شبکه های اجتماعی
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
سلام کانال تلگرام
اینستاگرام
گروه: استان کرمان
ساعت: 07:38 منتشر شده در مورخ: 1398/06/30 شناسه خبر: 1522826
گزارشی از حال و هوای این روزهای جهادگران؛
اردوهای جهادی؛ فرصت مناسب برای خودسازی/ مجاهدت برای آبادانی در غرب استان کرمان
اردوهای جهادی علاوه بر کادرسازی برای نسل جوان، فرصت خوبی برای خودسازی است، هرچند برای برخی تحمل سختی و آفتاب تند کویر و سرمای سخت کوهستان دشوار است، اما همه آمده‌اند برای یک هدف، آن هم شرکت در یک اردوی جهادی.در برخی از مناطق استان مردم در شرایط بحرانی به سر می‌برند و از آسیب‌های زیاد اجتماعی و معیشتی رنج می‌برند.

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از راه آرمان؛ این روزها فرصتی برای جهاد حقیقی و کمک به شادی محرومان فراهم شده و جهادگران از این فرصت به خوبی استفاده کرده و برای مدتی از کار و مشغله‌های زندگی فاصله گرفته‌اند تا به افرادی که برخی از آن‌ها در چند صد متری محل سکونت‌شان زندگی می‌کنند، کمک کنند.

طعم خدمت به مردم حلاوت و شیرینی خاص خود را دارد. در واقع با اعزام به مناطق محروم چیزی جز فقر، محرومیت و نیازمندی مردم را نمی‌بینی، ولی همه این‌ها بهانه‌ای است برای یک‌چیز با ارزش‌تر، تجربه‌ یک زندگی که به‌راحتی نمی‌شود جای دیگری به دست آورد، هر چند توصیف این فضا بسیار سخت است، اما باید در این شرایط زندگی کرد تا بتوانید حس بچه‌ها را تجربه کنید.

در این اردوها دانشجویان به عنوان مدیران آینده انقلاب از نزدیک با مشکلات محرومان و مستضعفین آشنا می‌شوند و با روحیه انقلابی و جهادی، خدمات مطلوبی به مردمان این دیار ارائه می‌دهند.

جهاد نفس مهمتر از نبرد در میدان‌های جنگ است. اردوهای جهادی تمرینی برای جهاد در زندگی است و ما را به یاد دلاوری‌های رزمندگانی می‌اندازد که امروز خاطره‌اشان برای ما الگو  است.

اردوهای جهادی علاوه بر کادرسازی برای نسل جوان، فرصت خوبی برای خودسازی است، هرچند برای برخی تحمل سختی و آفتاب تند کویر و سرمای سخت کوهستان دشوار است، اما همه آمده‌اند برای یک هدف، آن هم شرکت در یک اردوی جهادی.در برخی از مناطق استان مردم در شرایط بحرانی به سر می‌برند و از آسیب‌های زیاد اجتماعی و معیشتی رنج می‌برند.

اینبار مجاهدت در خطه غرب استان

اینبار مجاهدت در خطه غرب استان انجام می شود، "گلزار" شهری کوچک اما پر از مردمی که دل های بزرگ دارند، روستاهای اطراف این شهر از جمله شیرینک و ده مرتضی با فاصله زیادی از شهر قرار دارند درست است تعداد خانوار کمی دارند اما در شرایط بسیار سختی زندگی می گذرانند.

برای پوشش گزارش میدانی ساعت 8 صبح از کرمان حرکت کردیم. ساعت تقریبا 9 بود که به شهر گلزار رسیدیم و در بخشداری این شهر مستقر شدیم در ابتدا حجت الله پاداش مسئول بسیج سازندگی، بهروز مسئول بسیج دانشجویی استان، محسن ترکزاده بخشدار، غلامحسینی مسئول بسیج دانشجویی شهرستان بردسیر، ایمانی فرمانده پایگاه مقاومت بردسیر، زاهدای مسئول پایگاه مقاومت شهر گلزار، حسینی مسئول دامپزشکی گزارشی از روند کار اردوهای جهادی ارائه نمودند.

سپس برای بازدید به امامزاده عبدالله رفتیم یک اکیپ از هلال احمر در آنجا مستقر بودند که به صورت رایگان خدمات به مردم ارائه می دادند، تعدادی از خواهران بسیج دانشجویی در مدرسه نزدیک امامزاده مستقر شده بودند و در حال رنگ آمیزی محوطه مدرسه بودند و تعدادی هم در برخی از کلاس ها مشغول آموزش صنایع دستی، به بچه ها و زنان شهر بودند.

