شبکه های اجتماعی
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
سلام کانال تلگرام
اینستاگرام
گروه: استان خراسان شمالی
ساعت: 10:11 منتشر شده در مورخ: 1399/03/09 شناسه خبر: 1613507
همسر شهید مرزبانی ناجا:

خانواده‌های شهدای ناجا تا آخر حامی نظام هستند/ آمریکا با تحریم‌هایش هیچ غلطی نمی‌تواند بکند

خانواده‌های شهدای ناجا تا آخر حامی نظام هستند/ آمریکا با تحریم‌هایش هیچ غلطی نمی‌تواند بکند
زینب کلاتی وحید، همسر شهید "علی دوست‌زاده" با اشاره به اینکه شهدای ناجا و مرزبانی شهدای مظلومی هستند، گفت: آمریکا با این تحریم ها هیچ غلطی نمی تواند بکند و ما خانواده های شهدا تا آخر از نظام اسلامی حمایت می کنیم.

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ زینب کلاتی وحید، همسر شهید مرزبانی ناجا، علی دوست زاده، در گفتگو با خبرنگار عصراترک اظهار داشت: همسرم، پسردایی مادرم بود اما تا شب خواستگاری همدیگر را ملاقات نکرده بودیم، در روزهای ماه رجب برای خواستگاری به منزل پدرم آمدند و در همان جلسه اول همه چیز به خوبی پیش رفت و تاریخ عقد مشخص شد و در نیمه شعبان همان سال به عقد هم درآمدیم.

وی ادامه داد: همسرم در آبان ماه به مدت یک سال آموزشی به مشهد اعزام شد، بعد از آن پنج سال به یگان ویژه زاهدان منتقل شد، بعد از ازدواج و دیدن شرایط سخت زندگی با یک نیروی انتظامی، تمامی تصوری که از نیروهای نظامی در برنامه های تلویزیونی می دیدم از بین رفته بود.

کلاتی وحید گفت: بعد از شهادت همسرم گاها اطرافیان می گویند، بعد از رفتن علی خیلی سخت نمی گذرد، درحالی که از دست دادن سایه سر در سن کم با دو فرزند کوچک سخت ترین بخش زندگی بود که سرنوشت برای من رقم زد، اما چون علی را از خدا خواسته بودم و خدا خودش شهید را از من گرفت و از طرفی خودش عاشق شهادت بود، من هم راضی به رضایت خدا هستم.

همسر شهید اضافه کرد: سختی های من در زندگی با کار همسرم در ناجا شروع شد، بعد از گذشت پنج ماه پسرم را باردار شدم، با وجود دوری از همسرم دوران بارداری سختی را گذراندم، بعد از تولد پسرم، زمانی که دو ساله شد، به مدت 6 سال به زاهدان منتقل شدیم.

وی ادامه داد: سال 88 در روزهای نخست انتقالی به زاهدان به همراه همسرم در پارک بودیم که مسجد جامع شهر بمب گذاری شد، صدای مهیبی شهر را فرا گرفت، بلافاصله همسرم من را به منزل رساند و برای حضور در عملیات اعزام شد.

 


همسر شهید دوست زاده اضافه کرد: در ساختمانی مستقر شده بودیم که دو طبقه و چهار واحد بود که تنها واحد ساکن ما بودیم، بعد از رفتن همسرم به ماموریت به مدت یک هفته فقط تلفنی در تماس بودیم،  شب ها از استرس حملات گروهک ریگی خواب نداشتم.

وی افزود: بعد از بازگشت همسرم از ماموریت با دیدن وضعیت روحی بدی که داشتم، من و پسرم را راهی شهرمان کرد، تا اوضاع بهتر شود، حدود 6 سال از زندگی ما در زاهدان با سختی های فراوان گذشت.

کلاتی وحید خاطرنشان کرد: تیرماه 93 تازه به بجنورد آمده بودیم  که دوباره بعد از چند ماه همسرم مجدد به مرزبانی زاهدان اعزام شد و به عنوان فرمانده پاسگاه جالق سراوان منصوب شد.

