شبکه های اجتماعی
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
سلام کانال تلگرام
اینستاگرام
گروه: استان آذربایجان شرقی
ساعت: 12:10 منتشر شده در مورخ: 1399/05/26 شناسه خبر: 1637301
در گفتگوی تفصیلی با آزاده عاشورایی مطرح شد؛

هو شدن سرکرده منافقین در اردوگاه/ تاثیر جنگ اول خلیج فارس بر رفتار بعثی‌ها با اسرا

هو شدن سرکرده منافقین در اردوگاه/ تاثیر جنگ اول خلیج فارس بر رفتار بعثی‌ها با اسرا
روز ۲۶ مرداد سالروز بازگشت آزادگان به میهن اسلامی است. پای صحبتها و خاطرات یکی از آزادگان دوران دفاع مقدس در خصوص تلخی ها و شیرینی ها و درس های آن دوران برای روزگار امروز نشسته ایم.

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از تبریز بیدار، حجت الاسلام و المسلمین مهدی عالی رزمنده و آزاده ۸ سال دفاع مقدس و یکی از خطبای نامی تبریزی است که گفتنی های زیادی از دورات اسارت در زندان های رژیم بعثی دارد.

او در سال ۶۰ عازم جبهه های حق علیه باطل در منطقه سردشت شده و ۳ سال بعد در عملیات بدر در حالی که جراحت بر بدن داشته، در محاصره دشمن قرار گرفت و از آن روز ابتلای دشوار اسارت را تجربه کرده است.

مشروح گفتگوی تبریزبیدار با این آزاده سرافراز بشرح ذیل است:

تبریزبیدار: در کدام اردوگاه های بعثی بودید و از خاطرات تلخ و شیرین این دوران بفرمایید؟

ما در اردوگاه های کمپ ۹ و کمپ ۷ و کمپ ۱۳ و تکریت ۱۷ حضور داشتیم.  کل اسارت هم تلخ بود و هم شیرین اما تلخ ترین و مظلومانه ترین آن خبر رحلت حضرت امام خمینی (ره) بود. شیرین ترین خاطره در دوران اسارت خبر آزادی مان بود.

۶ ماه اول دوران اسارت بسیار خفقان بود و بعد از سه بار تعویض پایگاه ها دوباره آن خففان اوایل اسارت بازگشته بود.


خفقان اردوگاه، مانع گریه بر رحلت امام(ره) می شد

تبریزبیدار: وقتی خبر رحلت امام خمینی (ره) را شنیدید چه حالی داشتید؟

در روزنامه ها خبر بستری شدن امام(ره) را می خواندیم ولی باور نمی کردیم و شب هنگام بود که خبر رحلت امام را شنیدیم و با این خبر بسیار پکر شدم.

بعد شنیدن خبر به خاطر خفقان نمی توانستیم هیچ اقدامی حتی گریه انجام دهیم برای همین است که بغض در درون مان حبس شد و تلخ ترین خاطره دوران اسارت بود.

آزار و اذیت مضاعف به جرم تشکیل کلاس قرآن در اردوگاه

تبریزبیدار: طبیعتا شما به عنوان یک روحانی نقش مهمی در روحیه دادن به سایر رزمندگان در دوران اسارت داشتید، در این مورد توضیح بفرمایید؟

اوایل اسارت بسیار برایمان سخت بود و ظهور و بروز آنچنانی نداشتیم و همچنین به دلیل مصدومیت جسمی نیز حال جسمی مساعدی نداشتیم. حدود ۶ ماه بعد اسارت، کلاس های صرف و نحو به صورت محدود و مخفیانه و با حداقل نفرات برگزار می شد. فقط برخی نفرات از طلبه بودن من آگاه بودند و همه اردوگاه از طلبه بودن ما آگاهی نداشتند که بعدها لو رفتیم.

