شبکه های اجتماعی
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
سلام کانال تلگرام
اینستاگرام
گروه: استان گلستان
ساعت: 13:30 منتشر شده در مورخ: 1399/06/27 شناسه خبر: 1648159
گزارشی از مدارس زلزله زدگان رامیان؛

قصه پرغصه کودکان گلستانی که آرزوهای شان ترَک خورده است

قصه پرغصه کودکان گلستانی که آرزوهای شان ترَک خورده است
وقتی به مدرسه ایمان روستای ویرو می رسم دلخوش به این می شوم که تنها مدرسه راهنمایی این روستا در سال 90 نوسازی شده اما آواز دهل شنیدن از دور خوش است.

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از گلستان ما، روایتگری از جنس حادثه دیدگان یا حاشیه نشینان عالم دیگری دارد نمی دانید از کدام درد شروع کنید از کجا داستان را وارد جریان اصلی کنید و به کجا ختم پیدا کند.

شاید اصلا این مدل نوشتن ها برای خبرنگارها سخت باشد اما وقتی به این امیدوار می شوید که با این متن قرار است دردی از دردهای مردم محروم برطرف شود دل را به دل جاده می زنید و 130 کیلومتر آنطرف تر می روید تا روایتگر قصه ای پر غصه باشید.

در روزهای گذشته که اولین بار به مناطق زلزله زده رفتم اصلا فکر نمی کردم دلم در کمتر از 24 ساعت غصه ای تکراری من را دوباره به روستاهای زلزله زده رامیان بکشاند، روستاهایی که تا ده روز قبل در کمال امنیت و آرامش خانواده ها زیر یک سقف می نشستند اما امان از یک حادثه!

تا زمانی که از نزدیک ندیده باشید شاید این نوشتن ها، خواندن ها آنچنان که باید و شاید تاثیر خود را نگذارد دلیلش این است تا یک خانواده با دو معلول و پدری پیر را از نزدیک زیر یک چادر ندیده باشید که از امروز دیگر سقفی هم بالای سرش نیست دردناک تر است.

کودکانی را ندیده اید که ذوق مدرسه رفتن داشتند اما درست در روزی که باید کیف بر دوش می گذاشتند و به برای آموختن به مدرسه می رفتند یک زلزله داستان را برای آن ها متفاوت کرده، کیف بر دوش همراه خانواده به مدرسه آمده اند اما برای زندگی کردن در یک چادری که چند وقت دیگر در ارتفاعات رامیان نتواند گرما آن ها را تامین کند.

راهی رامیان که می شوی به جاده که میرسی سراغ روستای قورچای را که بگیری 10 کیلومتر بعد از شهر منطقه ای کوهستانی را آدرس می دهند، ابتدای روستا چیزی که به چشم می آید 30 چادر با کودکانی که این روزها سرگردان هستند.

اما مگر فقط قورچای حادثه دیده؟ قطعا جواب خیر است 9 روستا دیگر در این منطقه حادثه دیده اند اما بیشتر مسوولینی که به این منطقه آمده اند فقط به قورچای رفته اند.

ویرو، الهادی، کشکک سه روستا دیگر هستند که ویرانگی زلزله به مردم این روستاها رحم نکرده، زلزله آمد و سقف های خانه های این چهار روستا را با خود برد، شاید بیشتر اخباری که این روزها از این منطقه خوانده باشید به خرابی ها مرتبط باشد اما چیزی که نظر من را بیشتر به خود جلب کرد کودکان این روستاها هستند.

در گزارش قبل به این مسئله اشاره شد با وجود ظرفیت هایی که قورچای دارد همچنان تحصیل برای کودکان این روستا برقرار نیست، این بار به 20کیلومتر آنطرف تر به قلب کوهستان زده ایم ویرو روستایی است که در ارتفاعات رامیان قرار دارد و نزدیک به 13 خانوار آن در زلزله اخیر خانه های خود را از دست داده اند.

