شبکه های اجتماعی
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
سلام کانال تلگرام
اینستاگرام
گروه: استان قم
ساعت: 14:11 منتشر شده در مورخ: 1399/01/10 شناسه خبر: 1594815
به مناسبت روز جانباز صورت گرفت؛

گفتگوی خواندنی با جانباز مدافع حرم که 6 ماه در دست داعش اسیر بود+عکس

گفتگوی خواندنی با جانباز مدافع حرم که 6 ماه در دست داعش اسیر بود+عکس
یادگاری، جانباز مدافع حرم گفت: من از راهی که رفتم پشیمان نیستم و تنها غبطه‌ای که می‌خورم این است که چرا به شهادت نرسیده‌ام، اسارت و جانبازی سختی‌های خودش را دارد اما لذت‌بخش است.

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ مصطفی یادگاری، آزاده و جانباز مدافع حرم که 6 ماه در دست نیروهای داعش اسیر بود ضمن تبریک اعیاد شعبانیه در گفتگو با خبرنگار قم فردا اظهار کرد: از همان اوایل شروع جنگ در سوریه در این جبهه حضور پیدا کردم  در این مدت 6ماه در دست نیروهای داعش  با برخی از هم‌رزمانم اسیر بودیم و بعد از آزادی هم همچنان در جبهه مقاومت حضور داشتم و چندین بار مجروح شدم.

جانباز مدافع حرم افزود: مهم‌ترین مجروحیتی که داشتم قبل از عملیات نبل و الزهرا در سال 94 بود که در این عملیات سید سجاد روشنایی، علی اکبر عربی و سعید سامانلو از استان قم به شهادت رسیدند.

مأموریتی که در خواب به من داده شد

یادگاری گفت: شب قبل از عملیات در خواب شخص سیدی را دیدم که به من گفت مأموریتی خواهی رفت. من به این سید گفتم من اکنون هم در مأموریت هستم سید در به من گفت کجا مأموریت هستی؟ من به وی گفتم در سوریه،  سید در پاسخ به من گفت اشکالی ندارد مأموریت در مأموریت است من هم به وی گفتم اگر شما می فرمایید من قبول می کنم و به این مأموریت می روم، این سید مجدداً به من گفت این مأموریت خطرناک است گفتم یعنی چه؟ گفت احتمال دارد شهید شوی؛ گفتم من از خدا می خواهم که شهید شوم.

جانباز و آزاده مدافع حرم خاطرنشان کرد: از خواب بیدار شدم دیدم هم‌رزمانم در حال اقامه نماز شب هستند من هم در کنار آن‌ها به نماز ایستادم، اذان صبح شد نماز را خواندیم زیارت عاشورا و دعای عهد را با هم قرائت کردیم بعد از عبادت برای استراحت رفتم تا سرم را روی زمین گذاشتم از پشت بی سیم اعلام شد ساعت 7:30 جلسه است و من باید در جلسه حضور داشته باشم.



در سوریه چرا خواب های عجیب می بینیم

وی گفت: محل استراحت ما با محل جلسه نیم ساعت فاصله داشت ساعت 6:30 حرکت کردیم یکی از هم‌رزمانم که نام مستعارش امیر بود نیز همراه من بود در راه به وی گفتم در اینجا چقدر ما خواب های عجیب می بینیم گفت چطور؟ من هم در همان حدی که خواب یک سید را دیدم برایش تعریف کردم.

یادگاری تأکید کرد: در جلسه تصمیم گیری شد که صبح فردا نیروها را در منطقه مستقر کنیم نماز صبح را خواندیم و تصمیم به حرکت گرفتیم چون منطقه یک منطقه خطرناک بود باید قبل از طلوع حرکت می کردیم، اما خودروها بنزین نداشت صبر کردیم بنزین که تأمین شد ساعت 7:30 حرکت کردیم هنگامی که از محل استقرار می خواستیم حرکت کنیم یک شور و حالی به وجود آمد بچه ها از زیر قرآن رد می شدند همدیگر را در آغوش می گرفتند اینجا بود که به مجید یکی از هم‌رزمانم گفتم در این عملیات اتفاقاتی خواهد افتاد  و برخی ها شهید خواهند شد.

