شبکه های اجتماعی
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
سلام کانال تلگرام
اینستاگرام
گروه: استان لرستان
ساعت: 19:25 منتشر شده در مورخ: 1399/05/26 شناسه خبر: 1637523

آزادگان، سنگ صبوران دوران دفاع مقدس/روایتی از خاطرات تلخ و شیرین های دوران اسارت

آزادگان، سنگ صبوران دوران دفاع مقدس/روایتی از خاطرات تلخ و شیرین های دوران اسارت
26 مرداد یادآور آغاز بازگشت آزادگان سرو قامت به خاک پاک میهن اسلامی است، مردانی دلاور که با عزم و ایمان راسخ و وصف نشدنی خود در برابر فشارهای دشمن ایستادگی کردند.

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از سفیر افلاک، ۲۶ مرداد روزی تاریخی در تاریخ ایران است که پرستوهای عاشق پس از سالها تحمل اسارت به وطن بازگشتند که در این راستا گفتگویی با یکی از اسرای ازنایی انجام شده است.

هوشنگ اختر دانش در گفت و گو با سفیر افلاک اظهار داشت: هشت سال در اسارت بودم و جانباز ۵۰ درصد هستم که در سال ۱۳۶۱ در عملیات والفجر مقدماتی به اسارت دشمن درآمدم  و در ۲۷ مرداد سال ۶۹ به میهن بازگشتم.

وی افزود: قبل از اسارت دانش آموز بودم و در پایگاه مقاومت که در آن زمان بسیج شهرستان ازنا بود فعالیت داشتم که بیشتر فعالیت ها در قالب شرکت در جلسات پایگاه، راهپیمایی ها و در ایست بازرسی پایگاه بود.

این آزاده ازنایی تصریح کرد: در فرهنگ دینی ما اسیر به کسی می گویند که برای دفاع از اعتقادات ، خاک، ناموس ، ملیت، مذهب و مردم سرزمینش می‌رود و به دست دشمن متخاصم به اسارت در می آید که به لطف خدا سربلند و با اقتدار از اسارت برگشتیم.

وی با اشاره به شرایط دوران اسارت گفت: چون شرایطی که برای ما از لحاظ اعتقادی، روحی و روانی در اسارت به وجود آمد در حد بسیار خوبی بود و در آن شرایط معنویت ، ایثار ، گذشت و فداکاری که باهم اسارتی های خودمان داشتیم یقینا الان وجود ندارد و آن دوران یکی از بهترین دوران زندگی ما بوده است که در راه دفاع از وطن اسیر شده بودیم.

وی بیان کرد: در ذهنیت ما به عنوان بسیجی همه‌چیز خطور می‌کرد به جز اسارت چرا که هرگز به اسارت فکر نمی‌کردند و ما به شهادت ، جانبازی فکر می کردیم و شکنجه های ان دوران کمتر از داعش امروز نبود.

اختر دانش افزود: در بین ما افراد کم سن و سال و افراد مسن هم بودند و سربازان عراقی کمترین بویی از انسانیت نبرده و مجروحین اسیر را اذیت می‌کردند و این نهایت قساوت یک انسان می تواند باشد.

وی گفت: زمانی که اسیر شدم در یکی از اردوگاه های شهر موصل در استان نینوا که چهار اردوگاه داشت و اسرای ایرانی در موصل یک ، دو ، سه و چهار حضور داشتند، اردوگاهی که مارا بردند اردوگاه موصل یک بود که از همه بزرگتر بود
و اولین فردی را که من از همشهریان خودمان در آنجا دیدم،آقای حاج امیر مرزبان از بچه‌های آزاده ازنا بود که ۷ ماه زودتر از ما اسیر شده بودند.

این آزاده ازنایی تصریح کرد: از پنکه سقفی اسرا را آویزان می کردند ،اتوی داغ بر روی بدن بچه ها برای اعتراف می گذاشتند و یا گودال هایی بود که از آب و لجن و آب نمک پر کرده بودند و وقتی فلک می‌کردند اسرا را با بدن ها و پاهای زخمی در داخل این آب نمک ها قرار می دادند که زجر بیشتری بکشند و بدتر از همه اینکه شما را در مقابل چشم هم اسارتی های خود می زدند ویا می گفتند که شما هم اسارتی خود را بزن که این بدترین شکنجه از لحاظ روحی و روانی بود.

