printlogo


کد خبر: 1738205تاریخ: 1400/03/07 21:30
سرانجام زندگی بی هدف/در بن بست مالی و روحی گرفتار شده ام
آوای آرامش:
سرانجام زندگی بی هدف/در بن بست مالی و روحی گرفتار شده ام
خانواده ام به خاطر طلاق، مرا طرد کرده اند، اکنون در بن بست مالی و روحی شدید قرار گرفته ام، همسرم حاضر به گذشت نیست، اشتباهم این بود که از همسر اولم جدا شدم و فرزندانم را رها نمودم و در حال حاضر نمی توانم فرزندانم را ببینم زندگی آرام و بی دغدغه خودم را به دست خودم ویران نمودم.

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از شیرازه، «آوای آرامش شیرازه» سلسله موارد دردودل‌ و مشاوره و تحلیل‌های مرکز مشاوره فارس است که تقدیم مخاطبان گرانقدر می‌شود.

 
خانه‌ی ویران 
 
صدای فریاد خانم جوانی از محوطه شنیده می شد که به فردی که همراهش بود، ناسزا می گفت و به شدت اشک  می ریخت و گریه می کرد.
 
 با راهنمایی یکی از افسران به اتاق مشاوره راهنمایی شد. در ابتدا سعی کردم که او را به آرامش دعوت کنم تا کمی آرام شود. بعد از گذشت مدت زمانی آرام شد. از وی خواستم موضوع را تعریف کند. 
 
وی داستان زندگی اش را اینگونه آغاز کرد: در یک خانواده نسبتاً مذهبی به دنیا آمدم، فرزند چهارم خانواده هستم، پدرم بسیار سختگیر بود و رفتار پدرم بر روی رفتار مادرم و سایر فرزندان تاثیر گذاشته بود.
 
 هیج صمیمیتی بین اعضای خانواده ما نبود. حتی با خواهر و برادرانم هم نمی توانستم راحت صحبت کنم. در خانه ما تنها چیزی که حرف اول و آخر را می زد، چشم گفتن ما در برابر پدرم بود. 
 
20 سالم که شد به اجبار پدرم با پسر یکی از دوستانش ازدواج کردم. در ابتدا زندگی مشترک برای من اهمیتی نداشت، چون تصمیم و انتخاب من نبود.
 
 اما بعد از به دنیا آمدن دخترم، احساس کمبود محبت و توجه شدیدی می کردم. شوهرم تنها چیزی که برایش اهمیت داشت، شغلش بود و به من و نیازهایم هیچگونه توجهی نداشت. 
 
هیچ امید و هدفی در زندگی نداشتم. همه چیز در زندگی برای من تکراری شده بود. هیچ لذتی از زندگی نمی بردم تا اینکه فرزند دومم به دنیا آمد و بیشتر از قبل احساس افسردگی و تنهایی می کردم. 
 
 
چند سالی از زندگی مشترک من و همسرم گذشت تا اینکه روزی یکی از دوستان دوران مدرسه ام را در خیابان دیدم. خوشحال و مسرور از این ملاقات شماره تماس یکدیگر را گرفتیم از هم جدا شدیم. 
 
 این فرد نزدیکترین دوست دوران کودکی ام بود، از آن به بعد، بعضی اوقات با دوستم تماس می گرفتم و با یکدیگر درد و دل می کردیم، حال و هوای رفتاری دوستم عوض شده بود ولی برای من بیشتر مهم این بود که دوستی صمیمی در کنارم هست که مرا درک می کند. 
 
در مورد شوهرم با او درد و دل می کردم تا روزی که به منزل ما آمد، احساس می کردم می تواند حمایتم کند و تمام نداشته ها، آرزوها و انتظاراتم را با راهنمایی های او بدست بیاورم. 
 
فکر می کردم زن بودن را به شکل شایسته ای بلد است و من نیز می خواستم جا پای او بگذارم، هر چند که اغلب رفتارهایش پسندیده نبود اما کم کم به او وابسته شدم، تمام فکر و زندگی ام او بود، تا جایی که با همکاری این فرد تصمیم گرفتم از همسرم جدا شوم.
 
 حدود یکسال و نیم طول کشید تا من از همسرم جدا شدم و در حال حاضر یک ماه است که طلاق گرفته ام، دو فرزندم نیز نزد همسرم مانده اند. بعد از طلاق، دوستم رفتارش به ناگهان تغییر کرد و همسرم هم اجازه ملاقات فرزندانم را نمی دهد.
 
 خانواده ام به خاطر طلاق، مرا طرد کرده اند، اکنون در بن بست مالی و روحی شدید قرار گرفته ام. همسرم حاضر به گذشت نیست، اشتباهم این بود که از همسرم اولم جدا شدم و فرزندانم را رها نمودم و در حال حاضر نمی توانم فرزندانم را ببینم زندگی آرام و بی دغدغه خودم را به دست خودم ویران نمودم.  لطفا کمک کنید.
 
 نظر مشاور :  
 
تشکیل خانواده سالم و کارآمد منوط به ازدواج و شکل گیری رابطه زناشویی است. 
 
 
ازدواج رخدادی است که موجب ایجاد حمایت، صمیمیت و احساس رضایت و خوشبختی و لذت در انسان می شود و سبب پیدایش یگانگی، همدلی، محبت، همکاری، تعهد و مسئولیت پذیری نسبت به افراد خانواده می شود. ازدواج یکی از مهمترین و اصلی ترین عوامل موثر در بهداشت روانی و کارآمدی اجتماع است که اگر با مشکل روبرو شود می تواند تاثیرات قابل توجهی در ساختار و کارکرد قسمت های مختلف جامعه بگذارد.
 
 
زوجین در ازدواج و زندگی مشترک شان نیاز های عاطفی مختلفی دارند که یکی از مهمترین آنها روابط صمیمانه است. 
 
صمیمیت در روابط زوجین تامین کننده شادمانی، معنا و رضایتمندی از زندگی زناشویی است. صمیمیت در زوجین به منظور احساس صمیمیت مستلزم شناخت کامل زوجین از یکدیگر در همه ابعاد و درک عمیق آنها از هم می باشد. زوجین صمیمی بهتر خواسته های خود را به شکل موثرتری به همسر خود ابراز می کنند.
 
 
 هرچه صمیمیت در ابعاد مختلف بین زوجین بیشتر و عمیق تر باشد، رضایت زناشویی، شادمانی و تداوم ارتباط آنها با هم بیشتر است و آنها بهتر و مفید تر می توانند در مواجهه با تغییرات و مشکلات رابطه زناشویی خود عمل کنند . 
 
 
ارتباطات در درون خانواده باید مدیریت گردد. حریم مقدس خانواده و چالش های روز مره زندگی در پرتو اقتدار زیرکانه زوجین بایستی بسته و منوط در خانواده بماند. اگر فردی در روابط درون خانواده دچار مساله می باشد، بهترین گزینه مشاورین خانواده می باشند که بی غرض افراد را هدایت می کنند.
 
 
 زوجین نیازها و انتظاراتشان را بایستی صرفاً از یکدیگر و با گفتمان حل کنند، زندگی مشترکی که زوجین نقش والد را بر عهده گرفته اند، نیاز به این دارد که برای حفظ و نگهداری آن تلاش نمود تا تحت عوامل مخرب قرار نگیرد. در ارتباطات خارج از محیط خانواده مثل دوستان، پسندیده این می باشد که هر فردی قابلیت حضور در بطن زندگی مشترک زوجین ندارد . 
 
انتهای پیام/

 


لینک مطلب: https://www.dana.ir/News/1738205.html