شبکه های اجتماعی
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
سلام کانال تلگرام
اینستاگرام
گروه: استان اصفهان
ساعت: 10:28 منتشر شده در مورخ: 1396/02/06 شناسه خبر: 1091874
از «ناخود» به «خود»!

نگاهی به آموزه های سریال ژاپنی و نوستالژیک «از سرزمین شمالی»

نگاهی به آموزه های سریال ژاپنی و نوستالژیک «از سرزمین شمالی»
سریال از سرزمین شمالی در فروردین ۹۶ پخش شد و بالطبع بخاطر نوستالوژی آن بسیاری به تماشای آن نشستند. مهاجرت از پول و مادیات به معنویت و اخلاق و نوع دوستی عمده پیام مجموعه دوم سریال است.

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از ندای اصفهان– عبدالغفار امیدواراز سرزمین شمالی؛ مجموعه‌ای است تلویزیونی محصول ژاپن ساخته سال ۱۹۸۱ تا ۲۰۰۲ که در ایران نیز پخش شده‌است.

سریال، داستان مردی به نام «گورو» است که پس از جدایی از همسرش «ریکو» (به دلیل داشتن رابطه با مردی دیگر) همراه با دخترش (هوتارو) و پسرش (جون) از توکیو به زادگاه خود در جزیره شمالی ژاپن، هوکایدو برگشته و زندگی جدیدی را شروع می‌کنند.

آنها در زندگی جدید‌‌شان از یک سو با سکونت در منطقه‌ای که به هیچ‌گونه امکاناتی مانند آب، برق و گاز دسترسی ندارند و از سوی دیگر با دوری از مادرشان باید مشکلات بسیار زیادی را پشت سر بگذرانند.

اگر چه در ابتدا آنها در مقابل تصمیم پدر برای زندگی در این منطقه روستایی دورافتاده مقاومت می‌کنند اما با گذشت زمان به تدریج به این شرایط عادت می‌کنند.

این در حالی است که گورو نیز سخت در تلاش است تا با امکانات اندکی که در اختیار دارد زندگی خوبی را برای فرزندانش آماده سازد. او با استفاده از توانایی‌ها و مهارت‌های خود یک توربین بادی می‌سازد و از آن برای تولید جریان برق استفاده می‌کند که این کار او علاوه بر اینکه سبب شگفتی فرزندان می‌شود، آنها را به ادامه زندگی در کنار پدر امیدوار می‌سازد.

پس از مدت کوتاهی، خاله فرزندان، که زن تحصیل کرده ای است به نام «یوکیکو»، نیز به آنها ملحق می شود. آهنگ معروف این سریال ساخته ماساشی سادا، آهنگساز، خواننده و شاعر ژاپنی (زاده ۱۹۵۲۲) است.

در قسمت‌های اول داستان، مقاومت بچه‌ها و به خصوص جون را برای زندگی در دهکده فورانو در هوکایدو می‌بینیم. او که زندگی در توکیو را تجربه کرده، حاضر نیست در این دهکده کوچک ـ که امکانات شهری را ندارد ـ زندگی کند، اما داستان به گونه‌ای پیش می‌رود که بچه‌ها به زندگی در این دهکده علاقه‌مند می‌شوند و با پدرشان الفت بیشتری پیدا می‌کنند. به گفته تاناکا، هنرپیشه نقش گورو، جامعه ژاپن به طور مداوم در حال تغییر و تحولاتی است که می‌تواند نقش مهمی در به خطر انداختن سلامت جامعه داشته باشد.

در هفتم سپتامبر سال ۲۰۰۲ آخرین قسمت این سریال از تلویزیون ژاپن پخش و تاریخ ۱۸ ساله پخش تلویزیونی آن، که از سال ۸۱ میلادی آغاز شده بود برای همیشه به پایان رسید.

درواقع استقبال از پخش سری اول این مجموعه سبب شد،‌ شبکه تلویزیونی فوجی، در ادامه داستان زندگی جون و هوتارو را در سال‌های تحصیل، دوران جوانی، ازدواج و در جریان مواجه شدن با موانع و ناامیدی‌های زندگی در دوران بزرگسالی (همچنان که از حمایت‌های معنوی پدری سختکوش برخوردارند)، در ۶ فصل دیگر از این مجموعه تلویزیونی به تصویر کشیده و مخاطبان را تا سال ها با خود همراه سازد.

در آخرین فصل این مجموعه تلویزیونی، گورو که زندگی‌اش را وقف فرزندانش کرده، به تدریج مسئولیت‌هایی را که در جریان زندگی برعهده داشته به جون و هوتارو واگذار کرده و سکان زندگی را به دست آنها می‌سپارد تا از این پس آنها به جای پدر، سختی‌ها و موانع زندگی را پشت‌سر گذاشته مسیر زندگی آینده را برای خود هموار سازند.

امروزه دهکده‌ای که این سریال در آن ساخته شده ‌است تبدیل به نمایشگاهی برای بازدید عموم شده ‌است، ضمن اینکه در منطقه فورانو در هوکایدوی ژاپن اکنون موزه‌ای وجود دارد که در آن، اسباب و وسائل صحنه و حتی لباس بازیگران سریال در آن نگهداری می‌شود و عموم می‌توانند از آن بازدید کنند.

