شبکه های اجتماعی
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
سلام کانال تلگرام
اینستاگرام
گروه: سیاسی
ساعت: 09:08 منتشر شده در مورخ: 1399/06/29 شناسه خبر: 1648446
سرمقاله روزنامه های امروز کشور؛

فاجعه های ناتمام ارز 4200/امارات، بحرین و تنها حرف حسابی که ‌ترامپ زد!

فاجعه های ناتمام ارز 4200/امارات، بحرین و تنها حرف حسابی که ‌ترامپ زد!
نگاهی به سرمقاله روزنامه های کثیرالانتشار و چاشنی که هر کدام از رسانه های مکتوب به محتوای امروز نشریات اضافه کردند.

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛  روزنامه‌ها و جراید در بخش سرمقاله و یادداشت روز به بیان دیدگاه‌ها و نظریات اصلی و اساسی خود می‌پردازند؛ نظراتی که بیشتر با خط خبری و سیاسی این جراید همخوانی دارد و می‌توان آن را سخن اول و آخر ارباب جراید عنوان کرد که اهمیت ویژه‌ای نیز دارد. در ادامه یادداشت و سرمقاله‌های روزنامه‌های صبح کشور با گرایش‌های مختلف سیاسی را می‌خوانید:

 

امارات، بحرین و تنها حرف حسابی که ‌ترامپ زد! 

جعفر بلوری در کیهان نوشت:

سه‌شنبه شبی که گذشت، ریزکشورهای امارات و بحرین طی مراسمی ‌در کاخ سفید یک توافق صلح برای عادی‌سازی روابط بین خود و رژیم صهیونیستی امضاء و با سر و صدای زیاد آن را منتشر کردند و به کشورهای خود بازگشتند. در این مراسم، «سران» آمریکا و رژیم صهیونیستی و از طرف آن دو کشور عربی، وزرای خارجه شرکت داشتند. این اتفاق جزو آن دسته از اتفاقاتی بود که، حاشیه‌هایش، مهم‌تر از متن بود. اینکه چرا «متن» اهمیتی نداشت را در ادامه توضیح خواهیم داد و اینجا فقط همین را بگوییم که، علنی شدن روابط قدیمی ‌بحرین و امارات با رژیم صهیونیستی، تمام آن اتفاقی بود که در آن شب رخ داد... در این‌باره گفتنی‌هایی هست:

1- اتفاقی که سه‌شنبه در آمریکا رخ داد، فی‌نفسه مهم نبود چون، روابط امارات، بحرین با رژیم صهیونیستی اصلا «غیرصلح‌آمیز» و «غیرعادی نبود» که در این روز عادی و صلح‌آمیز شده باشد. به گفته «افرایم هلیفی»، رئیس سابق موساد در گفت‌و‌گو با شبکه کان، «روابط ما با کشورهای خلیج (فارس) محصول امروز نیست بلکه از ۵۰ سال پیش وجود داشته است». این خیانت را بگذارید کنار خیانت «کمپ دیوید» و تحولات مهم پس از آن! توافق برای آشتی زمانی معنای آشتی می‌دهد که طرفین با یکدیگر در حالت تخاصم باشند مثل مصرِ دوران «انورسادات» و رژیم صهیونیستیِ دوران «مناخیم بگین» در سال 1978. در پیمان خیانت‌آمیز «کمپ دیوید» به‌دلیل اهمیت و جدیت موضوع، طرفین در بالاترین سطح شرکت کردند یعنی رئیس‌جمهور مصر، رئیس‌جمهور آمریکا (جیمی ‌کارتر) و نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی و دو طرف مصر و رژیم صهیونیستی با خیانت «سادات»، از حالت تخاصم واقعاً خارج شدند. اینکه در مراسم عادی‌سازی روابط امارات و بحرین با صهیونیست‌ها وزرای خارجه این دو کشور آن هم با وضعی که همه دیدند شرکت می‌کنند و حتی نمی‌دانند در متن چه نوشته شده، اینکه نه در آمریکا و نه در سرزمین‌های‌ اشغالی کسی این توافق را جدی نمی‌گیرد نشان می‌دهد، آنچه برگزار شد، صرفا یک شوی تبلیغاتی یا به تعبیر دقیق‌تر «نمایش یک سیرک» بود. بد نیست بدانید بالاترین مقامی ‌که از این همه کشور اروپایی در این مراسم شرکت داشت، وزیر خارجه مجارستان بود. بله درست شنیدید، مجارستان!