بعد از لو رفتن اقداماتی مانند تعویض آسایشگاه  صورت گرفت البته بعضی عراقی ها می دانستند که من طلبه هستم ولی به رویشان نمی آوردند و آشکار نمی‌کردند.

بعد گذشت یک سال از اسارت، مرا را به کمپ ۷ (اردوگاه بین القفسین) انتقال دادند که افراد مرا را به عنوان طلبه می شناختند و ما در آنجا کلاس های صرف و نحو و ترجمه قرآن و ادعیه برگزار شد و همچنین مراسمات دعا و توسل مانند دعای کمیل و دعای ندبه و زیارت عاشورا و... به صورت مخفیانه برگزار شد و نگهبان می گذاشتیم تا در صورت مطلع شدن عراقی ها از این تجمعات، سریعا به ما اطلاع رسانی کنند که بعد از لو رفتن، تمهیداتی مانند تحت نظر گرفتن من و آزار و اذیت مضاعف و تعویض آسایشگاه توسط عراقی ها صورت‌ گرفت.

قبل از عضویت در صلیب سرخ، رزمندگان را تا سر حد شهادت کتک می زدند

تبریزبیدار: در مجموع رفتار بعثی ها با یک روحانی که به ظاهر اسیر آنها بود، به چه شکلی بود؟

سعی می کردم بیشتر در دید عراقی ها نباشم و بهانه به دستشان ندهم و کارها پنهانی باشد چون معمولا تا زمانی که عضو صلیب سرخ نبودیم، آزار و اذیتشان بیشتر بوده و حتی تا سر حد شهادت هم اذیتشان ادامه می یافت ولی با این وجود ما کارهایمان را به صورت مخفیانه پیش می بردیم.  بعد از عضویت در صلیب آزار و اذیتشان تا حدودی کاهش یافت. 

شکنجه های روحی صدامیان از جنس ناسزاگویی و ممانعت از اقامه نماز

تبریزبیدار: طبیعتا شکنجه های معنوی دشمن از شکنجه‌های جسمی دشمن دردناک بود، مصادیقی در این خصوص بفرمایید؟

این شکنجه ها مرحله به مرحله بود. ایجاد محدودیت از هر جهت برایمان سخت بود. حتی اوایل اسارت به نماز خواندنمان هم گیر می دادند و مانع از نماز خواندنمان می شدند.

فحش و ناسزا از طرف سربازان عراقی نیز یکی از فشار های روحی آن دوران بود. این شکنجه ها فراز و نشیب داشتند و گاهی شدت گرفته و گاهی افت می کرد. سال ۶۵ و ۶۶ آرام ترین دوران اسارتمان بود که عراقی ها زیاد به ما  گیر نمی دادند ولی بعد از آن تبعیدمان کرده و آزار و اذیتشان به حالت قبل برگشت و در اردوگاه ۱۳ بسیار سختی کشیدیم و بعد از آن ما را به اردوگاه تکریت انتقال داده و در ۶ ماه اول حضور  در آن اردوگاه از هر جهت فوق العاده آزار و اذیت داشته و کتک ها می زدند.

تبریزبیدار: آیا در جمع شما از رزمندگان آذربایجانی و لشکر عاشورا هم به اسارت گرفته شدند؟

عملیات بدر جمعا ۱۱ نفر اسیر داشت که همگی از گردان های سیدالشهدا(ع) و  امام حسین(ع) لشکر عاشورا بودند که بخاطر مجروحیت  به اسارت گرفته شدیم.

تداوم شکنجه ها بعد از آتش بس / هو شدن سرکرده منافقین در اردوگاه اسرا

تبریزبیدار: نقش منافقین در ایجاد شبهه و تردید بین اسرا چه بود؟

منافقین از لحاظ رسانه ای تا سال ۶۷ از طریق مجلات و روزنامه ها اقدام به فعالیت در بین اسرا داشتند.  هر آسایشگاه چند نفر داشت که آن روزنامه ها و مجلات را خوانده و تحلیل می کردیم و به خاطر دروغ ها و بد و بیراه های مطرح شده توسط منافقین در این مجلات، سعی می کردیم بقیه ی اسرا این مجلات را نخوانند.