جانباز مدافع حرم تصریح کرد: در حین حرکت یکی از هم‌رزمانم به نام میرزا که بچه شمال بود به ما یک پلیور و یک اورکت داد و گفت باید این ها را بپوشید من گفتم من گرمایی هستم و نمی توانم این ها را بپوشم اما گفت باید بپوشید من پلیور را پوشیدم اما اورکت را روی صندلی عقب ماشین گذاشتم اما میرزا گفت باید اورکت را هم بپوشی این یک اجبار است.

دعای دختر سوریه ای

وی افزود: هنگام حرکت چند نفر از بچه های اهل سوریه که والدین آن‌ها به دست داعش به شهادت رسیده بودند پیش ما آمدند مقداری خوراکی در ماشین بود که خوراکی ها را به این کودکان دادیم یکی دختر کوچک که بین این بچه ها بود به زبان عربی به ما گفت به سلامت برگردید من هم به خاطر این دعا دستی روی سر این دختر بچه کشیدم که یکی از هم‌رزمانم از این صحنه عکس گرفت.

 



یادگاری ادامه داد: به سمت محل عملیات حرکت کردیم چپ و راست ما نیروهای داعش قرار داشتند 4 خودرو بودیم یکی از بچه ها محمد نام داشت گفت من جلوتر حرکت می کنم تا اگر دشمن آتش ریخت به شما آسیب نرسد در حال توجیه بچه ها بودیم که ناگهان یک انفجار بزرگ رخ داد و من چند متر آن طرف تر پرتاب شدم از گوشه چشم نگاه کردیم دیدم تعدادی  از بچه ها شهید شده اند و چند ترکش هم به دست و پای من اصابت کرده بود.

جانباز و آزاده مدافع حرم تصریح کرد: یکی از بچه ها به نام امیر بالای سر من آمد و من را داخل یک منزل کشاند من از حال رفتم و تنها چیزی که به یاد دارم این بود که پشت بی سیم می گفتم محمد محمد یا حسین یا حسین این رمز عملیات ما بود یعنی تعدادی از بچه ها شهید شده اند و بعد از هوش رفتم و زمانی که به هوش آمدم در بیمارستان صحرایی بودم بعد از امدادهای اولیه به حلب و سپس به ایران منتقل شدم، بعد از آن مجروحیت مجدداً در جبهه های مقاومت حضور پیدا کردم.

 


از راهی که رفتم پشیمان نیستم

وی در پاسخ به این سؤال که با توجه به اینکه 6 ماه در دست شقی ترین انسان ها اسیر بوده اید و چندین بار مجروحیت داشته و جانباز شده و سختی کشیده اید پشیمان نیستید؟ گفت: من از راهی که رفتم پشیمان نیستم و تنها غبطه ای که می‌خورم این است که چرا به شهادت نرسیده ام، از سال 82 با شهید مدافع حرم سید سجاد روشنایی بودم در یک گردان در یک اتاق و مأموریت های زیادی با هم بودیم و در آخرین عملیات هم با هم بودیم و سید سجاد به شهادت رسید لحظه ای که خبر شهادت سید سجاد را شنیدم روی تخت بیمارستان بودم باورش برام سخت بود سید سجاد شهید شده و من هنوز هستم تا زمانی که به بهشت معصومه (س) رفتم و پیکر سید سجاد را دیدم آرام شد.

یادگاری گفت: اسارت و جانبازی سختی های خودش را دارد اما لذت بخش است که در راه دین و اسلام انسان سختی بکشد در حدیثی از امام سجاد(ع) داریم که مقام حضرت ابوالفضل(ع) چنان بالا است که در روز قیامت شهدای دیگر به این مقام غبطه می خورند و این برای من بسیار ارزشمند است که روز ولادت ایشان به نام روز جانباز نام گذاری شده به این مسئله افتخار می کنم و از خدا می خواهم که این راه را همچنان ادامه دهم و عاقبت من ختم به شهادت شود.


انتهای پیام/

https://www.dana.ir/1594815
ارسال نظر
نظرات