شبکه های اجتماعی
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
سلام کانال تلگرام
اینستاگرام
گروه: استان البرز
ساعت: 14:10 منتشر شده در مورخ: 1398/05/26 شناسه خبر: 1513482
در گفتگو با 3 آزاده البرزی مطرح شد؛
بوسه بر خاک خسروی، نعمتی که خدا به آزادگان داد/ امروز جنگ نرمِ دشمن هجمه به عفاف و حجاب زنان است
آنچه در ادامه می خوانید گفتگو با 3 آزاده استان البرز است که پس از تحمل سالها شکنجه و دوری از عزیزان به وطن بازگشتند تا به سال های نگرانی و شوق دیدار خانواده هایشان خاتمه دهند.

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از تیتریک، امروز یادآور بازگشت غرورآفرین مردان و زنان آزاده‏ اى است که پس از تحمل سال ‏ها شکنجه و دورى از عزیزان خویش، به وطن بازگشتند و به انتظار میلیون‏ ها ایرانى پایان دادند. در این روز، شکیبایى مادران، پدران، همسران و فرزندان این آزادمردان به ‏بار نشست و سال‏ هاى نگرانى و شوق دیدار به پایان رسید.

آری 26 مرداد سالروز تاریخی بازگشت آزادگان سرافراز به میهن عزیزمان ایران است. به همین مناسبت  شبکه خبری تحلیلی تیتریک، با تعدادی از آزادگان کرجی هم کلام شده است که در ادامه می خوانید؛ 
 
 
سردار ابوالحسنی: نفر اول ایستاده از سمت راست

 

بوسه بر خاک خسروی، نعمتی که خدا به آزادگان داد

سردار پاسدار کرجی "حبیب الله ابوالحسنی" که متولد 1342 است، به خبرنگار تیتریک می گوید: "سال 61 در عملیات آزادسازی خرمشهر به اسارت درآمدم، عراقی ها در منطقه فکه درصدد انتقال نیرو در جاده ای بین فکه – عراق و خرمشهر بودند که ما در آن منطقه عملیات کردیم و در سن 18 سالگی اسیر شدم چرا که به عنوان بیسیم چی با شهید شرع پسند و کلهر در منطقه حضور داشتم.
 
عملیات مقدماتی ما شکست خورد، نیروهای نظامی و زرهی عراق در منطقه مذکور حضور داشتند، درحالی که ما در همان مرحله اول اسیر شدیم، پس از انجام 4 الی 5 عملیات نیروهای ایرانی توانسته بودند آن منطقه را تصرف کنند.
 
30 مرداد 69 وارد خاک ایران شدیم، دوران اسارت برای هر نیروی رزمنده آخر خط است چرا که شهادت به نوعی پله موفقیت بود اما اسارت حد و مرز نداشته و یک اسیر هر روز مرگ را مقابل چشمان خود می بیند.
 
نگهبان های اردوگاه ها در هر عملیاتی که توسط ایران انجام می شد به اسرا فشار می آوردند، لطف خدا، صبر و شکیبایی اسرا موجب مقاومت در برابر سختی های این سال ها شد، حجت الاسلام ابوترابی رهبری اسرا را در اردوگاه ما بر عهده داشتند و وجود ایشان توانست بخشی از مشکلات اسرا را مرتفع نماید.
 
وی به عنوان استاد اخلاق در دروان اسارت همواره رهنمودهایی برای ما داشت و صبورانه این سال ها را مدیریت کرد، پیروی از رهبری و تبعیت از ولایت به عنوان یک شاخصه مهم توسط اسرا به اثبات رسید.
 
روحیه معنوی و تعامل اسرا و ذکر دعا آرامش فراوانی برای ما به ارمغان آورد، اسرایی که تحصیلات بالا داشتند برای سایرین کلاس هاس انگلیسی، عربی، قران، ورزشی و .... برگزار می کردند.
 
همه از بازگشت به خاک وطن ناامید بودیم، چرا که اطراف ما بتن، سیم خاردار و دشمن بود، هر روز یکی از همرزمان ما به شهادت می رسید اما لطف خدا شامل حال ما شد و معجزه ای در حق ما صورت گرفت.
 
حجت الاسلام ابوترابی اعلام کردند، هر اسیری بتواند در طول سال های اسارت حافظ کل قران شود اولین دیدار پس از بازگشت به وطن با امام (ره) باشد اما زمان اسارت ما معمار کبیر انقلاب رحلت کردند و البته پس از انتخاب آیت الله خامنه ای نخسیتن دیدارمان با مقام معظم رهبری برگزار شد.
 