دیدار از منزل شهید علیرضا سعید

برای تبرک کردن سفرمان بعد از زیارت امامزاده به همراه مسئولین به سراغ خانواده شهید علیرضا سعید رفتیم که متاسفانه باخبر شدیم پدر شهید به رحمت خدا رفته است.

اعزام 30 نفر دامپزشک به روستای گلزار

روستای شیرینک محل بازدید دوم ما بود در ابتدا به قسمتی رفتیم که خانم سیف در حال واکسیناسیون دام روستا بودند، دکتر حسینی مسئول دامپزشکی به ما گفت : حدود 30 نفر از دانشجویان دامپزشکی در روستاهای اطراف شهر گلزار برای واکسیناسیون دام مستقر هستند.

نزدیک ظهر بود صدای دلنواز اذان به گوش رسید برای ادای نماز اول وقت به مسجد جامع گلزار رفتیم، بعد از آن در کنار یک طبیعت بکر با چشمه ای جاری از آب سرد و خنک به همراه تعداد زیادی از خواهران جهادی ناهار را صرف کردیم.

یکی از خواهران گفت که فارغ التحصیل دانشگاه است و برای دومین بار است که اردوهای جهادی را همراهی می کند یکبار در جنوب و اینبار در شرق استان.

وی ادامه داد: از روز شنبه 23 شهریور به همراه دیگر دانشجویان بسیجی به منطقه گلزار اعزام شده اند و کارشان آگاهی از سلامت خانواده است.

آنان هر روز صبح خروس خوان از مدرسه که محل اسکانشان است بیرون می زنند و به درب خانه های روستا می روند و از اعضای خانواده در حوزه سلامت آگاه می شوند که اگر مواردی یا مشکلاتی در این زمینه باشد مورد بررسی و رسیدگی قرار می دهند.

ساخت سرویش بهداشتی و حمام در روستای ده مرتضی

سپس برای ادامه راه به سمت روستای ده مرتضی حرکت کردیم حدود 5 کیلومتر تا گلزار فاصله داشت، جاده خاکی، باریک و مسیر طولانی بود، گرمی هوا ما را کلافه کرده بود با خود این فکر را کردم که اگر کسی در این روستا بیمار شود چه می کند؟ در همین افکار غرق بودم که به روستا رسیدیم، تعدادی در حال تخلیه بلوک و پاکت های سیمان درون یک کامیون بودند، و تعدادی هم مشغول دیوار چینی سرویس بهداشتی یک ساختمان نیمه ساز بودند.

اینبار همت معلمان به جای کلاس در اردوی جهادی دیده می شد و به جای تکلیف در عمران و آبادانی روستای شاگردانشان همت می کردند.

دانشجوی فارغ التحصیل تربیت بدنی: همه این بچه ها با دلشان به این مناطق محروم آمده اند

فرشته میرمحمدی 22 ساله فارغ التحصیل تربیت بدنی یکی از خواهران جهادگری است که پا به پای برادران در ساخت حمام و سرویس بهداشتی کمک می کند، می گوید: همه این بچه ها با دلشان به این جهاد آمده اند.

وی ادامه داد: از روی علاقه ای که داشتم آمدم، دفعه اول به مناطق محروم خاش سفر کردم واقعا وضعیت اسف بار بود و مردم آنجا همه جوره نیاز به کمک داشتند.

معلم جهادگر: معلم دلسوز شاگردانش است

حمیدآقا معلم همین روستاست او می گوید: شاگردانم را زیاد دوست دارم و سختی آنها را سختی خود می بینم و وظیفه خود می دانم تا در رفع مشکلات این روستا تلاش نمایم. وقتی دیدم که بچه های این روستا سرویس بهداشتی از جمله حمام ندارند سعی کردیم با گروه جهادی برایشان سرویس بسازیم.

وی اذعان داشت: معلم دلسوز شاگردانش است ما تا جایی توانستیم تلاش کردیم امید که مسئولین هم در این رابطه همتی نمایند. برخی از مردم این روستا حتی منزل مسکونی گرم ندارند برخی با سنگ و گل توانسته اند آلونکی برای خود سر هم کنند که با وجود هوای سرد این منطقه زندگی بسیار سخت و مشکل است.

حمیدآقا عنوان کرد: هزینه این مصالح را چندین خیر از تهران فراهم نموده اند.

در کنار سرویس بهداشتی خانه ای 50 متری نیمه ساز بود صاحب خانه خانمی 47 ساله بود گفت : در دولت پیشین وام 6 میلیونی دریافت کردیم و با فروش تعدادی از دام هایمان توانستیم 8 میلیون وام را تسویه حساب کنیم ولی بعد از آن دیگر نتوانستیم تو کاری آن را انجام دهیم و حدود 8 سال است که این خانه به همین شکل باقی مانده است.

