اسلامی در بیرجند؛
ماجرای بی‌حیایی شاه خائن در باغ اکبریه بیرجند/ کارهای علم فقط برای رفاه و منافع خودش بود/ اهداف انقلاب اسلامی در برخی مسئولان کمتر دیده می‌شود
انقلابی بیرجندی با بیان این‌که کارهای علم فقط برای رفاه و منافع خودش بود گفت: افرادی که کارهای عَلم را انجام می‌دادند، نه‌تنها پیشرفتی نکرده بلکه برای یک لقمه نان نیز منتظر هستند. آن موقع هیچ چیزی از داشته‌ها و منابع کشاورزی و دامداری به مردم تعلق نداشت.

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از علی‌جان اصالتی یکی از مبارزان انقلابی شهر بیرجند در دوران پیروزی انقلاب اسلامی در گفتگو با خاورستان، اظهار کرد: من در دوران پیروزی انقلاب اسلامی به واسطه این‌که در اداره مخابرات مشغول به کار بودم نمی‌توانستم زیاد در برنامه‌های سطح شهر حضور داشته باشم.

 

وی افزود: اما این دلیل نمی‌شد که من نسبت به شرایط موجود بی‌تفاوت باشم و همراه سایر دوستان و همشهریان در راهپیمایی‌ها و سایر برنامه‌هایی که در مساجد برگزار می‌شد حضور نداشته باشم.

 

اعلامیه‌های امام را شب‌ها چاپ و توزیع می‌کردیم

انقلابی بیرجندی بیان کرد: به همراه یکی دیگر از دوستانم به نام سید احمد پامنبری که از همکارانم در اداره مخابرات بود و از قم اعلامیه‌ها و نوارهای سخنرانی امام خمینی رحمه‌الله‌علیه به دستش می‌رسید از فرصتی که شب‌ها داشتیم برای چاپ سخنرانی‌ها و توزیع نوارها در بین جوانان انقلابی استفاده مس‌کردیم و فعالیت خودم را ادامه می‌دادم.

 

اصالتی خاطرنشان کرد: در آن زمان چاپ‌خانه زرین در بیرجند با ما همکاری می‌کرد و شب‌ها که کسی متوجه نشود اعلامیه‌های امام خمینی رحمه‌الله‌علیه را برای چاپ به چاپ‌خانه برده و همان شب نیز در سطح شهر روی در و دیوارها نصب می‌کردیم.

 

وی بیان کرد: علاوه بر این به همراه آقای پامنبری در شهرهای مود، سربیشه و بیرجند کلاس قرآن داشتیم و برای مردم در مساجد کلاس قرآن برگزار می‌کردیم که در یکی از سفرها به سربیشه در مسیر راه توسط ژاندارم‌ها خودروی ما متوقف شد اما با صحبت توانستیم از دست ژاندارم‌ها نجات پیدا کرده و به مسیر خود ادامه دهیم.

 

پرده گوشم در یکی از تظاهرات پاره شد

بازنشسته شرکت مخابرات خاطرنشان کرد: چندین دفعه در راهپیمایی‌ها و تجمعاتی که در سطح شهر برگزار می‌شد و من در آن حضور داشتم، مورد ضرب و شتم و حمله سربازان ژاندارمری قرار گرفتم و در یکی از راهپیمایی‌ها پرده گوشم پاره شد.

 

اصالتی ادامه داد: یک روز که برای شرکت در راهپیمایی با سایر دوستان به محل میدان شهدای فعلی رفته بودم که آن موقع میدان نزاری نام داشت و اداره مخابرات که در آن‌جا کار می‌کردم نیز نزدیک آن میدان بود، برای شرکت در راهپیمایی مردم جمع شده بودند که نیروهای ژاندارمری با همکاری نیروهای آتش‌نشانی برای پراکنده‌کردن مردم وارد میدان شدند. کارکنان آتش‌نشانی شیلنگ‌های آب با فشار زیاد را به سمت مردم گرفتند که مردم پراکنده شوند و محل را ترک کنند. به دلیل فشار بسیار زیاد آب که به سمت مردم و من بود پرده گوشم پاره شد و در نتیجه گوشم آسیب دید.

 

 

علی جان اصالتی

 

وی به حضورش در یکی دیگر از راهپیمایی‌ها اشاره کرد و گفت: یک روز که برای راهپیمایی در محل خیابان طالقانی فعلی حضور داشتم و سربازان ژاندارمری با باتون به مردم ضربه می‌زدند که آن‌ها را از محل پراکنده کنند، من نیز در آن‌جا مورد ضربات باتون به سر، دست و جای‌جای بدنم قرار گرفتم. مردم به ناچار برای مدت کوتاهی مکان را ترک کردند.