این نمایش برنده نداشت و اگر هم داشت، برنده آن ‌ترامپ و نتانیاهو بودند آن هم نه آن‌طور که وانمود می‌کنند. ‌ترامپ که در 4 سال گذشته هیچ دستاوردی - تأکید می‌شود - هیچ دستاوردی (داخلی یا خارجی) نداشته و در داخل کشورش نیز بنابر اعتراف رسانه‌ها و کارشناسان همین کشور، «افتضاح» کاشته، به دستاوردهای ولو «توخالی» اما «پُر سر و صدا» نیاز دارد تا تبدیل به رئیس‌جمهور یک دوره‌ای آمریکا نشود. ‌ترامپ در مذاکره با کره شمالی شکست خورد، در تقابل با چین، جز تحریم بخشی از اقتصاد کشورش چیزی عایدش نشد، در هنگ‌کنگ و ونزوئلا نیز طرفی نبست و بارها به شکل پیدا و پنهان عاجزانه درخواست مذاکره با ایران داد که همه رد شد. کار ‌ترامپ امروز به جایی رسیده که وزیر خارجه‌اش برای دستاورد‌سازی سراغ یکی از رهبران طالبان می‌رود! درباره وضعیت اقتصادی آمریکا در دوران ‌ترامپ هم، همین یک جمله را که نیوزویک به تازگی منتشر کرده را عیناً تکرار کرده و رد می‌شویم: «در دوران ریاست‌جمهوری دونالد ‌ترامپ، به بدهی آمریکا 7 تریلیون دلار اضافه شده است».

اوضاع نتانیاهو در سرزمین‌های‌ اشغالی نیز بهتر از ‌ترامپ نیست. او علاوه ‌بر بحران مشروعیت در سرزمین‌های‌ اشغالی، پرونده‌های سنگین فساد نیز دارد که چندین بار او را تا مرز «زندان» و «خداحافظی از دنیای سیاست» پیش برده‌اند. این سرزمین‌ اشغال شده، چندماهی است به‌دلیل همین پرونده‌های فساد، دستخوش آشوب‌های اجتماعی بی‌سابقه‌ای است طوری که نتانیاهو برای شرکت در همین سیرک ‌ترامپ مجبور شد دور از چشم مردم و پنهانی به آمریکا سفر کند.

از آنجایی که «پول» بیش از آراء مردم در پیروزی نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری آمریکا نقش دارد، این اتفاق شاید کمی ‌به ‌ترامپ کمک کند چرا که صهیونیسم یعنی «پول» و صهیونیست‌ها نیز برای عقب انداختن آن روز موعود دیگر(که حداکثر 20 سال دیگر فرا خواهد رسید!) از این نمایش‌ها بدشان نمی‌آید. خلاصه اینکه، ‌ترامپ شاید بتواند با چنین نمایش‌هایی حمایت بیشتر صهیونیست‌های بانفوذ و ثروتمند را جلب و در انتخاباتی که همه نظرسنجی‌ها، شکستش را پیش‌بینی می‌کنند، از آن بهره ببرد. نتانیاهو نیز برای فرار از پرونده‌های فساد و جبران کاهش بی‌سابقه محبوبیت و آرام کردن شهرک‌نشینان خشمگین، به چنین بازی‌هایی نیاز دارد، اما اعتراض‌های خیابانی علیه فساد نتانیاهو پس از این نمایش نیز ادامه دارند!

2- حقیقت این است که، این نمایش برنده واقعی نداشت اما بازنده واقعی چرا، داشت. شما بفرمایید! امارات و بحرین چه نفعی از این نمایش خیانت بردند؟ آنها که سال‌هاست با رژیم صهیونیستی آن هم در بالاترین سطح حشر و نشر دارند. این دو کشور بازنده‌اند چون، از این پس تکلیف جهان عرب و جهان اسلام با آنها روشن می‌شود. سران کشورهای مرتجع عربی به موضوع فلسطین که می‌رسیدند، آن را «مسئله جهان عرب» جا زده و از ایران می‌خواستند در آن دخالت نکند. حالا اما با این خیانت، جهان عرب فهمید آرمان فلسطین، واقعاً مسئله سران کشورهای مرتجع عربی نیست! دیروز حتی خبر رسید دو میلیون امضاء در مخالفت با خیانت امارات و بحرین به آرمان فلسطین جمع شده و تعداد امضاء‌ها لحظه به لحظه در حال زیاد شدن است. امارات نیز کسانی را که به نقد این توافق بپردازند و با آن مخالفت کنند، تهدید به زندان و جریمه‌های سنگین نقدی کرده است. همین دو خبر یعنی، امارات و بحرین باختند.

