شبکه های اجتماعی
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
سلام کانال تلگرام
اینستاگرام
گروه: استان کردستان
ساعت: 12:28 منتشر شده در مورخ: 1398/06/21 شناسه خبر: 1520543
7 روایت از شغلی که آب و نان نمی‌شود؛
سرانه مطالعه پایین در کردستان در شان استان نیست
امروزه در ایران به شغل نویسندگی نمی توان به عنوان هنری برای کسب درآمد نگاه کرد، این هنر با تمام قیمتی که دارد، تنها می تواند شغل دوم و سوم محسوب شود.

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از کُردتودی، گاها بعضی ناملایمات وجود دارد که بزرگانی را وادار به انجام کارهای دور از انتظار می کند، عدم استقبال ما مردم بی رحم از کتاب، موسیقی، هنر و فرهنگ، هنرمندان را وادار به فروش مستقیم آثار و عرصه آن در خیابان می کند.

شاید تصورش سخت باشد که یک نویسنده در گوشه ای از پیاده روی یک خیابان کتابش را بفروشد، یا اینکه نوازنده ای گیتار به دست در خیابان آوای غم بسراید.

اما با وجود بی رحمی ما نسبت به هنر و اهلش، این واقعه امروزه به وفور روی می دهد، واقعه ای که تنها مختص به یک خیابان، یک شهر و یک کشور نیست بلکه در سرتاسر جهان روی می دهد.

یکی از دلایل عدم فروش کتابها در کتابفروشی ها بیگانگی ما مردم با کتابفروشی است، و بدتر از آن هم عدم وجود فرهنگ کتابخوانی در جامعه دیگر دلیل مبرم آن است که باید فکری به حال این وضعیت در جامعه شود.

در حقیقت امرار معاش از راه نوشتن و ترجمه در جامعه‌ ای که شمار کتاب‌ های منتشر شده آن به هزار نسخه و کمتر می‌ رسد کاری بیش از شعبده که به معجزه شبیه است، به همین دلیل است که تعداد نویسندگانی که تنها از راه فروش کتاب هایشان زندگی می گذارنند قلیل است.

امروز اگر تنها یک نویسنده، نقاش و یا شاعر باشی که با خروش احساس قلم به دست کاغذ بی روح را جان دوباره می بخشند، باید یا درویش وار کنج قناعت گزینی و یا قارون وار بر گنج و زر نشسته باشی.

با این اوصاف قلم زدن به ناچار جامعه را به سمتی سوق داده که نویسندگی به مفهوم شغل در آن شکل نگیرد و بالطبع نویسنده حرفه ‌ای نیز در آن جایی نداشته باشد.

اگر روزمرگی و دوندگی های زندگی اجازه دهد صاحبان قلم جان بی ‌نفس خود را برای تولید آثار ادبی که توقع می ‌رود خلاق هم باشد به ‌کار گیرند، در نهایت شاهکار ادبی از چنین موقعیتی نه تنها غیرمنصفانه که غیرمنطقی است!

 

 

امین مرادی رئیس حوزه هنری استان کردستان با بیان اینکه حوزه هنری همانطور که از نامش پیداست عمده فعالیتش حول محور مربوط به حوزه تخصصی هنر است، گفت: فعالیت این حوزه شامل ادبیات، شعر، داستان و موسیقی است که در این حوزه ها به دنبال کشف و جذب و پرورش استعدادهای برتر و ارزشمند است.

مرادی با اشاره به اینکه حوزه هنری فیلتر خاص خود را در بحث چاپ و حمایت از کتاب ها دارد، اظهار کرد: هرکتابی با توجه به فیلتر های آن قابلیت چاپ ندارد چرا که لازم است کتاب معیار و استاندارد خاص خود را داشته باشد، و این استانداردها شامل آزمودن محتوا، قالب، وزن و سبک خواهد بود.

رئیس حوزه هنری استان کردستان عنوان کرد: نباید کار سخیف در بازار عرضه شود و به همین خاطر باید فرآیند فیلتر که شامل بررسی شورا از لحاظ محتوا، قالب، وزن و سبک است برای هر کار ارائه شده طی شود تا بتواند مجوز حمایت را کسب کند و نام ارزشمند هنر را بر آن نهاد.

وی گفت: هنرمند باید فقط هنر خود را عرضه کند و بعد از آن طوری نباشد که کار خود را حراج کند چرا که باید هم جایگاه خود و هم قدر هنرش را والا بداند.

