شبکه های اجتماعی
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
سلام کانال تلگرام
اینستاگرام
گروه: استان سمنان
ساعت: 12:58 منتشر شده در مورخ: 1393/08/06 شناسه خبر: 162302
مروری بر تاریخ عاشورا؛

کودکان و نوجوانان حماسه عاشورا/ نقش کودکان و نوجوانان در بالندگی حماسه ی عاشورا

کودکان و نوجوانان حماسه عاشورا/ نقش کودکان و نوجوانان در بالندگی حماسه ی عاشورا
عاشورا، بالنده ترین و پاکترین حماسه ای است که در خاطره تاریخ نقش بسته و تابناک ترین سرمشقی است اما نقش زیبایی را که کودکان و نوجوانان عاشورا، در این حماسه داشتند را نباید از یاد برد.

به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از شاخه طوبی، کودکانی که در این سفر جاودانه، هم پای ایثارگران و جانبازان عاشورا، چکامه حضور سرودند، خاطره ها بر لوح سینه دارد. کودکانی که در خون طپیدن پدران و برداران خود را پیش روی خویش دیدند، مبارزه با ستم را آموختند و به پدران و برادران خویش اقتدا نمودند.

دختر خورشید کربلا، حضرت رقیه علیهاالسلام، بهانه ای به دست داد تا به دیگر کودکان سربلند عاشورا نیز اشاره ای بکنیم و نقش برخی از آنان را در قالب نمادی از آموزه های بزرگ تربیتی که در دامان اهل بیت علیهم السلام فرا آموخته بودند، مورد بررسی قرار می دهیم.

شهادت حضرت علی اصغر علیه السلام؛ جانسوزترین ساعت واقعه عاشورا

شاید جانسوزترین ساعت واقعه عاشورا، لحظه ای است که امام حسین علیه السلام فرمود: کودک شیرخوار من را بیاورید. سپس برای سیراب نمودن او که از تشنگی بی تاب شده بود رو به لشگر دشمن نمود و فرمود: ای مردم! اگر به من رحم نمی کنید به این کودک رحم نمایید. در این لحظه تیری توسط حرملة بن کاهل اسدی از سوی دشمن به سوی کودک پرتاب شد و کودک به شهادت رسید.

این صحنه یکی از دردناکترین لحظات روز عاشوراست و این نوزاد کوچک امام، گویاترین سند مظلومیت در پهنه کربلاست. آن سان که با شهادت خود این مظلومیت را به اثبات می رساند. چرا که در هیچ آئینی، خواه آسمانی باشد و خواه غیر آسمانی، نوزاد شیرخوار هیچ گناهی ندارد که کسی بخواهد با او دشمنی کند و یا او را بکشد و در هیچ نقطه ای از هستی و هیچ اندیشه ای کشتن نوزاد بی گناه را بر نمی تابد. از این رو با کشته شدن طفلی تشنه، که توان هیچ گونه دفاعی از خود نداشت. حجت بر دشمنان امام آنان تمام شد و شهادت علی اصغر علیه السلام با این وضع دلخراش، خونخواری دشمنان و مظلومیت بی شائبه عاشورائیان را به اثبات رسانید.

عبدالله؛ نماد دفاع از حق

در واپسین لحظه های نبرد بین امام و دشمن، در صحنه ای که امام آخرین رمق های خود را از دست می دهد، شمر بن ذی الجوشن به همراه گروهی پیاده برای به شهادت رسانیدن امام وارد گودال قتلگاه می شوند. در بین کودکان حرم، فرزندی یازده ساله از امام مجتبی علیه السلام به نام «عبدالله» وجود داشت. او با دیدن این صحنه به سوی امام دوید. امام به خواهرش زینب علیهاالسلام فرمود: او را نگهدار. اما آن کودک شجاع برای دفاع از جان عمو، به طرف میدان نبرد دوید و خود را به امام رساند و گفت: به خدا قسم، هرگز از عمویم جدا نمی شوم.

بحربن کعب، با شمشیر به سوی امام حمله برد ولی عبدالله دست خود را جلوی ضربه شمشیر او گرفت. دست عبدالله قطع گردید و از پوست آویزان شد. کودک فریادی برآورد. امام او را در آغوش کشید و فرمود: پسر برادرم! صبر کن تا تو هم به دیدار نیاکان وارسته ات بشتابی... . در این هنگامه، حرمله بن کاهل تیری به سوی او پرتاب کرد و عبدالله را در آغوش امام به شهادت رساند.

