شبکه های اجتماعی
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
سلام کانال تلگرام
اینستاگرام
گروه: استان گلستان
ساعت: 14:47 منتشر شده در مورخ: 1399/07/03 شناسه خبر: 1650496
در میزگرد تبیین گفتمان دفاع مقدس مطرح شد؛

روایت فرمانده گلستانی از رشادت حاج احمد متوسلیان در غرب و گره گشایی "حاج قاسم" از والفجر 8

روایت فرمانده گلستانی از رشادت حاج احمد متوسلیان در غرب و گره گشایی "حاج قاسم" از والفجر 8
اگر مردم و جوانان ما آرمان ها و تفکرات دفاع مقدس را داشته باشند؛هیچ کشوری جرات تجاوز به خاک کشور را نخواهد داشت و عدم شناخت دفاع مقدس، بزرگترین خطری است که انقلاب را تهدید می کند و باید متذکر شویم که نباید از این هیاهوی دشمنان هراس داشته باشیم.

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از گلستان ما، کشورما پس از انقلاب اسلامی فراز و نشیب های بسیاری را دیده است که تاکنون نیز از همه آن ها سربلند بیرون آمد.

یکی از این فراز و نشیب ها جنگ تحمیلی بود که جزو طولانی ترین جنگ های تاریخ است اما از این جنگ جوانان و مردان بی ادعا ایرانی بودند توانستند با قدرت ایمان و توکل با دست های خالی از تجهیزات بر دشمن بعثی پیروز شوند.

اگر ملتی بخواهد پیروزمندانه در عرصه های مختلف حیات داشته باشد باید تاریخ خود را بداند که چه مردان بزرگی قبل از آن ها جان و خون خود را بر سر بالندگی این آب و خاک گذاشتند تا وجبی از خاک ایران کم نشود.

لشکر25 کربلا که در آن روزها جزو بزرگ ترین لشکر های جنگی بود چرا که رزمندگان سه استان شمالی کشور را داشت از جمله شکرهایی بود که در جنگ تحمیلی وظیفه سنگین و خطیری را در برهه های حساس بر عهده داشت.

آغاز هفته دفاع مقدس بهانه ای شد تا در میزگردی میزبان فرماندهان و رزمندگان گلستانی هشت سال دفاع مقدس باشیم تا از خاطرات آن روزهای لشکر25 کربلا بیشتر بشنویم.

خودتان را معرفی و نحوه اعزام به جنگ را بفرمایید؟ 

عیسی اتراچالی اهل روستای محمد آباد شغل من قبل از جنگ دامداری و کشاورزی بود و متولد یکم خرداد سال 43 هستم.

افتخار من این است که همان کودک گهواره ای هستم که امام راحل آنها را سرباز انقلاب خواند، در دنیا نسیمی می وزد که خنکای آن نصیب هرکس نمی شود و در عاشورا نصیب امام حسین(ع) و نسیم قرن اخیر هم در دفاع مقدس نصیب ما شد و خدا را شاکرم. 

اولین بار که جبهه اعزام شدم سال 1359 بود آن موقع 16 سالم بود که به اتفاق 14 نفر از  بچه های روستا که یکی برادر شهید من بود به مریوان اعزام شدیم، و اولین فرمانده ام حاج احمد متوسلیان بود بعد از گذران دوره آموزشی در چالوس به مریوان اعزام شدیم  و مستقیما به مریوان رفتیم و برخوردی که حاج احمد با من داشت باعث شد که در دفاع مقدس بمانم .

ایشان به دزلی برای سخنرانی آمده بودند برای من مشکلی پیش آمده بود و به حاج احمد گفتم دو دستش را روی دوشم گذاشت و گفت هیچ نگران نباشید، من آن زمان بسیجی بودم آن برخورد باعث شد که جبهه من بمانم، حاج احمد یک فرمانده بود که در زمان فرماندهی عارف و در زمان برخورد با دشمن بسیار مقتدر بود.

دفعه اول حدود چهارماه ماندیم و در 2 عملیات محمد رسول الله و آزادسازی اورامان حضور داشتیم، یادم هست در آزادسازی اورامانات ما در ارتفاعات  اورامانت بودیم و نزدیکترین مکان به اورامان و ضد انقلاب تردد می کرد و ما رفتیم آن تردد را قطع کنیم چرا که برای حفظ این منطقه خیلی شهید داده بودیم.