امین مرادی در ادامه افزود: شان هنرمند درجه یک و آماتور باید رعایت شود، و حمایت از آنها هم قطعا در همین واژه آماتور و درجه یک خلاصه می شود، ولی خوب مردم ما مردم فرهنگی و هنر دوستی هستند که با وجود عدم بضاعت مالی خوب باز هم از روی ترحم هم که شده به هنرمندان کمک می کنند.

مرادی با بیان اینکه شبکه خانگی هم در حمایت از هنرمندان برای فروش آثارشان یک کار خوب است، عنوان کرد: این روش در دراز مدت نتیجه بخش نیست، هرچند در مدت زمان کم می تواند دلگرمی برای هنرمندانی باشد که خود مستقیما اقدام به فروش آثارشان می کنند.

مسئول حوزه هنری کردستان اظهار کرد: هنرمندان باید روی کتابی که خوراک خاص فرهنگی است سرمایه گذاری ویژه داشته و برای آن تحقیق لازم را داشته باشند اما نباید انتظار فروش سریع و حتی کامل را داشته باشد. 

مرادی افزود: یکی از حمایت های حوزه هنری برای هنرمندان، خروجی سینما بهمن به عنوان نمایشگاه عرصه کتاب است، که به صورت رایگان در اختیار نویسندگان برای فروش کتابهایشان قرار می گیرد.

مرادی خاطر نشان کرد: در دنیا هنرمندانی هستند که برای عرصه آثار خود مستقیما اقدام می کنند. و عرصه هنر در خیابان یک اقدام همگانی است و در همه جای جهان وجود دارد و اگر هنرمند خود مایل به این کار باشد، هیچ عیبی هم ندارد.

 

 

وریا سیفی جوان 33 ساله ی اهل سنندج یکی از نویسندگانی است که کتابش را در کنار خیابان می فروشد؛ و پیش تر مصاحبه تفصیلی داشتیم، وی دلیل خود را داشتن شوق و ذوق برای انتشار کتاب دانست و گفت: کتابم را به بهانه حمایت و فروش به کتابفروشی ها بردم اما با دلسردی برخی کتابفروشی ها دست رد به سینه ام زدند، برخی هم تعداد معدودی از کتاب را تحویل گرفته و قول فروش دادند.

وی اظهار کرد: هر وقت به سراغ کتاب هایم می رفتم از عدم فروش آن در کتابفروشی مطلع می شدم.حتی گاهی از فروشندگان هم ناراحت می شدم که حتی برای کتابم ویترینی در مغازه خود به عنوان همشهری قرار نمی دادند، یا آن را درون سبدی در گوشه ای که چشم مراجعه کنندگان را بگیرد.

یوسفی خاطرنشان کرد: در نهایت تصمیم گرفتم کتاب هایم را خودم به فروش برسانم، و بساط کتاب فروشی ام را در خیابان فردوسی شهر پهن کردم و خدا را شکر می کنم که مردم شهرم حامیانی با وجدان بیدار هستند و در کمترین زمان ممکن توانستم تمام هزار نسخه کتاب را بفروش برسانم.

برای صحت و سقم این ماجرا به سراغ یکی از کتابفروشی های شهر سنندج رفتم و علت را از زبان ویا جویا شدم، مردی فرهیخته و با هیبت، وقتی وارد مغازه شدم سریعا از جای خود بلند شد و با ادای احترامی آمیخته با آنچه فردی که سالها با کتاب و کتاب خوانی قرین شده شروع به احوالپرسی کرد.

ابتدا فکر کرد به خرید کتاب رفته ام، اما به محض اینکه خودم را معرفی کردم صمیمی تر شد، و با زبانی پر از شکایت سر سفره بی ملایمتی به کتاب فروشی ها را باز کرد، گلایه های که درج آنها در این گزارش نمی گنجد.

بعد از اطلاع از موضوع گزارش؛ کتابفروش سنندجی اذعان کرد: گناه بزرگ ما بها دادن به کتاب بود، کاری که تمام عمر و سرمایه ما را گرفت و اکروز کاسه ما را خالی کرده است.

وی بیان کرد: در روزگاری که مردم حتی کمترین بها را برای خرید یک کتاب قائل نیستند، و چند سال یکبار هم گذرشان برای خرید یک کتاب حتی در دکور خانه خود هم به کتاب فروشی نمی افتد، چگونه می توان انتظار داشت نویسنده و کتاب فروش و چاپ خانه ها رونق داشته باشند.

