شبکه های اجتماعی
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
سلام کانال تلگرام
اینستاگرام
گروه: سیاسی
ساعت: 10:50 منتشر شده در مورخ: 1394/02/14 شناسه خبر: 298664
ویژه نامه وفات حضرت زینب (س)؛

چرا زینب عقیله بنی هاشم است؟/ روایت علامه جوادی آملی از مجلس ابن زیاد/ تصاویر ویژه از حرم/ تصویر حرم حضرت زینب 59 سال قبل/نوای جانسوز محمود کریمی در رثای عابده آل علی(ع)

چرا زینب عقیله بنی هاشم است؟/ روایت علامه جوادی آملی از مجلس ابن زیاد/ تصاویر ویژه از حرم/ تصویر حرم حضرت زینب 59 سال قبل/نوای جانسوز محمود کریمی در رثای عابده آل علی(ع)

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا روز ۱۵ رجب، سالروز وفات حزن‌انگیز عقیله بنی‌هاشم سلام الله علیها است که به یقین امام عصر (عج) در عزای عمه‌شان اندوهگین هستند و این است که باید نخستین تسلیت را بر قلب امام زمانمان جاری نماییم. ویژه نامه زیر چند دقیقه‌ای شما را میهمان سفره معارف حضرتش می کند ...

حرم حضرت زینب 59 سال قبل



 

 سرّ اشتهار زینب کبری (سلام الله علیها) به عقیله بنی هاشم  


آیت الله جوادی آملی: در باب سرّ اشتهار آن بانو به عقیلۀ بنی هاشم باید توضیحی عرض کنم. برخی عاقل نیستند و به دنبال تحصیل عقلند؛ برخی عاقلند و عقل برای آن ها به صورت حال است، یعنی وصفِ دیرپا نیست [بلکه] گاهی هست و گاهی نیست؛ برخی عاقلند و عقل برای آن ها به منزلۀ یک وصف مَلکه است؛ و برخی عاقلند و عقل برای آن ها به منزلۀ فصل مقوّم است.

کسانی که عقل برای آن ها به منزلۀ فصل مقوّم است، بتمام معنای کلمه، عقیله اند. حسین بن علی (سلام الله علیهما) "عقیلة بنی هاشم" است و زینب کبرا (سلام الله علیه) نیز "عقیلة بنی هاشم"؛ این "تاء"، "تا"ی مبالغه است، نه "تا"ی تأنیث. وقتی می گویند انسان خلیفةالله است به همین صورت است. آدم خلیفةالله است نه خلیف الله، چرا؟ برای این که این "تاء"، "تا"ی مبالغه است. همان طور که می گوییم فلان شخص علامه است. بنابراین هم وجود مبارک حسین بن علی (سلام الله علیهما) عقیلۀ بنی هاشم است و هم وجود مبارک زینب کبرا؛ عقل برای این ها به منزلۀ فصل مقوّم بود. اگر عقل برای کسی، فصل مقوّم باشد، کمالات از او نشأت می گیرد؛؛ مقهور اوست و نه مسلّط بر او. کسانی هستند که کمال، آن ها را حفظ می کند [اما] برخی از افراد، حافظ کمالند؛ ذات اقدس الاهی دربارۀ وجود مبارک پیغمبر (علیه و علی آله آلاف التحیة و الثناء) نفرمود تو دارای خُلق عظیمی یا متخلّق به خلق عظیمی؛ بلکه فرمود: «إِنَّک لَعَلَی خُلُقٍ عَظِیمٍ»؛ برای این که آن حضرت مسلّط بر عدل و فضیلت بود. کسانی می کوشند که فضیلت، آن ها را رها نکند و برخی از افراد می کوشند که فضیلت را حفظ کنند. اگر ذات، بالا بیاید و خلیفۀ خدا شود و نورانی شود، از ذات نورانی وی، خُلق عظیم نشأت می گیرد. فرمود: «إِنَّک لَعَلَی خُلُقٍ عَظِیمٍ» یعنی تو بر خُلق، مسلّطی و خُلق در اختیار تو است؛ نه آن که تو بخواهی با اخلاق، کامل شوی. کمالِ اخلاق در این است که از تو نشأت می گیرد. دربارۀ بعضی کسان قرآن کریم فرموده است: «فَهُوَ عَلَی نُورٍ مِن رَبِّهِ»؛ منظور این آیه کسانی است که با نور حرکت می کنند مثل افراد عادی که با چراغ حرکت می کنند؛ اما برخی از افراد، نورانی اند و هر جا آن ها باشند، نور هست. دربارۀ آن گونه افراد، تعبیر قرآن کریم این است که «فَهُوَ عَلَی نُورٍ مِن رَبِّهِ» که نور زیر پای این ها است؛ نور مرکب و مرکوب این ها است و این ها سوار بر نورند.

