شبکه های اجتماعی
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
سلام کانال تلگرام
اینستاگرام
گروه: استان هرمزگان
ساعت: 12:04 منتشر شده در مورخ: 1394/10/26 شناسه خبر: 614881
چرا شاه رفت ؟/ بررسی صفر تا صد فرار شاه
با فراگیر شدن جرقه ‏های اولیه انقلاب و فشار نیروهای مخالف رژیم و هماهنگی قیام‏ های مردمی به رهبری حضرت امام خمینی(ره) و پس از وقایع خونین کشتار 17 شهریور و 13 آبان 57 و غیره کنترل امنیت کشور از دست نیروهای رژیم و حتی حکومت نظامی خارج شد و منجر به فرار شخص اول مملکت گردد.

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از هرمز ، 26 دی روز تاریخی برای ملت ایران بود ، یکی از روزهایی که ملت ایران هر لحظه انتظار آن را با دمیدن هر نفسی برای خود می‌کشید، پایان طاغوت پر نخوت زمانه بود تا اینکه در بیست و ششمین روز از دی ماه سال 1357 در آستانه‌ پیروزی انقلاب اسلامی ، محمدرضا شاه پهلوی دیگر تحمل فشارهای مردم انقلابی را نداشت و مجبور به فراری شد که سقوط رژیم شاهنشاهی را حتمی ساخت. ایران شاه ظالمی را که تا آن روز دست پلیدش به خون ملت پاک ایران آلوده شده بود را فراری داد و خاطره آن روز هرگز از ذهن ملت در پی سی ساله اخیر فراموش نشده است.

26دی ماه سال 1357 سالروز فرار شاه از ایران است؛ فراری که دفتر سلطنت پهلویها و زندگی مردم ایران زیر سلطه قدرتهای استکباری جهان را برای همیشه فرو بست. این نخستین باری نبود که شاه فرار را بر قرار ترجیح می‌  داداما اگر در سال 1332 با کودتایی سیاه، امریکا مهره دست نشانده خود را به کرسی حکومت بازگرداند در سال 57 دیگر نه جامعه پذیرای سلطنت بود و نه شاه توان رویارویی با موج خروشان انقلابیونی را داشت که به رهبری حضرت امام خمینی (ره) خواستار برپایی نظام سیاسی نوینی بر مبنای احکام و قوانین اسلامی بودند. فرار شاه آغاز فصلی جدید در حیات سیاسی، اجتماعی، فرهنگی جامعه ایرانی بود. در گفت وگو با مظفر شاهدی کارشناس موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران ماجرای فرار شاه ، وقایع زمینه ساز و نتایج این واقعه در پیروزی انقلاب را با هم مرور می کنیم.

 

بعضی از تحلیل گران خارجی سال 1975، یعنی اواخر سال 1353 و 9 ماهه ی اول سال 1354، را نقطه ی آغاز افول قدرت شاه در ایران می دانند. وقایعی که در این سال رخ داد، به حسب ظاهر همه از نیرومندتر شدن موقعیت شاه و رژیم سلطنت در ایران حکایت می کرد. درآمد نفت چهار برابر شد و به مرز سالانه 20 میلیارد دلار رسید که با قدرت خرید آن روز دلار، رقم هنگفتی به شمار می آمد. شاه با اعلام یک سیستم تک حزبی در اسفند 1353، حکومت مطلقه خود را بر کشور تثبیت کرد، آشتی با عراق و امضای قرارداد حل اختلافات دو کشور که براساس بیانیه ی الجزایر تنظیم شده بود، به نگرانی های ایران از مرزهای غربی خود خاتمه داد، روابط ایران با همه ی کشورها اعم از شرق و غرب توسعه یافت و سیل سران و دولتمردان خارجی، برای بهره گرفتن از خوان نعمتی که بر اثر افزایش ناگهانی درآمد نفت در ایران گسترده شده بود، به ایران سرازیر شد. در این میان درباریان، به فکر راه انداختن جشن های تازه ای افتادند. این بار پنجاهمین سال سلطنت خاندان پهلوی را در آبان 1354، بهانه ای برای ریخت و پا ش های تازه قرار دادند.

با فراگیر شدن جرقه‏های اولیه انقلاب و فشار نیروهای مخالف رژیم و هماهنگی قیام‏های مردمی به رهبری حضرت امام خمینی(ره) و پس از وقایع خونین کشتار 17 شهریور و 13 آبان 57 و برگزاری مراسم چهلم ‏های مختلف در شهرهای کشور و نیز اعتصاب کارگران شرکت نفت و از همه مهمتر چاپ اعلامیه توهین‏ آمیز روزنامه اطلاعات، کنترل امنیت کشور از دست نیروهای رژیم و حتی حکومت نظامی خارج شد و موجب گردید که در مدت زمان کوتاهی، پایه‏ های اقتدار رژیم 2500 ساله شاهنشاهی سست شده و منجر به فرار شخص اول مملکت گردد.

از آنجا که امام همواره بازگشت به ایران را منوط به خروج شاه از کشور اعلام کرده بود، فرار شاه برای ملت ایران یک گام روبه جلو بشمار می رفت و پس از خروج شاه در روزهای ‌آخر دی 1357، هیمنه او و همه ایادیش را شکست و خبر بازگشت قریب‌الوقوع امام خمینی نیز در رسانه‌های خبری انتشار یافت و دیری نپائید که امام آمد، 12 بهمن تنها 16 روز پس از فرار شاه، امام با پرواز انقلاب آمد...

با ورود امام امت به خاک ایران اسلامی، رژیم در وضعیت نامطلوبی قرار گرفته بود، در یک سو بختیار به عنوان نخست‌وزیر شاه، حتی از سوی جبهه ملی نیز رانده شده بود و امید چندانی نیز به حمایت ارتش نداشت و در سوی دیگر خیل عظیم مردم، آتش انقلاب را شعله‌ور تر می‌کردند و هر شهید در هر کوی و برزنی سندی بود بر تداوم راه و ایستادگی در مسیر.

با پیوستن گروههای متعدد به موج انقلاب،‌ بخش های وسیعی از بدنه ارتش نیز در صف اول ایستادگی قرار گرفتند. ملت ایران تصمیم تاریخی خود را برای رسیدن به استقلال از سالها پیش گرفته بود و یکصدا فریاد استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی را سر داد، دیگر یاران امام در سال 42 به فرزندان برومندی بدل شده بودند که با اعتقاد قلبی به رهبر و راه خود، گام های بلندی برای آینده ایران بردارند.
همان فرزندان برومندی که دو سال پس از پیروزی انقلاب با خون پاک خود، نهال نوپای انقلاب را در دفاعی 8 ساله و نابرابر آبیاری کردند. ملت ایران فریاد نه غربی نه شرقی سر داد و با تمسک به اراده الهی و سرمایه های معنوی خود و رهبریهای داعیانه امام (ره) تا امروز راه خود را علی رقم تمامی تهدیدات پرتوان ادامه داده است.

بعضی از تحلیل گران خارجی سال 1975، یعنی اواخر سال 1353 و 9 ماهه ی اول سال 1354، را نقطه ی آغاز افول قدرت شاه در ایران می دانند. وقایعی که در این سال رخ داد، به حسب ظاهر همه از نیرومندتر شدن موقعیت شاه و رژیم سلطنت در ایران حکایت می کرد. درآمد نفت چهار برابر شد و به مرز سالانه 20 میلیارد دلار رسید که با قدرت خرید آن روز دلار، رقم هنگفتی به شمار می آمد. شاه با اعلام یک سیستم تک حزبی در اسفند 1353، حکومت مطلقه خود را بر کشور تثبیت کرد، آشتی با عراق و امضای قرارداد حل اختلافات دو کشور که براساس بیانیه ی الجزایر تنظیم شده بود، به نگرانی های ایران از مرزهای غربی خود خاتمه داد، روابط ایران با همه ی کشورها اعم از شرق و غرب توسعه یافت و سیل سران و دولتمردان خارجی، برای بهره گرفتن از خوان نعمتی که بر اثر افزایش ناگهانی درآمد نفت در ایران گسترده شده بود، به ایران سرازیر شد. در این میان درباریان، به فکر راه انداختن جشن های تازه ای افتادند. این بار پنجاهمین سال سلطنت خاندان پهلوی را در آبان 1354، بهانه ای برای ریخت و پا ش های تازه قرار دادند. اسدالله علم یکی از معاونین خود، دکتر باهری را که سوابق توده ای داشت برای سرپرستی برنامه های تبلیغاتی این جشن ها برگزید و ده ها  کتاب در وصف خاندان پهلوی که هر یک با مقدمه ای با امضای علم آغاز می شد، انتشار یافت .