آرزوهایی که ترک خورده اند

خانه به دوشانی که تنها امیدشان این است فرزندانشان را در کرونا و زلزله به مدرسه می فرستند تا اندکی از رنجش خاطر کم کنند اما آیا خیالشان باید راحت باشد؟

وقتی به مدرسه ایمان روستای ویرو می رسم دلخوش به این می شوم که تنها مدرسه راهنمایی این روستا در سال 90 نوسازی شده اما آواز دهل شنیدن از دور خوش است.

وارد محوطه سالن که می شوی دیوارهای ترک خورده از زلزله یا دیوارهایی که پوسیده شده اند و دیگر حال و جانی ندارد بیش از هر چیزی نمایانگر این است این مدرسه بازهم نیاز دارد.

در حسرت چند میز و صندلی چوبی

وارد کلاس ها که می شوی از خودت میپرسی اینجا کلاس درس در شرایط کرونا است؟

کودکانی که شادی ندارند تا درس را از خانه دنبال کنند مجبورند به مدرسه بیایند اما حتی چند میز و صندلی چوبی ساده هم ندارند تا حداقل فاصله اجتماعی را رعایت کنند و فارغ از این هیاهوی زلزله اسیر این ویروس نشوند.

در شرایطی که مدارس موظف هستند فاصله گذاری اجتماعی را رعایت کنند اما محروم بودن از صندلی داشتن کودکان را وادار کرده دور فاصله گذاری اجتماعی را خط قرمز بکشند و در یک میز با حداقل فاصله و با حداکثر نفرات چند ساعتی را کنار یک دیگر بگذارنند.

زمانی هم که از ضدعفونی پرسیده شد پول در اختیار آن ها قرار داده شده آن قدر کم است که نمی دانند به کدام زخم خود بزنند، مگر می شود با مبلغی که واریز شده به صورت مرتب کار گندزدایی را انجام داد؟

وقتی که این حد از فاصله گذاری را مشاهده می کنید تنها چیزی که به دست می آید این است تنها آرزوهای این بچه ها برای رعایت کردن برخی شرایط فاصله گذاری می شود نه خود آن ها از یک دیگر.

این همه ماجرا نیست دیوارهای ترک خورده که نیاز به استقامت و بازسازی دارند، عدم رعایت فاصله گذاری اجتماعی تنها بخشی از ما جرا است، حیاط مدرسه در شرایطی است که مدرسه راهنمایی و ابتدایی در یک مکان قرار گرفته و شرایط سرویس های مدرسه به نوعی است که بیان نکردن آن بهتر از مطرح کردن آن است.

عشقی که زمان و مکان نمی شناسد!

این روزها معلم های بسیاری را می بینیم که با عشق و علاقه در کلاس های درس حاضر می شوند وهیچ چشم داشت مالی هم ندارند.

داستان این معلمان کمی متفاوت تر است معلمانی که در شرایط کرونایی و زلزله سختی و دوری راه را بر جان می خرند و در همین سال های اولیه مشق عشق به بچه ها را تمرین می کنند.

هم کلامی با معلم های تازه نفسی که روزهای مختلف در هفته با هزینه شخصی خود که نصف حقوق ماهیانه آن ها می شود خستگی ندارد.

این معلم ها با هزینه شخصی خود با سرویسی که تعیین کرده اند به روستا می آیند تدریس می کنند و می روند هیچ چشم انتظاری ندارند جز توجه به این بچه ها.

یکی از معلمان که سال های اول تحصیل خود را می گذارند و اهل رامیان نیز است می گوید مگر چقدر حقوق می گیریم که در ماه تقریبا یک سوم تا نصف حقوق خود را به سرویس بدهیم اما عشق به این بچه ها باعث می شود علاوه بر مسائل معنوی از مادیات هم بگذرند و صبح اول وقت حرکت کنند تا ساعتی را کنار این کودکان باشند.

انتهای پیام/

https://www.dana.ir/1648159
ارسال نظر
نظرات