آفتاب، مسلّط و راکب بر نور است؛ نه آن که نور، راکب بر آفتاب باشد. شمس "علی نورٍ" خلق شده است؛ چون نور از شمس است ولی فضای روز و این زمان، با نور روشن است. خود این زمان نور ندارد، بلکه نور را از شمس می گیرد اما خود شمس، «علی نور من ربّه» خلق شده است. عقیلۀ بنی هاشم مسلّط بر عقل است و عقل در اختیار آن ها است. ایشان آن قدر قوی اند که علم و عقل به معنای «ما عُبد به الرحمن»، مقهور آن ها است؛ چه این که اگر در نقطۀ مقابل، کسی گرفتار جهل شود، او مرکوب و مرکب جهل است. در سورۀ مبارک «اسراء» حرف ابلیس نقل می شود. در آن جا خدا می فرماید که ابلیس می گوید من بر افراد تبهکار، سوار می شوم؛ حنک و تحت حنک این ها را در اختیار می گیرم «لَأَحْتَنِکنَّ ذُرِّیتَهُ». "اِحتَنَکَ" از باب افتعال است و به این معنا است که «سوار بر مرکب شد و حنکش را گرفت»؛ کسانی که سوارکار هستند بر حنک و تحت حنک اسب مسلّطند. افسار در اختیار راکب است. ابلیس گفت من چنین حالتی دارم که «لَأَحْتَنِکنَّ ذُرِّیتَهُ» یعنی سوار آن ها می شوم و آن ها مرکوب من هستند و به من سواری می دهند؛ حنک و تحت حنک این ها در اختیار من است. بنابراین اگر کسی ـ ان شاء الله ـ به جایی رسید که اول عاقل باشد، بعد عَقیل شود و بعد عقیله شود، مصداق «فَهُوَ عَلَی نُورٍ مِن رَبِّهِ» می شود. اول باید کوشید عاقل شد؛ عاقل اسم فاعل است. بعد باید عقیل شد که این صفت مشبهه است و دلالت بر ثبات دارد. بعد از این، نوبت عقیله شدن است. "تا" در عقیله، "تا"ی مبالغه است. زینب کبرا و حسین بن علی (سلام الله علیهما) عقیله بنی هاشم بودند. ما اگر بخواهیم از عقل سخن بگوییم باید سیره و سنّت و سریرت این ذوات قدسی را ارزیابی کنیم، آن ها را بشناسیم و بپذیریم؛ به گفته هایشان عمل کنیم و به دیگران منتقل کنیم.

همه می دانیم که امام سجاد علیه السلام راجع به زینب کبری سلام الله علیها که به گفته ابن عباس عقیله بنی هاشم بود.(1) فرموده‌اند:

« أنت بحمد الله عالمة غیر معلمة و فهمة غیر مفهمة.» (2)