در آن تاریخ، همه ناظران سیاسی معتقد بودند که حل بحران با ادامه حضور شاه امکان‏پذیر نیست و رهبر انقلاب اسلامی، به هیچ عنوان حضور شاه و رژیم سلطنتی را تحمل نخواهد کرد. شاه نیز به این موضوع واقف بود. در این زمان، وی، تنها خروج از کشور را به نفع خود می‏دانست. سرانجام محمدرضا پهلوی سه روز پس از تشکیل شورای سلطنت در روز 26 دی 1357، شاه پس از سالها ظلم و جنایت در حق مردم مسلمان ایران، به همراه همسرش، ایران را به سمت مصر ترک کرد، در حالیکه حتی نزدیک ترین حامیان و اربابانش هم از پذیرفتن او امتناع کردند. پس از فرار شاه، ملت با آمدن به خیابان ها و اظهار شادمانی و پخش گل و شیرینی، این پیروزی بزرگ را جشن گرفتند و این زمانی بود که رژیم پهلوی پس از 50 سال حکومت استبدادی، روزهای پایانی عمر خود را سپری می کرد؛ چنانکه در کمتر از یک ماه پس از فرار شاه، طومار عمر 2500 ساله شاهنشاهی ایران در هم پیچیده شد.

محمدرضا شاه در سال­های آخر با اعتراضات گسترده­ای از سوی مردم مواجه بود. او برای فائق آمدن بر این مشکل، از افراد مختلف در پست نخست­وزیری استفاده کرد که هیچ­کدام در آرام کردن مردم موفق نبودند. به همین جهت، در حالی­که بازگشت دوباره­ی به ایران را در سر می­پروراند، در 26 دی­ماه 1357 از کشور فرار کرد.

فرار محمدرضا شاه در حالی صورت می­گرفت که در سال­های آخر سلطنت، متوجه سقوط پرشتاب حکومت خود نبود. وقایعی که در سال­های آخر سلطنت اتفاق ­افتاد حکومت شاه را به سرنگونی نزدیک‌تر می‌کرد؛ اما افزایش درآمدهای نفتی، توسعه و بهبود رابطه با همسایگان خود از جمله عراق، حمایت‌ رسانه‌های غربی و همچنین حمایت دولت آمریکا از رژیم ایران ( در مواردی نظیر، مبادله­ی تجهیزات نظامی و اطلاعاتی پیشرفته، همکاری اطلاعاتی میان سازمان اطلاعات و امنیت کشور با سازمان‌های اطلاعاتی غربی و... ) مانع از آن می‌شدند که محمدرضا درک درستی از وضع ایران داشته باشد. به­همین جهت او در سیاست­های اقتصادی، فرهنگی، نظامی خود تا آنجا پیش رفت که دیگر راه برگشتی برای خود باقی نگذاشت.

سقوط و فرار شاه را می­توان از منظرهای مختلف مورد بررسی قرار داد. بدیهی است که بررسی همه­ی آن جوانب در یک مقاله نه مطلوب است و نه شدنی. به­همین جهت سعی برآنست با تاکید بر یک جنبه ( سقوط نظام شاهنشاهی و فرار شاه از منظر الگوی رفتاری در دو حوزه­ی فردی و نهادی ) پاسخی به چرایی «سقوط و فرار» داده شود. شاه به جهت الگوی تربیتی خاصی که داشت، در حوزه­ی رفتاری به­گونه­ای ظاهر می­شد که متناسب با اقتضائات فرمانروای سیاسی نبود؛ بدین صورت که تمایلی به رویارویی با واقعیات سیاسی و اجتماعی نداشت و به همین جهت از رفتارهای متملقانه و چاپلوسانه به شدت استقبال می­کرد. چنین روحیه­ای که تا مرز جنون در افکار، آراء و عملکرد ایشان رسوخ داشت، مهمترین مقدمات فرار ایشان را فراهم می‌ساخت.

در راستای ساماندهی بحث ابتدا به سال­های آخر سلطنت و چگونگی ناکامی حکومت در فرونشاندن اعتراضات مردمی اشاره خواهد شد و در ادامه با اشاره به ویژگی­های رفتاری «شاه» و «نهاد دربار» به چرایی تشدید گسست میان شاه و ملت پرداخته خواهد شد.

محمدرضا پهلوی که از ۲۶ دی ۱۳۵۷ در بحبوحه انقلاب اسلامی از ایران گریخته بود تا ۵ مرداد ۱۳۵۹ و زمانی که در قاهره درگذشت، در سرگردانی و آوارگی بود. او در اولین مرحله از سفر بدون بازگشت خود وارد آسوان مصر شد و به هنگام ورود به مصر مورد استقبال رسمی سادات رئیس‌ جمهور این کشور قرار گرفت. وی سپس در دوم بهمن ۱۳۵۷ با بدرقه رسمی سادات، مصر را به قصد مراکش ترک کرد. ملک حسن، شاه و همراهانش را به ‌مدت ۶۷ روز در کاخ «جنان‌الکبیر» در حومه پایتخت مستقر نمود.
دولت مراکش مایل نبود اقامت شاه در این کشور طولانی شود. شاه تمایل داشت رهسپار آمریکا شود اما مقامات آمریکایی به دلیل بحران سیاسی در روابط تهران و واشنگتن، مایل به پذیرائی از وی نبودند. شاه در شرایطی که نتوانسته بود کشوری را به عنوان پناهگاه بیابد، به پیشنهاد مشترک راکفلر و کیسینجر مجبور شد به کشور باهاما در آمریکای مرکزی برود. 

در فرودگاه باهاما هیچ یک از مقامات دولتی برای پذیرائی از شاه حضور نیافتند و شاه و همراهان توسط «رابرت آرمائو» عضو ارشد «سیا» به مقصد از پیش برنامه‌ریزی شده هدایت شدند. شاه، همسرش و یک پیش‌خدمت به یکی از جزایر و بقیه همراهان به جزیره دیگر برده شدند. 
 در همین مجمع‌الجزایر بود که شاه توسط پزشکان اعزامی از فرانسه، از بیماران سرطان لنفاویش مطلع شد.

شاه و سایر همراهان وی باقی‌مانده همراهان روز ۲۰ خرداد ۱۳۵۸ با یک هواپیمای کرایه‌ای از باهاما راهی مکزیک شدند و در یک خانه ویلایی که قبلاً برای اقامت آنان در نظر گرفته شده بود، مستقر شدند.

پس از ۴ ماه اقامت در مکزیک وی مطلع شد که دولت کارتر با سفر او به آمریکا صرفاً با هدف معالجه بیماریش موافقت کرده است وی سپس در ۳۰ مهر، مکزیکوسیتی را به مقصد بیمارستان نیویورک ترک کرد و به مدت ۵۴ روز در آنجا بستری شد در این مدت دو بار تحت عمل جراحی طحال و کیسه صفرا قرار گرفت.

اردشیر زاهدی در خاطراتش روزها آخر شاه را چنین توضیح می‌دهد: «در این موقع وزارت امور خارجه آمریکا از شاه خواست تا خاک آمریکا را ترک کند.
شاه تصمیم می‌گیرد به مکزیک بازگردد اما پرزیدنت «لوئیز پورتی‌یو» علیرغم قول مردانه‌ای که قبلاً داده بود حاضر به پذیرش مجدد شاه نشد و گفت ممکن است حادثة مشابهی برای دیپلمات‌های مکزیکی مقیم تهران روی بدهد و جان آنها به خطر بیفتد.
چون هیچ کشوری مایل به پذیرش شاه نبود خود آمریکایی‌ها محلی را برای اقامت شاه پیدا کردند و او را به پاناما فرستادند . بعدها دخترم )والاحضرت مهناز) تعریف کرد که در موقع انتقال پدربزرگش به پاناما او آن قدر لاغر شده بود که لباس از فرط لاغری به تنش بند نمی‌شد و مرتباً شلوارش پایین می‌آمد.اقامت در پاناما به بهای چندین میلیون دلار تمام شد و چون مقامات پاناما تصمیم گرفته بودند در قبال دریافت پول و نفت، شاه را تحویل ایران بدهند شاه مجدداً مجبور به رفتن به مصر شد و عاقبت در همین کشور درگذشت.