امام باقر علیه السلام، نماد معرفت

در مجلس یزید، آن جا که می رفت خطبه های روشن گرانه امام سجاد و حضرت زینب علیهماالسلام پرده از چهره منحوس یزید بردارد و بنیان حاکمیت فاسد او را فروپاشد، یزید عصبانی شده و با مشورت حاضران، تصمیم به قتل امام سجاد و حضرت زینب علیهماالسلام می گیرد. امام باقر علیه السلام که حدود چهار سال داشت به سخن آمد و شعله ای دوباره بر جان یزید انداخت. امام باقر علیه السلام فرمود: مشاوران تو برخلاف مشاوران فرعون نظر دادند زیرا آنان در مقام مشورت با فرعون درباره موسی و هارون گفتند:«أَرجِه وَ أخاهُ وَ أرسِل فِی المَدائِنِ حاشِرِینَ (اعراف/ 111) (او و برادرش را بازدار، و گردآورندگان را به شهرها بفرست). اما مشاوران تو نظر به قتل ما دادند که البته بی علت هم نیست.

یزید با چشمانی گرد شده از شگفتی چنین معرفتی در این کودک، پرسید: علت آن چیست؟

امام باقر علیه السلام فرمود: آنان فرزندانی پاک و حلال بودند و از درک کافی برخوردار. اما مشاوران تو نه آن درک را دارند و نه فرزندان حلالی هستند، زیرا پیامبران و فرزندان آن ها را فقط ناپاکان می کشند. یزید با شنیدن این سخن کوتاه و رسا، آبروی خود را رفته یافت و به ناچار سکوت کرد.

حضرت رقیه علیهاالسلام؛ نماد جانفشانی

طاهر دمشقی که از ندیمان دربار یزید بود و شب ها او را با شعر و داستان گویی سرگرم می کرد، درباره رخدادهای شب شهادت حضرت رقیه علیهاالسلام می گوید: آن شب من پیش یزید بودم. او به من گفت:

طاهر! امشب از ترسِ کابوس های وحشتناک، قلبم به تپش افتاده است. سرم را روی زانویت بگذار و فجایعی را که من در گذشته کرده ام، برایم تعریف کن.

من سرش را روی زانو گذاشتم و از گذشته سیاهش برای او گفتم. تا این که پس از ساعتی به خواب رفت. ناگهان دیدم از خرابه، صدای شیون و ناله می آید. او در خواب بود و من در اندیشه جنایت های او که نگاهم به تشت طلایی افتاد که سر حسین علیه السلام در آن قرار داشت. گویا دیدم سر بریده، لب هایش به حرکت درآمد و گفت: خداوندا! اینان، فرزندان و جگرگوشه های من هستند که این گونه از دنیا می روند.

چون این منظره را دیدم، حالتی از ترس و غم در دلم افتاد که ناخودآگاه اشکم جاری شد. در همین هنگام صدای شیون از خرابه کنار کاخ بلند شد. یزید را رها کردم و به بالای کاخ آمدم. دیدم خرابه نشینان دورِ دخترکی را گرفته اند و خاک بر سر می ریزند و به شدت گریه می کنند. پس از دیدن این صحنه دردناک، پیش یزید برگشتم. دیدم او هم خواب زده شده است و با حالتی عجیب، به سر بریده نگاه می کند و از شدت ترس و ناراحتی، دندان هایش را بر هم می ساید و به خود می لرزد.

دوباره از سر بریده ندایی برخاست و این آیه را تلاوت کرد "وَ سَیَعْلَمُ الَّذینَ ظَلَمُوا اَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُون"و به زودی کسانی که ظلم کردند، خواهند فهمید که به چه جایگاهی داخل خواهند شد.

ترس بر وجود یزید چیره گشته بود. در همان حالت ناراحتی از من پرسید: «این صدای گریه از کجاست؟» جریان را برای او گفتم. با عصبانیت فریاد کشید: «چرا سر پدرش را نزد او نمی برید؟» نگهبانان بی درنگ سر را درون طبقی گذاردند و به خرابه آوردند. دخترک با دیدن سر بریده پدر آن قدر گریست که جان داد.»

حضرت علی اکبر (ع)؛ سقای جوان کربلا

 علی اکبر بین سال های 33 تا 35 هجری قمری از مادر بزرگوار به نام لیلی دختر ابی مرّة بن مسعود ثقفی در شهر مدینه چشم به جهان گشود و در مکتب انسان ساز امام حسین (ع) تربیت شد و علم، ادب، کمال، ایثار و شهادت را از وجود مقدس سبط اکبر، امام حسین (ع) فرا گرفت و در هیچ زمانی از اطاعت امامت و حمایت اهداف ولایت کوتاهی نکرد و تا آخرین نفس و قطره خون از امام زمانش دفاع کرد.