این که حضرت زینب سلام الله علیها بانویی باشند که بدون تعلیم، عالم باشند یعنی چه ؟! این مسأله ای نیست که به سادگی بتوان از کنار آن عبور کرد این یعنی که علوم و دانش های وی از سنخ دانشها و دانسته های بشری نیست، از نوع تعلیم و حفظ و یادگیری نیست تا دچار خطا و یا فراموشی بشود بلکه از نوع الهام و سخن گفتن ملائکه است که فقط برای قدیسین و صدیقین رخ می‌داده. از قبیل آنچه که برای جناب مریم علیهاالسلام رخ داده(3) و بالاتر از آن مثل آن چه که برای فاطمه زهرا علیهاالسلام رخ می‌داده است!(4)
 

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت         به غمزه مسأله آموز صد مدرس شد

آری زینب سلام الله علیها، دخترِ آن مادری است که در طی هفتاد و پنج روز فرشته امین وحی، جناب جبرئیل به محضر او شرفیاب می شود و علوم الهی و باطنی  را بر او القاء و الهام می کند. آیا نباید از آن مادر به این دختر ارثی رسیده باشد و حال آن که مهمترین ارث اولیاء خدا علوم و فضائل آنان می باشد ؟!

برای این که گوشه ای از این حقیقت روشن شود و به قسمتی از مقام علم لدنی حضرت زینب سلام الله علیها پی ببریم بد نیست که نیم نگاهی به فرمایشات آن حضرت در برخی از مواضع بپردازیم.
 
شاهدی از غیب

بعد از حادثه سهمگین عاشورا که هیچ مردی تاب تحمل آن را ندارد و در مقابل آن تمام عقل و مشاعر و ادراکات خود را از دست می دهد - خصوصا در مجلس ابن زیاد ملعون که فجایع دیگری را مرتکب می شد - در قبال کلام شیطنت آمیز او ، زینب کبری سلام الله علیها کمال فهم و کیاست و عقل را به خرج داد ، این جاست که انسان متوجه می شود که لقب «‌عقیله» و «عالمة غیرمعلمة و فهمة غیر مفهمة » نه تنها برای او بزرگ نیست بلکه در آن ضیق تعبیر نیز وجود دارد.

در آن هنگام که هر زن بلکه هر مردی در مقابل یک جبار ستمگر لکنت زبان می گیرد، زینب کبری سلام الله علیها چنان با حلم و شعور رفتار می کند که گویی کلام او چون شلاقی بر سر ابن زیاد فرو می آید، به جرأت می توان گفت این برخورد جناب زینب سلام الله علیها با ابن زیاد که باعث تحقیر وی شد و - چنانچه در ذیل خواهد آمد - از شکنجه و شلاق نیز برای ابن زیاد سهمگین تر بود چرا که او بود که از کوره در رفت و دستور کشتن زینب سلام الله علیها را داد یعنی با این که در چنین شرائطی که یک زن در معرض آسیب است و از آن زن به طور طبیعی انتظار می رود که کنترل خود را از دست دهد اما ابن زیاد که به ظاهر در موضع قدرت است در مقابل فهم و شعور زینب سلام الله علیها کنترل خود را از دست می دهد و حرکتی می‌کند که اهل مجلسش او را نصیحت می کنند و صدق کلام زینب سلام الله علیها در همان مجلس روشن می شود که فرمود: «إنما یفتضح الفاسق » همانا فاسق است که مفتضح می شود، و در واقع این شاهدی بود که از غیب رسید !!

جمله ای کلیدی

حمید بن مسلم می گوید:
«هنگامی که خاندان حسین علیه السلام را بر عبیدالله بن زیاد لعنهماالله وارد نمودند برای ورود مردم اجازه عمومی داد و رأس حسین علیه السلام را مقابل خود قرار داد ، زینب دختر علی سلام الله علیهما که بدترین لباسهایش را بر تن داشت بصورتی که شناخته نشود وارد مجلس شد ، او سۆال کرد که این زن کیست و این سۆال را مکرر می پرسید اما زینب سلام الله علیها [ از روی تحقیر ] پاسخ او را نمی داد در این هنگام به عبیدالله گفته شد که او زینب دختر علی سلام الله علیهما است پس رو کرد به او و گفت:
«ستایش مخصوص خدایی است که شما را بی آبرو کرد و شما را کُشت و کذب شما را آشکار ساخت ».