بعضا اسرا به واسطه تبادل هایی که ممکن بود بین عراق و ایران صورت گیرد تا پای هواپیما می رفتند که به ایران بازگردند اما در نهایت عراقی ها مخالفت می کردند، اسرا از شهرهای مختلف در عراق حضور داشتند و جدا شدن از یکدیگر برای ما بسیار سخت بود.
 
بازگشت به میهن برای ما در واقع محال و شبیه معجزه بود، اما پس از ورود از مرز خسروی به ایران اسرا به سجده افتادند و خاک وطن را بوسیدند، با خاک تیمم کرده و نماز شکر خواندند، در واقع این نعمتی بود که خداوند مجددا به اسرا اعطا کرد.
 
پس از اعزام با هواپیما از خسروی به قصر فیروزه تهران طی سه روز معاینات پزشکی انجام شد و سپس به آغوش خانواده ها بازگشتیم. پس از مدتی وارد مجموعه سپاه شدم و در دانشگاه امام حسین (ع) تحصیل کردم، البته جانباز 40 درصد نیز هستم.
 
دغدغه مالی ندارم، در جامعه ای زندگی می کنیم که همه درگیر مشکلات اقتصادی هستند و ما نیز از این موضوع مستثنی نیستیم، هزینه های زندگی بالاست اما سعی می کنیم با قناعت حقوق بازنشستگی خود را مدیریت کرده و امرار معاش کنیم".
 
بزرگترین دستاورد ما از دوران اسارت شناخت خداوند بود
 
عبدالحسین جلالوند یکی از آزادگان ساکن شهر کرج که متولد خوزستان شهر مسجد سلیمان است به خبرنگار تیتریک، می گوید:" از سال ۶۱ در دوران دفاع مقدس از غرب کشور حضور در جبهه را آغاز کرده و سپس به جنوب رفتم و مجددا با بازگشت به غرب در عملیات های متعددی شرکت کردم و نهایتا در والفجر ۱۰ در سن ۲۳ سالگی به اسارت دشمن درآمدم.
 
 
 
جلالوند صحبت خود را اینگونه آغاز کرد و گفت: پیش از اسارت باید از کلاس درس جبهه بگویم چرا که جبهه کلاس درس بسیار بزرگی بود که ما نکات فراوانی از آن دیدیم و آموختیم و در دوران اسارت هر چه در زمان جبهه دیده بودیم و به یک نوعی با آن برخورد داشتیم در دوران اسارت لمس کردیم و این مهم واقعا کلاس درسی بالاتر از دیدن جبهه بود هر چند جبهه واقعا یک فضای آکنده از معنویت و اخلاقی برای ما بود اما اسارت دورانی طلایی بود که علی رغم سختی ها زیبا و قشنگ برای فرد فرد آزاده ها بود.
 
خداوند گاها بر اساس برخی سختی ها به انسان ها لطف می کند مانند زمانیکه بیمار شده و قدر سلامتی خود را می دانند یا شخصی که عزیز یا نعمتی را از دست می دهد و ما نیز در دوران اسارت سلامتی، آزادی و نعمت های خود را یکی پس از دیگری از دست دادیم لذا قدردان نعمت هایی شدیم که از دست رفته بود و ما را با خلاءهای بزرگی مواجه کرد اما بزرگترین دستاورد ما از دوران اسارت آشنایی با صاحب نعمت یعنی خداوند متعال بود و متوجه شدیم خدای آزادی و خدای اسارت یکی است.
 
اسرای ما به دو بخش تقسیم می شوند چرا که عده ای رقم صلیب سرخ جهانی داشتند و و با خانواده خود نامه نگاری می کردند اما ۵۰ درصد اسرای ما در عراق جزء مفقودین بودند و هیچگونه خبری از خانواده و کشور نداشتند لذا زندگی اسرا با فاکتورهای عدم اطلاع از خانواده و مفقود بودن واقعا دردناک بود چرا عراقی ها با فشار بچه های ما را زیر شکنجه شهید می کردند و روی سیم خاردار از آنها عکس می گرفتند تا در قالب کشته شدن در زمان فرار برای آنها پرونده سازی کنند.
 