3- شاید گفته شود، این توافق یک دستاورد بسیار مهم برای رژیم صهیونیستی و آمریکا داشت و آن اینکه، هم کشورهای مرتجع عربی را علیه ایران بسیج کرد و هم با آمدن صهیونیست‌ها به خلیج ‌فارس، ایران بیش از گذشته در تهدید قرار گرفت که در پاسخ  باید گفت، اولا همان‌طور که‌ اشاره شد، صهیونیست‌ها با سران این کشورهای مرتجع، چند دهه است که در ارتباطند و در کشور آنها حضور دارند، ثانیا، صهیونیست‌ها اگر به ما نزدیک شده‌اند، معنایش این است که، ما هم به آنها نزدیک شده‌ایم! و اگر از یکی از این کشورها، خطایی علیه ایران عزیز سر بزند، در همان نقطه و همان سطح پاسخش را خواهند گرفت. ثالثا، مگر همین کشورهای مرتجع عربی در دوران دفاع مقدس، در جبهه ما بودند که حالا و با این توافق، به جبهه دشمن پیوسته باشند!؟

4- برخی رسانه‌های صهیونیستی دو روز پس از امضاء این توافق اعلام کردند، بحرین و امارات تا لحظه امضاء متن توافقنامه، از متن آن بی‌خبر بودند؛ نه اینکه دنبال متن نبوده باشند، نه، آنها بارها از کاخ سفید خواسته بودند، متن را پیش از مراسم رسمی ‌در اختیارشان قرار دهند تا مطالعه کنند اما کاخ سفید به این درخواست‌ها بی‌توجهی کرده و لحظه امضاء آن را در اختیارشان قرار داده بودند. تصورش را بکنید! این توافق، برای شخص ‌ترامپ و نتانیاهو اندکی آورده داشت اما برای بحرین و امارات جز «خطر» و «خسارت» و «بی‌آبرویی» هیچ آورده‌ای نداشت. یعنی اینجا این دو کشور عربی مفت و مجانی به آمریکا و رژیم صهیونیستی سواری داده‌اند ولی آنها حتی حاضر نشده‌اند، متن سواری دادنشان را، پیش از امضاء ببینند! این یعنی «تحقیر محض»! اگر تحقیر کردن جزو ماهیت مستکبر است، تحقیر شدن ذات رهبران وابسته است. روز سه‌شنبه گذشته، ‌ترامپ دستور داد، امارات و بحرین اطاعت کردند، همین!

5- مخاطب این قسمت، کشورهای مرتجع عربی‌اند. ‌ترامپ
دیر یا زود خواهد رفت. شما خواهید ماند و ملت‌های منطقه! شاید این دو سه ماه باقی مانده تا انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا، کشورهای وابسته دیگری مثل عربستان و عمان هم به جمع شما پیوسته و خیلی حساب شده، طوری که باعث ایجاد هیجانات شب انتخاباتی شوند! روابط خود با رژیم جعلی صهیونیستی را با دستور ‌ترامپ علنی کنند. اما با مردم کشورهای خودتان چه خواهید کرد؟ امارات به‌عنوان یک بنگاه بزرگ اقتصادی بدون «امنیت»، «هیچ» است. بحرین هم که یک استان است با مردمانی ایرانی! این دو که پیش از این خیانت، میلیاردها دلار صرف تامین امنیت و ‌ترمیم چهره خود می‌کردند، حالا و با این خیانت باید چقدر هزینه کنند؟! برای چه؟ برای اینکه ‌ترامپ یک دوره دیگر بتواند رئیس‌جمهور آمریکا شود! ‌ترامپ اگر یک حرف حساب در عمرش زده باشد، گذاشتن نام «گاوهای شیرده» روی چنین کشورهایی است.

 

فاجعه های ناتمام ارز 4200

محمد حقگو در خراسان نوشت:

مدتی است که طبل گرانی کالاهای مورد حمایت ارز 4200 به صدا درآمده است. کره، لاستیک، سم و کود، کالاهایی هستند که رهایی شان از دایره یک سیاست ارزی، گرانی آن ها را تا بیش از 100 درصد رقم زده و بار دیگر تبعات پیش گفته یک سیاست پر حاشیه را پیش چشم می آورد. سیاستی که به رغم صرف چیزی بیش از 30 میلیارد دلار، منشأ، شروع، ادامه و هم اینک مراحل پایانی آن امواجی از نابه سامانی را به همراه داشته و  راه روشنی پیش روی سیاست گذاران آینده قرار می دهد تا در آینده به سراغ چنین سیاست گذاری هایی نروند. ابعاد فاجعه‌های این سیاست شاید مجال زیادی بطلبد، با این حال، به مرور پنج وجه آن می پردازیم.
 
رد ناپیدای بررسی کارشناسی در فرایند تصمیم گیری 
 
اولین فاجعه سیاست ارز 4200 تومانی به سرگشتگی آن از همان ابتدا بر می گردد. دولت با هدف کنترل تورم به خصوص برای اقشار ضعیف تر، به دنبال کنترل خیز دلار بود اما سیاست گذاری آن را از جلسه ای آغاز کرد که معلوم نشد چه عقبه کارشناسی پشت آن وجود داشت؟ 
با چه استدلالی نرخ 4200 برای ارز کل واردات انتخاب شد؟  و در ادامه چرا تعدیل نشد؟ سیف رئیس وقت بانک مرکزی چندی پیش در گفت وگویی، ابعادی جدید از نحوه تصمیم گیری درآن جلسه را اعلام کرد که بر اساس آن، وی به
 
عنوان مسئول سیاست ارزی معتقد بوده باید نرخ 4800 اعلام شود، اما معاون اول هنگام رفتن خطاب به رئیس جمهور می گوید، اجازه بدهید 4500 اعلام کنم اما رئیس جمهور در نهایت با بیان این که نظرش 3800 بوده و از نظر خود عدول کرده است به وی می گوید که رقم اعلامی از 4200 بالاتر نرود! ماجرایی که نشان می دهد پشتوانه کارشناسی برای نرخ تعیین شده وجود نداشته است.
 
