شبکه های اجتماعی
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
سلام کانال تلگرام
اینستاگرام
گروه: استان آذربایجان شرقی
ساعت: 14:05 منتشر شده در مورخ: 1398/06/16 شناسه خبر: 1519382
در گفتگو تفصیلی با مرثیه‌سرای آذربایجان مطرح شد؛
روایت‌های ناب هویدا از "صافی" و "هندی"/ شعر باید امتحانش را پس بدهد
حسین ساکت خسروشاهی» با تخلص «هویدا» از مرثیه‌سرایانی است که نسل طلایی ادبیات رثایی آذربایجان را درک کرده است؛ هم از «هندی» روایت می‌کند و هم از مرحوم سیدرضا حسینی سعدی زمان خطره می‌گوید، آنچه می‌خوانید چکیده‌ای از گفت‌وگوی سه ساعته با شاعر نام‌آور آذربایجان است.

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از آناج؛ «حسین ساکت خسروشاهی» با تخلص «هویدا» از مرثیه‌سرایانی است که نسل طلایی ادبیات رثایی آذربایجان را درک کرده است؛ هم از «هندی» روایت می‌کند و هم از مرحوم سیدرضا حسینی سعدی زمان خطره می‌گوید. با او در منزلش در خیابان بهشت تهران همکلام شدیم.

 از چند سالگی وارد دنیای شعر و ادبیات شدید؟

هویدا: محله‌ای که من در آن چشم به جهان گشودم، محله شاعران است. نه تنها مرحوم آقای حسینی(سعدی زمان) همسایه ما بودند، در سوی دیگر خانه ما هم منزل جواد آذر بود. آقای نجمی هم بودند و مهمتر از این‌ها رضابراهنی بود که نویسنده و نقادی قابل بودند که کتاب «مس در طلا» هم از آثار ایشان است و چندین بار هم تجدید چاپ شده است.

اینها همه همسایگان ما بودند. همسایه سمت راستمان هم آقای صدرالدینی بود. خلاصه من در منطقه‌ای به دنیا آمدم که دوروبری هایمان همه هیئتی و شعرا بودند. پدرم عاشق هیئت بود؛ خودش به هیئت کم میرفت چون وقت نمی کرد؛ مثلا در سال پنج بار می‌رفت.

در خیابان ملل متحد پدرم کارخانه پارچه‌بافی داشت. در خانه ما همیشه هیئت بود؛ هر هیئتی که بدون دعوت می‌ماند به خانه ما می‌انداختند. هر دو، سه هفته یکبار در خانه‌مان هیئت برپا بود. برای همین من با هیئت آشنا شدم. بچه بودم که با پسر همسایه که شش سال داشت شروع کردیم به نوحه خواندن؛ از سن ده، دوازده سالگی هم شروع کردم به شعر نوشتن. تا آن مقطع هر چه کتاب نوحه آذری بود خوانده بودم.

نوبر، محله‌ای شاعرخیز

 جایگاه صافی را در ادبیات مرثیه آذربایجان چگونه ارزیابی می کنید؟ 

هویدا: اول باید این را بگویم که صافی خوانی؛ چیزی دیگر است و صافی‌شناسی چیزی دیگر، اگر کسی بخواهد برای ما از صافی شعر بخواند و خودش نداند کدام شعرش خوب است و کدام شعرش سست، دیگر نباید از او انتظار صافی‌دانی داشته باشیم. از این افراد در تبریز نمونه‌های بسیاری است که معروف به «صافی خوان» هستند. من از اینها بسیار دیدم. هر شاعری شعر قوی دارد و طبیعتا شعر ضعیف هم دارد. آقای حسینی به من گفت هویدا این همه مرا تحت فشار قرار میدهی، من که معصوم نیستم. صافی‌خوان ها شعر سست را می خوانند و می‌گویند بهترین شعرش است. اینها دلیل بر این میشود که صافی را پایین بیاورند.

 

شعر باید امتحانش را پس بدهد

 

 از «صافی» و ویژگیهای شعرش برای ما بگویید.