وی ادامه داد: من و پسرم بارها خواب شهادت همسرم را دیده بودیم اما اینکه این شهادت در سالهای نخست زندگی مان رخ دهد غیرقابل تصور و باور بود.

وی خاطرنشان کرد: بعد از بارداری دخترم و تعیین جنسیت به همسرم زنگ زدم و گفتم که فرزند دوممان دختر است به قدری خوشحال بود، که بعد از شهادتش همکارش می گفت بعد از اطلاع از اینکه دختر دار شده سجده شکر به جا آورده است.

 

اولین مسافرت مشترک بعد از 15 سال زندگی 

همسر شهید در حالی که اشک در چشمانش جاری بود، گفت: در زمان تولد دخترم نیز تنها بودم و همسرم بعد از چهار روز به منزل برگشت، اما ذوق و شوقی که بعد از تولد دخترم داشت غیرقابل توصیف بود، بعد از 6 ماه از تولد دخترمان به صورت اقساطی اتومبیلی خریداری کرد و بعد از 15 سال زندگی مشترک با هم به سفر رفتیم که بهترین خاطرات من با ایشان در این سفر رقم خورد و حسرت هایش برایم تا ابد در دل باقی می ماند.
وی از آخرین دیدارش با شهید گفت: آخرین باری که به مرخصی آمده بود همزمان با عید فطر بود که چند روزی را به شمال رفتیم بعد از بازگشت آماده رفتن شد ولی من حس و حال عجیبی داشتم، حساس شده بودم و پرخاشگری می کردم، صبح روز شنبه ساعت پنج صبح عازم رفتن شد که من اجازه بوسیدن فرزندانم را به او ندادم و گفتم بچه ها بیدار و بدخواب می شوند.

 

 

حسرت بوسیدن فرزندانم را به دل همسرم گذاشتم

همسر شهید گفت: این حس بد تا ابد در دلم مانده که من حسرت بوسیدن فرزندانم را از همسرم گرفتم، جلوی در موقع خداحافظی دستش را محکم گرفتم و گفتم علی آقا توروخدا خسته شدم برگرد، گفت، نگران نباش و اینقدر غصه نخور انشالله خیلی زود این روزهای سخت تمام می شود و من برمیگردم و در آخرین دیدار کاسه آب را به امید دیداری دوباره پشت سرش ریختم.

وی با اشاره به اینکه شهید کمتر پیش می آمد که عشق و علاقه اش را به زبان بیان کند و همیشه سعی داشت در اعمالش نشان دهد، ادامه داد: یک هفته از رفتنش می گذشت شب قبل از شهادتش تماس گرفت و با بغض گفت زینب جان دلم برای شما و بچه ها خیلی تنگ شده، انگار مدت طولانی است شما را ندیده ام، خندیدم گفتم آفتاب از کدام طرف درآمده که علی آقا ابراز علاقه می کند، گفت واقعا می گم خیلی دلتنگتان هستم، بچه ها را ببوس و مراقب شان باش و این آخرین مکالمه من و همسرم بود.

 

خواب های آشفته در شب شهادت همسرم

وی افزود: همان شب خواب های آشفته زیادی دیدم که که موج بزرگی از لجن، خانه و زندگیم را نابود می کند و من در حالی که فرزندانم را در آغوش دارم به سمت خدا فریاد می زنم خدایا خانه خراب شدم به دادم برس.

همسر شهید گفت: صبح روز بعد بی خبر از همه جا به دنبال بخشی از کارهای اداری که داشتم رفتم و عصر پسرم را به آرایشگاهی که شهید می رفت بردم ، بلافاصه آرایشگر به سمت من و دخترم که در ماشین منتظر امیر بودیم آمد و گفت خبر شهادت آقای دوست زاده صحت دارد؟

وی افزود: من در حالی که خندیدم گفتم نه، من خودم دیروز باهاش تلفنی صحبت کردم و ایشان اصرار داشت که شهید شده و اصرارش باعث شد که من بارها شماره علی را بگیرم و تماس های من بی پاسخ بماند، بلافاصله به بردارم تماس گرفتم و بعد از پاسخ گفتم علی شهید شده، که برادرم با گریه اش شک ام را به یقین تبدیل کرد.