 

 

وی اظهار کرد: کتاب فروشی ها هم که نباید از جیب خود سرمایه کنند، البته چرا سرمایه های خود را برای اجاره و یا خرید مغازه و خرید کتاب های انبوه قبلا صرف کرده اند، و دیگر هیچ سرمایه ای ندارند بابت خرید مجدد کتاب های کم تیراژی که سرمایه معرفی و پشتیانی تبلیغ عظیم گسترده را ندارند، پس در مقابل هم پولی برای تقدیم به نویسنده وجود ندارد.

این کتاب فروش سنندجی بیان کرد: امروز حتی کسانی که ادعای فرهنگ و کتاب خوانی دارند با جرات می توان گفت آخرین کتاب های که خوانده اند مربوط به کتب درسی بوده و بس! و حتی شما که خبرنگاری هستید که موضوع گزارشتان را موضوعی به این با اهمیتی قرار داده اید، قاعدتا فقط ادعا دار بوده و آخرین باری که به کتاب فروشی برای خرید یک کتاب رفتید یادتان نیستند.

حقیقتا جمله سنگینی بود! که مانند آب یخ به سر و صورت گُر گرفته ام خالی شد، بعد از آنکه کمی دیگر با فروشنده سنندجی در این خصوص صحبت کردیم خداحافظی کردم و بیرون آمدم.

حتی مدعیان فرهنگ و هنر خودمان هم به شدت دور هستیم از این قافله، کسانی که هرروز خود را با امور روزمره زندگی سرگرم می کنیم و در نهایت با همین بهانه های وقتمان پر شده، اینترنت و فضای مجازی به اندازه 10 کتاب به ما اطلاعات می دهد و هزاران بهانه دیگر خود را فارغ از رفتن به کتاب فروشی و خرید حتی یک کتاب می کنیم.

 اقدامی که ضربه سنگینی به هنرمندان و تمام کسانی که در این راه فعالیت دارند وارد می کند، و مهمتر از همه مرگ هنر و هنرمند را به دنبال خواهد داشت.

 

 

در این خصوص هم مدیرکل کتابخانه‌های عمومی استان کردستان در گفتگو با رسانه ها در مورد سرانه مطالعه در کردستان گفته بود: طبق آمار سال ۹۰ استان کردستان از نظر سرانه مطالعه در جایگاه سیزدهم کشوری قرار دارد، و 900 هزار جلد کتاب و بالغ بر 85 کتابخانه نهادی و مشارکتی در سطح استان وجود دارد و بیش از 60 هزار  نفر عضو کتابخانه های عمومی کردستان هستند.

رئیس سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی کردستان؛ بهرام نصرالهی زاده هم با اشاره به پایین بودن سرانه مطالعه در کردستان، اظهار داشت: در حال حاضر سرانه مطالعه در استان پایین است که باید این مسئله در قالب طرح‌های مطالعاتی بررسی شده و راهکارهای مختلف برای ترغیب و تشویق مردم به امر کتاب و کتابخوانی فراهم شود.

وی گفت: اجرای یک کار فرهنگی در راستای تقویت و توسعه فرهنگ کتاب و کتابخوانی ضروری است و توسعه فضاهای کتابخانه‌ای و همچنین تجهیز آنها از دیگر مباحثی است که لازم است مورد توجه قرار بگیرد.

در ادامه این گزارش به سراغ یکی از نویسندگانی که اقدام به فروش مستقیم کتابش داشته رفتیم، سید حسام الدی مفاخری هم یکی از ده ها هنرمندی است که مستقیما به سراغ فروش کتابش رفته است، وی که فعالیت هنری خود را از سال 88 شروع کرده می گوید: در  سال 90 در زمینه شعر با انجمن ادبی (رچه لیلاخ) در دهگلان آشنا شدم و شعر سرودن را آغاز کردم.

وی گفت: با حمایت مالی خودم توانستم رمانم را بازنویسی کنم و تاکنون 90 پایان نامه خبری هم داشته ام.

مفاخری گفت: دارای مجموعه شعری به نام (شیعری له ته نیایی شه وانم) هستم که بعد از چاپ خود فروش و عرصه آن را هم به عهده گرفتم، و بعد از آن هم علاقه ام به حوزه کتاب بیشتر شد.