در این هنگام زینب سلام الله علیها فرمود:
«ستایش مخصوص آن خدایی است که ما را با پیامبر خود محمد صلی الله علیه وآله تکریم نمود و ما را تطهیر کرد. همانا فاسق است که بی آبرو می شود و فاجر است که دروغش آشکار می شود و او غیر ما می باشد ».

ابن زیاد گفت:
« رفتار خدا را با خاندانت چگونه می بینی ؟! »

زینب سلام الله علیها فرمود:
« ما رأیت إلا جمیلا؛ من جز زیبایی ندیدم این افراد کسانی بودند که مرگ برایشان نوشته شده بود و به مضجع و محل شهادتشان مبعوث شدند .... » (5) .

خدا می داند که در این مکالمه ی چند جمله ای، چه نکات عظیمی وجود دارد که قلم از بیان آن عاجز است و ما فقط به مقداری از آن به قدر توانمان می باشد به طور مختصر اشاره می کنیم تا معلوم شود که جناب زینب سلام الله علیها چقدر با قرآن آشنا بوده و چقدر بر خود تسلط داشته است !!

ظاهرا قصد ابن زیاد از بر زبان آوردن این جملات این بوده که زینب سلام الله علیها را در موضع انفعال قرار دهد و او را عصبانی کرده و رفتاری را که از زنان در چنین وضعی انتظار می رود را به تماشا بشیند اما قضیه بر عکس شده و او منفعل گشته و قصد دست بلند کردن بر زینب سلام الله علیها را می نماید و آبروی خود را در آن مجلس پر از جمعیت می برد. چنانچه این مطلب را حمید بن مسلم در ادامه نقل نموده و ما از آوردن آن به علت اختصار صرف نظر نمودیم !

در آنجا که حضرت می فرمایند: خداوند ما را با پیامبر تکریم نموده می تواند اشاره باشد به آیه : « لقد منّ الله علی المۆمنین ... » (6) .

و آنجا که فرمود : خداوند ما را تطهیر کرد ، اشاره است به آیه تطهیر. (7)

و آنجا که در جواب توهین ابن زیاد فرمود : فاسق مفتضح می شود و فاسق غیر ماست، این نحوه گفتار حضرت برگرفته از اخلاق و تعالیم انبیاء الهی است که مطابق قرآن هر وقت قوم آنها به آنها توهین می کردند و نسبت ناروا می دادند آن پیامبران بزرگ به جای مقابله به مثل، می فرمودند ما مجنون نیستیم یا ما سفیه نیستیم. (8)

و عجیب ترین کلام حضرت و عمیق ترین آن - که بهت و حیرت هر کس را که با علوم اسلامی آشنا باشد و از مسأله امر بین

الامرین و جبر و تفیض خبر داشته باشد را برمی انگیزد - جایی است که فرمود:

این ها کسانی بودند که مرگ برایشان نوشته شده بود و به محل شهادت و مضجع خود برانگیخته شدند، که قلم از شرح آن عاجز است ، ولی به طور اختصار باید گفت که این کلام شریف نیز اشاره است به آیه 154 سوره آل عمران که از آیات عجیبه قرآن و داستان آن این است که وقتی منافقان ترسو و بزدل در هنگام سختی نبرد و جهاد به حقانیت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله شک می کردند ، می گفتند: « لو کان لنا من الأمر شیء ما قتلنا هاهنا » اگر ما بر حق بودیم نباید کشته می شدیم که خداوند در جوابشان می فرماید: اگر شما در خانه خود نیز باشید اگر مرگ بر شما نوشته شده باشد به سمت مضجع و قتلگاه خود مبعوث خواهید شد یعنی فرار از جهاد شما را از مرگ دور نمی کند !