ما برای آزادی به خدا امیدوار بودیم اما از زمان آن اطلاع نداشتیم و روایتی است که حضرت موسی (ع) بیمار شدند و برایش دارو آوردند و ایشان فرمودند خداوند شفا خواهد داد ندا آمد این وسیله ای است برای شفای شما  البته پس ار مدتی مجددا بیمار شدند و سراغ آن دارو رفتند اما خوب نشده و تعجب کردند اما ندا آمد موسی آن زمان ما را خواستی وسیله در اختیارت قرار دادیم لذا مثال این که شرط اول آنست که مجنون باشی مصداق وصل نبودن به غیر خداست و این رمز مقاومت ما در زمان اسارت بود و البته در کنار آن مصائب زیادی گریبانگیر اسرا شد.
 
پیش از اسارت خودم سال ۶۲ خبر شهادت برادرم به ما رسید و ما مراسم چهلم را نیز برای ایشان گرفتیم اما پس با نزدیک شدن به سالگرد شایعه شنیدن اسم برادرم از رادیو عراق توسط مردم پخش شد و شدت گرفت و پس از مدتی وی نامه ای از عراق برای ما مبنی بر اسارتش فرستاد و ما هم خوشحال و هم غمگین شده بودیم و درد جدیدی را برای مادرم همچون دیگر مادران اسرا حادث شد.
 
سال ۶۴ با تبادل مجروحین برادرم با وضعیتی دردآور و آثار ترکش، خرد شدن استخوان ها و عفونت و عدم مداوا در عراق آزاد شد و امروز نیز با کمک عصا می تواند راه برود از اسارت برای ما گفت اما مفهوم آن را زمان اسارت خودم متوجه شدم چرا من صرفا به لحاظ شنیداری غنی شده بودم و جالب آنکه برادر سوم ما نیز پس از اسارت به معنای واقعی خاطرات ما پی برد چرا که سال ۶۹ در جنوب به مدت ۸ سال به اسارت دشمن درآمد.
 
۶ ماه اول سخت ترین دوران اسارتم بود و تصور من از مسائل صرفا یک رویا و خوابی بود که هر لحظه مرا در انتظار بیدار شدن قرار می داد اما زمانی باور کردم اسیر هستم که در قبال نعمت های از دست داده ام صاحب نعمت را بدست آوردم و پس از پی بردن به این مهم آرام شدم و زیباترین حس زندگی ام را تجربه کردم و اسارت درس بزرگی برای من شده بود.
 
اواخر سال ۶۶ در عملیات والفجر ۱۰ اسیر شدم و سال ۶۹ آزاد شدم، البته ۲۶ مرداد اولین گروه اسرا آزاد شدند چرا که ۲۰ اردوگاه در عراق بود و سپس نوبت ما رسید و سال ۶۹ همزمان با ۲۶ مرداد (۲۴ شهریور) آخرین گروهی بودیم که ۵ عصر صلیب سرخ ما را ثبت نام کرد و راهی ایران شدیم.
 
ما تعاریف خوبی از ایثار و شهادت برای مردم بسط نداده ایم چرا که شهدا پیش از جنگ با دشمن با نفس خود جنگیدند و عالی ترین افرادی بودند که مبارزه با نفس را در دستور کار خود قرار دادند و من نیز پرورش یافته این تفکر در زمان جنگ بودم و شهدا فضای جنگ را پاک آراسته بودند و مصداق آن شهید علی چیت سازیان مسئول اطلاعات عملیات لشکر ۳۲ انصارالحسین (ع) بود که می گفت: کسی می تواند از سیم خاردار دشمن عبور کند که پشت سیم خاردار نفس خویش گیر نیفتاده باشد.
 
مبارزه با دشمن در گرو مبارزه با نفس دون خویش است و شهادت همرزمانم درس های بزرگی در زمان جنگ به من آموخت چرا که به جای اسلحه اخلاق پرچم شناسایی آنها بود و مرور تواضع و فروتنی آنها بزرگی شخصیت آنها را بار دیگر در ذهنم تداعی می کند.
 
متاسفانه امروز از شهدا استفاده ابزاری داشته و از آنها بهره برداری نکردیم چرا که اگر راه آنها را ادامه می دادیم به مشکلات کنونی بر نمی خوردیم چرا که شهدا برای امنیت و آرامش کشور در برابر تعدی دشمن به جبهه رفتند لذا ادامه دادن راه آنهابه معنای سلب امنیت و آرامش از جامعه نخواهد بود و نکند که گرگ درنده درون ما ابتدا به خودمان و سپس پیرامون حمله کند و موفقیت درگرو مبارزه با نفس خواهد بود".
 