 

این مبارز انقلابی تأکید کرد: ضربات و حملات سربازان ژاندارمری عاملی بر ترس مردم و این‌که در راهپیمایی‌ها شرکت نکنند، نبود.

 

ماجرای بی‌حیایی پهلویِ خائن در باغ اکبریه بیرجند

اصالتی ادامه داد: معمولا هر سال شاه با ندیمه‌ها و همراهانش برای تفریح و خوشگذارانی به بیرجند می‌آمد و در باغ اکبریه بیرجند مستقر می‌شد.

 

وی افزود: در سال 1356 با توجه به این‌که من در اداره مخابرات کار می‌کردم و زمانی که شاه به بیرجند می‌آمد، در هر جا که مستقر می‌شد نیاز به تلفن‌چی داشتند، از اداره مخابرات من را برای تلفن‌چی دربار شاه برای مدت زمانی که در بیرجند بود معرفی کردند.

 

این مبارز انقلابی عنوان کرد: اما من هرچه‌قدر از این‌که تلفن‌چی دربار شاه نباشم امتناع کرده و قبول نمی‌کردم اما رئیس اداره مخابرات اصرار داشت که من به عنوان تلفن‌چی دربار شاه به باغ اکبریه بروم و به ناچار قبول کرده و برای مدتی که شاه در بیرجند و آن سال در باغ اکبریه مستقر بود به عنوان تلفن‌چی دربار شاه رفتم.

 

اصالتی اظهار کرد: باغ اکبریه چنیدن باغ اندرونی دیگر با سالن‌های بزرگ و مجلل در خود داشت که در هر باغ و سالنی عده‌ای از اطرافیان شاه حضور داشتند.

 

وی بیان کرد: من طبق ساعت کاری صبح تا عصر به عنوان تلفن‌چی دربار شاه در باغ اکبریه بودم و بعد از ساعت کاری به خانه می‌رفتم و در مدتی که در باغ اکبریه حضور داشتم به جز کاری که به من مربوط بود، به سایر مسائل کاری نداشته و دخالت نمی‌کردم.

 

این مبارز انقلابی با بیان این‌که اَعلم، کارهای اسدالله علم را در بیرجند انجام می‌داد، گفت: راننده‌‌ی اَعلم که از برنامه‌های شاه و درباریانش باخبر بود به من گفت امروز که کارت تمام شد دیرتر به خانه برو چراکه می‌خواهم مواردی را نشانت دهم که تاکنون ندیده‌ای. من نیز قبول کرده و آن روز بعد از پایان ساعت کاری به خانه نرفتم.

 

اصالتی ادامه داد: آن روز بعد از پایان ساعت کاری حدود ساعت ۷ بعدازظهر بود که به همراه فردی که راننده بود به داخل باغ اندرونی در باغ اکبریه رفتیم و من در آن‌جا رفتارهایی را دیدم که نشان‌‌دهنده کثافت‌کاری‌های شاه و اطرافیانش بود.

 

وی عنوان کرد: سالن بزرگی با میز و صندلی و انواع آجیل، تنقلات و مشروبات الکلی روی میز برای استفاده و خوش‌گذرانی شاه و درباریان آماده بود. در گوشه دیگری از باغ نیز هفت مکان وجود داشت که هفت گوسفند را ذبح کرده بودند به گونه‌ای که سرشان جدا نشده بود و به وسیله یک میله آهنی روی آتش بزرگی که برپا شده بود می‌چرخید.

 

این مبارز انقلابی گفت: در آن سالن، شاه و اطرافیانش از زن و مرد، بدون هیچ حجب و حیایی مانند حیوانات با یکدیگر حرکاتی را انجام می‌دادند و گاهی از گوشت گوسفندانی که روی آتش در حال چرخیدن و کباب شدن بود، جدا کرده و با شراب‌هایی که روی میز گذاشته شده بود می‌خوردند.

 

اصالتی که اشک در چشمانش جمع شده بود و بغض گلویش را گرفته بود گفت: من با دیدن آن صحنه‌ها اعصابم خورد شد و به راننده گفتم بیا برویم چراکه من تحمل دیدن این صحنه‌ها را ندارم و از باغ بیرون آمدم و به خانه رفتم.