 خروج و به‌عبارت دیگر، فرار محمدرضا شاه در 26 دی‌ماه 1357، دومین فرار او از ایران بود؛ چرا در فرار اول، شاه با کودتای 28 مرداد 1332، به سلطنت بازگشت اما بار دوم این اتفاق رخ نداد و شاه از حمایت کشورها و دولتهای حامی خود محروم ماند؟

واقعیت این است که میان ماهیت حوادث و رخدادهای سیاسی و اجتماعی ایران در سالهای پایانی دهه 1320 و اوایل دهه 1330 که نهایتاً به کودتای 28 مرداد 1332 منتهی شد، با آنچه در سالهای پایانی عمر رژیم پهلوی شاهد آن بوده‌ایم، تفاوتهای اساسی وجود دارد. درست است که در هر دو این مقاطع محمدرضا شاه را در صف مخالفان و دشمنان داخلی و به‌ویژه خارجی ملت ایران می‌بینیم، اما، در هر یک از این دو مقطع مهم و حساس کشور ملت ایران دو هدف جداگانه را دنبال می‌کردند. در دو سه ساله منتهی به کودتای 18 مرداد 1332، ملت ایران نهضت ملی کردن نفت و مبارزه با استعمارگران خارجی را دنبال می‌کرد؛ اما، قیام ملت ایران در مقطع سالهای 1356- 1357، هدف بنیادی‌تر، بزرگتر و سرنوشت‌سازتر سرنگونی رژیم پهلوی و برقراری نظام سیاسی جدیدی را دنبال می‌کرد. بنابر این، در مقطع نخست، به رغم مقابله آشکاری که شاه با منافع و خواستهای ملت ایران و همگامی‌ای که با کشورهای خارجی ناقض حقوق و منافع مردم ایران (انگلستان و آمریکا) داشت، قاطبه رهبران نهضت (که البته به‌تدریج اختلافات جدی‌ای هم با یکدیگر پیدا کردند) برنامه و هدفی در راستای از میان برداشتن احتمالی نظام شاهنشاهی پهلوی دنبال نمی‌کردند. بگذریم از این‌که در میان اقشار وسیعی از مردم کشور، مخالفتها و انتقادها از عملکرد شاه بس جدی و گسترده شده بود و چه بسا برای سرنگون ساختن کلیت نظام وقت هم آمادگیهایی نسبی به‌وجود آمده بود، اما، در این باره هیچ برنامه و استراتژی مشخص و از پیش تعیین شده‌ای وجود نداشت.

به ‌واقع هم معلوم نبود اگر، کودتاچیان موفق به سرنگونی دولت دکتر محمد مصدق نمی‌شدند، محمدرضا شاه که به ‌دنبال شکست کودتای اول (25 مرداد 1332) به خارج از کشور گریخته بود، چه سرنوشتی پیدا می‌کرد؛ چون اساساً هدف نهضت ملی ایران در آن مقطع سرنگون ساختن رژیم پهلوی و جایگزین ساختن آن با نظام سیاسی جدیدی نبود. اما، در سالهای 1356- 1357، انقلاب اسلامی ملت ایران (تحت رهبری امام خمینی) آشکارا، هدف سرنگون ساختن نظام شاهنشاهی پهلوی و برپایی نظام سیاسی نوینی بر مبنای احکام و قوانین اسلامی را دنبال می‌کرد. به همین دلیل، از همان آغاز آشکار بود که انقلاب سراسر گسترش‌ یابنده ملت ایران این بار هدف بنیادین از میان برداشتن رژیم استبدادگرا، مردم‌ستیز، قانون‌گریز و سلطه‌پذیر پهلوی و نیز مقابله با کشورهای سلطه‌جوی حامی آن حکومت را دنبال می‌کند. از همه اینها که بگذریم، در هر دو مقطع مذکور، البته، حامیان خارجی نظام شاهنشاهی پهلوی از هیچ کوششی برای مقابله با خواستهای ملت ایران و حمایت بدون قیدوشرط از حکومت محمدرضا شاه فروگذار نکردند. اما، به دلایل عدیده، نهضت ملی ایران در سالهای نخست دهه 1330 بدفرجام شد؛ اما، انقلاب اسلامی ملت ایران در سالهای 1356- 1357 با موفقیت قرین شده و به رغم حمایتهای تمام و کمال کشورهای خارجی از شاه، که حتی تا مدتها پس از سرنگونی قطعی رژیم پهلوی هم ادامه داشت، این بار توطئه‌های مخالفان داخلی و دشمنان خارجی برای بازگرداندن دوباره شاه به رأس قدرت با شکست مواجه شد.

 

نقش مردم و رهبری امام خمینی (س) در عدم بازگشت شاه به کشور در جریان فرار دوم چه بود؟

بدون تردید مردم ایران و رهبری انقلاب سراسر گسترش یابنده اسلامی، امام خمینی، نقش تعیین کننده و بی‌بدیلی هم در فرار شاه از ایران (در 26 دی 1357) و هم جلوگیری از بازگشت دوباره او به کشور ایفا کردند. هنگامی که شاه از ایران خارج شد، شواهد و دلایل فراوانی وجود داشت که نشان می‌داد، انقلاب اسلامی ایران در آینده‌ای نه‌چندان طولانی پیروز شده و حامیان داخلی و به‌ویژه خارجی شاه و مجموعه نظام شاهنشاهی پهلوی به رغم تمام تلاشهای پیشگیرانه پیدا و پنهانی که می‌کردند، قادر به نجات آن از سقوط نهایی نخواهند شد. در آن برهه حساس و سرنوشت‌ساز، علاوه بر ایستادگی و مقاومت فزاینده مردم کشور در برابر واپسین تلاشهای حکومت و حامیان خارجی آن، انقلاب ایران از رهبریهای هوشمندانه، دلیرانه و بس قاطعانه و آشتی‌ناپذیر امام خمینی برخوردار بود، که به حد کمال، تمام تحولات و رخدادهای انقلاب ملت ایران را دنبال کرده و هدایت می‌نمود و در راستای پیشبرد اهداف آن مواضع صریح، روشنگرانه و بدون شائبه‌ای اتخاذ کرده و تصمیمات دقیق و همه ‌سونگرانه‌ای می‌گرفت؛ اعتقاد و اعتماد، اطاعت و پیروی قاطبه انقلابیون از فرامین و دیدگاههای سیاسی و اجتماعی رهبری، علاوه بر اینکه، حرکت انقلاب را در چارچوب اهداف تعیین شده هدایت می‌کرد، تلاشهای حامیان و عوامل داخلی حکومت و نیز توطئه‌ها و طرحهای کشورهای خارجی را برای مهار انقلاب و یافتن راهکارهایی برای نجات شاه از سقوط حتمی و بازگردانیدن دوباره او به کشور عقیم می‌گذاشت. باید به یاد داشته باشیم که به‌ویژه آمریکاییان و همپیمانان انگلیسی آنها تا هنگام سقوط قطعی و نهایی نظام شاهنشاهی پهلوی هم به دنبال یافتن راهی برای بازگرداندن دوباره شاه به قدرت بودند. در این میان هیئت حاکمه آمریکا نظیر آنچه در سال 1332 اتفاق افتاد، از مدتها قبل از خروج شاه از کشور تا روزها پس از پیروزی انقلاب اسلامی ملت ایران، هنوز طرحهایی برای به راه انداختن کودتایی نظامی در ایران بود ! که البته هوشیاری، ایستادگی و مقاومت همدلانه و نزدیک رهبری و قاطبه ملت ایران تمام آن توطئه‌ها را، ناکام گذاشت.

 

می‌توان گفت آمریکا و غرب به دلیل آنکه تاریخ مصرف شاه گذشته بود و به عنوان یک مهره در ایران و خاورمیانه برایشان کارآیی نداشت از وی حمایت نکردند.

