شبکه های اجتماعی
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
سلام کانال تلگرام
اینستاگرام
گروه: فرهنگ و هنر
ساعت: 12:37 منتشر شده در مورخ: 1395/04/29 شناسه خبر: 822279
از دهه هفتاد، کم کم اسمی سر زبان بچه های هیأتی و حزب اللهی و ارزشی افتاد؛ نویسنده ای به نام رضا امیرخانی. نام او در محافل فرهنگی حزب اللهی مطرح شد و کتاب هایش، دست به دست می چرخیدند؛ رضا امیرخانی، رضا امیرخانی و باز هم رضا امیرخانی.

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ از دهه هفتاد، کم کم اسمی سر زبان بچه های هیأتی و حزب اللهی و ارزشی افتاد؛ نویسنده ای به نام رضا امیرخانی. نام او در محافل فرهنگی حزب اللهی مطرح شد و کتاب هایش، دست به دست می چرخیدند؛ رضا امیرخانی، رضا امیرخانی و باز هم رضا امیرخانی. آن موقع ها خیلی کم سن و سال بود؛ و همین، باعث شده بود تا بیشتر تحویلش بگیرند. می گفتند استعدادی در حال شکفتن است.

***

تا این که کم کم، به سال 78 رسیدیم؛ به سال تولد کتاب داستان «من او»؛ کتابی که برخی، داستانی بلند می دانندش، برخی رمان. هر چه که هست، این کتاب، باعث شد تا امیرخانی، از محافل ارزشی و حزب اللهی فراتر برود، و بشود پدیده ادبیات داستانی انقلاب اسلامی؛ پدیده ای که حالا، کسانی که دل در گرو این حوزه هم نداشتند، نمی توانستند نسبت به او بی تفاوت باشند.

شاید بهترین روایت از این نویسنده را، مهدی قزلی، نویسنده و فعال مطبوعاتی حوزه ادبیات، داشته باشد:

«آثار امیرخانی بدون رانت، پول، فشار دولتی و فرادولتی بین همه مردم رفته است. تیراژ مجموعه کتابهایش از نیم میلیون نسخه گذشته و بیشترین ترجمه به زبان های مختلف از آثار اوست. برای این‌که ادبیاتی داشته باشیم که نسبتش با انقلاب اسلامی روشن، مثبت و مؤثر باشد، لزوماً احتیاجی نیست که همه تیم بشویم و پشت آن بایستیم. شاید به یک معنا این ضرر و آسیب داشته باشد و الان مثال نقض این ماجرا، همین‌جا نشسته است. آقای امیرخانی بدون برخورداری از این حمایت‌ها برای آثارش توانسته مسیر خود را باز کند.» (به نقل از روزنامه خراسان)

و نیز:

«ادبیات داستانی بعد از انقلاب ما به طور جدی به قبل و بعد از آثار امیرخانی تقسیم می‌شود. خیلی‌ها به این اذعان دارند، ولی به شکل عجیبی در فضای عمومی از طرح آن ابا دارند. بالاخره اتفاقاتی که بعد از «منِ او» در فضای مجازی افتاد و آثاری شبیه آثار امیرخانی و نثرهایی شبیه نثر او که عکس‌العمل صریح بود، باعث شد تا خیلی‌ها از تندتند کتاب بیرون دادن دست بکشند و خیلی‌ها به فکر فرو بروند. خیلی‌ها به این جمع‌بندی رسیدند که اگر می‌خواهند کاری تولید کنند تامل کنند چگونه آن کار را انجام بدهند که مثل آثار امیرخانی دیده و خوانده شوند.»(به نقل از همان منبع)

گزافه نیست اگر بگوییم که این چهره، حالا بزرگترین و معتبرترین و پرخوان ترین نویسنده جریان انقلاب اسلامی است. مردی که حالا، علاوه بر داستان، دست به نگارش سفرنامه ها و مجموعه مقاله هایی نیز زده است؛ تا ثابت کند که یک نویسنده، می تواند متفکر و منتقد اجتماعی قابل اعتنایی هم باشد.