همسر شهید اضافه کرد: من را به منزل رساندند در حالی که زندگی برای من به خط پایان رسیده بوده، بهانه ای برای ادامه نداشتم و آنجا بود با حضور همه دیگر شهادت علی برمن ثابت شد و متوجه شدم چه بلایی سرم آمده است.

 

 

علی مظلوم بود و مظلومانه شهید شد

وی افزود: شهید احترام خاصی برای بزرگترها به خصور والدین قائل بود و در هر بار دیدار بر دست پدر و مادرش بوسه می زد و می گفت مبادا به بزرگترها بی احترامی کنید و دلشان را بشکنید.

همسر شهید ادامه داد: علی حافظ 15 جز قرآن، مردم دار، با ایمان، دلسوز و مهربان بود و مظلوم و مظلومانه هم شهید شد.

وی اضافه کرد: به خاطر اینکه همسرم دائما در ماموریت های کاری بود با وجود 15 سال گذشتن از زندگی مشترکمان اما تنها دو سال به صورت کامل کنار هم بودیم.

کلاتی وحید یادآور شد: لطف خدا شامل حالم شده و من را همسر شهید قرار داده ، زیرا مدت زمان طولانی علی به خاطر شرایط شغلی اش رفت و آمد داشت و ممکن بود براثر تصادف از دنیا برود اما خدا بهترین نوع مرگ را برایش رقم زد، همسرم لایق شهادت بود.

وی با بیان اینکه بعد از شهادت همسرم با وجود دو فرزند کوچک روزهای سختی را می گذرانیم، گفت: مهدیه، دخترم در زمان شهادت پدرش تنها 11 ماه داشت اکنون که در آستانه سه سالگی قرار گرفته با دیدن بقیه فرزندان در کنار پدرانشان دائم بهانه پدرش را می گیرد و از من خواهش می کند که بگو بابا بیاد وهنوز بر این باور است که پدرش برمی گردد.

 


همسر شهید عنوان داشت: همچنین امیر که اکنون 13 سال سن دارد خاطرات و وابستگی زیادی با پدرش داشت که دائما در منزل از خاطرات پدر بازگو می کند و اینها شرایط را برای من سخت تر می کند.

وی با گلایه از برخی از مردم گفت: گاها وقتی کسی بیرون از منزل متوجه می شود از خانواده شهدا هستیم با حالت کنایه می گویند خوش به حالتان که تضمین هستند، همچنین بارها پسرم در مدرسه از طرف همکلاسی هایش مورد صحبت هایی واقع شده که آزار دهنده است در صورتی که پسرم می گوید ای کاش من بی سواد می ماندم ولی پدرم بر می گشت.

این همسر شهید با اشاره به اینکه شهدای ناجا و مرزبانی شهدای مظلومی هستند که کمتر از آنها صحبت می شود، گفت: نیروهای ناجا و مرزبانی واقعا مظلوم هستند و از جان، مال و آرامش خودشان و خانواده هایشان برای حفظ امنیت کشور گذشته اند.

وی با بیان اینکه آمریکا با این تحریم ها هیچ غلطی نمی تواند بکند، گفت: همچون من و امثال من که همسرانمان را در این راه از دست دادیم، تا زمانی که نفس در جان داریم از این نظام و مملکت حمایت می کنیم.
همسر شهید خاطرنشان کرد: فرزندانم را تشویق می کنم که نخست نزد امام زمان(عج) و بعد هم نزد شهدا و پدرانشان ما را شرمنده نکنند و راهشان را ادامه دهند.

تهیه و تنظیم گفتگو: آرزو رحمانی
انتهای پیام/

https://www.dana.ir/1613507
ارسال نظر
نظرات