ریخت و پاش ارزی بدون در نظر گرفتن ساختارهای معیوب
 
همین تصمیم شتاب زده کافی بود تا فکرهای هوشمند نهفته در پس ساختارهای معیوب و غیر شفاف اقتصاد ایران بازی های محیرالعقولی را با ارز 4200 تدارک ببینند. گزارش های کارشناسی نشان می دهند که بر اثر به کارگیری سیاست مذکور، رشد غیرقابل توجیه ثبت سفارش واردات کالاها اتفاق افتاد. به طوری که دولت پس از چند ماه، دامنه آن را به کالاهای اساسی کاهش داد اما در ادامه قاچاق این کالاها به خارج از کشور و توزیع رانت میان واردکنندگان ابعاد دیگری از آثار زیانبار این سیاست را نشان داد.
 
آسیب دیدن تولید داخل
 
 یکی دیگر از آفت های ارز 4200 که این روزها در قضیه لاستیک و کره آن را شاهد هستیم، از بین رفتن زمینه های تولید داخلی این کالاها بود. در واقع تولیدکنندگان بیچاره به رغم این که در کشور، از فرصت انبوه یارانه های پنهان انرژی بهره می بردند، توان مقابله با کالای وارداتی با ارز 4200 تومانی را از دست دادند و در نتیجه خیلی از آن ها ترجیح دادند تولید را متوقف کنند یا در غیر این صورت به واردات روی آورند. این قضیه روی دیگری هم داشت. در واقع با قدرت گرفتن واردکنندگان، امکان مدیریت قیمت در داخل را که رقیب تولیدکنندگان بودند به آن ها بیش از پیش داد.
 
اشتباه حمایت گلخانه ای از اقتصاد
 
یکی از مهم ترین وظایف دولت، ریل گذاری برای رشد اقتصاد است، نه به دوش کشیدن آن. با این حال، ادامه سیاست ارز 4200 تومانی، به این منجر شد که با کمبود منابع ارزی و زمزمه حذف این ارزها، بخش های حمایت شده به شدت دچار لطمه، گرانی و آسیب شوند. رشد تقریباً دو برابری کره و تا چند برابری لاستیک این روزها، مصداقی از این ماجراست. نهاده های دامی نیز هم اینک به مسئله ای تبدیل شده است، چرا که در صورت حذف ارز 4200 تومانی برای این کالاها معلوم نیست قیمت محصولات آن تا چه اندازه ای و با چه ابعادی رشد پیدا کند.
 
از جیب خرج کردن دولت
 
منشأ تامین ارز یارانه کالاهای اساسی، ارزهای نفتی است. با این حال، افت درآمدهای ارزی در سال 98 که پیش بینی آن نیز دور از انتظار نبود، موجب شد تا دولت در ادامه پایبندی به ارز 4200 تومانی کالاهای اساسی، هفت میلیارد دلار ارز از سامانه نیما بخرد و به واردکنندگان بفروشد. اقدامی که محاسبات نشان می دهند در سال گذشته، دولت به طور مستقیم به میزان 51 هزار میلیارد تومان یارانه ارزی از جیب (بانک مرکزی) پرداخت کرده است. پیش بینی می شود آثار تورمی این اقدام خود را بر اقتصاد آشکار کند.
 
فرجام یک اشتباه پر ماجرا
 
با افت درآمدهای نفتی و فشار منابع ارزی، سفره چرب ارز 4200 تومانی برای آن هایی که از قبل این سیاست باز وارداتی منتفع شدند، قهراً در حال برچیده شدن است. ابعاد بی تدبیری سیاست ارز  4200 تومانی، به رغم هدف به ظاهر خوب آن، بسیار بیشتر از آن چیزی است که بیان شد. با وجود این، این پیام بزرگ را داشت که در شرایطی که انبوهی از ناکارایی ها در ساختار اقتصادی، وجود دارد،  سپردن منابع یارانه ای به بخش خصوصی به اسم عدم حضور دولت در اقتصاد، عملاً به تامین منافع گروه ها و اشخاص خواهد انجامید. از همه این ها گذشته، این موضوع را آشکار ساخت که به جای کنترل حلقه های متعدد قبل از مصرف، باید به طور مستقیم به حلقه های ضعیف جامعه در انتهای این حلقه ها پرداخت و ورای همه این ها، به همه نشان داد که چگونه گرفتن تصمیمات خلق الساعه و غیر کارشناسی می تواند بخش های بزرگی از یک نسل مردم را با تورم و انواع ناهنجاری های اقتصادی و اجتماعی، دست به گریبان کند.
 