برای اعزام شناسنامه ام را دست کاری کردم

عبدالرسول ولیی دیگر رزمنده لشکر25 کربلا بود که در پاسخ به این سوال گفت: اولین اعزامم خرداد سال 63 بود که 50 روز آموزش دیدیم و به مریوان اعزام شدیم. 

در آن زمان به ما گفته بودند که 99 درصد شما به جنوب اعزام می شوید و ما هم دوست داشتیم برویم اما یک درصد چربید و ما به کردستان رفتیم.

روزی که برای اعزام اقدام کردیم شناسنامه را دست کاری کردم، 20 شهریور 43 بود و 3 سال زیاد کردم کاغذ شناسنامه را چسب کاری کردم  و زدم روی شناسنامه و کپی گرفتم و بعد کل شناسنامه ام کنده شد.

روزی که برگشتم 7 ماه و چهارده روز بعد بود چون نیرو نمی آمد و تعویض نمی شدیم حاجی ربیعی در سپاه بود ایشان با تلکس پیام داد که به محور ایشان بفرستید خانواده نگرانند و بعد از هفت ماه  مادرم صورتم را نوازش میکرد و میگفت دیگر چهره ات یادم رفته بود.

با 7 و 8 نفر از بچه های نصرآباد بودیم انها طاقت نیاوردند اما من احساس می کردم که چون نیرو نیست الان نیاز هست  و من آخرین نفری بودم که از آن جمع به گرگان برگشتم .
خانواده اصلا مقاومت نمی کردند  ولی در مقطع کردستان چون می گفتند سر بسیجی ها را می بریدند کوموله دموکرات برای بعثی ها می برند و پول می گرند برای مجموعه ما خیلی وحشت داشت ولی عشق بود و حراست از دین و دستور امام خمینی (ره).

یک درصد از جنایات کوموله را داعش هم انجام نداد

حاج عیسی اتراچالی در خصوص اینکه در زمان جنگ چرا شرایط کردستان این قدر پیچیده بود، خاطرنشان کرد: یک درصد از جنایات کوموله را داعش انجام نداده، شاید الان کوچک ترین اتفاقی در آن سر دنیا بیفتد یک دقیقه بعد می بینند ولی جنایتی که توسط احزاب و ضد انقلاب در کردستان صورت گرفت را نتوانستیم به تصویر بکشیم .

برای مثال جرات نمی کردید از ابتدای ورود به کردستان در جاده اسلام آباد به سمت قروه به تنهایی بروید باید با تامین نیرو می رفتید ما از 9 صبح تا 4 بعد از ظهر بارها کمین خوردیم میزدند و مین گذاری کرده بودند.

یادم هست استخری در سنندج به شکل نقشه ایران بود به محض اینکه رسیدیم گفتن برید در استخر خالی چون دیگر از ساعت 4 بعد از ظهر شهر دست ضد انقلاب بود دولت موقت هم در این منطقه خیانت هایی کرده بود، اگر جنایت های دولت موقت را بگوییم شاید خیلی ها صدایشان در بیاید ، حضرت امام (ره) فرمان داد که پاسدارها  وارد کردستان شوند.

در عروسی ضد انقلاب پاسدارها را در دیگ آب جوش می انداختند و بدن پاسدار را لخت می کردند  و روی پوست سیگار خاموش می کردند تا به شهادت برسد امروز اگر این جنایت ها را به تصویر بکشیم  من با طمینان می گویم که داعش درصدی از آن را انجام نداده است .

تمام شهرها و امکانات دست ضد انقلاب بود، بچه های 14 و 15 ساله با چریک  می جنگیدند و ساعتها در حرکت بودند و توانایی بالایی از نظر بدنی و نظامی داشتند و بچه ها در ظرف چند ماه کردستان را آزاد کردند.

به یاد دارم روزی در همان اوایل چند نفر از نیروهای پیش مرگ ما به شهادت رسیدند به حاج احمد متوسلیان خبردادند و خودش تیربار را گرفت  و آن قدر تیر اندازی کرد تا آنها را به درک واصل کرد. 