خیر، آمریکا و غرب، هم‌چنان که در پاسخ پرسش قبلی هم عرض کردم، هیچگاه حمایت خود را از رژیم پهلوی و شخص محمدرضا شاه پهلوی دریغ نکردند و حتی، تا مدتها بعد از سقوط نهایی شاه و پیروزی انقلاب اسلامی هم به توطئه‌های خود علیه انقلاب ملت ایران ادامه دادند؛ شاه تا پایان دوران سلطنت همواره از باارزش‌ترین و کارآمدترین متحدان و همپیمانان آمریکا و غرب در منطقه باقی بود و در تأمین منافع و خواسته‌های سیاسی، نظامی، اقتصادی، اطلاعاتی و امنیتی آنها در ایران و منطقه خاورمیانه نقش برجسته و کم‌نظیری ایفا می‌کرد و بنابراین، غرب و آمریکا، که آشکارا درک می‌کردند سقوط این متحد بدون بدیل و پرارزش آنها، برای منافع و علایق فراوان آنها در ایران و منطقه مصیبت‌بار خواهد شد، از هیچ کوشش خلاف قاعده و مداخله‌جویانه‌ای برای پیشگیری از پیروزی انقلاب اسلامی ایران فروگذار نکردند. بدین‌ترتیب، شاه تا پایان دوران سلطنت هیچگاه تاریخ مصرفش را برای آمریکا و غرب از دست نداد و به‌تبع آن حمایت این کشورها از این متحد وفادارشان بدون وقفه به گونه‌ای فزاینده ادامه یافت.

 

وقایعی زمینه‌ساز این فرار شد.

بسیاری از کسانی که از نزدیک شاه را می‌شناختند، تأکید کرده‌اند که او شخصیتی جبون و ترسو بوده و توان مقابله چندانی در برابر ناملایمات و بحرانهای سیاسی و اجتماعی نداشت. حتی از ماهها قبل از آن خروج بی‌بازگشت هم هر از چندگاه به برخی از اطرافیانش گفته بود که اگر وضع به همان منوال ادامه یافته و بحران انقلابی مهار نشود، او کشور را ترک خواهد کرد. بنابراین برخلاف تظاهری که می‌کرد، شاه اساساً فردی کم‌جرئت و جبون بود. تداوم سراسر گسترش یابنده تحرکات انقلابی مردم ایران در طول تابستان و پاییز سال 1357 هم او را از روند تحولاتی که در کشور جاری بود سخت نومید و مأیوس کرده بود. تا جایی که، به رغم حمایتهای تمام و کمال انگلستان و آمریکا از او، به شدت نسبت به نیات رهبران این کشورها در باره آینده حضور خود در رأس هرم قدرت مشکوک و در نگرانی سیر می‌کرد. گفته می‌شد حتی از مدتها قبل از آن هم که شاه دیگر توان تصمیم‌گیری منطقی و معقول را از دست داده و در سردرگمی شدیدی به سر می‌برد، آماده شده بود تا در اولین فرصت کشور را ترک کرده و اوضاع نابسامان سیاسی و اجتماعی کشور را به حال خود رها کند. تا جایی که اگر خواسته و اصرار اطرافیان او و نیز حامیان خارجی او نبود، احتمالاً خیلی پیشتر آن خروج فرارگونه خود از کشور را آغاز می‌کرد. زیرا این تصور وجود داشت که هرگاه شاه از کشور خارج شود حامیان او در میان ارتش و نیروهای امنیتی و غیره به سرعت روحیه ایستادگی خود را در برابر انقلابیون از دست خواهند داد. علاوه بر این از اواسط پاییز سال 1357 بدان‌سو هم که بحث نخست‌وزیر شدن برخی چهره‌های منتقد وفادار حاکمیت مطرح می‌شد و در این میان پاره‌ای از محافل حامی حکومت از ضرورت خروج شاه از کشور سخن به میان می‌آوردند که به‌زعم آنها می‌توانست دست مسئولان امر را در مهار بحران انقلابی و تقویت موقعیت رژیم پهلوی بازتر کند اما سوءظن و نگرانی شاه از ناحیه کسانی که ممکن بود در شرایط غیبت او از کشور روند سقوط نهایی او را تسهیل کنند مانع از جدی‌تر شدن بحث خروج او از کشور می‌شد. با این حال، با گسترش بیشتر بحران انقلابی و نومیدی حامیان داخلی و خارجی حکومت از دولت نظامی ارتشبد غلامرضا ازهاری، طرح تشکیل دولت شاپور بختیار قوت گرفت و تقریباً به سرعت شاه ناگزیر از قبول شرایط بختیار برای زمامداری شد. این بار دیگر وی به جد مهیای خروج از کشور شد که البته نخست‌وزیر جدید هم خواستار آن بود. البته احتمالاً این خروج فرارگونه شاه از کشور دلایل مهمتری هم داشت.

 

دلایل مهم :

از مدتها قبل آمریکاییها، نظیر آن‌چه در سال 1332 رخ داده بود، طرح اجرای کودتایی نظامی را در ایران مورد بررسی قرار می‌دادند و در همین راستا هم بود که ژنرال هایزر آمریکایی مخفیانه وارد ایران شده و مشغول بررسی و ارزیابی راهکارهایی بود که بتواند این طرح هیئت حاکمه آمریکاییها را، که می‌توانست آخرین راه حل در برابر انقلاب توفنده ملت ایران به کار گرفته شود، سازماندهی و به مورد اجرا در بیاورد. قراین موجود نشان می‌دهد، شاه در آستانه خروج از کشور پیامها و وعده‌هایی در این مورد از محافل اطلاعاتی ـ نظامی و سیاسی آمریکایی دریافت کرده و احتمالاً امیدوار بود حامیان آمریکایی‌اش ولو در آخرین لحظات راهی برای نجات حکومت در حال فروپاشی‌اش پیدا خواهند کرد؛ تجربه کودتای 28 مرداد 1332 هم می‌توانست برای او امیدآفرین باشد! بدین‌ترتیب در وضعیتی که بختیار دولت در آستانه به دست گرفتن قدرت بود، شاه در یک حالت بیم و نگرانی و امیدی که احتمالاً به نجات معجزه‌گونه تاج و تختش توسط حامیان خارجی‌اش داشت، کشور را ترک کرد.

 

با توجه به جو حاکم بر جامعه و گسترش قضای انقلاب در میان مردم اگر شاه فرار نمی‌کرد چه سرنوشتی در انتظارش بود؟

هر چند نمی‌توان در این باره پاسخ قاطعی داد، اما، مجموعه قراین و شواهد موجود نشان می‌دهد تداوم حضور شاه در ایران هم نهایتاً نمی‌توانست نظام شاهنشانی پهلوی را از سرنوشت محتومی که انقلابیون تحت رهبری امام خمینی برایش رقم زدند، نجات دهد؛ هر چند ممکن بود پیروزی نهایی انقلاب اسلامی را اندکی به تأخیر بیاندازد. با وجود این روند رخدادهای سیاسی و اجتماعی کشور در همان دوران حضور او در کشور هم آشکارا مبین این واقعیت بود که هر چه زمان بیشتری سپری می‌شود موقعیت حکومت در برابر مخالفان آسیب‌پذیرتر و متزلزل‌تر می‌شود، اما، قطعاً نمی‌توانست مانع از سقوط رژیم پهلوی شود. با این احوال، با توجه به پیشینه و ویژگیهای شخصیتی و روانی شاه، هیچ قرینه‌ای در دست نیست که تأیید کند، او، می‌توانست و جسارت آن داشت تا سقوط قطعی حکومت در برابر انقلابیون مقاومت کرده و از کشور خارج نشود.

 

فرار شاه از کشور روند پیروزی انقلاب اسلامی را چگونه تسهیل کرد؟

هر چند حامیان خارجی شاه همچنان به طرفداری و حمایتهای گسترده خود از حکومت پهلوی ادامه می‌دادند و بالاخص آمریکاییان همچنان مصر بودند ولو با توسل به کودتا برای نجات شاه از سقوط حتمی، که به معنای از دست رفتن منافع زایدالوصف سیاسی و امنیتی و اقتصادی و نظامی و... آنان در ایران و منطقه بود، مانع از پیروزی انقلابیون شوند، اما، به‌واقع خروج شاه از کشور فرایند فروپاشی نظام شاهنشاهی پهلوی و پیروزی انقلاب اسلامی ملت ایران را تسهیل کرد و شتاب بیشتری بخشید.