سیاست جایگزین چیست؟
 
طبیعتا با توجه به کاهش درآمد ارزی و  عدم برخورداری از منطق اقتصادی، حذف ارز 4200 گریز ناپذیر است اما سیاست جایگزین چه باید باشد؟ به نظر می رسد حرکت به سمت اختصاص مابه التفاوت ارز باقی مانده به حمایت از اقشار آسیب پذیر تنها راهکار جایگزین باشد. طبیعتا مدل اجرایی این کار با توجه به اقتضائات اجرایی باید انجام شود ولی در هر صورت استفاده از کالابرگ الکترونیک برای بخش هایی از جامعه که معیشت شان اکنون گرفتار چالش جدی است، ضروری به نظر می رسد و باید دولت هر چه سریع تر تغییر سیاست از ارز 4200 به کالابرگ الکترونیک را در پیش بگیرد.

 

 

خیمه‌شب‌بازی بازنده‌ها 
 
سید عبدالله متولبان در جوان نوشت:
 
عادی‌سازی روابط کشور‌های عربی (محور وهابیت) با رژیم صهیونیستی سابقه‌ای طولانی دارد. پیش از عادی‌سازی و علنی کردن روابط امارات و بحرین با این رژیم سفاک و اشغالگر، شاهد مذاکرات نتانیاهو با رئیس شورای حکومتی سودان، با وساطت امریکا، رژیم سعودی حاکم بر حجاز و امارات بودیم.

بن‌سلمان ولیعهد عربستان سال ۲۰۱۷ با نتانیاهو درباره روابط فی‌مابین دیدار کرده که نتیجه اولیه آن خرید یک محموله سنگین ۲۵۰ میلیون دلاری از مدرن‌ترین ابزار‌های جاسوسی از اسرائیل بود.

مصر نیز در زمان انور سادات در سال ۱۹۷۸ با پیمان ننگین کمپ دیوید به عادی سازی روابط خود با رژیم صهیونیستی پرداخته و اینک با روی کار آمدن السیسی طرفین آشکارا به تقویت روابط فی‌مابین پرداخته‌اند. اردن نیز از زمان روی کارآمدن شاه عبداله دوم در این کشور به عادی سازی روابط خود با صهیونیست‌ها اقدام کرده است.

حقیقت این است که نظام سلطه (با محوریت انگلستان) با متلاشی کردن امپراتوری عثمانی و استقرار یهودیان صهیونیست در فلسطین برای کنترل شیعیان فرقه بهائیت و برای کنترل اهل سنت فرقه وهابیت را ایجاد کرده و با اطمینان خاطر از عقیم سازی تفکر انقلابی در جهان اسلام، به طرح‌های توسعه طلبانه نیل تا فرات پرداختند، اما پیدایش انقلاب اسلامی، مهندسی نظام سلطه را به کلی نابود ساخته و رشته امور را از دست غرب خارج ساخت. در واقع وهابیت و بهائیت مانند دو بال برای بلند پروازی‌های رژیم صهیونیستی ایفای نقش می‌کردند و این رژیم سفاک با کمک این دو فرقه انگلیسی آتش خشم ملت‌های جهان اسلام را خاموش و به توسعه مرز‌های جغرافیایی و تحقق امیال شیطانی‌اش می‌پرداخت.

رژیم صهیونیستی که تا پیش از ظهور انقلاب اسلامی با کمک دو فرقه انگلیسی و با انتخاب استراتژی «جنگ در بیرون از خانه/امتیازگیری در داخل خانه» به راحتی طعم شکست تلخ را ظرف شش روز به ارتش قوی ۱۱ کشور عربی چشانده بود، اینک با ظهور انقلاب اسلامی مجبور به تغییر استراتژی خود به استراتژی «جنگ در داخل خانه/امتیاز دهی در بیرون از خانه» شده است.

پیدایش انقلاب اسلامی جهان اسلام را به صحنه تقابل دو اسلام «اسلام انقلابی» با «اسلام وهابی انگلیسی» مبدل ساخت. آنچه که امروز از صحنه تقابل دو اسلام مذکور پس از چهار دهه اخیر مشاهده می‌شود گویای این است که:

۱- اسلام وهابی با همه پول پاشی‌ها و به رغم همه حمایت‌های تمام عیار سیاسی، نظامی، امنیتی و اطلاعاتی نظام سلطه غرب، روز به روز ضعیف‌تر شده و رژیم سعودی به‌عنوان مرکز تفکر انگلیسی وهابی، شکل احتضار به خود گرفته است.