بهترین بیوگرافی از این نویسنده را، خود وی در سایتی به نام ارمیا ارائه کرده است که خلاصه اش چنین است:

    زاده شدن به تاریخِ بیست و هفتمِ اردیبهشت ماهِ 52 شمسی،
    بزرگ شدن در فضای پرهیجانِ انقلاب اسلامی.
    ...
    رمانِ ارمیا به سال 74 که جایزه‌ِ بیست سال داستان‌نویسیِ دفاعِ مقدس سال 79 را گرفت و تقدیرِ ویژه‌ اولین جشن‌واره‌ مهر و دومین کتابِ سالِ دفاعِ مقدس.
    مجموعه‌ داستانِ ناصر ارمنی به سالِ 78
    رمانِ منِ او به سالِ 78 که سالِ 79 جزوِ سه کتابِ برگزیده‌ منتقدان مطبوعات شد و البته تقدیرِ ویژه‌ دومین جشن‌واره‌ مهر.
    داستانِ بلندِ ازبه به سالِ 80
    سفرنامه‌ داستانِ سیستان به سالِ 82
    مقاله‌ بلندِ نشتِ نشا به سالِ 83
    رمانِ بیوتن به سالِ 87 که برنده‌ جایزه‌ اول جشن‌واره‌ حبیب غنی‌پور شد به سالِ 88 (رقم مادی جایزه به دلیل کمک ارشاد به جشن‌واره گرفته نشد) و البته نام‌زدِ نمایشیِ جایزه‌ جلالِ ارشاد بود در میانِ پنج گزینه‌ نهایی که هیچ‌کدام جایزه نبردند
    گزیده‌ یادداشت‌ها (ی 81 تا 84) به نام سرلوحه‌ها به سال 87
    مقاله‌ بلند نفحات نفت به سال 89
    جانستان کابلستان، گزارش سفر به افغانستان به سالِ 90
    و قیدار، رمان، به سالِ 91 که برنده‌ جایزه‌ کتابِ فصل ارشاد شد (رقم مادی جایزه به جهادگران بشاگرد اهدا شد)؛ و هم‌چنین برگزیده‌ کتاب سال شهید حبیب غنی‌پور در اسفند92 بود.

البته خود وی، اشاره می کند که این همه را، صرفاً نوشته است برای آشنایی، وگرنه برای کسی که می داند کاری نکرده است، این همه رقمی نیست برای اشاره کردن.

در بیوگرافی این چهره، دغدغه های فرهنگی و اجتماعی و فعالیت های این گونه وی، به شدت خودنمایی می کند. تا بدانجا که حتی یک تنور خورشیدی در بشاگرد، از معروف ترین و محروم ترین مناطق ایران که جهادگران بسیاری برای رفع محرومیت به آنجا رفتند، نصب کردند.

به روایت خود وی، به همه استان های کشور سفر کرده و به 28 کشور دنیا. همه این فعالیت ها و دغدغه ها و سفرها، باعث شده است تا مواد اولیه فوق العاده ای برای نوشتن، چه داستان و چه سفرنامه و مقاله، در اختیار داشته باشد. البته این ها باعث نمی شود تا برای نگارش کتابی چون «من او»، دو سال از عمرش را به مطالعه درباره تهران قدیم اختصاص ندهد؛ انگار کن که علاقه بسیاری هم برای این دست سفرهای تاریخی داشته و دارد.

داستان ها و کتاب هایش، موج های بسیاری ایجاد کرده اند. رضا امیرخانی، نمونه افراد و اتفاقاتی است که باید، برای جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی، الگو باشد؛ کسی که به روایت مهدی قزلی، بدون حمایت تیم و دولت و گروهی، توانسته به تنهایی به این جایگاه برسد. به واقع جبهه فرهنگی انقلاب، باید این مسیر را بیشتر بشناسد و بیشتر بگشاید؛ تمرکز روی محصولاتی که می خواهد تولید کند، ایجاد اتفاقات بزرگ در این حوزه ها و راه پیدا کردن خود این محصولات در میان خوانندگان و حتی استفاده از سود فروش کتاب ها، برای تجربه ها و آثار بعدی. این چنین است که جبهه فرهنگی انقلاب، می تواند با سرعت به پیش برود و به نمونه های فوق العاده ای از آثار ادبی و هنری، دست یابد.

نثر او، سهل ممتنع است؛ با آن جدانویسی های معروفش که همه را به غلط خوانی می اندازد. معتقد است که این جدانویسی ها، می تواند به زایش و گسترش بیشتر زبان کمک کند؛ چرا که زبان، باید زنده باشد و واژگان سازی کند و پیش برود. دغدغه هایش، در داستان ها و سفرنامه ها و مقاله نویسی هایش، موج می زند.

امیرخانی، حالا نویسنده ای است که حتی نویسندگان و منتقدان جریان های غیرانقلابی نیز، نمی توانند نادیده اش بگیرند. به واقع یک فعال فرهنگی، باید چنین باشد؛ چون پدیده های طبیعی، امری که به هر حال، نمی توان نسبت به آن بی تفاوت بود و باید خود را برای هماهنگی با آن، منعطف کرد.

منبع: نشریه آوای فارس

http://dana.ir/822279
ارسال نظر
نظرات