ظاهرا منظور حضرت زینب سلام الله علیها از اشاره به این آیه این است که جبر گرایی ابن زیاد را که گفت خدا برادرت را کشته است این گونه پاسخ دهد که خدا نکشته بلکه اجل او را نوشته و این تو بودی که آن مجاهد و مُقاتل فی سبیل الله را به شهادت رساندی همانطور که اسلاف و گذشتگان تو در جنگ های صدر اسلام اصحاب پیامبر صلی الله علیه وآله را به شهادت می رساندند پس آیا آنان را نیز خدا کشته بود؟!!

در این باره مطالب عمیق تری نیز هست که از آن صرف نظر می کنیم.

پی نوشت ها:
1-مقاتل الطالبیین ج7ص113 .
2- عوالم ص370 .
3- سوره آل عمران آیات 42 تا 47 .
4- کافی ج1ص240 .
5- مثیر الأحزان ص70و71 و امالی صدوق ص229 .
6- آل عمران / 164 .
7- احزاب /33 .
8- اعراف / 67 .


 

 تصاویر دیدنی از مزار حضرت زینب سلام الله علیها 












 

 همسری از تبار طیار ... 


آنگاه که دختر گرامی امیر مومنان، حضرت زینب کبری علیهاالسلام به سنّ ازدواج رسید، خواستگاران فراوانى از جوانان محترم و ثروتمند قریش براى وی مى آمدند، ولى امام على علیه السلام براى نوگل خاندان رسول و بانوى خردمند بنى هاشم، کسى را برگزید که در شرافت، شایستگى همسرى او را داشت. عبدالله ‏فرزند برادر بزرگوارش، جعفر طیّار.

بزرگمردی با دو بال بهشتی

جعفر بن ابی‏طالب ملقّب به ذوالجناحین (داراى دو بال) و اَبوالمساکین (پدر بینوایان)، از مسلمانان شجاع و دلیر صدر اسلام و از سخنوران و فصحای عرب بود که به جرم ایمان آوردن به خدا و رسول او و مبارزه با شرک و بت ‏پرستی به همراه همسرش اَسْماء دخت عُمَیْس از وطن خود مکه، به کشور بد آب و هوا و سوزان حبشه مهاجرت کرد و متجاوز از دوازده سال در غربت و دور از پدرش ابوطالب و مادرش فاطمه بنت ‏اسد و برادرانش عقیل و امام علی علیه السلام بسر برد. جعفر در آنجا نیز مورد تعقیب مشرکان قریش و نمایندگانی که برای بازگرداندن او و همراهان به حبشه فرستاده بودند قرار گرفت و در حضور نجاشی پادشاه حبشه با کمال شهامت و راستی از دین و آیین و پیغمبر بزرگوار خود دفاع کرد تا جایی که پادشاه حبشه و کشیشان مسیحی را سخت تحت تأثیر خویش قرار داد و سرانجام سبب اسلام آوردن نجاشی شد.

مدتها بعد، وقتى جعفر با عده ‏اى از مسلمانان از حبشه به مدینه بازگشت، رسیدنِ او به مدینه با فتح خیبر مصادف شد، رسول خدا صلی الله علیه وآله، جعفر را در بغل گرفت و بوسید و فرمود:

«نمى دانم از آمدن جعفر دل ‏شادترم و یا از فتح خیبر».

جعفر پس از بازگشت به مدینه، در جنگ موته که یکی از جنگهای بسیار سخت مسلمانان با لشکر روم بود پس از مقاومتی دلیرانه در برابر دشمن و نشان دادن شهامت بی ‏سابقه از خود که موجب شگفتی و تحیّر دشمنان شد، در راه پیشرفت اسلام به درجه شهادت رسید و «جعفر طیار» لقب گرفت.

مرحوم طبرسی از عبداللَّه بن ‏جعفر روایت کرده است که گفت: بخوبی به یاد دارم هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه وآله به ‏نزد مادرم آمد و خبر شهادت پدرم را به او داد، در آن حال اشک از دیدگان آن حضرت می ‏ریخت و به سر من و برادرم‏ دست می ‏کشید و می‏گفت:

اَللَّهُمَّ اِنَّ جَعْفَراً قَد قَدِمَ اِلَیْکَ اِلی‏ اَحْسَنِ الثَّوابِ، فَاخْلُفْه فی ذُرِّیَتِهِ بِأَحْسَنِ ما خَلَّفْتَ اَحَداً مِنْ عِبادِکَ فی ذُرِّیَّتِه ؛

بارخدایا! براستی جعفر با بهترین پاداش نیک به پیشگاه تو آمد، تو نیز به بهترین وجهی که سرپرستی فرزندان یکی از بندگان خود را می ‏کنی فرزندان او را سرپرستی کن!

