شبکه های اجتماعی
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
سلام کانال تلگرام
اینستاگرام
گروه: استان زنجان
ساعت: 11:49 منتشر شده در مورخ: 1399/10/13 شناسه خبر: 1683630
یک مدافع حرم زنجانی:

داعش از صدای حاج قاسم می‌ترسید

داعش از صدای حاج قاسم می‌ترسید
عباس عزیزی، همرزم شهید سلیمانی گفت: سردار سلیمانی برای تحلیل عملیات‌ها به منطقه می‌آمد و وقتی که پشت بی‌سیم صحبت می‌کرد حتما آن خطی که در تصرف داعش بود، سقوط می‌کرد.

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ عباس عزیزی امروز در گفت‌و‌گو با خبرنگار موج رسا;  با اشاره به حضور خود از شهریور ماه سال 1394 در سوریه، اظهار داشت: توفیق نصیبم شد تا در دفتر یگان فرماندهی قرارگاه حلب همزمان با آغاز عملیات‌های محرم حضور یابم.

 
وی با بیان اینکه یگان فرماندهی عملیاتی هر بار با برگزاری عملیات جدید تغییر می‌کرد، افزود: عملیات محرم اولین عملیاتی بود که عملا در آن ایران درگیر شد.
 
همرزم شهید سلیمانی خاطرنشان کرد: دفتر فرماندهی دارای دو اتاق بود که از یک اتاق برای استراحت و از اتاق دیگر برای برگزاری جلسات استفاده می‌شد، در یکی از شب‌ها نصفه‌های شب بود که ناخواسته از خواب پریدم و متوجه شدم سردار سلیمانی به قرارگاه برای برگزاری جلسات با سردار عراقی که پس از سردار همدانی فرمانده قرارگاه شده بود، آمده است که برای اولین بود ایشان را در آنجا از نزدیک ملاقات کردم اگر چه قبلا در دوره‌های آموزشی ایشان را دیده بودم.
 
عزیزی ادامه داد: پس از آن سردار سلیمانی را که به کرات برای بازدید از یگان‌ها می‌آمدند و  قبل از عملیات حضور رزمندگان را دلداری داده و تشویق می‌کردند و پس از عملیات نیز برای بررسی نقاط ضعف و قوت در محل حضور می‌یافتند، ملاقات می‌کردم.
 
وی گفت: شهرک مریمه در یکی از ارتفاعات مشرف به دو شهر الحاذق و حمص که مشرف به شهر حلب بودند، توسط نیروهای مقاومت تصرف شد و شهید جواد الله اکبر در این عملیات که اولین فرمانده من در سوریه بود، مجروح شد، پس از اتمام عملیات مشاهده کردیم که یک نفر با نقاب و موتور سوار به ما نزدیک می‌شود، فرمان ایست دادیم که سردار نقاب خود را از صورت برداشت، متوجه شدیم که سردار سیلمانی با موتور برای سرکشی به خط آمده است که رزمندگان با دیدن سردار سلیمانی بسیار ذوق زده شدند.
 
این مدافع حرم افزود: با ورود سردار سلیمانی خواستیم یکی از رزمندگان که در این عملیات زخمی شده بود را بیدار کنیم، ایشان اجازه نداد و یک نقشه روی زمین پهن کرد و عملیات را توضیح داد.
 
عزیزی ادامه داد: سردار به رزمندگان گفتند آرزو دارم دو شهر دیگر که منجر به قطع ارتباط حلب و جاده اصلی ترکیه به ادلب می‌شود نیز آزاد شود که به دلیل روحیه‌ای که سردار به رزمندگان دادند، هم قسم شدیم تا این دو شهر هم آزاد شود.
 
وی بیان داشت: دقیقا پس از یک هفته از بیانات سردار سلیمانی در بین نیروهای مقاومت، آرزوی سردار سلیمانی را محقق و با مدیریت این فرمانده سلحشور اسلام، آن منطقه را آزاد کردیم اما تقدیم چهار شهید در این عملیات موجب شده بود تا هیچ نشانی از خوشحالی در بین نیروها دیده نشود، جوانترین شهید این عملیات سید مصطفی 21 ساله بود و احمد عطایی، مسعود عسگری و دهقان شهدای دیگری بودند که در این عملیات توسط داعش به شهادت رسیدند.
 