بعد از سال ۶۷ و  امضای قطعنامه آتش بس، ما را به کمپ ۱۳ انتقال دادند و افراد این اردوگاه تحت تأثیر شکنجه ها قرار گرفته و خفقان حاکم شده بود. بعثی ها ما را تهدید کردند و حتی معاون صدام در بخش اسرا، شخصا به اردوگاه آمده و ما را تهدید کرد. عراقی ها تلاش می کردند تا فعالیت های ما را در این پایگاه خنثی کنند.

تحمل سه روز تشنگی و گرسنگی بخاطر شعار علیه صدام

بعد ها ابریشمچی همسر سابق مریم رجوی (از سرکردگان منافقین) به اردوگاه آمد تا افرادی را از بین اسرا را برای گروهک منافقین جذب کند که با شعار های و واکنش های شدید اسرا حتی بر علیه صدام روبرو شد که بعد این واکنش اسرا، عراقی بعد از چندین روز کتک کاری ما را ۳ روز در زندان بدون آب و غذا حبس کردند.

فریب خوردگان منافقین یا پشیمان شدند یا در مرصاد عاقبت به شر شدند

نه تنها در اردوگاه ما بلکه در دیگر اردوگاه ها این گروهک موفق به جذب افرادی از اسرا برای گروهک خود نشد گرچه افرادی به این گروه پیوستند و بیشترشان پشیمان شده و بازگشتد ولی آن هایی که در این گروهک باقی ماندند، در عملیات مرصاد عاقبت به شر شدند.

تاثیر جنگ اول خلیج فارس بر رفتار بعثی ها با اسرا

تبریزبیدار: در مورد حس و حال روز آزادی و بازگشت به وطن هم بفرمایید.

اواسط مرداد ماه بود که خبرهایی مبنی بر تبادل اسرا به گو‌شمان رسید. در جریان جنگ عراق و کویت و ورود اسرای کویتی به زندان های عراق، رژیم صدام با کمبود ظرفیت مواجه شد و اسرای ایرانی را به به پایگاه ها انتقال دادند. بعد از آن رفتار عراقی ها با ما کمی نرم تر شد البته می توان دلیل آن را سیاستی مبنی بر جنگ اول خلیج فارس عراق با آمریکا دانست.

بعدها صدام اظهار داشت که من حاضرم قطعنامه ۵۹۸ را قبول کنم و هر چه ایران درباره ی اسرا تصمیم بگیرد را قبول کنم. روز ۲۶ مرداد ماه سال ۱۳۶۹ ما را گرسنه و تشنه و با وضع جسمی عقب افتاده آزاد کرده و بعد از تبادل اسرا، به وطن خویش بازگشتیم.

تدارک برنامه وداع با اغراض سیاسی

یکی از شیرینی های دوران اسارت دیدن آسمان شب بعد از چندین سال بود، چون چندین سال بود که به ما اجازه خروج از اسارتگاه را موقع شب نمی داند ولی اواخر اسارت به ما اجازه  خروج شب هنگام به محوطه اردوگاه و رویت آسمان شب را دادند. حتی برنامه وداع برایمان تدارک دیدند که البته می توان گفت که این کارهایشان اغراض سیاسی داشتند.

صبر و استقامت در سایه ایمان و معنویت بزرگ ترین عامل موفقیت و پیروزی اسرا بود. همچنین الگوی رفتاری و شخصیتی سید آزادادگان مرحوم آقای سیدمحمد ابوترابی که حکایت از  بر پاکی روح و خدمت گذار بودن او داشت، بسیار بر روحیه رزمندگان تاثیرگذار بود. 

انتهای پیام/

https://www.dana.ir/1637301
ارسال نظر
نظرات