۲- رژیم صهیونیستی نیز در بدترین وضعیت ممکن در جنگ داخلی و جنبش مقاومت فلسطین، روز شمار مرگ خود را به نظاره نشسته است.

۳- جبهه مقاومت اسلامی فلسطین که در گذشته نه چندان دور در انتفاضه اول با کلوخ و سنگ به جنگ با متجاوزان صهیونیست مشغول بود اینک از توان دفاعی در تولید و به‌کارگیری جنگ افزار‌های مورد نیاز نظامی برخوردار بوده و نفس صهیونیست‌ها را گرفته است به طوری که رژیم خونریز صهیونیستی هم اینک قدرت مقاومت چند روزه در برابر مبارزان منطقه بسیار کوچک غزه را از دست داده است.

۴- جمهوری اسلامی ایران به‌عنوان ام‌القرای اسلام انقلابی در بهترین وضعیت ممکن قرار گرفته و ضمن دستیابی به توانمندی‌های فوق‌العاده نظامی به ویژه در صنایع موشکی، هوافضا، رادار و ضدرادار، پهپاد و زیردریایی با توسعه عمق استراتژیک خود، مرز‌های انقلاب اسلامی را از آسیا فراتر و تا عمق امریکای لاتین گسترش داده و موفق به ایجاد و تقویت و سلطه غیرقابل اجتناب محور مقاومت در منطقه غرب آسیا شده و به این ترتیب گلوی صهیونیست‌ها را به شدت تحت فشار قرار داده و خواب آنان را به کابوس مرگ بدل ساخته است.

۵- از سوی دیگر علاوه بر ضعف و ناتوانی اروپا در حمایت مؤثر از رژیم صهیونیستی و رژیم سعودی، امریکا نیز با مشکلات سنگین داخلی و بین‌المللی مواجه بوده و با از دست دادن هژمون خود، فاقد قدرت و اراده لازم برای نقش آفرینی در منطقه غرب آسیا است.

با عنایت به نکات مذکور، امروز مسائل منطقه غرب آسیا (خاورمیانه) بسیار پیچیده‌تر و بازیگران اصلی در این منطقه بسیار قوی‌تر از آن هستند که یک توافق شکننده و سست بتواند کمکی به مثلث اشرار «غربی، عبری، وهابی» کرده و مشکلات و مسائل آن‌ها را حل و فصل کند، از این رو می‌توان نتیجه گرفت که:

۱ - این توافق برای امارات، بحرین (و به‌طور کلی محور وهابی در جهان اسلام) و رژیم صهیونیستی آورده مثبت و ارزنده‌ای جز شانتاژ تبلیغاتی (آن هم در کوتاه مدت) در پی نخواهد داشت.

۲ - اگرچه این توافق (خیمه شب بازی سیاسی) برای وهابیون و صهیونیست‌ها آورده‌ای نداشته و به اصطلاح اگر حفر این چاه برای آنان آب ندارد، اما برای شخص ترامپ احتمالاً نان داشته و هدف اصلی ترامپ از این بازی، برنده شدن در انتخابات ریاست جمهوری است و حقیقت این است که احمق‌های حاکم بر امارات و بحرین هرینه برنده شدن ترامپ در انتخابات را به ازای هیچ (بلکه به ازای نابودی خود در آینده نزدیک) می‌پردازند.

۳ - واقعیت این است که این توافق هیچ تأثیر مهم و ملموس عملی در روند حل مشکلات غرب و صهیونیست‌ها حتی در کوتاه مدت ندارد.

٤ - امارات و به ویژه بحرین (که حاکمانش غیربحرینی و دزدان دریایی بوده و بحرین را از انگلیس پاداش گرفته‌اند) که از ترس انقلاب اسلامی و غلبه بر انقلاب مردم این دو کشور، به این بازی ننگین تن داده اند، بازندگان اصلی این بازی هستند و زودتر از آنکه تصور شود مزد این خیانت را از سوی مردم دریافت خواهند کرد.

۵ - این توافق نیم بند در واقع مانند بنزین و سوخت انتفاضه فلسطین عمل کرده و به انقلاب مردم فلسطین جان دوباره خواهد بخشید.

۶ - توافق مذکور مرزبندی بین اسلام انقلابی و اسلام وهابی انگلیسی را شفاف‌تر از گذشته نمایان کرده و همین امر سبب شعله ور شدن خشم ملت‌های مسلمان منطقه علیه سازشکاران خواهد شد.