آن گاه رو به مادرم کرده فرمود: ای اسماء! می‏خواهی بشارتی به تو بدهم؟

عرض‏کرد: آری پدر و مادرم به ‏فدایت!

فرمود: بدان ‏که خداوند به جعفر دو بال عنایت کرده که در بهشت با آن دو پرواز می ‏کند!

عبداللَّه می‏گوید:  رسول خدا صلی الله علیه وآله برخاست و دست مرا نیز گرفت و با دست دیگر خود بر سرم می‏ کشید تا به مسجد آمد، بالای منبر رفت و مرا پیش روی خود در پله دوم نشانید و با چهره‏ غمناک فرمود:  

همانا اندوه انسان نسبت به برادر و عموزاده ‏اش زیاد است، آگاه باشید که جعفر به‏ شهادت رسید و خداوند دو بال به او عنایت می ‏فرماید که در بهشت پرواز کند.

ابن حجر نقل مى کند که رسول خدا دست راست عبدالله راگرفته و چنین فرمود:

«بارالها! خاندان جعفر را برقرار بدار و کسب و کار را براى عبدالله مبارک گردان». این جمله را سه بار مکرّر مى کند.(1)

عبداللَّه اضافه می‏ کند: از آن پس خداوند در تک ‏تک معاملات و خریدها و فروشهایم به من برکت می ‏داد.(2)

مدافع حق

عبداللَّه بن ‏جعفر در ایامی که پدر و مادرش در حبشه به‏ سر می ‏بردند به ‏دنیا آمد و در حقیقت او نخستین مولود مسلمان در سرزمین حبشه به شمار می ‏آید. وی یکی از شخصیتهای‏ مشهور جهان اسلام است که همواره مورد توجه بزرگان بوده است.

ابن حجر در کتاب تهذیب التهذیب می‏ نویسد: عبداللَّه از کسانی است که از پیغمبر صلی الله علیه وآله و عمویش علی ‏بن ‏ابی‏طالب علیه السلام و مادرش اسماء، حدیث نقل کرده است و جمع زیادی مانند حضرت ابوجعفر محمد بن‏ علی ابن ‏الحسین (امام باقر علیه السلام) و دیگران از او حدیث نقل کرده ‏اند.ابن ابی ‏الحدید و سایرین نیز داستانهایی از او بیان کرده ‏اند. به ویژه دفاعی که عبداللَّه در حضور معاویه از علی ابن‏ ابی‏طالب و خاندان بزرگوار پیغمبر علیهم السلام کرده و عمرو ابن‏ عاص و دیگران را رسوا ساخته است.(3)

مرحوم مامقانی در کتاب رجال خود، او را مردی جلیل ‏القدر و بزرگوار توصیف کرده است و پس از نقل داستانی از مدائنی می ‏نویسد: شبهه‏ ای در وثاقت او از نظر روایت نیست.(4)

بنابراین آنچه در پاره ‏ای از کتابها مانند کتاب اغانی و غیره نقل ‏شده که عبداللَّه بن ‏جعفر اهل سماع و غنا بوده، اصل و اعتباری ندارد و یا مربوط به شخص دیگری همنام اوست که به خاطر شهرت عبداللَّه بن‏جعفر در تاریخ به نام وی ثبت شده است و یا چنانکه برخی احتمال داده ‏اند از حدیث ‏های مجعول و اتهاماتی سرچشمه می‏ گیرد که دستگاه وسیع تبلیغاتی بنی ‏امیه علیه خاندان ابی‏طالب و امیرالمۆمنین علیه السلام و نزدیکان آن حضرت انجام می ‏دادند و می‏ خواستند به هر وسیله این خانواده بزرگوار را نزد مردم بی‏ قدر و ارزش جلوه دهند.
 