 

 

علی جان اصالتی

 

ماجرای دستگیری

وی با بیان این‌که من در آن دوران برای ادامه تحصیل، در مدرسه شبانه درس می‌خواندم اظهار کرد: شبِ بعد که کارم در باغ اکبریه تمام شد و به مدرسه رفتم، معلم به من گفت "آقای اصالتی خوش به حالت. خوب جایی کار می‌کنی. در کاخ شاه. شاه و درباریانش را می‌بینی" من نیز در پاسخ به این سخن معلم گفتم: چه خوش به حالی؟ خاک بر سر ما که چنین مسئولانی در مملکت داریم. عده‌ای آمده‌اند که رعایت هیچ مسئله‌ای را نکرده و مانند حیوان می‌خورند و با یکدیگر حرکاتی را انجام می‌دهند.

 

انقلابی بیرجندی گفت: صبحِ روز بعد که طبق معمول برای انجام کار (تلفن‌چی) به باغ اکبریه رفتم، ساعت حدود ۹ صبح بود که گفتند اَعلم که آن موقع همه کاره اسدالله عَلم در بیرجند بود با من کار دارد. از اتاق بیرون آمده و پیش اَعلم رفتم که وی بدون هیچ مقدمه‌ای مرا فحش داد و گفت "از این‌جا برو. کارت در باغ به پایان رسیده است. برو ما دیگر این‌جا با تو کاری نداریم". من در آن موقع متوجه نشدم که چرا با من این‌گونه صحبت کرد. وسایلم را برداشته و به اداره مخابرات رفتم.

 

اصالتی بیان کرد: بعد از حدود دو ساعت که در محل کارم بودم، تلفن زنگ خورد. از تلفن‌خانه باغ اکبریه بود. فردی که پشت خط بود را می‌شناختم. پرسیدم تو آن‌جا چه می‌کنی؟ گفت "به من گفته‌اند بیا تلفن‌چی دربار شاه باش چون کسی که تلفن‌چی بوده بیمار است و سرکار نیامده!" من فهمیدم که بیرون کردن من از آن‌جا دلیلی داشته و احتمالا به دلیل حرفی که در مدرسه گفته‌ام مرا از باغ بیرون کردند.

 

وی گفت: بعد از این‌که حدود ۲۰ دقیقه‌ای از تماس این فرد با من گذشت، من را صدا زده و گفتند دو نفر با تو جلوی درِ اداره کار دارند. از اتاق بیرون رفتم و دیدم دو نفر غریبه جلوی در هستند و می‌خواهند بدون هیچ سروصدا و این‌که به رئیس اداره اطلاع دهم، با آن‌ها بروم.

 

انقلابی بیرجندی افزود: خودرویِ آن افراد، کنار اداره‌ی ثبت در محل میدان شهدا بود. بیرون رفتم و با دیدن خودرو فهمیدم که از طرف اطلاعات ستاد ارتش هستند. چشمهایم را بسته و من را سوار خودروی جیپ کردند و بردند که در مسیر راه متوجه شدم که از کجا رفته و من را به پادگان ارتش منتقل کردند.

 

اصالتی ادامه داد: در پادگان ارتش در ابتدا فرد نظامی با درجه ستوان‌یک، از من پرسید آن سخنانی که در مدرسه گفته‌ام چه بوده و اعتراف کنم اما هر چه اصرار کرد من انکار کرده و اعتراف نکردم.

 

وی افزود: بعد از آن من را به اتاق دیگری بردند و آنجا فرد نظامی دیگری با درجه سرگرد بود که او نیز خواست اعتراف کنم و من را به کشیدن ناخن‌های دست و پا و ریختن آب داغ روی سرم تهدید کرد اما هر چه او بیشتر تهدید می‌کرد من نیز در مقابل مقاومت کرده و به این‌که حرفی زده‌ام اعتراف نکردم.

 

این مبارز انقلابی بیان کرد: در نهایت برای اعتراف گرفتن از من، سرهنگ ارتش وارد کار شد که از بخت خوب من، آشنای یکی از همکاران و البته خودش نیز فرد انقلابی و طرفدار امام خمینی رحمه‌الله‌علیه بود و زمانی که دیدم با من همراه است، واقعیت را به او گفتم که در باغ اکبریه چه دیده‌ام و در مدرسه چه گفته‌ام که او گفت هر چه به دو نفر اول گفته‌ام را بنویسم و به واقعیت اعتراف نکنم چراکه هم خودم و هم او می‌دانستیم که اگر حقیقت را بگویم برایم سخت تمام خواهد شد.

 

اصالتی بیان کرد: این سرهنگ به دو نفری که من را آورده بودند گفت این را از هر جا آورده‌اید ببرید همان‌جا پیاده کنید که باز مجدد به چشمهایم را بستند و سوار خودرو کردند و در مقابل اداره مخابرات پیاده کردند.

 

وی گفت: اگر قرار بود به گفته‌ها و شنیده‌هایمان اعتراف کنیم، برای سایر دوستان و مبارزان سخت تمام می‌شد.