۷ - اگر چه به ظاهر، این توافق در کوتاه مدت مانند تحرک مگس‌ها برای جمهوری اسلامی ایران مزاحمت‌های امنیتی، اطلاعاتی و... تولید خواهد کرد، اما بی‌شک در میان مدت (و نه بلند مدت) این واقعه به نفع انقلاب اسلامی تغییر وضعیت خواهد داد. این حقیقت مهم را هرگز نمی‌توان کتمان کرد که توافقات پیشین محور وهابی و اسلام انگلیسی با رژیم صهیونیستی (مصر، اردن، مراکش، سودان، رژیم سعودی) سبب پیدایش موج اول بیداری اسلامی در منطقه غرب آسیا شده و در آینده نه چندان دور توافقات فعلی و تحرکات مذبوحانه و از سر استیصال محور وهابی، موج دوم بیداری اسلامی را پدیدار خواهد ساخت و در موج دوم رژیم‌های وابسته به غرب در میان شعله‌های خشم ملت‌های مسلمان منطقه خواهند سوخت.

به عنوان نتیجه گیری می‌توان گفت توافقنامه نمایشی واشنگتن، توافق بین بازنده‌ها (محور غربی، عبری، وهابی) در برابر محور برنده‌ها (اسلام انقلابی، جبهه مقاومت اسلامی فلسطین و محور مقاومت اسلامی) بوده و تردیدی نیست که این خیمه شب بازی و تئاتر روحوضی غرب به نفع اسلام انقلابی تمام خواهد شد.
 
 
 
 
۲۰ سپتامبر روز بازی انتخاباتی ترامپ
 
فریدون مجلسی در آرمان نوشت:
 
دونالد ترامپ از ابتدا یکسری اقداماتی را برای تمدید تحریم‌هایی که از روز اول برای ایران اعمال کرده بود آغاز کرده و ادامه می‌دهد و از آنجایی که در انتخابات پیش‌روی ریاست‌جمهوری در آمریکا بر‌ای خود شانس چندانی متصور نیست از طریق گردهم‌آوردن کشورهای عربی و رژیم‌صهیونیستی و تهدید بیشتر ایران دست‌وپا می‌زند تا بتواند برگ ‌برنده‌ای در انتخابات رو کرده و رای بیشتری را از آن خود کند. البته به دلیل تاثیراتی که برنامه‌های ایران‌هراسی در آمریکا گذاشته، ترامپ فکر می‌کند که با این کارها می‌تواند از سویی با ایران تسویه‌حساب کند و این مسائل در انتخابات به نفع او تمام شود. از طرف دیگر، با رویکردهایی که از سوی اروپایی‌ها، چین، روسیه و... مشاهده شد مشخص شد که مکانیسم بازگشت تحریم‌ها موسم به ماشه کارگر نخواهد بود.
 
یعنی متحدین اصلی آمریکا نشان دادند که با وجود برخی منافع با ایالات‌متحده اما به هیچ عنوان موافق برقراری مکانیسم ماشه نیستند. برای اینکه نگرانند با اعمال این سازوکار تحریم‌های بین‌المللی بدون بازگشت ایران؛ کشورمان نیز برنامه‌های هسته‌ای خود را از سر بگیرد و جلوگیری از آن مستلزم وارد شدن به جنگی رسمی خواهد که اروپایی‌ها مایل به این مساله نیستند. از طرفی، ایران عملا مورد تحریم‌های بانکی و نفتی قرار دارد و به نظر می‌رسد که اگر تمهیداتی صورت نگیرد با برداشته شدن تحریم تسلیحاتی نیز چندان اتفاق خارق‌العاده‌ای رخ ندهد. مگر اینکه شرایط به گونه‌ دیگری پیش برود. تهدیدات گاه و بیگاه آمریکایی‌ها نیز از روی تمایل به جنگ نیست چون آنها نیز شرایط جنگیدن را ندارند و لذا همه تمرکز خود را بر تضعیف اقتصادی ایران گذاشته‌اند و با برنامه تحریم‌های خود تا جایی که توانسته‌اند نسبت به این موضوع اقدام کرده‌اند.
 
منتها آمریکا این موضوع را در نظر نگرفته‌ که ایران کشور بزرگی است و می‌تواند تا مدت‌های مدیدی روی پای خود بایستد و نیازهای خود را در داخل تامین کند. البته اینکه گفته می‌شود اگر جنگ شود آمریکا در باتلاق بزرگی خواهد ماند نیز نگران‌کننده است. چراکه اگر به فرض آمریکا بخواهد به سمت سیاست جنگ با ایران برود با توجه به تجربه عراق و افغانستان جنگ نزدیک نخواهد کرد و در این شرایط باید دید ایران در کجای این معادله قرار خواهد گرفت. البته اینکه گفته شد شاید ایران از مساله برداشته شدن تحریم‌ها یا عدم اعمال مکانیسم ماشه سودی نبرد، بدین معنا نیست که بگوییم صرفا اروپایی‌ها برنده بازی هستند. چراکه اروپایی‌ها نیز خواهان آرامش در خاورمیانه و توسعه اقتصادی هستند. اروپا اقتصادی بزرگ است و آسیب‌پذیر‌تر است.
 
