شبکه های اجتماعی
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
سلام کانال تلگرام
اینستاگرام
گروه: استان کردستان
ساعت: 14:41 منتشر شده در مورخ: 1399/03/22 شناسه خبر: 1617151
مظلومیت های فرزندان شهدا در کردستان؛

اسلام؛ فرزند شهیدی که روزگار پر غصه آن هر قلبی را به درد می آورد!

اسلام؛ فرزند شهیدی که روزگار پر غصه آن هر قلبی را به درد می آورد!
اسلام قمری، فرزند شهیدی است که تنها یک هفته بعد از به دنیا آمدنش والدین خود را از دست می دهد و دچار ضایعه نخاعی می شود که همواره با بی مهری مسئولین مواجه است.

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از کُردتودی، هنوز نوای شیرین پیروزی انقلاب اسلامی از ذهن مردم غیور و همیشه در صحنه ایران فراموش نشده بود که دشمن نبرد نابرابر دیگری را آغاز کرده بود.

تجاوز بیگانگان به کشور همه را به خروش آورده بود. وقتی صدای پای تهاجم به گوش رسید مرد، زن پیر و جوان به میدان آمده و سینه را سپر کردند تا با بیرون راندن دشمن، سایه ننگین حکم‎فرمایی و زورگویی استکبار را از ایران، دیار غیورمردان و شیرزنان بزدایند.

جنگ بود و آتش، یک سوی میدان دشمنی تازه نفس با تمام توان و تجهیزات نظامی و سوی دیگر میدان مردان و زنانی که با تنها دارایی اما بزرگترین دارایی یعنی امید و توکل به خداوند و با تنها سلاح خود که ایمان بود به میدان آمده بودند.

بیانش سخت و باورش دشوار است که عزیزترین آدم‎های زندگی‎ات را راهی میدان توپ، خمپاره و آتش کنی، اما هدف، بزرگتر و مقدس‎تر از آن بود که بشود با جان ناقابل مقایسه‎ کرد دفاع از اسلام و وطن همان چیزی که مرد، زن، پیر و جوان و خردو کلان را به رویارویی با دشمن فراخوانده بود تا نقشی را از خود به یادگار بگذارند که نه تنها دشمنان آرزوی تصاحب وجبی از خاک ایران را با خود به گور بردند بلکه هنوز که هنوز است نام ایران لرزه بر اندام دشمنان می‎اندازد.

 تاریخ اسلام اثبات کرده است که این قافله، قافله‎ای نیست که محدود به زمان و یا مکانی شود، روزی در این سوی مرزها و امروز مدافعان حرم در آن سوی مرزها جان شیرین خود را در راه ارزش‎ها فدا می‎کنند تا با زنده کردن فرهنگ سرنوشت‎ساز شهادت دشمنان را از نفوذ به دژهای مستحکم اسلام مأیوس کنند.

اما در استان کردستان، سرزمینی که به گفته ی مقام معظم رهبری سرزمین مجاهدت های خاموش نام گرفته است بیش از 5400 شهید را تقدیم این انقلاب کردند، شهدایی که رفتند و یادگارانشان راهشان را ادامه می دهند اما سر صحبت را که با آنها باز می کنیم گلایه هایشان بسیار بسیار است از نبود بی مهری هایی که از یک  سری از مسئولین دیده اند و یا قول هایی که داده شده و نتیجه ی آن به جایی نرسیده است.


راهی منزل خانواده ی یک از شهدا شدیم داستان زندگیش پر از ناملایمات و سختی هایی است که از همان شروع به دنیا آمدنش تا به الان همراهش بوده است.

در که می زنیم مادری پیر که دهه ی 80 زندگیش را سپری کرده است ما را مهمان خانه ی نقلی و پر صمیمی خود می کند، وارد که می شویم نگاهم به جوانی بر می خورد که با شلنگی که بر روی پایش وصل است و به زور تکان می خورد توجهم را به خود جلب می کند و آهی پر از حسرت این چنین جوان هایی تنم را می لرزاند، با خوش آمدگوییشان ما را مهمان می کنند و سر صحبت های این جوان 32 ساله ی سنندجی می نشینیم.

می خواهم داستان زندگیش را برایمان بازگو کند، اما می گوید هر کسی که به خانه ی ما آمده است مسئول بوده که با گرفتن عکسی و دادن یک لوح تقدیر و قول الکی آمدند و رفتند و کاری انجام نشد!