وی در ادامه اظهار کرد: ارتباط با مخاطب برای دست یابی مستقیم به انتقاد و پیشنهادها از اولویت های مدنظر برای فروش مستقیم کتاب است که من را دلگرم تر می کند.

وی اذعان کرد: آبیدر به عنوان پاتوق شبانه فروش من است و همچنین حضور در مراکز مختلف فرهنگی هم دیگر جاهای است که برای فروش کتابم اقدام می کنم.

وی دلیل فروش مستقیم را اینگونه بیان کرد: مشتری کمتر به کتابخانه مراجعه می کند و دلیل آن بی ملایمتی، درگیری روزانه با مشکلات و روزمرگی زندگی باشد و یا هر چیز دیگر اما پای مردم از کتابفروشی ها بریده شده که قاعدتا روش فروشمستقیم و خیابان به خیابان، کتاب را زودتر به دست مشتری می رساند هر چند هم برای نویسنده دور از شان واقعی او باشد.

این نویسنده می گوید؛ آشپز یکی از رستوارنهای شهر سنندج هستم و با این وجود از 10 صبح تا 8 شب وقتم به امور آشپزی می گذرد و بعد از آن در وقت فراغتم برای فروش کتاب اقدام می کنم.

وی عنوان کرد: در زمینه طنزهای شعر اجتماعی هم فعالیت می کنم و برای فروش هر کتاب 2 دقیقه به مشتری توضیح و چکیده ای از اصل موضوع را تعریف می کنم؛ و مطمئنم که مشتری های من با آگاهی و بدون ترحم کتاب را می خرند. 

این نویسنده خاطرنشان کرد: از مردم به پاس حمایتشان قدردانی می کنم، و ایمان دارم که این روش فروش باعث ترویج فرهنگ می شود، چرا که مخاطب پسندتر است و کسانی که شرایط رفتن به کتاب فروشی برایشان به هر دلیلی مقدور نیست، را راحتر، سریع تر، و بهتر به کتاب نزدیک می کند.

وی گفت: لازم است که جوان ها را از حال و روز بی رمقی خارج کرد و تفریحات سالمتری برای آنها در نظر گرفته شود، تا هم خود واقعیشان را بیابند و هم بتوانند با هنر انس بگیرند، و خانواده ها باید بیشتر جوانان خود را در آغوش بگیرند تا کمتر به هر جا و هر مکانی بروند.

این نویسنده گفت: از مسئولان فرهنگی می خواهم فکری برای حمایت از نویسندگان بکنند و امکانات مطلوبی برای معرفی کتابها به جامعه در اختیار این افراد بخصوص نویسندگان نوپا بگذارند.

گفتنی است، عرف حق تالیف و ترجمه در کشورمان حدود ۱۰ درصد است. این میزان برای مولفان و مترجمان تازه‌کار کمتر و گاه تا ۵ درصد، در مواقعی کمتر از این و حتی در چاپ نخست، صفر است اما برخی نویسندگان و مترجمان صاحب‌نام بنا بر استقبال از آثارشان و تلاشی که ناشران برای جذب آنان در رقابت با دیگر ناشران دارند تا ۱۵ درصد هم افزایش می‌یابد. 

حال باید دید با توجه به متوسط ۱۰ درصد حق تالیف و ترجمه آیا نویسندگان از این راه قادر به امرار معاش هستند؟ برای مثال اگر نویسنده‌ای به‌طور حرفه‌ای روزانه چند ساعت از وقت خود را صرف نوشتن رمان کند و نوشتن آن با ویرایش و بازنگری حدود یک سال طول بکشد، با فرض اینکه رمان ۳۵۰ صفحه‌ای با شمارگان ۱۰۰۰ نسخه به قیمت ۲۵هزار تومان به فروش رود، با توجه به درصد نویسنده از قیمت پشت جلد کتاب، دو میلیون و ۵۰۰ هزار تومان نصیب وی می‌شود؛ یعنی به‌طور تقریبی ماهی ۲۱۰ هزار تومان!

واقعیت این است که در ایران نویسنده ها تأمین مالی ویژه ای ندارند. حتی در برخورد با ناشران نیز وضع به همین منوال است. سرمایه گذاری ناشران برای نویسنده های جوان و نوپا در حداقل می باشد. اما با این حال نویسندگان معتقدند که لذت بخش ترین کار در دنیا برای آنها نوشتن است.

انتهای پیام/

http://dana.ir/1520543
ارسال نظر
نظرات