پا در رکاب ولایت

چنانکه می ‏دانیم علی ‏بن ‏ابی‏طالب علیه السلام نزدیک چهارسال‏ از پایان عمر خود را در کوفه گذرانید و این هم به خاطر آن بود که بیشتر هواخواهان آن ‏حضرت در کوفه بودند و با معاویه که در شام سکونت داشت و خوارج که در نهروان بودند در حال جنگ بود و کوفه از این‏ جهت نزدیکتر و آماده تر از مدینه بود.

مورخان نوشته ‏اند: زمانی که امیرالمۆمنین علیه السلام مرکز خلافت خود را از مدینه به کوفه منتقل کرد، زینب علیهاالسلام نیز با شوهرش عبداللَّه بن جعفر به کوفه آمد و در آنجا ساکن شدند. در جنگ‏هاى آن حضرت، عبدالله در کنار عموى خود ایستاده و نبرد مى کرد و یکى از سرداران آن حضرت در صفّین بود. در این مدت دختر بزرگوار آن حضرت یعنی زینب علیهاالسلام نیز به ارشاد و تعلیم زنان کوفه اشتغال داشت.(5) 

سفره‌دار بینوایان

عبداللَّه گذشته از شخصیت بزرگ و اصالت خانوادگی و انتسابش به خاندان نبوت و بزرگان قریش، دارای کمالاتی چون جود و کرم نیز بود که سبب سیادت و بزرگی بیشتری برای او شد تا آنجا که بعنوان یکی از سخاوتمندان مشهور عرب، او را بحرالجود - دریای سخاوت - نامیدند. او هیچ مستمندى را از در خانه ‏اش ناامید بر نمى گردانید. محمد بن‏ سیرین مى گوید:

بازرگانى، شکرى به مدینه آورد و به فروش نرفت. این خبر به عبدالله بن جعفر رسید. به پیش‏کارش فرمان داد که آن شکر را بخرد و به مردم ببخشد.  زمانی نیز یزیدبن معاویه مال گزافى به طور هدیه براى او فرستاد. موقعى که مال به دست عبدالله رسید، آن را میان اهل مدینه قسمت کرد و از آن به منزل خود هیچ نبرد.

زینب دختر امیرالمۆمنین علیهماالسلام زندگی را در خانه چنین مردی آغاز کرد که دنیا در نظرش ارزشی نداشت و دارایی خود را برای رفع نیازمندیهای مردم می‏ خواست و بزرگترین لذت و خوشی زندگی خود را در این می ‏دید که با ثروت زیادی که خدا به او عنایت کرده بتواند دل مستمند و مسکینی را به‏دست آورد و از نیازمندی رفع نیاز و حاجت کند.

می‏‌نویسند: عبداللَّه در آخر عمر تنگدست شد. روزی شخصی نزد او آمد و چیزی از او خواست و چون عبداللَّه چیزی نداشت ردای خود را از تن بیرون آورد و به او داد و سرخود را به‏سوی آسمان بلند کرده و گفت: پروردگارا ! دیگر مرگ مرا برسان و آن‏ را پوشش من گردان، که پس از چند روز بیمار شد و چشم از این جهان فروبست.

تاریخ وفات او را سال 80 هجری نوشته ‏اند. با این حساب عمر وی در هنگام مرگ نزدیک به نود سال بود. وفات او در مدینه و قبرش نیز در بقیع است.

پی نوشت:
1) الاصابة: 3/49.
2) اعلام الوری:‏111.
3)   شرح نهج‏البلاغه ابن ابی ‏الحدید: ‏2/‏104.
4) رجال مامقانی: 2/172.
5) خصائص الزینبیة جزایری: 27.

 

دانلود
https://www.dana.ir/298664
ارسال نظر
نظرات