همرزم شهید سلیمانی خاطرنشان کرد: صبح فردا سردار سلیمانی به دیدار ما آمد همانگونه که در اول و آخر عملیات به ما سرکشی می‌کرد، با سخنرانی کوتاهی به ما نیرو داد، ما افتخار داریم زیر سایه تدبیر و اخلاص سردار سلیمانی در سوریه حضور یافتیم.
 
 
عزیزی عنوان کرد: نیروهایی که در یگان‌های رزم مشغول خدمت بودند همواره از سردار می‌خواستند که ما را نصحیتی بکند و سردار می‌گفت اجازه ندهید نیروهای سایر کشورهای حاضر در سوریه تنها بمانند و با آنها غذا بخورید و دوستی کنید، چرا که هیچ فرقی بین شما و آنها نیست و قبل از اینکه فرمانده میدان‌های نبرد باشید، بر قلب‌ها حاکم باشید.
 
وی گفت: التزام به ولایت و نظام اسلامی یکی دیگر از توصیه‌های سردار سلیمانی به رزمندگان اسلام بود که همواره به آن تاکید داشت و در هر سخنرانی مطرح می‌کرد.
 
این رزمنده نیروی مقاومت در خصوص فیلم منتشر شده توسط داعش در خصوص شهادت سردار سلیمانی در یکی از عملیات‌ها، گفت: رزمندگان وقتی آن فیلم را دیدند خندیدند چرا که سردار هیچ موقع با چنین خودروی در منطقه حضور نمی‌یافت و آن فیلم دروغی بیش نبود.
 
وی گفت: فیلم منتشر شده توسط داعش مربوط به یکی از خودروهای نیروی مقاومت که در جابه‌جایی از آن استفاده می‌شد، چطور ممکن است سردار سلیمانی که رزم بلد و تدبیرش دنیا را تکان می‌داد از چنین خودروی تابلویی استفاده کند.
 
این مدافع حرم در پاسخ به این سئوال که هنگامی که خبر شهادت سردار سلیمانی به شما داده شد، چه احساس داشتید، گفت: شب قبل از شهادت سردار سلیمانی من در ایران بودم، نصفه‌های شب بود که خواب شهدای مقاومت را دیدم تعجب می‌کردم که همه شهدا با وجود اینکه در مناطق مختلف سوریه شهید شده بودند به خوابم آمده بودند، انگار با دردسر بزرگی مواجه شده بودند و کمک می‌خواستند اما دست و پای من بسته بود و هر چه داد و فریاد می‌کردم کسی به کمکم نمی‌آمد، وقتی از خواب پریدم متوجه شدم همسر با لیوان آبی بالای سرم ایستاده است.
 
وی افزود: چند ساعتی گذشت و شب ساعت 3.30 تلفنم زنگ خورد با حالت پریشانی گوشی را به دست گرفتم و متوجه شدم عباس راشاد است وقتی خبر را گفت شوکه شدم بدون اینکه دنبال صحت این خبر از منابع رسمی باشم به بیرون از خانه رفتم و ساعت‌ها در خیابان بودم و گریه می‌کردم و تا زمانی که زیر تابوتش را گرفتم باور کردم که سردار دیگر بین ما نیست.
 
همرزم شهید سلیمانی ادامه داد: زمانی که در عملیات‌ها تعداد شهدا افزایش می‌یافت سردار بسیار ناراحت می‌شد، از نظر او حفظ سلامتی رزمندگان اوجب واجبات بود.
 
عزیزی گفت: سردار سلیمانی برای تحلیل عملیات‌ها به منطقه می‌آمد و وقتی که پشت بی‌سیم صحبت می‌کرد حتما آن خطی که در تصرف داعش بود، سقوط می‍‌کرد دشمن از صدای سردار سلیمانی می‌ترسید.
 
 
 
انتهای پیام/
https://www.dana.ir/1683630
ارسال نظر
نظرات