سخت ترین شرایط در زمان جنگ برایتان چه زمانی بود؟

حاج عیسی اتراچالی اینگونه می گوید: اولین بار درسال 1362 در گردان مسلم مسئولیت گرفتم که فرمانده دسته ضربت در عملیات بدر بودم تقریبا 35 نیرو داشتم یا آرپی جی زن بودند یا تیربارچی ، زبده ترین نیروها را در دسته داشتیم.

از آن 32 نفر 25 نفر شهید شدند درآن عملیات قرار شد پاسگاه ابو لیله و ابو ذکه را بگیریم و باید 32 ساعت با بلم پارو می زدیم، در شب عملیات بیشتر از از 18 ساعت پارو زدیم، آرپی چی زن باید روی بلم شلیک می کرد که خیلی سخت بود.

شنیدن نحوه شهادت همرزمم سخت ترین زمان جنگ بود

 چند ماه برای عملیات در برکه ها آموزش دیده بودیم، سردار اکبر نژاد همراه من بود، شهید بصیر فرمانده گردان یا رسول بود و تیموری جانشین بود و فرمانده هان و جانشینان سه گردان باهم بودیم و به سمت پاسگاه رفتیم، یک نفر جانشین ما آقای ربیعی زخمی و اسیر شد و اقای قنبری هم اسیر شد. 

اقای قنبری نامزد داشت به او گفتیم  لباس پاسداری را در بیار گفت لباس دامادی من است و گفت من با خودم عهد کردم که این لباس را در نیاورم، پاسگاه ابوتراب را گرفتیم ابولیله و ابوذکه را نتوانستیم بگیریم که در همین عملیات ایشان اسیر می شود، یک ماه بعد عملیات قدس1 را انجام دادیم و لشکر ما ویژه شد و تعصب داشتیم که جبران کنیم.

وقتی از یک شاهد پرسیدم که بچه های ما چه شدند؟ گفت ما جسد 5 نفررا بردیم و یک نفرزخمی و اسیر و یک نفرهم سالم، پاسدار بود و اطلاعات نداد و به خاطر پاسدار بودنش گفت زنده زنده دوتا بلوک به پایش دوتا به کمر و دستش بستند و  در آب گذاشتند  و ماهی های گوشت خوار ایشان را خوردند.

رسول ولیی در پاسخ به این سوال عنوان کرد: شاید بعد از جنگ بالای ۵۰ جلسه رفته باشم؛ برخی جاها مجری و برخی جاها نیز روای جنگ بودم و اعتقاد دارم همان چیزی که دیدیم و لمس کردیم را برای نسل جدید تعریف کنیم.

در عملیات های مختلف وقتی می دیدیم که فرمانده جلو و نیرو پشت سر وی حرکت می کنند در کربلای ۵ حاج عیسی فرمانده ما بود و در شرایطی که کوچکترین اشتباه ما آخرین اشتباه ما محسوب می شد؛ با وجود اینکه تانک های دشمن برای عقب راندن نیروهای ما به صف شده بودند، فرمانده ما برای آر پی جی زدن اقدام کرد که از ناحیه کتف مورد اصابت گلوله قرار گرفت و بجای تسلیم درد شدن، دوباره اقدام به آر پی جی زدن کرد و اینجا بود که معنای فرماندهی و تاثیر وجود آن برای دلداری به رزمندگان را حس کردیم.

شهدای کردستان همچنان گمنام اند

این رزمنده دفاع مقدس تاکید کرد: در شرایطی که باید برمی گشتیم،ماندیم و مقاومت کردیم و عملیات کربلای ۵ از آنجا رقم خورد که ما تا نزدیکی بصره پیش رفتیم و اگر شجاعت و تدبیر فرماندهان ما نبود؛ پیروزی در آن زمان حاصل نمی شد.

وی ادامه داد: برخی شهدا مانند شهدای کردستان واقعا گمنام هستند و فرماندهان ما که در جنگ شاهد رشادت های آنها بودیم؛ در حال حاضر مظلومند و بازهم تاکید می کنیم اگر نبود رشادت های سردار حاج قاسم سلیمانی و فرماندهان، ادعای صدام مبنی بر شکست چند هفته ای ایران محقق می شد.