 

انقلابی بیرجندی عنوان کرد: یکی از راه‌کارهای ما در آن دوران برای پیروزشدن همین بود که حرفی نزده و رازدار باشیم و اسمی از دوستان و همراهان نبریم چراکه آن‌ها را نیز پیدا کرده و مورد آزار و اذیت قرار می‌دادند.

 

اصالتی با اشاره به تغییر تقویم شمسی به شاهنشاهی به عنوان یکی از اقدامات پهلویِ خائن اظهار کرد: شاه و اطرافیانش اگر به حساب خودشان مسلمان بودند، مسلمان آمریکایی بودند و هدف رژیم پهلویِ خائن از تغییر تقویم شمسی به شاهنشاهی، ازبین‌بردن نام و یاد اسلام و ائمه علیه‌السلام بود و این‌که مردم به جز رژیم پهلوی، فرد دیگری را نشناسند.

 

کارهای علم فقط برای رفاه و منافع خودش بود

وی با اشاره به اقداماتِ زمان پیروزی انقلاب اسلامی در بیرجند گفت: اگر عَلم در آن زمان در بیرجند و اطراف شهر، کاری انجام داد، فقط برای رفاه حال خودش بود و این‌که زمانی که شاه و اطرافیانش به بیرجند می‌آمدند، در رفاه و راحتی باشند.

 

این مبارز انقلابی گفت: از لوله‌کشی آب و آسفالت جاده فقط در مسیر رفت‌وآمد خودشان تا اصلاحات ارضی که هنوز مردم گرفتارِ آن هستند و سایر اقدامات، فقط منافع خود را در نظر می‌گرفتند.

 

اصالتی ادامه داد: افرادی که آن موقع برزگر بوده و کارهای کشاورزی عَلم را انجام می‌دادند، نه‌تنها پیشرفتی نکرده بلکه برای یک لقمه نان نیز منتظر هستند. آن موقع مردم هیچ چیزی از داشته‌ها و منابع کشاورزی و دامداری‌شان به خودشان تعلق نداشت و در حقیقت اختیاری از مال خود نداشتند.

 

 

علی جان اصالتی

 

اهداف انقلاب اسلامی در برخی مسئولان کمتر دیده می‌شود

اصالتی خاطرنشان کرد: بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، دهه‌ی اول پیروزی انقلاب که با جنگ تحمیلی همراه شد، دهه‌ی بسیار پویا و فعالی بود و بیشتر به آرمان‌ها و برنامه‌های آن زمان و راه و هدف امام خمینی رحمه‌الله‌علیه توجه داشت و اجرا می‌شد اما سال به سال با توجه به این‌که از عمر پیروزی انقلاب اسلامی بیشتر می‌گذرد متأسفانه برخی از مسئولان به آرمان‌ها و خواسته‌های امام و رهبری توجهی نکرده و اهداف دوران انقلاب اسلامی کمتر دیده می‌شود.

 

وی با اشاره به ارتباط با بیگانگان تصریح کرد: آن دسته از مسئولانی که دل در گرو ارتباط با خارج از کشور دارند بدانند که ارتباط با خارج دردی از ما دوا نخواهد کرد. راه حل برون رفت کشور از مشکلات، اتکای به نیروهای متخصص و جوان داخلی و باور این جوان‌ها است.

 

انقلابی بیرجندی تأکید کرد: جوانان امروز ما اگر عزم و اراده آن‌ها بیشتر از جوانان دوران انقلاب نباشد، کمتر نیست و جوانان ما نیاز به رهبری و مدیریت آگاهانه از سوی مسئولان آگاه دارند. مسئولان با خط‌دادن درست به جوانان می‌توانند باعث تحولات بزرگی در کشور و سرنوشت جوانان باشند.

 

وی با اشاره به رمز انقلابی ماندن، تصریح کرد: بصیرت‌افزایی، بصیرت‌داشتن و پیرو ولایت‌فقیه‌بودن از راه‌های انقلابی‌ماندن است.

 

انقلابی بیرجندی تأکید کرد: هر گاه از مسیر ولی‌فقیه دور شویم، به بیراهه خواهیم رفت و تا زمانی که پیرو ولی‌فقیه باشیم، به نظام و کشورمان هیچ خدشه‌ای وارد نخواهد شد.

 

انتهای پیام/

  • علی جان اصالتی
  • علی جان اصالتی
  • علی جان اصالتی
http://dana.ir/1293785
ارسال نظر
نظرات
کانال_دانا_داخلی سلام_صفحات_داخلی
Page Generated in 0/0245 sec