شبکه های اجتماعی
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
سلام کانال تلگرام
اینستاگرام
گروه: استان گلستان
ساعت: 21:30 منتشر شده در مورخ: 1399/01/31 شناسه خبر: 1601034
خاطرات کمتر شنیده شده از شهید مدافع حرم افشین ذورقی؛

روایتی از اذان داعشی و نیرنگی که با درایت ابومحسن شکست خورد/می خواست پیکرش سالم به کشور برسد

روایتی از اذان داعشی و نیرنگی که با درایت ابومحسن شکست خورد/می خواست پیکرش سالم به کشور برسد
با تدبیر و بصیرت حاج افشین و با صحبت کردن و با بازگو کردن مسئله ای که از زمان امام علی (ع) پیش آمده بود و قرآنها را سر نیزه گذاشته بودند نیروهای سوری را متوجه حیله و نیرنگ عناصر تکفیری داعش کرد و شبهه ای که در دل آنان افتاده بود با درایتی که حاج افشین داشت برداشته شد و نیروها با قدرت مضاعف آن عملیات را به خوبی انجام دادند.

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از گلستان ما؛ شرط شهادت شهید بودن است، این از زبان شهید سپهبد قاسم سلیمانی فرمانده شهید مدافعان حرم ، مدافعان بدون مرز بیان شده است.

 برای آقا افشین هم همین طور بود کارها  و رفتار منشش به شهید ها می ماند، اخلاص در کارها ، بی تفاوت نبودن، اخلاق نیکو. دختری را  بر سر مزارش می کشاند . دختری که فقط وصف شهید را شنیده بود و همسرش را . خانم کشانی می گفت؛ قرارت را با شهید بگذار او خودش راهنمایی ات می کند.زمانی که بر سرمزار شهید ذورقی رفته بود ، درد و دل می کرد و خواسته اش را از او طلب می کرد و او هم واسطه شد و خانم زینب (س) عنایت کرد.

به مناسبت پنجمین سالگرد شهید افشین ذورقی بحری به سراغ یکی از همرزمانش رفتیم تا خاطراتی را که تاکنون کمتر بازگو شده بود جویا شویم.

«محمد میر» از همرزمان شهید که دقایقی قبل از شهادت ایشان در کنارش بود،خصوصیات شهید را اینگونه برایمان می گوید: ایشان فردی شجاع و دلیری بود و از منطقه عملیاتی و نیروهای تکفیری ترسی نداشتند. و بدون هیچ واهمه ای ماموریت خود را انجام می دادند .

در این ماموریت آخر که برای شناسایی مسیری که قرار بود عملیات مهندسی در آن انجام شود اعزام شدیم، چون آن مسیر در تیررس نیروهای داعش بود، مجبور بودیم شب این کار را انجام دهیم .

بعد از اصابت گلوله بازهم بدون هیچ ترس و ذکر گویان به مسیر خود ادامه داد

با پای پیاده در مسیر شروع  به حرکت کردیم،  ناگهان صدای سرو صدای نیروهای تکفیری به گوش رسید  که متوجه ما شده بودند  و شروع به تیراندازی کردند و چون حاج افشین در جلوی ما در حال حرکت بودند چند تیر در جلوی پاهایشان اصابت  کرد و ایشان به دلیل اصابت تیر مجروح شد و اما بازهم بدون هیچ ترس و ذکر گویان به مسیر خود ادامه داد و به منطقه ای که قرار بود عملیات آنجا صورت گیرد رسیدیم وشناسایی عملیات مهندسی خود را به نحو احسنت به اتمام رساندیم

همرزم شهید ذورقی خاطرات کمتر شنیده ای را برایمان بازگو می کند؛ او ادامه می دهد: در منطقه ای که از شهری که تحت تصرف نیروهای داعش بود، حاج افشین و تعدادی از نیروهای سوری در آنجا مستقر بودیم که قرار بود در هنگام شب عملیات برای آزادسازی شهر شروع شود، هنگام نماز مغرب شد که ناگهان صدای اذان از خانه ها وساختمانهایی که داعش تحت تصرف خود داشت بلند شد .

همه تعجب کرده بودیم، در همین حین نیروهای سوری که با ما بودند شبهه ای در دلشان افتاد و با خود زمزمه می کردند که چرا اذان می گویند و می خواهند نماز بخوانند، انها مسلمان هستند و ما چرا باید با مسلمانان وارد جنگ شویم و من متوجه این موضوع شدم و این موضوع را با حاج افشین در میان گذاشتم که داعش این نیرنگ را چیده است تا نیروهای ما گمراه کند.

 نیروهای سوری تحت تاثیر این موضوع قرار گرفته اند، در همین حین حاج افشین با تدبیر و بصیرتی که داشتند با صحبت کردن و با بازگو کردن مسئله ای که از زمان امام علی (ع) پیش امده بود و قرآنها را سر نیزه گذاشته بودند آنها را متوجه حیله و نیرنگ عناصر تکفیری داعش کردند و شبهه ای که در دل نیروهای سوری افتاده بود با درایتی که حاج افشین داشت برداشته شد و نیروها با قدرت مضاعف آن عملیات را به خوبی انجام دادند.

آقای میر شهادت حاج افشین ذورقی بحری را اینگونه برایمان تعریف می کند: در ساعت 6 بعدازظهر 28 فروردین 1395 به ما دستور دادند برای احداث خاکریز با ماشین آلات مهندسی وارد منطقه شویم.

