شبکه های اجتماعی
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
سلام کانال تلگرام
اینستاگرام
گروه: استان کردستان
ساعت: 09:18 منتشر شده در مورخ: 1399/12/10 شناسه خبر: 1712280
بیا مادر که پایانی ندارد جدایی؛

چشمانی که با مشاهده قاب عکس شهید جان می‌گیرند/ تمام شهر در شهادت فواد عزادار بودند

چشمانی که با مشاهده قاب عکس شهید جان می‌گیرند/ تمام شهر در شهادت فواد عزادار بودند
با اینکه داغ فرزند بر دل می‌ماند و تا آخرین نفس‌ها قلب رنجور مادر خسته و چشم انتظاری پدر را با تپش همراه می‌کند اما از اینکه فرزندشان در راه سربلندی نظام و انقلاب شهید شده است افتخاری را نصیب خود می‌دانند که خدا قسمتشان کرده است.

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از کُردتودی، با چشم هایی اشکبار در گوشه‌ای نشسته است و با دستمالی نمناک قاب عکسش را پاک می‌کند. چشم هایش دیگر سویی برای دیدن ندارد. در کنارش ایستاده ام  تا روزگاری از خاطرات فرزند شهیدش را برایم تشریح کند، با روسری اش دانه های غلطان اشک را از روی صورتش پاک می کند.

مادر شهید فواد احمدی ۶۰ ساله و پدرش ۶۵ ساله هستند. آنها از سال ۹۳ تاکنون فواد را ندیده اند و هفته ای دو بار با وجود کهولت سن بر سر مزار او در بهشت محمدی سنندج می روند.

شهید فواد احمدی متولد ۱۳۶۲ بود که در سال ۱۳۹۳ تنها زمانی که ۳۰ سال از زندگیش را سپری کرده بود در درگیری با ضد انقلاب در منطقه شاهو کامیاران به دست گروهک ها به شهادت رسید.

وارد منزل که می‌شوم حس می‌کنم وارد جایی شده‌ام که بوی معنویت و رنگ خدا می‌دهد و از مادیات خبری نیست، قاب عکس هایی از فرزند شهیدشان را بر روی دیوار قاب کرده بودند، جوانی رشید که فرزندش را در آغوش گرفته بود و مادرش مدام از دلسوزی و خوبی هایش برایمان می گوید.

سه فرزند پسر دارد و فواد اولین فرزندش بود. می‌گوید: هر گلی بوی خاص خود را دارد اما فواد آنقدر برایمان دلسوز و خوب بود که نمونه اش در هیچ کجا پیدا نمی شد. وقتی خبر شهادتش را به ما دادند گویا تمام شهر برایش عزادار بودند.

بغض گلویم را می فشارم ضبط صوتم را جلوتر می گیرم و از او می پرسم چند فرزند دیگر دارید؟ مادر مهربان شهید که غمی به وسعت آسمان آبی در چشم هایش نشسته است می گوید: ۳ فرزند دیگر دارم دو پسر و یک دختر و قطرات اشکش را با گوشه لباس کوردیش پاک می کند.

وی اضافه کرد: از وی تنها یک پسر ۱۲ ساله به نام یاسین به یادگار مانده است که حال در شهر کرمان با مادرش زندگی می کند.

این مادر شهید می گوید: کسی که بداند و جان خود را در طبق اخلاص بگذارد و تمام خوبی‌ها و مال و هر آنچه که می‌توانست برای آنها باشد را کنار بگذارد، کار هر کسی نیست. اما فرزند شهیدم از این قاعده مستثنی بود، چرا که شهدا همه این تعلقات دنیایی را به هیچ انگاشتند و بار سفر بستند و راهی میدان نبرد شدند و می‌دانستند انتهای این راه به شهادت ختم خواهد شد.

حبیب الله احمدی پدر شهید هم که در ادامه گریه های همسرش نمی تواند جلوی خودش را بگیرد و با دلی بغض کرده ادامه می دهد؛ من هیچ وقت مانع رفتن‌اش نمی‌شدم ولی حقیقتا وقتی خداحافظی می‌کرد هیچ وقت به او نمی‌گفتم «خدانگهدار» چون ناراحت بودم.

پدر رو به ما می‌کند و می‌گوید: فکر نکنید پیشمانم، فقط دلتنگم و چشم به راهم، منتظرفوادم، فوادم برای کشورش دفاع کرد، برای دینش، برای ناموسش، برای همین پشیمان نیستم، ولی دلتنگم بی‌قرار دوباره ی یک لحظه دیدنش هستم…

مادر هم ادامه حرفهایش را می دهد که هر وقت مشکلی برایمان پیش می آید فرزند شهیدم به خوابمان می آید و مژدگانی رفع آن را به ما می دهد، چندین بار در کنار مشکلات هوایمان را داشته است.


از آنها جدا می شوم و با خود می اندیشم ما در قبال خانواده های شهدا چه کرده ایم؟! در قبال این همه رنج فراق و دوری فرزندانی که یک روز به خاطر ما رفته اند تا ما در آسایش و راحتی زندگی کنیم. درود و سلام بی پایان خداوند و رسول خوبی ها بر همه پدرها و مادرهای شهدا. راه شهدا مستدام باد.

خالصانه آمده‌ایم تا با دیداری با پدران و مادرانتان زیارتتان کنیم و با دل‌های خسته اما امیدوار، خدا را در این مکان با بغض‌های شکسته فرا بخوانیم و بگوییم که شهدا! ما شما را فراموش نکرده‌ایم...

ما آمدیم تا بگوییم که شما در روح و باطن ما جای دارید و هوار بزنیم: ای شهدا، راه شما، اندیشه شما و تفکر شما در روح و روان جامعه ایرانی جای دارد.

انتهای پیام/

 

https://www.dana.ir/1712280
ارسال نظر
نظرات