بعد از پخش سری اول این مجموعه در دهه ۶۰ و ۷۰ از تلویزیون ایران، شبکه تماشا اقدام به پخش سری دوم سریال در اسفند ۹۵ و فروردین ۹۶۶ نمود.

تحلیل محتوی مجموعه اول سریال از سرزمین شمالی:

بخش اول این سریال زیبا، در بستر اتفاقات خوش آیند و تلخ روزمره زندگی به موضوع «مهاجرت از شهر به روستا و بازگشت به طبیعت» می پردازد. گریز از زندگی خسته کننده، تکراری و پر سر و صدای شهر؛ گریز از بی عاطفگی ها و زندگی های غیر صادقانه، منفعل و مسرفانه شهری؛ و به عبارت دیگر ترجیح آرامش بر آسایش.

در مجموعه اول این سریال نکات اخلاقی خوبی نیز مورد توجه قرار می گیرد از جمله:

تشویق به کار و نوآوری و تکیه بر ایده ها و توانایی های خود، محبت بی ریا به خانواده، سختکوش و مقاوم بار آوردن بچه ها، سخن گفتن از روی تامل و تأنی و عجله نکردن در ادای کلمات، پشت یکدیگر را خالی نکردن و کمک بدون چشم داشت و دلسوزانه به یکدیگر (به خصوص از طرف کازو ناکاهاتا دوست صمیمی گورو)، تعهد و مسئولیت پذیری، مقدم بودن دانش زندگی و درست زندگی کردن از سایر علوم (که توسط میوکی کوجیما یا همان خانم معلم بر عهده گرفته شده)، قدر زحمات والدین را دانستن و از همه مهمتر قضاوت نکردن و یا درست قضاوت کردن در مورد یکدیگر با توجه به تفاوت شرایط افراد با یکدیگر.

زیباترین قسمت های بخش اول و دوم این سریال قسمت های ۱۷ و ۴۹ است.

قسمت هفدهم سریال؛ مقطعی از زمان است که ریکو (مادر جون و هوتارو) فوت کرده و در مجلس ختم او نامزد او گریان و بی قرار است.

اما گورو که مشغول شستن ظرفها در آشپزخانه است از سوی فامیل ریکو مورد سرزنش و غیبت قرار می گیرد. در این حال ای  چی کیتامورا (پدر سوتا) که از سالخوردگان روستای فورانو است و به احترام گورو در مجلس ختم شرکت کرده با مهربانی و در کلماتی بسیار تاثیرگذار به آنها می گوید: «گورو به شدت فقیر است اما علی رغم فقر زیادش و به خاطر آسایش بچه ها و حضور به موقع آنها پول قرض کرده و آنها را با هواپیما به توکیو فرستاده تا در ختم مادرشان شرکت کنند و خودش با نازلترین قطار، یک روز در راه بوده و در اثر شدت فقر شب گذشته را گرسنه به سر برده و با این همه در مراسم ختم همسر سابقش شرکت کرده».

او در حالی که غیبت کنندگان شرمسار شده اند ادامه می دهد که در توکیو به خاطر امکانات خوبی که وجود دارد مرگ و میر کم است و اگر کسی بمیرد اطرافیان ابراز احساسات می کنند اما در روستای دور افتاده ای مثل فورانو امکانات کم است، مرگ و میر زیاد و زندگی مشکل؛ لذا افراد یاد می گیرند که در مرگ عزیزانشان خوددار باشند و برای ادامه زندگی و حفظ سایر عزیزانشان مجبورند که سریع خودشان را جمع و جور کنند. و خلاصه به آنها می فهماند که شرایط افراد یکسان نیست و نباید با یکدیگر قیاس و قضاوت شوند.

در ادامه این جریان هوتارو و جون که حرفهای آن پیرمرد را ناخواسته می شنوند نیز به اشتباه و قضاوت نادرست خود در مورد پدرشان پی می برند و در صحنه ای بسیار زیبا و تاثیرگذار کفشهای گران قیمتی را که نامزد مادرشان روز گذشته برای آنها خریداری کرده بود از پا در می آورند و دوان دوان می روند و از روی زباله ها کفشهای ارزان قیمت، کهنه و مندرسی را که سال گذشته پدرشان برایشان خریده بود برمی دارند و با افتخار و لذت تمام می پوشند.

تحلیل محتوی مجموعه دوم سریال از سرزمین شمالی:

در بخش دوم و سری جدید سریال، کارگردان پا را از یک مهاجرت صرف فیزیکی از شهر به روستا آن طرف تر می گذارد و به به سیر و سلوک درونی و مهاجرتی نفسانی برای پی بردن به معنا و مفهوم زندگی می پردازد؛ اینکه ما می خواهیم بعد از خود چه چیزی برای فرزندانمان به ارث بگذاریم؟ مهاجرت از پول و مادیات به معنویت و اخلاق و نوع دوستی عمده پیام مجموعه دوم سریال است که زیبایی این مجموعه را دو چندان می کند.