 
 
امروز جنگ نرمِ دشمن هجمه به عفاف و حجاب زنان است
 
رضا گلدار فرزند محرم، متولد 25 بهمن سال 43، که در حال حاضر باز نشسته آموزش وپرورش نیز به خبرنگار تیتریک، می گوید: "روز 11 اردیبهشت سال 61، در عملیات بیت المقدس به قصد حمله به ادوات جنگی دشمن حدود بیست کیلومتری به سمت دشمن شبانه حرکت کردیم وبه سمت خط مقدمشان نرفتیم وپس از هلاکت چندی از بعثی ها وقتی بیسیم چی اعلام کرد که نیروها قادر به کمک به دلیل مسافت طولانی نیستند و باید عقب نشینی کنیم در فکه توسط نیروهای بعثی به اسارت در آمدیم.

اصلا فکرش را هم نمیکردم اما امید داشتم و همیشه ته دلم روشن بود که روزی این دوران پر مشقت به پایان خواهد رسید وتوسط رزمندگان آزاد خواهیم شدو دوباره با افتخار به آغوش میهن و مردم عزیزمان باز خواهیم گشت چرا که از ته قلب ایمان داشتم که همراه هر سختی آسانی ای نیز هست.
 
در دوران اسارت زخمی شده وبه بیمارستان العماره عراق منتقل شدم که در آنجا علی عزت ور هم محلی خود را دیدم که از ناحیه شکم مجروح شده بود به نام علی عزت ور که هم محلی هم بودیم زمانی که در دوران اسارت زخمی شده وبه بیمارستان رفته و در بیمارستان العماره عراق او را دیدم که ازناحیه شکم زخمی شده وبدلیل تکانهای زیاد بخیه هایش باز شده وروده هایش دیده میشد که به همین علت مارا به بیمارستان الرشید بغداد انتقال داده و آنجا عمل شدوبعد از آنجا به العنبر وسپس به موصل بردن که در آنجا با عراقی ها درگیر شده ودونفر از ما شهید و ۱۲ نفر زخمی شدند وپس از آن عراق ها اومدن وگفتن چی شده دلیل کاراتون چیه که ما گفتیم فشاراتون رو نمیتونیم تحمل کنیم و از آنها خواستیم تا حاج علی اکبر ابوترابی را پیش ما بفرستند وآنها نیز برای اینکه دست از شورش برداریم قبول کردن و حاج آقارا نزد ما فرستادند.
 
ما درحالی که فکر میکردیم از کارمون خوشحال خواهد شد جریان را برای ایشان تعریف کردیم اما ایشان گفتند اینجا جبهه نیست و شما امانتهایی هستید که باید به ایران ونزد خانواده هایتان بازگردید که از آن پس ما تمام مشقت ها راتحمل کرده به امید روزی که به وطنمان بازگردیم.و بالاخره در روز 29 مردادماه سال 69، بعد از نه سال به وطن خود باز گشتیم.
 
ما برای اینکه این انقلاب امروز به این نقطه از افتخار و عزت رسیده خون های زیادی داده ایم و چه بسا پدر و مادرانی که فرزندان و جگر گوشه هایشان را تقدیم این انقلاب نموده اند و یا همسران و فرزندان بسیاری که از دیدار شوهران و پدرانشان محروم بوده اند و حسرت دیدار آنها را یک عمر است که تحمل می کنند و ما باید قدر دان این همه ایثار و فداکاری آنها باشیم و در راه اعتلای ایران از هیچ تلاشی فرو گذاری نکنیم تا فردای قیامت شرمنده آنها نباشیم.ما بدون هیچ چشم داشتی و به فرمان رهبر عزیزمان به جنگ رفتیم و تنها از مردم عزیزمان میخواهیم که پیرو ولایت باشند و از خواهران میخواهیم  عفت خود را حفظ کنند چون ما به خاطر این مردم  جنگیدیم".
 
و اما کلام آخر؛
 
امام راحل چه زیبا و شایسته در توصیف فرزندان خود فرمودند: «اسرا در چنگال دژخیمان خود سرود آزادى و آزادگان جهان آن ‏را زمزمه مى‏ کنند». آرى، آنان نه تنها اسیر نبودند؛ بلکه آن‏ ها دور از هرگونه وابستگى‏ ها و دل‏بستگى‏ ها بودند و نداى آزاد مردى را به گوش همه جهانیان رساندند.
 
انتهای پیام/
http://dana.ir/1513482
ارسال نظر
نظرات