گلنسا زن دیگر روستا با صورتی چروکیده که مشخص بود هر چروک آن حرفی از سختی زندگی دارد. 45 سال بیش نداشت دستانش آردآلود بود گفت خمیری آماده کرده تا برای خانواده نانی بپزد در کنار خانه محقرش تنور سفالی آماده گرمی آاتش بود.

گلنسا برایمان گفت که دارای 4 فرزند سه پسر و یک دختر است ، محدثه دختر11 ساله اش متاسفانه از ناحیه دست راست به طور مادرزادی مشکل داشت او تمام کارهایش را با دست چپ انجام می دهد و از این موضوع بسیار رنج می برد. گلنساء از ما خواست تا ازمسئولین بخواهیم برای درمانش کاری کنند.

نزدیک محدثه شدم دختری زیبا رو بود ولی متاسفانه در اثر سرما صورتش خشک و پوسته پوسته شده بود دست راستش هم ترک خورده و از لای ترک خوردگی خون بیرون زده بود وقتی علتش را از محدثه جویا شدم گفت : هر روز صبح به همراه مادرش برای چرای گوسفندان می رود و گاهی هم در مزرعه کوچکشان در درو کردن گندم به او کمک می کند.

محدثه در همان روستا در مدرسه یک کلاسه درس می خواند، دوست دارد مثل دیگر هم سن و سالهایش خانه خوبی داشته و از امکانات تفریحی و بهداشتی برخوردار باشند.

گلنسا عنوان کرد: بنیاد مسکن برایمان خانه کوچکی در حد 50 متر ساخته است ولی متاسفانه نه آشپزخانه داریم و نه سرویس بهداشتی، زمانی که می خواهم فرزندانم را حمام کنم اتاقک کوچک سنگی در بیرون خانه ساخته ایم که در هوای بسیار سرد آنان را حمام می کنم که اکثر مواقع سرماخورده هستند. در پاسخ به سوال من اینکه اگر خدای ناکرده شما و فرزندانتان و یا هر شخص دیگر در این روستا بیمار شود چه می کنید، گفت: خیلی برایمان سخت است زیرا تعداد افراد روستا کم هستند خانه بهداشت نداریم و باید به روستای دیگر برویم و یا وسیله ای تهیه کنیم و خود را به شهر بردسیر برسانیم. کاش دولت و مسئولین کمی حواسشان به ما هم باشد.

گلنسا همچنین افزود: فقط یکبار به شهر کرمان آمده و هنوز شاه خراسان را زیارت نکرده است و بزرگترین آرزویش رفتن به کربلا بود.

دلی پر از مهر و صفا داشت سپس از ما جدا شد و به خانه رفت پس از چند دقیقه ای آتش درون تنور خودنمایی کرد نزدیکش رفتیم هیزمی به نام دورمو داخل تنور می انداخت تا گرم و داغ و آماده پختن چند قرص نان شود.

خمیر را چانه گرفته و بالای تنور گذاشت خیلی زود آن را بر روی لپو پهن کرد و درون تنور زد بعد از پخت اولین نان را به ما تعارف کرد بسیار داغ و خوشمزه بود.

گلنسا گفت: شغل ما اینجا کشاورزی و دامداری است البته مزرعه بسیار کوچکی داریم که به اندازه ارزاق خودمان است. اینجا هوای کوهستانی دارد و پاییز بسیار سرد است و از سرمای سوزناک زمستان تنها یک چراغ والر داریم که با نفت می سوزد و به اتاق کوچکمان گرمی می بخشد، گاهی اوقات شده که هزینه نفت را هم نداشتیم. با اجازه به درون منزلش رفتم تا بتوانم از سختی زندگی اشان عکسی بگیرم که شاید بتوانم گوشه ای از زندگی محقرشان را به تصویر کشانده و چشمان مسئولین را به این سمت سوق دهم.

مدرسه روستا فقط یک کلاس داشت و در این کلاس 6 پایه درس می خواندند. وسایل گرمایشی این مدرسه تنها یک بخاری کوچک برقی بود. و در حال حاضر محل اسکانی برای گروه جهادی شده بود. داخل رفتم نیمکت های فلزی شاگردان روی هم کناری چیده شده بودند و پتوهایی نیز در وسط پهن شده بود که محل استراحت و خواب معلمان جهادی بود.

پس از مدتی گپ و گفت با اهالی روستا و گرفتن چند عکس و تهیه گزارش از آنان خدا حافظی کردیم و به سوی کرمان برگشتیم.

امید که مسئولین استانی و کشوری توجه بیشتری به مناطق محروم در جای جای این خطه پهناور نمایند. انشاءالله.

انتهای پیام/

http://dana.ir/1522826
ارسال نظر
نظرات