به محض تاریک شدن هوا ما شروع به خاکریز زدن کردیم و دور تا دور روستایی که از چنگ تروریستهای تکفیری آزاد شده بودند را خاکریز زدیم. این کار تا ساعت 2 صبح ادامه داشتو سپری که قرار بود در نهایت آن را انجام دهیم مانده بود که روستا را به جاده اصلی وصل میکرد، ما قرار بود آن را مسدود کنیم ؛ ناگهان حاج افشین به بنده گفت که محمد بگذار من این مسیر را جلوتر از شما با ماشین بروم و شما پشت سر من راه بیفتید.

با اصرار ایشان شروع به حرکت کردیم و ایشان زودتر از ما راه افتادند و من هم پشت سر ایشان شروع به حرکت کردم .

نزدیک ورودی روستا که رسیدیم ناگهان ماشین حاج افشین که ملقب به «ابومحسن» بود بر اثر رفتن به روی تله انفجاری که تروریستهای تکفیری زیز خاک جای گذاری کرده بودند دچار انفجار و آتش گرفتن کردو به دلیل انفجار بسیار عظیم که به علت زیادبودن ماده منفجره ای که عناصر داعش کار گذاشته بودند حاج افشین و یک نیروی سوریه ای که با ایشان بود به بیرون از ماشین پرتاب شدند و به علت موج شدید انفجار به درجه عظیم شهادت نائل شدند.

آرزوی شهادت برای مدافعان در زندگی شان ساری و جاری است. بسیار شنیده  و مطالعه کرده ام که در نجواهای شبانه شهدا ، شهادت را روزی خود می خواندند و از حضرت زهرا(س) و ائمه اطهار آن را طلب می کردند.

طلب شهادت و نوع شهادتش

آقای میر هم طلب شهادت حاج افشین را جور دیگر می داند، او می گوید: در روزهایی که در سوریه سعادت همسنگری با این شهید بزرگوار را داشتم مدام آرزوی شهید شدنش را بازگو می کرد، می گفتند که این دنیا جای گذار است و نباید تعلق خاطر داشت.

او ادامه می دهد، ایشان آرزوی دیگری هم داشتند که هنگام شهادت بدن ایشان سالم به وطن بازگردد و از آنجایی که شهادت ایشان با انفجار بسیار عظیمی رخ داده بود هنگام شهادت بدن پاک و مطهر ایشان بدون کمترین صدمه ای به وطن بازگشت.

«شهید افشین ذورقی‎بحری» با نام جهادی  ابومحسن هشتمین شهید مدافع حرم گلستان است که برای دفاع از حرم اهل بیت (ع) در نبرد با تروریست‎های تکفیری در سوریه به شهادت رسید.

او متولد سال1361 و اصالتاً اهل سیستان و بلوچستان است که در روستای سیاهتلو گرگان در یک خانواده مذهبی  متولد شده است. او پاسدار تیپ 45 جوادالئمه استان گلستان بود که در 23 اسفند ماه سال 1394 همزمان با  سالروز شهادت حضرت فاطمه (س) برای دفاع از حریم اهل بیت (علیهم‎السلام) به صورت داوطلبانه به سوریه اعزام شد و پس از حضور 36 روزه به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

شهید ذورقی‎بحری طبق وصیتی که داشت در امامزاده‎عبدالله (ع) گرگان نزدیک مزار دوست و همرزم شهیدش «سید احسان حاجی‎حتم‎لو» آرام گرفت.

حضور درسنگر فرهنگی قبل از شهادت

از همسر شهید خواسته شد که صورت شوهر را نبیند و خانم کشانی قبول می کند. او صورت همسرش نمی بیند تا ما اینجا  با آرامش  به صورت همسرانمان نظاره کنیم.

5 سال از شهادت حاج افشین ذورقی بحری می گذرد. او حالا به تنهایی سه پسرش را با خاطرات شهید بزرگ می کند.

آقا محسن، محمداحسان و ابو محسن  که حالا بزرگ شده و هرسه الان مردان کوچک شهید هستند که به گفته همسر شهید افشین های دیگری برای سربازی ولایت تربیت می کند.

خانم  اشرف کشانی  از بی قراری های شهید  برای اهل بیت، نماز شب های شهید،  قرار انفاق به دیگران و کمک به مستمندان ،می گوید اما نکته جالبی را بازگو می کند.

او می گوید: همه ساله به مناسبت تولد حضرت معصومه شهید ذورقی پارچه چادری تهیه می کرد و من هم پارچه ها را در اندازه و قواره دختران نوجوان برش میزدم و میدوختم و در روز تولد به آنها هدیه می دادیم و این رسم هرساله ما بودو بعد از شهادت ایشان ما  هرچند زمانی بخاطر مشغله فاصله افتاد  اما هرسال در منزل ما مراسمی پیش می آید و چادری از طرف شهید هدیه داده می شود.

شهدای مدافع حرم پیش از آنکه  برای معجرهای دختران  و حجاب زنان دنیا جان خود را تقدیم کند، دغدغه حجاب و حضور در سنگرهای فرهنگی و اجتماعی را دارند.

انتهای پیام/

 

https://www.dana.ir/1601034
ارسال نظر
نظرات