علاوه بر این‌ در اردوگاه حامیان کم‌شمار حکومت در داخل کشور تزلزلی روزافزون پیشامد کرده و یأس و نومیدی از آینده حکومت درحال احتضار را دو چندان کرد، انقلابیون خارج از شمار تحت رهبری امام خمینی اما بیش از پیش به پیروزی انقلاب امیدوار شدند؛ به‌ویژه این که به دنبال خروج شاه از کشور امام خمینی رهبر انقلاب هم اعلام کردند به زودی خاک فرانسه را به سوی ایران ترک خواهند کرد. در چنین اوضاعی بود که دولت بختیار هم با تمام تلاشهایی که برای آرام کردن فضای سیاسی و اجتماعی کشور انجام می‌داد، خیلی زود حامیان رژیم پهلوی را نومید کرد و آشکارتر شد که انقلابیون هیچ‌گونه وقعی به وعده‌ها، تهدیدها، سروصداها و لاف و گزافه‌گوییهای او نمی‌نهند و به سرعت مهیای تمهید مقدمات استقبال از رهبر افسانه‌ای انقلاب می‌شوند.

هر چند در دوران نخست‌وزیری بختیار سرکوبگریهای حکومت حتی فزونتر شده و رقم قربانیان در میان انقلابیون افزایش چشمگیرتری هم پیدا کرد، اما، روند حوادث سی و چند روزه آتی که نهایتاً به پیروزی انقلاب اسلامی انجامید چنان سریع طی شد و انقلابیون (تحت هدایتهای امام خمینی) آن‌چنان کنترل تحولات و رخدادهای جاری و ساری در کشور را در دست گرفتند که نه دولت بختیار و حامیان دیگر رژیم محتضر پهلوی در داخل کشور و نه حامیان خارجی آنان هر گونه امکان ابتکار عملی را از دست داده و ناگزیر تسلیم اراده ملت ایران شدند.

 

بختیار به عنوان آخرین تیر ترکش شاه نتوانست موج انقلاب را خاموش کند و مردم به رغم آن‌ که بختیار از اعضای جبهه ملی و به ظاهر مخالف شاه بود، وی را نپذیرفتند.

در واقع زمانی که بختیار به نخست‌وزیری رسید (در همان آستانه خروج شاه از کشور) کسانی که تحولات و رخدادهای انقلابی ایران را از نزدیک دنبال می‌کردند، دیگر امید چندانی به احتمال نجات نظام شاهنشاهی پهلوی و مهار تحرکات انقلابی جاری و ساری در کشور نداشتند. بنابراین در آستانه نخست‌وزیری بختیار رژیم پهلوی با بن‌بستی بازگشت‌ناپذیر مواجه شده بود و حضور بختیار در رأس قدرت هم حتی در میان حامیان شاه در حکم نوعی "تیری در تاریکی" انداختن بود. در این میان امام ‌خمینی به سرعت به نخست‌وزیری بختیار واکنش نشان داد و به ملت ایران هشدار داد بی‌اعتنا به این ترفند جدید حکومت و حامیان خارجی آن، حتی با قدرت و توانایی بیشتری به مقابله با رژیم رو به زوال پهلوی برخیزند و آخرین سنگرهای استبداد و حامیان خارجی آن را فتح کنند. در واقع رهبری داهیانه امام خمینی نقش تعیین‌کننده‌ای در روند فروپاشی سریع‌تر نظم موجود ایفا کرد. علاوه بر این در آن برهه بختیار در میان ملت ایران شأن و جایگاهی نداشت و حتی رهبران و اعضای جبهه ملی هم (که خود در میان انقلابیون رقم قابل ‌توجهی نبوده و مقبولیتشان در نزد قاطبه مردم هم صرفاً به دلیل پیرویشان از رهبریهای امام خمینی بود) به دلیل پذیرش مقام نخست‌وزیری شاه او را از جبهه ملی اخراج کرده بودند. با این توضیح که، بختیار در زمره منتقدان وفادار نظام شاهنشاهی پهلوی قرار داشت و با پذیرش مقام نخست‌وزیری شاه در صدد بود برای نجات رژیم پهلوی از سقوط حتمی و پیروزی انقلاب اسلامی راهی پیدا کند. بنابراین، انقلابیون آشتی‌ناپذیر تحت رهبری امام خمینی که جز از میان برداشتن رژیم استبدادگرا، مردم‌ستیز، قانون‌گریز و سلطه‌پذیر پهلوی و جایگزین ساختن آن با نظامی نوین مبتنی بر احکام، آموزه‌ها و احکام اسلامی ـ شیعی هدف دیگری را دنبال نمی‌کردند. پس بدیهی بود که نمی‌توانستند حضور بختیار در مقام نخست‌وزیری را با نظر مساعد بپذیرند. همان‌گونه هم که می‌دانیم امام خمینی فقط حدود 16 روز پس از خروج شاه از کشور و در 12 بهمن 1357 وارد ایران شدند؛ تا پیروزی نهایی انقلاب اسلامی ملت ایران و فروپاشی قطعی نظام شاهنشاهی پهلوی هم فقط 10 روز دیگر فاصله افتاد؛ 22 بهمن ؛ عصر جدیدی در حیات سیاسی، اجتماعی، فرهنگی جامعه ایرانی چهره گشوده بود...

سال­های آخر حکومت محمدرضا شاه :

 

  1. حکومت نظامی آموزگار:

محمدرضا شاه در سال­های آخر حکومت خود با اعتراض­های رو به افزایش توده­ی مردم مواجه بود. او به­جای پاسخ به خواسته­های مردمی و تقویت پایه‌های اجتماعی حکومت خود، همواره سعی داشت بیش از گذشته نظر مساعد آمریکا را جلب کند. بدین­ جهت بعد از روی کار آمدن کارتر در سال 1977م، به­منظور جلب رضایت وی، دولت سیزده­ی ساله­ی هویدا را تغییر داد و جمشید آموزگار تحصیل کرده­ی امریکا را به­ صدارت گماشت و سپس راهی آمریکا شد. تظاهرات انبوه مخالفان هنگام ورود او به کاخ سفید که موجب پرتاب گاز اشک­آور از طرف پلیس شد ، آغاز ناخوش­آیندی برای این سفر بود. شاه در همان دیدار نخستین با رییس­جمهور جدید امریکا به­گونه­ای متعهد شد خواست‌های آمریکا را برآورده کند که جای هیچ گله و شکایتی برای امریکایی­ها باقی نگذاشت. بدین جهت وی در بازگشت به ایران، اعتماد به­نفس خود را باز یافته و بار دیگر با خیال راحت بر اریکه­ی سلطنت تکیه زد. ولی مشکلات اقتصادی و نابسامانی­های ناشی از ریخت و پاش­های گذشته از یک طرف و تشدید مخالفت­ها با حکومت خودکامه و مفاسد و مشکلات ناشی از آن، روند نهضت اسلامی و اعتراضات را در جامعه به­گونه­ای شدت بخشید که مهار آن روز‌به­روز دشوارتر می­شد. سرانجام آموزگار پس از گسترش اعتراضات در سطح کشور خاصه بعد از واقعه­ی سینما رکس آبادان عملا ناتوانی خود را در سامان دادن به اوضاع کشور اثبات و جای خود را به دولت جعفر شریف امامی با عنوان «دولت آشتی ملی» داد.

 

  1. دولت آشتی ملی شریف امامی:

شریف امامی از مهره‌های دست­نشانده­ی انگلیس بود و در اعمال خود سعی در جلب نظر انگلیس داشت. دولت «آشتی ملی» نیز علی­رغم انجام کارهایی نظیر الغاء تقویم شاهنشاهی، بستن کازیوها و برچیدن قمارخانه­ها و... نتوانست اوضاع سیاسی را سروسامان دهد و در حالی­که هنوز 15 روز از تشکیل دولت آشتی ملی نگذشته بود؛ یکی از بزرگترین فجایع تاریخ انقلاب در میدان ژاله­ی سابق روی داد و هزاران نفر در روز 17 شهریور به­ خون خود غلطیدند.

 

  1. دولت نظامی ازهاری:

حرکت بعدی شاه، تشکیل دولت نظامی به نخست‌وزیری ازهاری (رئیس ستاد ارتش) بود. ازهاری از عناصر افراطی ارتش محسوب می‌گردید. با روی کار آمدن دولت نظامی کلیه­ی مطبوعات و دانشگاه­ها تعطیل شد و دفاتر روزنامه‌ها به اشغال نظامیان درآمد. به­نظر می‌رسید چند روز پس از دولت جدید ازهاری آرامشی نسبی برقرار شود. بدین جهت شاه دستور داد که نظامیان بر روی مردم شلیک نکنند. مردم نیز از این وضعیت در جهت افزایش تظاهرات خود استفاده کردند و اوضاع را دوباره نا آرام کردند. حکومت نظامی‌ ازهاری‌ نیز راه به جائی نبرد. با آغاز محرم و با الهام از قیام امام حسین(ع) شور جدیدی در مردم پدید آمد. شتاب حرکت مردم دوچندان شد. در بسیاری از شهرها تظاهرکنندگان با کفن به خیابان‌ها ریختند.

