شبکه های اجتماعی
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
سلام کانال تلگرام
اینستاگرام
گروه: استان بوشهر
ساعت: 10:50 منتشر شده در مورخ: 1399/03/10 شناسه خبر: 1613361

کمک های مومنانه از جنسی دیگر+ تصاویر

کمک های مومنانه از جنسی دیگر+ تصاویر
با همت سه هنرمند دختر خردسال روستایی تنها و بدون هم بازی، صاحب یک پارک کوچک بازی می شود تا روزهای تنهایی و حتی شب های پرستاره خود را با آن سپری کند. لبخند رضایتی که بر لبان این دختر نشیت و دعای خیری که از سوی پدر و مادر بدرقه‌ی هنرمندان سرزمین ما شد زیباترین پاداشی است که می توان تصور کرد.

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از سپاس؛ کرونا با تمام قوا به نبرد مردم ما آمد تا همه ی هستی جامعه را بر باد دهد. در این میان عده ای جانشان را از دست دادند و عده ای مالشان را، نه تنها مالشان را بلکه قوت لایموتشان را، اینجا بود که مقام معظم رهبری در پیامی به مردم رزمایش کمک های مومنانه را مطرح کردند و دیدیم که مردم چه استقبالی کردند و چه میزان باعث شد که عده ای با شکم گرسنه سر بر بالین نگذارند.

اما در همین دیار هنرمندانی از جنس همین مردم وجود دارند که در هنر خود دغدغه ی مردم و درد آن ها را می بینند‌. زندگی هنری خود را با دردهای مردم درآمیخته اند و هر آنچه در توان دارند نصیب مردمی می کنند که سالهاست درد رنج و مشکلات آن ها را از نزدیک لمس کرده اند. در این گزارش می خواهیم از کمک های هنرمندان این سرزمین به دورترین نقاط استان بوشهر سخن بگوییم. کمکی که شاید در نگاه اول برای خیلی ها موصوعیت نداشته باشد ولی در نگاه ظریف این هنرمندان قابل درک است و همین است وجه تمایز هنرمندان با سایر مردم. ماجرا این گونه آغاز می شود:

چندی پیش داریوش غریب زاده هنرمند هم انسانی و دارنده افتخارات متعدد بین المللی و ملی در عرصه ی فیلم کوتاه، داستان مریم، دخترکی با عارضه سندرم داون را گفت که با خانواده تک و تنها در کوه های پرت و دورافتاده گیسکان شهرستان دشتستان از استان بوشهر ساکن است و هیچ هم بازی در طول زندگی نداشته است. موقعیت و مشکلات این دختر ذهن غریب زاده و دو دوست هنرمندش را سخت درگیر می کند. دختر در آرزوی یک پارک کوچکی است که بتواند لحظات تنهای کودکی خود را با آن سپری کند. هنرمندان دیار ما به فکر چاره می افتند، آرزویشان این است کاری کنند که لبخند شادی بر لب این دختر جاری شود. سرانجام تصمیم خود را می گیرند. چه بهتر که این دیدار و این کمک در یک روز عید زیبا و دوست داشتنی یعنی عید فطر باشد. حسن روشنکار، مهرداد افراسیابی و خود داریوش رفتند تا برایش وصل کنند این کوچکترین پارکبازی تک نفره ایران را.

داریوش غریب زاده خود چنین می گوید:

در جغرافیایی به شدت پرت، بن بست و مهجور که تا چشم کار می کند فقط کوه است و باز هم کوه، شاید مهم ترین حس بشری که با شدت و حدت بر دلت سنگینی کند تنهایی است.

تنهایی غریبی که از دل متن هیچ کتابی تجربه نکرده ای و در کلام هیچ سخنوری نشنیده ای.

در این عالم به واقع تجرید و سیاره مانند که تنها واسطه شنیدن صدای دیگر آدمیان رادیو است تو با آدم هایی مواجه می شوی که با لذت وصف ناپذیری به شنیدن رادیو مشغول می شوند. حالا این صدا هر چه باشد! ترانه یا پخش فوتبال، خبر یا مصاحبه. اینها اصلا مهم نیست. مهم اینست که تو تنها نیستی و صداهای آدمیان برای تو تصویری ذهنی از جامعه را کامل می کنند؛ زیرا همین تکه تکه های ضدآزادی از جهان بیرون می سازند که نام آن را اجتماع گذاشته اند. روزی که پیشنهاد نصب وسایل بازی برای مریم، کودک تنهای گیسوان را دادم، علاوه بر شادی دل مریم، تصویر ذهنی دیگری را می دیدم که غروب دیشب در چهره پدر و مادرمان موج می زد. این حس چهره، وصف شدنی نیست و ای کاش لذت زیارت آن نصیب تک تک عزیزان نیکو کار شود.

حس بی نهایت غریب و شگرفی در چهره پدر و مادر مریم می گفت که اینها، این آدم های وطن من حالا دیگر فقط صدا نیستند. با همه وجود مرا هم می شناسند و آن قدر وسیع و متبرک اند که چند تکه آهن، پلاستیک و پیچ و مهره را به منزلت تقدس می رسانند.

ما دیشب در بهشت سیر کردیم. جای همه سبز بود. و حسین روشنکار هم چنین می گوید:

آرزوی مریم دختر معلول روستایی دور افتاده به نام گیسکان در ارتفاعات ۱۱۰۰ متری از سطح دریای استان بوشهر و از توابع دشتستان برای ما نماد خواستن توانستن بود. نمادی از عشق و محبت در کوهستان و سکوت و برآورده کردن یک آرزو در اوج قله معرفت.

عشقی بزرگ در دل ها فریاد می زد: ما می توانیم تمام آرزوهای کودکان سرزمینمان را برآورده کنیم اگر از مرز حرف و تفکرات بیهوده بیرون بیاییم و باهم آینده ای زیبا برای این سرزمین شگفت انگیز خداوند رقم بزنیم.

و مهرداد افراسیابی هم از احساس خودش می گوید: اینجاست که خدا را حس می کنی، و لوله جای اینکه بخوره تو سرت کنار پات میاد پایین و تو بهش میگی: دمت گرم ٱوسا کریم، چشم، بیشتر قدر مراقبتت را می دونم.

پس کافیه، ببینی، بخوای و شروع کنیم؛ و اکنون مریم ناباورانه به رویایش می نگرد که همچون نشانه ای خدایی تنها برای دل او بر بالای کوه های مرتفع گیسکان نصب و برپاشده است . پس آمینی دوباره بر خدای مهربان مریم.

آری، با همت این سه هنرمند مریم تنها و بدون هم بازی، صاحب یک پارک کوچک بازی می شود تا روزهای تنهایی و حتی شب های پرستاره خود را با آن سپری کند. لبخند رضایتی که بر لبان مریم نشیت و دعای خیری که از سوی پدر و مادر مریم بدرقه ی هنرمندان سرزمین ما شد زیباترین پاداشی است که می توان تصور کرد.

آری این نیز همان کمک های مومنانه است ولی از جنسی دیگر.

 

 

 

 

انتهای پیام/

  • 345
  • ثق
  • 56غع
https://www.dana.ir/1613361
ارسال نظر
نظرات