هویدا: هر شاعر را باید در دوره خودش و با شاعران قبل و بعدش مطالعه کرد؛ این که این شاعر چه اندازه تازگی به بار آورده و چه اندازه هنر نشان داده است که هنرش ثابت مانده است؛ تازگی یا کهنگی مسئله‌ای نیست. باید دید که در تازگی اش چه میگوید؛ شرط این است. بنابر این مورد مطالعه قبل از «صافی» باید «دخیل» باشد و «راجی» و «قمری»، اینها شاعران سرشناس پیش از صافی هستند؛ احتمال دارد شاعران دیگری هم در دوره قبل از صافی باشند ولی چندان سرشناس نباشند. در برهه ظهور «صافی»، «دخیل» را همه می‌خواندند، یا «راجی» را خیلی ها در خانه داشتند.

مرحوم ذهنی زاده این را خودش به من گفت که پدرم «مشهدی اصغر ذهنی»، «راجی» را شاعری بزرگتر از همه می دانست؛ بالاخره بعد از اینها صافی آمده است. هنر صافی اینجا معلوم می شود؛ اشعاری سروده است که این اشعار را هم خوب گفته است و هم شاعران قبل از او نتوانسته اند این مذمون را بگویند. برای همین صافی رو شده است و شده «صافی». برای مثال شعر «بیر گوندی بو گون ملکلر آغلار، زهرا باش آچوب پیمبر آغلار» صد سال است که خوانده می شود.

الان هم در تبریز در چهل دسته از پنجاه دسته عزاداری، روز عاشورا این را می‌خوانند؛ این شعر امتحانش را هم پس داده است. شعر باید امتحانش را پس بدهد؛ یک قرن شعر باید امتحان دهد. این شعر یک قرن است که امتحان می دهد و کهنه نمی شود و همیشه تازه است. نشان میدهد «صافی» عظیم تر از «راجی» و «قمری» است، چون اشعاری با این میزان محبوبیت ندارند و این در حالی است که دیوان صافی پر از شعرهای خواندنی است. این نقل مشهور است که صافی قبل از نوحه نوشتن، غزل نویس بود. در برخی مراثی قوی صافی، ردی از غزل به چشم می خورد.

هنر صافی در طبع روان اوست

 آیا می توان گفت که غزل سرایی صافی باعث قوت آن مراثی شده؟

هویدا: شما بعضی مطالب را از من می شنوید که شاید اولین بار است که می شنوید؛ از دیگران نخواهید شنید. یک نفر آمده بود و در همین جا با من درباره آقای حسینی مصاحبه می کرد، گفت آقای هویدا من با کسانی که با آقای حسینی رفاقت کرده اند و شعرهای آقای حسینی را هم می‌خوانند مصاحبه کرده ام، کل ده مصاحبه، پنج دقیقه مفید نداشته، ولی شما در حالی که از آنها هم خیلی کوچکتر هستید ،بیست و پنج دقیقه است که دارید درباره آقای حسینی صحبت می کنید و هنوز تمام نشده است، شاید تا یک ساعت هم طول بکشد.

گفتم آنها پول را در بانک دیده اند نه در جیبشان، آنها آقای حسینی را دیده اند با آقای حسینی همنشین نشده‌اند. آنچه که شما در مورد صافی شنیده‌اید من هم شنیده‌ام. اما چند روایت دست اول دارم. «هندی» مرحوم در صد و سه سالگی در سال هزار و سیصد چهل فوت کرد. از سال چهل، حدود پنجاه و پنج سال می گذرد. میشود صد و پنجاه و هشت سال، پسر صافی اینجا زنده است و نود سال دارد. یعنی وقتی صافی به دنیا می آمد، هندی پنجاه شصت سال سن داشت. هندی روایت می کرد در تبریز بودم و نشسته بودم در هیئت؛ هیئت تمام شد و چایی دادند. دیدم مقابلم پسر نوجوانی نشسته و گفت استاد به این شعر من هم نگاهی بکنید، این را من خودم نوشته ام. گرفتم نگاه کردم دیدم واقعا شعر قشنگی است، تشویقش کردم و گفتم واقعا خوب است حتما ادامه بده. بعدها در تهران شنیدم که از شاعری به نام کریم صافی صحبت می‌شود و یادم افتاد این همان نوجوان است».