آنها به بازار ایران، سوریه، ترکیه، عراق و عربستان نیاز دارند که طی چند وقت اخیر اینها از اروپا دریغ شده است. لذا اگر می‌بینیم که اروپایی‌ها تمایلی به همراهی با آمریکا ندارند به امید آینده است. اروپا هم منتظر نتیجه انتخابات پیش‌رو است تا شاید بتواند خود را از شر این فرد نامتعارف رها کند و با آمریکای جدی‌تر و عقلانی‌تری روبه‌رو شود تا بتواند با آنها طوری کنار بیاید که مساله گرفتاری رابطه ایران و غرب به نحو معقول‌تری حل و فصل گردد. لذا همانطور که از قبل نیز پیش‌بینی می‌شد مقامات طرفین برجام نیز مثل مقامات کشورمان به این مساله اذعان دارند که در 20 سپتامبر اتفاقی نخواهد افتاد و این صرفا یک بازی رسانه‌ای برای برد انتخاباتی ترامپ است.
 
 
 
بازی با کارت فلسطین
 
محمدعلی وکیلی در ابتکار نوشت:
 
چند روزی است که خبر «عادی‫سازی روابط امارات و اسرائیل» اعلام رسمی شده است؛ امری که توسط اکثر کشورهای مهم منطقه محکوم شد. البته پیش از این، همه بازیگران منطقه از روابط پشت پرده امارات و عربستان با اسرائیل آگاه بودند. این دو کشور به‌خصوص بن ‌سلمان، تلاش بسیاری برای به نتیجه رساندن بازی آمریکا تحت عنوان «معامله قرن» داشتند؛ تلاشی که با استقبال سردی در جهان اسلام و حتی جهان عرب روبه‫رو شد. در این مدت نیز هیچ اتفاقی بر سر موارد اختلافی نیفتاده است که بخواهد منجر به برداشتن گام «عادی‫سازی روابط» شود.
 
درواقع، اتفاقی در مناسبات منطقه رخ نداده، هرچه هست ملاحظه‌ای از بیرون از منطقه تحمیل شده است. اساساً این به اصطلاح «صلح» هنوز محتوای مشخصی ندارد! مطابق اعلام بن زائد تمام این صلح برسر عدم الحاق کرانه باختری است اما پشت سر او نتانیاهو سریعاً تصریح می‌کند هیچ طرحی را متوقف نکرده و طرح الحاق همچنان بر سر میزش است. یعنی صلحی انجام شده که هنوز مفادش مشخص نشده است.
 
انگار فقط به «خبر صلح» نیاز داشتند تا خود «صلح»! واضح است که آمریکا پس از شکست‌های متعدد در سیاست خارجی برای بازسازی چهره داخلی خود در این زمینه نیازمند یک شوی تبلیغاتی است. امارات و بحرین نیز به عنوان بازیگران این شوی تبلیغاتی انتخاب شده‌اند. البته این بازی احتمال دارد هزینه سنگینی برای امارات درپی داشته باشد.
 
رابطه امارات با اسرائیل و خیانت این کشور به فلسطین امر جدیدی نیست؛ لذا پیش‌تر امارات خود را از کشورهای حامی حقوق مردم فلسطین خارج کرده بود اما اعلام عمومی خبر «عادی‫سازی روابط» یعنی بازی و استفاده از کارت بازی فلسطین! این کار قطعاً خیانتی آشکار و کثیف به یک کشور مظلوم به نام فلسطین است. تنها شانس کشوری چون امارات برای ماندگاری یا به عبارتی مدل مطلوب توسعه برای امارات، زیست با مدل سوئیس بود. یعنی این کشور باید در سیاست چندان بی‫طرف می‌ماند تا بتواند با تکیه بر شاخص مهم امنیت، پناهگاه سرمایه‫داران باشد. مدل توسعه امارات، در مقابل کوچک‫ترین ناامنی شکننده است. حال با این مدل از سیاست‌ورزیِ رادیکال، باید منتظر اتفاقات و اقدامات مهلک توسط جنبش‌های آزادی‌بخش باشد. امارات با این کار نه‌تنها به ملت فلسطین و عرب خیانت کرده بلکه اصل حسن همجواری با ایران را هم رعایت نکرده است و بدیهی است که هیچ کشوری نمی‌تواند بدون همکاری با همسایگانش در درجه بالایی از امنیت به سر ببرد.
 
این هوس قبلاً به سر مصر هم زده بود و این خیانت قبلاً امتحان شده بود و سرنوشت آن را دیدیم. ضمناً نه شیخ زائد انگشت کوچک انوارالسادات رئیس جمهوری اسبق مصر می‌شود و نه امارات قابل مقایسه با مصر دوران سادات است اما کمپ دیوید، مصر را از سالار کشورهای عربی به قهقرای انزوا برد و خون سادات را نیز مباح ساخت؛ حال بحرین که جای خود دارد!
 
 
انتهای پیام/ک
https://www.dana.ir/1648446
ارسال نظر
نظرات