وی بیان کرد: بیشترین کسانی که مورد شکنجه قرار می‌گرفتند افرادی بودند که به دنبال احیای شعائر و مسائل اسلامی و انقلاب بودند و کسانی که در اسارت خود را درگیر این موضوعات نمی‌کردند به صورت جزئی نیز شکنجه نمی‌شدند اما افرادی که گزارششان توسط مخبرها و جاسوس هایی که در بین ما اسرا حضور داشتند می رفت شکنجه‌های سنگین می شدند.

اختر دانش عنوان کرد: در زمانی که جمهوری اسلامی ایران عملیات هایی موفقیت آمیز انجام می داد و عراق ضربات سنگینی متحمل می شد انواع و اقسام گروه هایی که در داخل ما بودند و فعالیت می کردند همه کتک می خوردند که چرا همچنین اتفاقی به وجود آورده و ایران پیروز شده است همه تنبیه می‌شدند و از شکنجه های روحی و روانی و جسمی بهره‌مند می‌شدند.

وی اظهار داشت: به عنوان تاریخچه اسرای کربلا در تاسوعا و عاشورا و محرم از اسارت شنیده بودم ولی فکر نمی کردم اسیر شوم و بعد از اسارت ما را سه بار در شهرهای مختلف بغداد ، العماره عراق چرخاندند و به ما توهین کردند و هنگامی که این عمل آنها را دیدیم گفتیم، واحسینا اینها و اجدادشان با اسرای کربلا چه کردند و دقیقا شکل و شمایلی که در تاریخ وجود دارد : خاکستر ، خاک ، تخم مرغ سر انها می ریختند و شکنجه می کردند و به آنها آب نمی‌دادند.

وی با اشاره به این که در اسارت به دو شیوه اخبار ایران را به دست ما می رسید افزود: اردوگاه هایی که دارای مخبر بودند داخل آسایشگاه نمی‌گفتند که به چه شکل اخبار به دست آمده و گفته می شد که ما این مسائل را به صورت تحلیلی نوشته ایم اگرچه بچه‌های معتمد می‌دانستند که این اخبار از کجا آمده است و یک شیوه هم رادیو عراق بود،عراق یک رادیو داخل اردوگاهها قرارداده بود واز اتاق مرکزی کنترل می شد و هر آنچه را که خودشان می‌خواستند برای ما پخش می‌کرد گاها از رادیو اخباری را پخش می کردند.

این آزاده ازنایی تصریح کرد: مثلاً حضرت امام (ره) از پیروزی رزمندگان اسلام خوشحال شده بودند و تقدیر کرده بود ما می فهمیدیم که در این عملیات چقدر موفقیت داشته ایم که حضرت امام راحل در مورد آن صحبت کرده است.

وی با اشاره به نقش صلیب سرخ گفت: صلیب سرخ درصد کمی نقش موثر و مثبت داشت و آنها نیز دستشان با عوامل آمریکا یکی بود و گاها خود نمایندگان صلیب سرخ با شیوه های خاصی که خودشان داشتند زیر زبان اسرا را می کشیدند که شیوه مقاومت شما در این امور چگونه است و شیوه ای که باعث شده آموزش زبانهای مختلف را یاد بگیرید و تربیت شوید از چه جای نشأت می‌گیرد و این شیوه و رمز و رموز را یاد می گرفتند و به عراقی‌ها می‌گفتند که اسرا دارند انگلیسی، آمریکایی یادمی گیرند قرآن حفظ می‌کنند و به نوعی آنقدر که در جهت رفع مشکلات اسرا گام برمی داشتند ۱۰ برابر آن بر علیه اسرا با عراقی ها همکاری می کردند.

