شبکه های اجتماعی
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
سلام کانال تلگرام
اینستاگرام
گروه: استان سیستان و بلوچستان
ساعت: 10:13 منتشر شده در مورخ: 1398/07/24 شناسه خبر: 1530134
گفتگوی شنیدنی خادم ایرانی با خانواده زائر پاکستانی
مادر وکیل دادگستری بود و دختر دانشجوی دکترا. پسر هم در حال آموزش دروس خلبانی بود که سه نفره از اسلام آباد پاکستان عازم زیارت اربعین شده بودند.

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از عصرهامون، مادر وکیل دادگستری بود و دختر دانشجوی دکترا. پسر هم در حال آموزش دروس خلبانی بود که سه نفره از اسلام آباد پاکستان عازم زیارت اربعین شده بودند. پدر این‌خانواده هم از مسئولان صداوسیمای پاکستان بود.

وقتی در مرز میرجاوه با آنها دقایقی هم کلام شدم مادر میگفت: هر سال به صورت هوایی در ایام اربعین عازم عراق می شدیم اما گفته های مردم کشورم از میزبانی خواهران و برادران ایرانی و البته ثواب اخروی آن موجب شد تا سفر پیاده را به هواپیما ترجیح دهیم که از این‌انتخاب هم خرسندیم.

حال و هوایشان وصف‌ناشدنی بود.‌ قرآن کوچک چرمی از دست دختر جدا نمیشد و ذکر دائم بر لب مادر بود.‌

نه نیاز‌ مالی داشتند نه کمبود دنیوی اما به نیت غذای متبرک، همچون سایر هم ولایتی هایشان در حد نیاز از طعام موکب های مردمی استفاده می‌کردند و با هدف برچیدن توشه اخروی قدم در این راه دشوار گذاشته بودند.

ایرانی ها را مردمانی مهمان نواز می دانستند و قول دادند تا در بین الحرمین دعاگوی همه خدام افتخاری باشند.

مادر از سختی ۴ روزه برای رسیدن به مرز ایران گفت. اشاره ای هم به پرچم سرخ منقش به نام‌مقدس امام‌حسین(ع) کرد که در اولین سفر اربعین به یادگار می گیرد اما در سال های بعد همیشه همراهش بوده است.

هر وقت نام حسین(ع) را می آورد اشک کنج چشمان خود و دخترش خانه میکرد.  سربندهای دختر و فرزندش را خودش به پیشانی شان زد و با بوسه بر صورت فرزندان و سربند یا حسین(ع) سفر عشق را آغاز کردند.

به خوبی می دانست که این بار با ۲ دفعه دیگر که‌هوایی رفته فرق دارد اما انتخاب خود و فرزندانش بود.

آرامش خاصی در وجودشان بود. سرشان در لاک خودشان بود و در گوشه ای اطراق کرده بودند. نه در جستجوی طعام‌رنگین بودند و نه حتی سایه ای خنک.‌تنها در خودشان فرورفته بودند و گویا حرفهایشان را گذاشته اند تا به وقتش و زیر قبه حضرت در روز اربعین بزنند.

بیشتر از این مزاحم‌ شان نشدم. بعد از پایان گفتگو باز هم دختر به خواندن قرآن مشغول شد و مادر ادامه ذکرهایش را گفت.‌نمی دانم زمزمه لب و خواسته دلشان چه بود اما هر چه بود آنها زوار اباعبدالله الحسین بودند و ما باید خادمی شان را می کردیم.

میزبانی ایرانیان آنقدر به دلشان نشسته بود که پسر دوان دوان به سمتم آمد و شماره تلفنش را داد و درخواست کرد اگر به پاکستان سفر کردیم حتما مهمان شان شویم.

اکثر قریب به اتفاق زائران پاکستانی این چنین سیرتی دارند و علاقه قلبی شان است که این خدمت ایرانیان را به نحوی جبران کنند و طبیعتا دعا برای برآورده شدن حاجات، دم دستی ترین و مهم ترین راه برای تلافی خواهد بود و این تمام خواسته یک خادم از زائر است.

انتهای پیام/

http://dana.ir/1530134
ارسال نظر
نظرات