خطری که تاریخ جنگ را تهدید می کند از منظر شما چیست؟

رسول ولیی در پاسخ به این سوال ابراز کرد: بزرگترین خطری که انقلاب را تهدید می کند؛ فراموشی رزمندگان و عدم توجه به مشکلات فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی جوانان است.

حاج عیسی اتراچالی نیز عنوان کرد: متاسفانه به نقش مردم گلستان در جنگ تحمیلی  پرداخته نشده است، لشکر ما در ۲۲ عملیات بزرگ و کوچک شرکت کرد و ما در هر ۲۲ عملیات حضور داشتیم که یکی از شاخص ترین آنها عملیات والفجر ۸ بود؛ ما به نقش عملیات والفجر ۸ در دفاع مقدس و اثرات آن در کشور و جهان نپرداخته ایم.

براساس فرمایشات مقام معظم رهبری، مردم گرگان و گلستان در لشکر ۲۵ کربلا خوش درخشیدند و این لشکر را خط نگهدار و خط شکن عنوان کردند؛ چرا که این لشکر شرایط مختلف و سخت را تحمل کرد و حتی احکام فرماندهان بصورت غیر رسمی و در شرایط حضور در آب و گل داده می شد.

سخت ترین و پیچیده ترین نقاط عملیاتی را به لشکر کربلای ۲۵ واگذار می کردند و آن هم به علت وجود فرماندهان و بسیجیان شجاع و توانای این لشکر بود.

روایتی از تدبیر حاج قاسم در والفجر8

وقتی قرار شد عملیات کربلای ۵ را انجام دهیم، هیچ کس باور نمی‌کرد که بعد از عملیات کربلای ۴چنین عملیاتی انجام شود. اولین گردان هم گردان مسلم بود که باید عملیات انجام می داد و ما باید از سخت ترین و مستحکم ترین خطوط عبور می کردیم و خوشبختانه به یاری خداوند توانستیم از خط عبور کنیم و باید یادآور شویم خداوند در کربلای ۵ پیروزی ای به ما داد که هیچ کس تصور آن را نمی کرد.

هر جایی کار ما گره می خورد؛ حاج قاسم سلیمانی، حاج احمد کاظمی، مرتضی قربانی و فرماندهان لشکر جمع می شدند و تصمیمات سرنوشت ساز می گرفتند،همه می دانند عبور از اروند کار غیر ممکن بود؛ چرا که برای عبور از اروند باید شرایط مختلف سنجیده می شد و در جریان عبور از اروند، ما کمترین تلفات را داشتیم و این یعنی عقلانیت و تدبیر در جنگ که توسط فرماندهان ما اعمال شد.

در کارخانه نمک گره خورده بودیم و دشمن فشار سنگینی را وارد آورد و آنها به خیال اینکه هیچ نیروی ایرانی در بمباران آنها در فاو زنده نمانده است؛ با ورود به فاو با کمین نیروهای ایرانی که حاصل تدبیر فرماندهان بود روبرو شدند و از طرفی نیز جنگنده های ما نیز نیروهای بعثی را مورد هدف خود قرار دادند و در این نبرد دشمن بیشترین تلفات را متحمل شد.

جوانان ما باید تاریخ را مطالعه کنند که ما در ۲۰۰ سال گذشته چندین جنگ را داشتیم و تنها جنگی که یک وجب از خاک ما از دست نرفت و باعث افتخار و تثبیت قدرت ما در منطقه شد؛ جنگ ایران و عراق بود.

نسل جدید باید تاریخ را مطالعه کند تا به این برسند که افرادی که در جنگ تحمیلی بودند، چه افرادی بودند و چگونه یک بچه روستایی توانست حاج قاسم سلیمانی شود.

اگر مردم و جوانان ما آرمان ها و تفکرات دفاع مقدس را داشته باشند؛هیچ کشوری جرات تجاوز به خاک کشور را نخواهد داشت و عدم شناخت دفاع مقدس، بزرگترین خطری است که انقلاب را تهدید می کند و باید متذکر شویم که نباید از این هیاهوی دشمنان هراس داشته باشیم.

انتهای پیام/

https://www.dana.ir/1650496
ارسال نظر
نظرات