اختر دانش گفت: بهترین تفریح برای ما در اسارت کمک کردن به یکدیگر بود و لذت می بردیم از این که به یکدیگر کمک کنیم مخصوصاً افرادی که سن بالایی داشتند اسرا در شستن لباس شان و .. به آنها کمک می کردند و این یکی از بهترین و لذت بخش ترین تفریحات بود که ما در طول اسارت داشتیم و بعد از آن هم یادگیری ، حفظ قرآن و نهج‌البلاغه به زبان های خارجی بود و تفریح بعد ما نیز انجام کارهای فرهنگی مثل تئاتر و سرود به صورت محرمانه و مخفی که دشمن باخبرنشود صورت می پذیرفت  اما بدترین زمان برای من زمانی بود که ساعت هفت صبح روز ۱۴ خرداد سال ۶۷ رادیو عراق رحلت حضرت امام رحمت الله علیه را اعلام کرد دو نقطه در اردوگاه چاله داشت و از گل پر بود که اسرا به سبک لری خودمان گل به سر و صورت خودشان می مالیدندو واقعاً از سخت ترین ساعات دوران هر اسیری این ساعات بود.

وی بیان کرد: قطعاً هر انسانی آزادی را دوست دارد زیبایی که در آزادی هست در هیچ چیز دیگری نیست  و دوست داشتیم آزاد شویم اما فقط و فقط به خاطر موضوعات و ارزش هایی که برایش رفته بودیم و دوران اسارت را تحمل می کردیم حتی در مخیله ما و بنیان فکریمان شکل گرفته بود که حضرت امام (ره) فرموده است که اگر جنگ ۲۰ سال نیزطول بکشد ما ایستاده‌ایم و ما الان سال هشتم هستیم و برای سال نهم و دهم و یازدهم از لحاظ فکری باید آماده شویم.

این آزاده ازنایی با اشاره به خاطرات نخستین روز آزادی افزود: زمانی که از اسارت لب مرز آمدیم اردوگاه ما اولین اردوگاهی بود که تبادل اسرا از آنجا شروع شد یک هزار نفر اول را روز ۲۶مرداد با هواپیما از بغدادبه فرودگاه مهر آباد انتقال دادند بعد که آن وضعیت شلوغی در تهران به وجود آمده و اعلام کردند که سایر اسرا پایتخت نیایند و به استانهایشان بروند، ما را از طریق زمینی به مرز خسروی آوردند و آنجا تحویل بچه های سپاه دادند، آمدیم یک پایگاهی به نام الله اکبر در اسلام آباد غرب انجا به مدت سه روز قرنطینه شدیم و ازمایشات پزشکی و چیزی که نیاز بود از ما گرفته شد.

وی بیان کرد: در چادر ها نشسته بودیم دیدم بلندگو من را صدا کرد اقای اختردانش به درب دژبانی و گفتند فرمانده لشکر ۵۷ حضرت ابوالفضل (ع) می خواهد شما را ببیند و وقتی از مرز که به ایران آمدیم تغییر را به طور محسوس دیدم وقتی وارد شهرها شدیم حتی پوشش مردم هم درصدی تغییر کرده بود.

اختر دانش تصریح کرد: در روز ۳۰ مرداد سال ۶۹  وارد شهرستان ازنا شدم اما در ملاقات اولم با سردار نوری توصیه کردند که شما به عنوان یک گنجینه ای از تجربیات و خاطره و علم و موضوعاتی که با آن برخورد کردید در هشت سال عملا یک تجربه روانشناسانه بسیار قوی در شما وجود آاورده از نظر کلامی خودتان را تقویت کنید تا بتوانید آن را به نسل های بعد منتقل کنید.

وی خاطرنشان کرد: این بزرگترین ماموریتی است که شما به عنوان زکات علم به این جامعه منتقل کرده اید این حرف را همان روز سردارنوری و حاج اقا بنیادی به بنده زدند و من به عنوان کسی که به این فرهنگ و مسیری که برایش رفتیم اعتقاد دارم و همه اسرایی که توان برای انتقال مفاهیم دوران اسارت دارند به نسل های بعدی و خانواده هایشان انتقال دهند و جامعه فرهنگی شهرستان از حضور آنها استفاده کنند.

انتهای پیام/

https://www.dana.ir/1637523
ارسال نظر
نظرات