هر دو هم محله ای بودند؛ هم هندی از محله نوبر است و هم صافی. شهریار هم از محله نوبر است، هر سه این‌ها هم محله‌ای هستند. آن زمان اصطلاحی بود که «محله شاعری» می گفتند؛ مثلا تائب بعد از علی اصغر ذھنی شاعر امیرخیز بود. شاعر «سرخاب» صحاف است. خلاصه صافی، شاعر محله نوبر بود، هندی هم همینطور. نکته دیگر درباره صافی این که به احتمال زیاد صافی خانقاه ندیده است؛ شهریار خانقاه دیده بود، شهریار آدمی بود که با همه افت و خیز داشت. اما صافی اصطلاحات خانقاه را درست به کار می برد؛ هنر اصلی این است که بتوانی درست بیاوری، و صافی درست می‌آورد. خانقاه ندیده است ولی مطالبی را که از خانقاه می خواهد بیان کند درست می آورد: 

ذکر ائدر بو کثرتین هر فرد فردی یا احد
جمله سی واصل به حق دور ایلیوب هو حق مدد 
سن اوزون پیر طریقت سن دگیلسن نابلد 
آرزون مرات عرفان دور بابا خوش گلمیسن

می بینید؟! همه‌اش به جاست؛ پیر طریق، هو حق مدد، احد.. تمامی سرجایش خودش به کار می رود.

بوکسیک باشون دلیل شاهراه عشق دور 
هرکسین کیفیت عالی گواه عشق دور 
چوخ شرافت سانما ویران دور بو منزل خانقاه عشق دور 
مجمع جمع فقیران دور بابا خوش گلمیسن

همه صوفیان از خود با عنوان فقیر یاد می کنند، درویش هم نمی گویند. «مجمع جمع فقیران دور» می بینید درست به کار برده است؛ همه چیز به جای خودش است. هنر صافی در طبع روان اوست که شاعر گفته است «شاعری طبع بیان می خواهد نه معانی و بیان» اگر معانی و بیان نباشد که کسی شاعر نمی شود. ایرج گفته است ولی خودش معانی بیان خوانده است.

در صافی، در خازن و... طبع روان واقعی بود. طبع صافی و خازن واقعا سرشار است. خازن که می‌گویند بی سواد کامل بود، طبعش اینگونه روان است. وقتی مطالبش خوانده می‌شود با آقای حسینی تفاوتش معلوم می شود. چون آقای حسینی اوزان خوانده است، بدیع خوانده است ولی خازن از اینها خبر ندارد. خدا بیامرز یک روز به من گفت هویدا تو خیلی دقت می‌کنی بارک‌الله به تو که تو میدانی شعر من با شعر خازن کجا تفاوت دارد، غریبه‌ها نمی توانند درک کنند؛ طبع روان در این افراد سرشار است.

 پایان مصاحبه مجال مناسبی است از کتاب های خودتان بپرسیم. 

هویدا: در سال پنجاه و شش، کتابی چاپ کرده ام به نام «شرر» که نایاب است. آن زمان چهار هزار جلد چاپ کردیم که در همان اوایل توزیع تمام شد، الان هم موجود نیست؛ اشعار تا بیست سالگی‌ام بود:

«غروب وقتدی غروب ائتمه من سنه قوربان 
ای عصمتین گونی گل چیخما اوز مداروندان»

آقای فاطمی‌نیا هم از آن کتاب این شعر را مکرر می‌خواند. این شعر را در هفده سالگی نوشته‌ام. «لاله های آتشین» هم در تبریز به دست آقای صدرالدینی چاپ شده است و کتابی هم با نام «موجی از دریا» که کلا فارسی است.

انتهای پیام/

http://dana.ir/1519382
ارسال نظر
نظرات