4.شاپور بختیار:

شاه پس از ناکامی دولت نظامی ازهاری، به ناچار برای خروج از بن­بستی که در آن گرفتار شده بود به رهبران جبهه­ی ملی روی آورد. شاه قبل از همه دکتر غلامحسین صدیقی را برای مقام نخست­وزیری در نظر گرفت. دکتر صدیقی پس از یک هفته مطالعه و مشورت پاسخ رد داد و شاه از شاپور بختیار دعوت کرد. بختیار این پیشنهاد را به­شرط «گرفتن اختیار کامل و خروج شاه از کشور بعد از رأی اعتماد مجلسین به دولت» پذیرفت. شاه ناگزیر تمام شرائط را پذیرفت و در 26 دی ماه 1357 در حالی­که کسالت و ناراحتی مزاج را بهانه قرار داده بود، به‌همراه همسر خود از فرار کرد تا به تصور خویش آتش افروخته از خشم توده‌ها را تخفیف دهد. حکومت 27 روزه­ی بختیار آخرین مرحله­ی سیر حوادثی بود که به سقوط سلطنت 37 ساله­ی محمدرضا پهلوی انجامید. در این دوران تظاهرات، اعتصابات و ویرانی‌ها به اوج خود رسیده بود.

 

ویژگی­های رفتاری شاه و دربار

 

- ویژگی­های رفتاری و روانی شاه:

 

1.روحیه­ ی دیکتاتوری:

محمدرضا در خانواده‌ای پرورش یافته بود که روح دیکتاتوری بر آن حکم­فرما بود. این مسئله، تاثیر مهمی در چگونگی شکل‌گیری شخصیت وی داشت. جریان داشتن روح دیکتاتوری بدین معناست که یک نفر «مطلق­العنان» حکومت می‌کند و اختیار تام و مطلق دارد. هموست که معیار حق و باطل است. خواست­ها، تمایلات، افکار و عقاید جامعه باید در جهتی باشد که او می­خواهد. در چنین محیطی همواره ترس و وحشت بر افراد غلبه دارد و از محبت و احساس امنیت خبری نیست. بزرگ شدن محمدرضا در چنین محیطی، با الگوی تربیتی رضاخان، باعث شد که او نیز یک دیکتاتور شود؛ نسبت به زیردست، خشن و بی‌رحم باشد و نسبت به بالادست، کاملا تمکین نماید.

 

  1. عدم اعتماد به نفس:

یکی دیگر از ویژگی­های رفتاری محمدرضا شاه که نقش عمده­ای در سقوط سلطنتش داشت، «نداشتن اعتماد به نفس» بود. پژوهش­گرانی نظیر «ماروین زونیس» که به تحقیق در میان احوالات شخصی وی پرداخته­اند، معتقدند که محمدرضا شاه به­ سبب این­که دوران کودکی و نوجوانی خود را در محیطی زنانه سپری کرد و سپس از دوران جوانی به بعد در کنار پدری دیکتاتور و مستبد قرار گرفت، به لحظ شخصیتی، فردی کاملا مردد و فاقد اعتماد به نفس بار آمده بود. رفتار رضاخان با محمدرضا به­گونه­ای بود که مدام برای اشتباهاتش او را ملامت می­کرده و با خشونت از تکرار اشتباه منعش می­ساخته است. چنین برخوردی در مقابل اشتباه­های کودکانه­ی محمدرضا او را دچار گیجی و بلاتکلیفی و عدم اعتماد به نفس می­کرد، به­گونه­ای که نمی­دانست چه کاری اشتباه و چه کاری درست است. چنین ویژگی­ای در محمدرضا شاه باعث شده بود او فردی فاقد اراده­ و قدرت لازم برای تصمیم­گیری صحیح در مسائل مهم کشور باشد.

 

  1. خودشیفتگی مزمن:

یکی از امراض روانی شاه خویشتن­پرستی و عشق بی­اندازه به شخص خود بود. در روانشناسی از این مرض با عنوان «نارسیزیسم» یاد می­کنند. شخصی که به این بیماری مبتلا است اگر از شدت بیماری مشرف به مرگ هم باشد، به‌محض این‌که به دروغ به او بگویند که مردم به او عشق می­ورزند و شیفته و فریفته او هستند، بهبود یافته و از بستر بر می­خیزد. محمدرضا در سال­های آخر حکومتش تلاش زیادی کرد تا خود را فرمانروایی دانا و قدرتمند نشان دهد. برگزاری مراسم­های باشکوه متعدد، اظهارات اقتدارطلبانه و متعدد او در زمینه­ی کلیه­ی جنبه­های زندگی ایرانیان، جملگی اجزایی از ارائه­ی چنین تصویری بود که او از خود داشت. این توهمات عظمت­گرایانه از سوی محمدرضا باعث می­شد که اطرافیان وی از ارائه­ی گزارش­های واقعی مملکت برحذر باشند و با گزارش‌های غیرواقعی از اوضاع مملکت، به تملق و چاپلوسی از شخص شاه بپردازند.

 

  1. بی­اعتقادی مذهبی:

محمدرضا، تحت تاثیر عواملی نظیر، تربیت خانوادگی و تحصیل در غرب  به شدت فردی بی­اعتقاد به مذهب شده بود. از این رو، بدون ملاحظه به فرهنگ مذهبی جامعه­ی ایران، بی‌محابا مشروب می‌خورد و با زنان بی‌شمار، ارتباط داشت و خانواده‌ و اطرافیانش، غرق در فساد بودند. او تقویم اسلامی را به تاریخ شاهنشاهی تغییر داد و کارهای ضدمذهبی دیگری انجام داد که همه از روحیه‌ی بی‌اعتقادی و ضدیت او با اسلام، حکایت دارد.

فرح پهلوی در مورد اعتقادات مذهبی محمدرضا شاه می­گفت: "شاه، اعتقادات مذهبی نداشتند و به­خصوص در این سال‌های آخر حکومتشان، مرتبا مورد مدح و چاپلوسی قرار می‌گرفتند و به­شدت، بی‌دین شده بودند و حتی بدشان نمی‌آمد که توصیه­ی امیرعباس هویدا را به­کار ببندند [هویدا از شاه خواسته بود تا رسمیت دین اسلام را لغو و به بهاییان اجازه­ی فعالیت گسترده بدهد]؛ اما از مردم، به­ شدت می‌ترسیدند و وحشت داشتند که مردم علیه ایشان دست به شورش بزنند. به­همین خاطر، از هویدا خواستند تا دولت در خفا، وسیله­ی رشد بهاییان را فراهم کند." مشاهده­ی چنین روحیه­ای از شاه، نقش به­سزایی در گسست و جدایی جامعه از سیستم سیاسی داشت.

 

  1. فساد اخلاقی:

یکی از شاخصه­های عمده­ی رفتاری محمدرضا شاه را باید فساد اخلاقی و هوس‌رانی او دانست. محمدرضا شاه در فساد اخلاقی، حد و مرزی نمی‌شناخت و اصول اخلاقی را رعایت نمی‌کرد. دربار او دائم محل رفت و آمد فواحش خارجی و معشوقه­های داخلی بود. گرچه شخصیت ­های پیرامونی محمدرضا شاه (مادر ، خواهران ، وزیر دربار و دوستان او) نقش به­سزایی در زمینه‌سازی فساد جنسی شاه داشتند؛ اما عامل اصلی شخصیت خود شاه بود. در اثر این فساد اخلاقی هزینه­های گزافی را نیز از بیت­المال هزینه می‌کرد.

 

-ویژگی­های رفتاری دربار:

یکی از عوامل بروز نارضایتی­ گسترده­ی مردم از رژیم، ویژگی­های رفتاری ناپسندی بود که در ساختار سیاسی کشور نهادینه شده بود. بروز و ظهور چنین ویژگی­هایی از سوی مسئولین حکومتی در صحنه­ی سیاسی ­_ اجتماعی کشور، موجبات جدایی هرچه بیشتر حکومت از بدنه­ی اجتماع را فراهم می­کرد.

ذیلا به مظاهری از این ویژگی­های رفتاری که می­توان از آنها با عنوان «فساد رفتاری» یاد کرد، در یکی از نهادهای مهم ساختار حکومت پهلوی یعنی «نهاد دربار» پرداخته خواهد شد.