گفتن این حرفش نشان از دل پُری داشت که سختی های زندگیش توان صبر را از وی بریده بود،

13 خرداد سال 1366 که در خانواده ای 4 نفره به دنیا آمدم پدرم در منطقه ی چور و ننه در درگیری با ضد انقلاب درست یک هفته بعد از به دنیا آمدنم به شهادت رسید و مادرم هم درست در مراسم سه روزه ی عزارداری پدرم بر اثر تصادف از دنیا رفت و من و تنها برادر یک ساله ام سرگردان از این دنیا شدیم.

اسلام قمری می گوید: بعد از نبود پدر و مادرم، دایه طوبی که خاله پدریم بود و خودشان صاحب سه فرزند دختر و یک پسر بودند مرا به فرزندی قبول کردند، و برادر بزرگم که یک سال از من بزرگتر بود به عمویم در روستا سپرده شد، سختی های زیادی را گذراندیم و واقعا این خانواده مرا با جان و دل بزرگ کردند و من حدود 15 سال است که میدانم برادر بزگتر از خود نیز دارم. 

وی افزود: با تمام سختی هایی که داشتیم توانستم لیسانس مهندسی برق را از دانشگاه کردستان اخذ کنم، تمام اداره ها برای استخدامی رفتم اما هیچ نتیجه ای نگرفتم، آزمون استخدامی زیادی را شرکت کردم اما هر بار به بهانه ای رد شدم.

وی ضمن گلایه ی شدید از بنیاد شهید استان کردستان گفت: متاسفانه مدیران و مسئولین تنها برای عکس یادگاری خود مراجعه می کنند و قول های الکی می دهند و می روند و دیگر پشت سرشان را هم نگاه نمی کنند.

وی گفت: سال 97 بود که بعد از بی مهری مسئولین و نداشتن امید استخدامی راهی یک شرکت جهت برق کشی آسانسور شدم که در دومین روز کاری خود زیر پایم در آنسانسور خالی شد و دچار ضایعه ی نخاعی شدم و بعد از دو سال تازه توانسته ام با استفاده از این شلنگ و عصایی که همیشه یار و رفیقم شده است محتاج خانواده نباشم و کارهای جزیی خود را انجام دهم.

وی ادامه داد:  در کودکی و نوجوانی که بخاطر نداشتن وجود پدر مورد مهر و محبت همه بودیم و بخاطر ثوایش همه دستی بر سر ما می کشیدند . اما حالا که بزرگترشدیم و چشممون به واقعیت باز شده می بینیم که همه اینها جز شعار و حرفهای تکراری چیز دیگری نبود .

این فرزند شهید اظهار کرد: دیگر محبت دوران کودکی و شعار اینها وارثان انقلابند هم در کار نیست بلکه نگاههای سنگین و طلبکارانه ای است که ما را رنج می دهد، 

خیلی وقتها آنقدر دلم به درد می آید که به خدا می گفتم ایکاش پدر من هم از بیماری و یا تصادف از دنیا رفته بود . دیگه اینقدر حرف نمی شنیدیم . البته  هنوز هم حرفهای خوب زیاد زده می شود . در شروع سخنرانیها و پایان آن با نام شهدا است . جامعه را به راه و رسم و مرام شهدا دعوت می کنند . اما در همین حد و اندازه .

وعده های آنچنانی داده می شود ولی در عمل چیزی دیگری است

 
وی با بیان اینکه به مسئولین توصیه کنید که به وضعیت فرزندان شهدا رسیدگی کنند، گفت: اگر در برخی موارد، کار جهادی صورت می گیرد، در رسیدگی به وضعیت خانواده های شهدا نیز جهادی کار کنند.

 آنچه مجموعه نظام برای خانواده شهدا در نظر می گیرد، نه ترحم و لطف که حق قانونی آنان است که البته عموما حاضر به پیگیری آن نیستند، چرا که بر این باورند، آن اجر بزرگ معنوی را نباید با مسائل مادی از بین برد؛ اما با این حال، آیا به راستی کمک های ناچیز بنیاد شهید به خانواده های شهدا، می تواند جای لحظه ای و حضور مادی و معنوی پدر یا مادر را برای آنان پر کند؟

این در حالی است که این خانواده های محترم، اکنون به ستوه آمده اند که ما را به خیر شما امیدی نیست، پس شر مرسانید.

انتهای پیام/

https://www.dana.ir/1617151
ارسال نظر
نظرات