 یکی از کسانی که در کربلا به فضیلت آب آوری دست یافت، حضرت علی اکبر (ع) بود. در حدیث از امام صادق (ع) چنین نقل شده است که امام حسین (ع)، حضرت علی اکبر (ع) را در روز هشتم محرم به همراه سی سوار به سوی آب فرستاد. آنان خود را به خیل لشگر دشمن زدند و بدون هیچ ترس و هراسی به پیکار پرداختند و پس از یک درگیری سخت، به آب رسیدند و ظرفها را پر کردند و به خیمه‏ها بازگشتند، حضرت علی اکبر دوست داشت که آب زودتر از خودش به تشنگان خیام امام (ع) برسد و حتی آماده بود تا جانش را فداکند امّا یک قطره آب بر زمین نریزد.

فرزندان مسلم (ع)؛ سفیر کبیر اباعبدالله (ع)

در جریان کربلای حسینی حضرت مسلم (ع) به عنوان سفیر کبیر اباعبدالله (ع) تا پای شهادت به رسالت سنگین خویش جامه عمل پوشید و دو فرزند نوجوانش که برای رسیدن به پدر در بین راه توسط حارث سنگدل به شهادت رسیدند.

قاسم بن‏الحسن (ع)،نوجوانی که دشمن فرقش را شکافت

یکی دیگر از نوجوانان شجاع و نیرومندی که روز عاشورا در کربلا حضور داشت، حضرت قاسم فرزند امام حسن مجتبی (ع) بود مادر او همان مادر عبدالله اکبر یعنی رمله بود.

 با اینکه تاریخ زندگیش مشخص نیست امّا لحظات عشق و ایثار او در روز عاشورا از شخصیت والای او، روح بلندش، معرفت و دینداریش، وفاداری، شجاعت، محبت، جانبازیش خبر می‏دهد.

  مجلسی می‏نویسد: در اکثر روایات آمده است که قاسم بن‏الحسن نوجوانی نابالغ بود. آنگاه که امام حسین (ع) او را آماده رزم، دید، دست در گردن او انداخت و گریست. قاسم نیز به گریه افتاد. آنقدر گریه کردند تا از هوش رفتند. هنگامی که به هوش آمدند، قاسم از عموی بزرگوارش اجازه مبارزه خواست. امام حسین (ع) اجازه نداد، قاسم به التماس افتاد و آنقدر دست و پای آن حضرت را بوسید تا اجازه مبارزه گرفت.

  حضرت قاسم در حالی که اشک از چشمهایش جاری بود به میدان رفت و این رجز را خواند. اگر مرا نمی‏شناسید، پس بدانید حسن فرزند امام حسین (ع) نوه پیامبر اسلام (ص) هستم. این حسین است که مانند اسیری گروگان مردم است، خدا آنان را سیراب نسازد، صورتش چون پاره ماهی می‏درخشید. با آن کوچکی سی وپنج مرد جنگی دشمن را از پای در آورد.

  حضرت قاسم (ع)بعد از جنگ و مبارزه‏ای نابرابر توسط عمرو یعد جراحت شدیدی برداشت به‏طور که قاسم با فرق شکافته، بدن مجروح و پایمال شده از سم اسبهای دشمن، روی خاک داغ کربلا و در برابر؟ آفتاب سوزان پای بر زمین می‏سائید

 حضرت امام حسین (ع) بدن پاک قاسم را در کنار بدن پاک و مطهر حضرت علی اکبر و سایر شهیدان اهل بیت قرار داد و به آسمان روی کرده و فرمود:

    خدایا به حساب آنان برس و چندان از آنان بکش و پراکنده ساز تا هیچ‏کس از آنان باقی نماند و هرگز آنان را نیامرز.

ای عموزادگان و اهل بیت من! صبر کنید که از این پس هرگز ذلیل و خوار نشوید.

    در زیارتنامه معروف ناحیه مقدسه آمده است.

   السلام علی القاسم ابن الحسن بن علی المضروب هامَته المسلوب لامته...

سلام بر قاسم پسر امام حسن (ع) آن نوجوانی که دشمن فرقش را شکافت و لباس جنگی‏اش را ربود. آنگاه که عمویش حسین (ع) را به کمک طلبید، مانند باز تیز پرواز بر بالین او حاضر شد. پاهایش را بر خاک گرم کربلا می‏سائید. در این هنگام امام (ع) فرمود: از رحمت خدا دور باشند قومی که تو را کشتند. آنان که جد و پدر بزرگوار تو را در روز قیامت دشمنشان است.

 

انتهای پیام/ف

https://www.dana.ir/162302
ارسال نظر
نظرات