 

1.اشرافیت و بی­اعتنایی به مردم:

خصلت اشرافیت و اشرافی­گری یکی از ویژگی­های عمده­ای بود که در ساختار سیاسی کشور به­صورت امری کاملا پسندیده نهادینه شده بود. اشرافی­گری بیماری عمومی دربار بود. خود شاه بیشتر از همه به این بیماری مبتلا بود. او از خود چنان اسطوره­ای می­ساخت که گویی دستگاه آفرینش او را برای رهبری و مدیریت مردم آفریده است. در سایه­ی خصلت اشرافیت دربار بود که دیگر ویژگی­های رفتاری نظیر «بی­اعتنایی» و «تحقیر مردم» بروز پیدا می‌کرد.

شاه در اثر بی­اعتنایی به مردم ایران حاضر نبود حتی در ساده­ترین کارها به آنها اعتماد کند. به­عنوان نمونه وی در بیماری­های پیش پا افتاده­ای نظیر دندان درد از پزشکان ایرانی استفاده نمی­کرد، بلکه از یک دندانپزشک سوییسی در دربار استفاده می­کرد. شاه معتقد بود که اگر آثار تمدنی در مردم ایران دیده می­شود از برکت خاندان پهلوی است. او می­گفت: «مردم ایران از معدود ملل عقب‌افتاده‌ی جهان بودند که حتی عادت به شست و شوی دست و صورت خود را نداشتند و این پدرش رضاخان بود که مردم را به شستن دست و صورت و نظافت شخصی عادت داد.» چنین نگاهی به مردم اختصاص به شاه نداشت بلکه دربار عموما چنین نظری نسبت به مردم ایران داشتند و از ابراز آن نیز ابائی نداشتند. به­عنوان نمونه مادر شاه، مردم ایران را مردمی «حسود» و «مذبذب» می­دانست که حتی حکومت کردن بر آنها افتخار به ­حساب نمی­آید. و یا این‌که فرح در یک اظهارنظری نسبت به مردم جنوب تهران آنها را «کمتر از حیوان می‌دانست.»

 

  1. چاپلوسی و تملق:

خصلت دیگری که بر حوزه­ی رفتاری دربار سایه انداخته بود و سقوط رژیم را شدت بیشتری می­بخشید چاپلوسی و تملق بود. گاهی وقت­ها چاپلوسی در دربار چنان شدت می­گرفت که هر کدام از اطرافیان سعی می­کرد از رقیب خود سبقت بگیرد. چاپلوسی چنان تبدیل به یک ارزش شده بود که گاه از شخص شاه می­گذشت و نسبت به نزدیکان شاه، ملکه، ملکه مادر، بچه­ها و حتی سگ شاه هم می­رسید. فرهنگ چاپلوسی حلقه­ای از تملق‌گویانی را تربیت می­کرد که تنها مطالب مورد پسند را طرح می­کردند نه واقعیت­ها را.

 

  1. فساد اخلاقی دربار:

فساد اخلاقی یکی از خصوصیت­های رفتاری دربار بود که علی­رغم ضدیت کامل با فرهنگ عمومی جامعه، به صورت آزاد در عرصه­ی جامعه از سوی دربار به نمایش گذاشته می­شد و حد و مرزی نمی­شناخت. رفتار جنون‌آمیز درباریان، مادر، خواهران و زن شاه در حوزه­ی فساد اخلاقی صفحات زیادی از تاریخ دوره­ی پهلوی را به ­خود اختصاص داده است.

شکل گیری و گسترش نهضت اسلامی و هماهنگی قیام های مردمی به رهبری امام خمینی و برگزاری مراسم چهلم های شهدا در شهرهای مختلف و کشتار 17 شهریور و اعتصاب کارکنان شرکت ملی نفت ، کنترل امنیت کشور را از دست نیروهای رژیم و حتی حکومت نظامی خارج نموده و موجب شد که در زمان کوتاهی، پایه های اقتدار رژیم 2500 ساله شاهنشاهی سست شده و منجر به فرار شاه گردد. شاه پس از عدم موفقیت دولت نظامی ازهاری در برقراری نظم و آرامش و رفع اعتصاب ها که اقتصاد کشور را فلج کرده بود، به رهبران جبهه ملی روی آورد.

پس از ناکامی جمشید آموزگار، جعفر شریف امامی و ازهاری در مهار کردن امواج خشم و نفرت عمومی مردم در جریان نهضت اسلامی، شاه آخرین تیر خود را رها کرد و سعی کرد با انتخاب یکی از اعضای جبهه ملی که به ظاهر از مخالفان شاه باشد، خشم مردم را فرو نشاند. به همین جهت شاپور بختیار به شرط گرفتن اختیارات کامل و خروج شاه از کشور بعد از رای اعتماد مجلسین به دولت، نخست وزیری را پذیرفت.سرانجام در روز 26 دی 1357، شاه پس از سالها ظلم و جنایت در حق مردم مسلمان ایران، به همراه همسرش، ایران را به سمت مصر ترک کرد، در حالیکه حتی نزدیک ترین حامیان و اربابانش هم از پذیرفتن او امتناع کردند. پس از فرار شاه، ملت با آمدن به خیابان ها و اظهار شادمانی و پخش گل و شیرینی، این پیروزی بزرگ را جشن گرفتند و این زمانی بود که رژیم پهلوی پس از 50 سال حکومت استبدادی، روزهای پایانی عمر خود را سپری می کرد؛ چنانکه در کمتر از یک ماه پس از فرار شاه، طومار عمر 2500 ساله شاهنشاهی ایران در هم پیچیده شد.

 در فوریه ی سال 1976، یعنی در زمان حکومت فورد و یازده ماه قبل از آن که کارتر وارد کاخ سفید بشود، یک هیئت تحقیقاتی از طرف سازمان اطلاعات مرکزی امریکا (سیا) به سرپرستی «ارنست اونی» گزارشی درباره ی خاندان سلطنتی و ساختار حکومت در ایران تهیه کرد که در تیراژ محدودی در مجموعه ی نشریات محرمانه ی سیا چاپ و بین مقامات سیا و بعضی مقام های بالای امریکا توزیع گردید.(2) در این گزارش، خانواده ی سلطنتی ایران «کانون عناصر فساد و هرزه و شهوتران» معرفی شده و بیش از همه به شرح احوال اشرف پهلوی  به عنوان با نفوذترین و در عین حال فاسدترین اعضای خانواده پرداخته بود و شاه، را زمامداری خودکامه که به جز افراد خانواده ی خود فقط با ده، دوازده نفر، که رأس آن ها امیر اسدالله علم وزیر دربارش قرار دارد، محشور است « فقط از این عده اطلاعاتی را کسب می کند. او با کسی مشورت نمی نماید و دیگران فقط مجری تصمیمات او هستند. ایران عملاً تیول چهل خانواده است که مقامات دولتی و تجارت را تحت کنترل خود دارند و بعد از آن ها 150 تا 160 خانواده ی دیگر هم هستند که در درجه ی دوم اهمیت قرار گرفته اند و رده ی دوم مقامات سیاسی و فعالیت های بازرگانی کشور را اشغال می کنند. مجموع این خانواده ها که 200 خانواده می شوند، جایگزین قدرت و نفوذ 1000 فامیلی شده اند که امریکایی ها در گذشته از آن به عنوان خانواده ی حاکم بر ایران نام می بردند. گزارش سیا در تشریح نهادهای سیاسی در ایران می نویسد:

«دولت و پارلمان در ایران فاقد اختیار و قدرت نهادهای مشابه در حکومت دموکراسی هستند و عملاً جز صحه نهادن بر تصمیمات شاه و اجرای آن نقشی ایفا نمی کنند.»