در بخش دوم که دیگر بچه ها بزرگ شده اند مهمترین قسمت سریال زمانی اتفاق می افتد که سوتا در اثر حادثه ای جان خود را از دست می دهد و مدیریت اموال او را جون تقبل می کند اما در مدت کوتاهی ورشکست می شود! خانواده طلبکار می خواهند او را تحت فشار قرار دهند اما خود طلبکار در صحنه ای کوتاه اما بسیار زیبا در برابر سختگیری خانواده خود می ایستد و طلبش از جون را قسط بندی می کند.

جون برای مدت کوتاهی قسطش را می دهد اما بعد فکر می کند تا چهل سال دیگر هم اقساط تمام نمی شود بنابراین فرار می کند. بعد از چند سال آوارگی، بالاخره از طریق پدرش متوجه می شود که طلبکار پیر و بیمار شده و اساسا از پیگیری طلب  خود منصرف شده است.

جون که حالا سی ساله است به روستا بر می گردد. پیرمرد را می بیند که از سوی خانواده خود طرد و بیمار شده و جون با شرمندگی بسیار از او طلب عفو می کند. اما پیرمرد در گفتاری فوق العاده زیبا می گوید: «من همیشه دعا می کردم تو برگردی و پدرت از حضور تو خوشحال باشد». جون مرتب از بدهی اش سخن می گوید و اینکه قصد دارد دوباره اقساطش را بپردازد اما پیرمرد هیچ توجهی به طلبش ندارد و مرتب از اینکه جون از آوارگی بیرون آمده و پیش خانواده برگشته ابراز  شادی و رضایت و خرسندی می کند.

جون که مثل بسیاری از ژاپنی های «مدرن زده» دیگر، تا دیروز پول و مدرک و ماشین مدل بالا و بهره مندی از امکانات رفاهی شهر و… نهایت آمال و آرزوهایش را تشکیل می داد و معنای زندگی را در اینطور چیزها جستجو می کرد اما امروز با تجربه ای که از زندگی در شهر اندوخته و مردمان شهری را مثل خود شهر، رنگ و بارنگ و غیر صادق یافته، اینها را با برخوردهای کریمانه اهالی روستای دور افتاده فورانو و فعال بودن و نوآوری که لازمه زندگی در طبیعت است (نسبت به انفعال و روزمردگی های شهری و …) مقایسه می کند و معنای زندگی را در محبت، صداقت، یکرنگی و بی غل و غش بودن،  نوآوری، فعالیت، دیگر دوستی، مردانگی و جوانمردی، کمک بدون چشم داشت به دیگران و دست و دل بازی و… می بیند.

از غریزه به فطرت!

او به فرانو باز می گردد اما این بار با رضایت کامل و هدفمند. او امروز قادر است زیبایی های زندگی را در امور بسیار ساده  روزمره درک کند و از زندگی لذت ببرد و خوشبختی را احساس کند. او دیگر لذت زندگی را در پول و مادیات نمی بیند؛ بلکه همه چیز زندگی را مادام که با محبت و گذشت و خوشحال کردن دیگران و جوانمردی و فعالیت و نوآوری و در کنار خانواده بودن و امثال این موارد همراه باشد، زیبا، لذت بخش و دلپذیر می یابد. او امروز نه از شهر به روستا که از «ناخود و بی خودی» خود به «خودش» و از غریزه به فطرت و از حرص و هوس به قلب و جان خود هجرت کرده و زندگی را از زاویه دیگری به تماشا نشسته است.

و البته همه این درسها را روزگار به او آموخته است؛ روزگاری که در آن، مردان بزرگی مثل پدر و معلمش و طلبکارش را در آن  تجربه کرده است. به عبارت دیگر در زندگی انسان هیچ چیز از این مهمتر نیست که انسان با افرادی با روح های بزرگ مواجه شود؛ افرادی که شادی خود را در شادی دیگران جستجو می کنند. افرادی که «من» را از قاموس زندگی خود خط زده اند و از افقی بالاتر، همه زندگی را و همه دیگران را می بینند.

مخلص کلام همان که سعدی علیه الرحمه از رحمه للعالمین و سفرهای بسیار آموخت و گفت:

بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش ز یک گوهراند / چو عضوی به درد آورد روزگار، دگر عضوها را نماند قرار / تو کز محنت دیگران بی غمی، نشاید که نامت نهند آدمی.

و شاید هم وجه تسمیه این سریال به «از سرزمین شمالی» همین باشد که فهم جون از زندگی رشد می کند و بالا می رود و به قول معروف:

ما ز بالاییم و بالا می رویم، ما ز دریاییم و دریا می رویم / ما از آنجا و از اینجا نیستیم، ما ز بی‌جاییم و بی‌جا می رویم / لااله اندر پی الالله است، همچو لا ما هم به الا می رویم.

به هر حال دیدن این سریال را از سر حوصله برای فهمی عمیق تر از معنای زندگی توصیه می کنم؛ به امید درکی بهتر از معنای زندگی.

انتهای پیام/ 

https://www.dana.ir/1091874
ارسال نظر
نظرات