شاه بعد از روی کار آمدن کارتر در سال 1977، درصدد جلب رضایت وی برآمد. نخست دولت سیزده ساله ی هویدا را تغییر داد و جمشید آموزگار تحصیل کرده ی امریکا را به صدارت گماشت و راهی آن کشور شد. تظاهرات انبوه مخالفان هنگام ورود او به کاخ سفید که موجب پرتاب گاز اشک آور از طرف پلیس و اشک ریختن کارتر و مهمانانش شد، آغاز ناخوشی برای این سفر بود. اما شاه در همان دیدار نخستین با رییس جمهور جدید امریکا سر تسلیم فرود آورد و متعهد شد از افزایش قیمت نفت جلوگیری کند. در این مذاکرات، شاه جای هیچ گله و شکایتی برای امریکایی ها باقی نگذاشت، به طوری که در بازگشت اعتماد به نفس خود را باز یافته و بار دیگر با خیال راحت بر اریکه ی سلطنت تکیه زده بود. ولی مشکلات اقتصادی و نابسامانی های ناشی از ریخت و پاش های گذشته از یک طرف و تشدید مخالفت ها با حکومت خودکامه و مفاسد و مشکلات ناشی از آن، به تدریج روند نهضتی را در جامعه شدت بخشید که مهار آن روز به روز دشوارتر می شد. آموزگار در کار خود فرو مانده و هویدا هم که به وزارت دربار منصوب شده بود، از هیچ گونه کارشکنی در کار دولت فروگذار نمی کرد و سرانجام با انتشار مقاله ی توهین آمیز نسبت به امام خمینی« قدس سره» در روزنامه ی اطلاعات در 17 دی 1356، کاری ترین زهر خود را به حکومت آموزگار ریخت.

 این مقاله به ابتکار هویدا تهیه و شاه بر انتشار آن صحه گذاشت و حتی لحن آن را تندتر کرد. سرانجام دولت آموزگار از کار بر کنار شد و شاه شریف امامی را که مهره انگلیسی ها بود روی کار اورد تا بتوانددر کنار حمایت امریکا، رضایت انگلستان را نیز جلب نماید. انخاب شریف امامی به نخست وزیری هم هیچ یک از انتظارات شاه را بر نیاورد. عقب گرد ناگهانی رژیم در برابر مخالفان و آزادی مطبوعات، به گسترش فعالیت های مخالف رژیم انجامید. اقدام شتابزده ی رژیم در برقراری حکومت نظامی، فاجعه ی 17 شهریور میدان ژاله (شهدا) را آفرید. انعکاس جهانی این فاجعه رژیم را از اجرای مقررات حکومت نظامی بازداشت و تظاهرات و اعتصابات تازه ای را به دنبال آورد.       

تیراندازی به سوی دانشجویان و دانش آموزان در 13 آبان 1357 در دانشگاه تهران و کشته و زخمی شدن تعدادی از آن ها، تظاهرات بی سابقه ی 14 آبان را در تهران به دنبال داشت. شاه همان روز با هلیکوپتر بر فراز شهر پرواز کرد و پس از مشاهده  ی شعله های آتش که از صدها نقطه ی شهر زبانه می کشید، به کاخ نیاوران بازگشت و سفیران امریکا و انگلیس را نزد خود فرا خواند تا تصمیم خود را به تشکیل یک دولت نظامی به آن ها ابلاغ کند. سفیر امریکا نظر موافق واشنگتن را با استقرار یک دولت نظامی اعلام داشت. سفیر انگلیس نیز گفت:

دولت انگلستان آنچه را که اعلی حضرت به مصلحت کشور خود تشخیص دهند، تأیید می کند. شاه پس از این ملاقات حکم نخست وزیری ارتشبد ازهاری را امضا کرد و فردای آن روز ضمن اعلام تشکیل دولت نظامی گفت که صدای انقلاب ملت را شنیده و قول می دهد که اشتباهات گذشته جبران شود.

دولت نظامی در همان چند روز اول ناتوانی خود را در اداره ی امور کشور نشان داد و موج تظاهرات و اعتصابات بعد از چند روز وقفه از سرگرفته شد. حکومت نظامی هم عملاً کارآیی خود را از دست داد، زیرا مقررات حکومت نظامی در مورد منع اجتماعات اجرا نمی شد.  حکومت نظامی به ویژه در مورد مطبوعات سختگیری کرد، ولی نویسندگان مطبوعات زیر بار سانسور نرفتند و دست به اعتصاب زدند و مردم بیش از پیش برای آگاهی از آنچه در کشورشان می گذشت به رادیوهای بیگانه روی آوردند. گسترش موج اعتصابات در سراسر کشور، بخصوص صنعت نفت، مملکت را به حال فلج کامل در آورد و درآمد ارزی کشور به صفر رسید. شاه برای خروج از بن بستی که در آن گرفتار شده بود به رهبران جبهه ی ملی روی آورد و قبل از همه دکتر غلامحسین صدیقی را برای مقام نخست وزیری در نظر گرفت. دکتر صدیقی پس از یک هفته مطالعه و مشورت، پاسخ ردّ داد. شاه از شاپور بختیار دعوت کرد. بختیار این پیشنهاد را به شرط گرفتن اختیار کامل و خروج شاه از کشور بعد از رأی اعتماد مجلسین به دولت پذیرفت. شاه ناگزیر، تمام شرایط را پذیرفت.

با روشن شدن جرقه های اولیه انقلاب و فشار نیروهای مخالف رژیم و هماهنگی قیام های مردمی به رهبری امام خمینی قدس سره و کشتار 17 شهریور و برگزاری مراسم چهلم های مختلف شهدا در تهران، تبریز، اصفهان ،مشهد و ...، و اعتصاب کارگران شرکت ملی نفت و چاپ مقاله توهین آمیز احمد رشیدی مطلق علیه امام« قدس سره»، کنترل امنیت کشور از دست نیروهای رژیم و حتی حکومت نظامی خارج شد و پایه های اقتدار رژیم 2500 ساله شاهنشاهی سست شده و منجر به فرار شاه گردید.

در آن تاریخ همه ناظران سیاسی متفق القول  بودند که حل بحران، با حضور شاه در ایران امکان پذیر نیست و رهبر انقلاب اسلامی، به هیچ عنوان حضور شاه و رژیم سلطنتی را تحمل نخواهد کرد. شاه نیز پس از عدم موفقیت دولت نظامیازهاری در برقراری نظم و آرامش و رقع اعتصاب ها که اقتصاد کشور را فلج کرده بود، راه دیگری جز خروج از کشور نداشت. تشریفات مربوط به خروج شاه خصوصی و غیررسمی بود. مشایعت کنندگان، نخست وزیر، رؤسای مجلسین، وزیر دربار، رییس ستاد ارتش و گروهی از مقامات وابسته به دربار بودند. فرودگاه مهرآباد در محاصره یگان های گارد شاهنشاهی بود. مقارن ساعت یازده و نیم صبح، شاه و همسرش، با یک هلیکوپتر وارد فرودگاه شدند.    

شاه در مصاحبه ی کوتاهی به خبرنگاران گفت:

«مدتی است احساس خستگی می کنم و احتیاج به استراحت دارم. ضمناً گفته بودم پس از این که خیالم راحت شود و دولت مستقر گردد ، به مسافرت خواهم رفت . این سفر اکنون آغاز می شود و تهران را به سوی آسوان در مصر ترک می کنم. امروز با رأی مجلس شورای ملی که پس از رأی سنا داده شد، امیدوارم که دولت بتواند هم به جبران گذشته و هم در پایه گذاری آینده موفق شود.»

در مورد مدت سفر گفت:«این سفر بستگی به حالت من دارد و در حال حاضر دقیقاً نمی توانم آن را تعیین کنم.» ساعت نیم بعد از ظهر، شاه و همسرش تهران را به مقصد مصر ترک کردند.

 در آخرین روزها فرح کوشید تا موافقت شاه را به استعفا از مقام سلطنت و تفویض مقام نیابت سلطنت به وی، طبق قانون اساسی جلب نماید. شاه نپذیرفت و گفت این کار مشکلی را حل نخواهد کرد. سرانجام شاه روز 26 دی 1357، فرار را بر قرار ترجیح داد. از اعضای خانواده ی سلطنتی تنها فرح مانده بود که او نیز همراه همسرش از ایران خارج شد. پس از خروج شاه از ایران، موج شادی مردم را فرا گرفت و ملت با آمدن به خیابان ها و اظهار شادمانی و پخش گل و شیرینی این پیروزی بزرگ را جشن گرفت و رژیم سلطنتی کمتر از یک ماه پس از فرار شاه سقوط کرد و طومار عمر رژیم سرتاسر ظلم و جور 2500 ساله ی شاهنشاهی روز 22 بهمن 1357، درهم پیچیده شد.

 

انتهای پیام/گ

 

http://dana.ir/614881
ارسال نظر
نظرات
کانال_دانا_داخلی نیشگون نیوز سلام_صفحات_داخلی
Page Generated in 0/0300 sec