گروه: فیلم و صوت
ساعت: 10:27 منتشر شده در مورخ: 1394/08/18 شناسه خبر: 525702
دانلود
گفت‌وگوی دانا با اقبال واحدی:
این ایده در تمام دنیا هست؛ به گویش و زبان های مختلف؛ در آن دوره تلویزیون ایران بعد از ظهرها برنامه های این چنینی داشت البته نه به این شکل؛ خدا رحمت کند آقای رادمنش از بچه های صدا و سیما که در آلمان سکونت داشتند؛ هنگامی که به ایران آمدند در فکر این بودند که یک برنامه صبحگاهی تولید کنند

به گزارش خبرنگار شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ سید محمد علی اقبال واحدی از مجریان برجسته صدا و سیما چندی پیش مهمان دانا بود؛ در ادامه مشروح گفتگوی دانا با وی را می‌خوانید

:

از چه سالی وارد صدا و سیما شدید؟

ببینید؛ بعد از انقلاب من درگیری و سبقه رسانه ای داشتم؛ عکاسی می کردم و کار روابط عمومی زیاد انجام می دادم؛ ولی رسما می توانید از سال 70 حساب کنید که به عنوان مجری، گزارشگر و تهیه کننده با صدا و سیما همکاری کردم.

 

شما بازیگری هم انجام دادید؟

 

نه، من یک مجتمع رسانه ای داشتم که دوستان همکار اگر برای کار خود نیرو کم می آوردند از من به عنوان بازیگر استفاده می کردند.

 

و بعد هم که به اجرای برنامه صبح بخیر ایران رسیدید؛ ایده این برنامه از کجا آمد ؟

 

ببینید؛ این ایده در تمام دنیا هست؛ به گویش و زبان های مختلف؛ در آن دوره تلویزیون ایران بعد از ظهرها برنامه های این چنینی داشت البته نه به این شکل؛ خدا رحمت کند آقای رادمنش از بچه های صدا و سیما که در آلمان سکونت داشتند؛ هنگامی که به ایران آمدند در فکر این بودند که یک برنامه صبحگاهی تولید کنند؛ ما هم با ایشان دوست بودیم و قرار شد در این کار کمکشان کنیم؛ ابتدا اصلا قرار نبود من جلوی دوربین باشم؛ آن زمان کار فیلم برداری، تدوین و انیماتوری انجام می دادم؛ در تست هایی که برای اجرای این برنامه گرفته می شد بنده زیاد نظر می دادم و دست آخر دوستان گفتند تو که این قدر حواست به کار هست چرا خودت برنامه را اجرا نمی کنی؟ به همین سادگی اجرای برنامه را من به عهده گرفتم و چون برای اولین بار بود که از استدیو خارج شدیم و در فضای باز برنامه اجرا کردیم؛ برای اولین بار با زبان محاوره گفتگو می کردیم نه رسمی و برنامه هم صبحگاهی شد و در ذهن همه ماند؛ و گرنه ما کار خاصی نکردیم؛ خود من هم مجری خوبی نیستم و خداوکیلی نمی توانم خیلی خوب حرف بزنم؛ این شانس ما بود که در جامعه مطرح شدیم.

 

سختی کاری که برای اولین بار انجام می دادید چه مواردی بود؟

 

ما برای اولین بار برنامه را از تهرانی بودن خارج کردیم؛ من قبل تر هم برنامه ای با عنوان همسفر اجرا می کردم؛ کودکی که ایران را می گشت و همین ایده ابتدایی را شکل داد؛ گفتیم چرا فقط در خیابان انقلاب و پارک ملت برنامه اجرا کنیم؛ بعد از آن در بیرجند برای اولین بار به ما ماهواره دادند و برنامه خورشید گرفتگی را در آن شهر به صورت پخش مستقیم اجرا کردیم؛ این کار در ابتدا برای ما خیلی سخت بود؛ وقتی از بیرجند برگشتیم آقای حمید ارجمند تهیه کننده قابل صدا و سیما گفت: حالا که تو همسفر را داری الآن می توانی این برنامه را با این دستگاه ماهواره، زنده اجرا کنی؛ ما هم از شیراز برنامه را شروع کنیم و در بندر عباس اسم سفر نامه را آوردم؛ و دیگر کم کم این حق مردم شد که منتظر بودند برنامه در شهر آن ها اجرا شود و همین سبب شد دوازده، سیزده سال پشت سر هم اجرا رفتیم.

 

شما برنامه کودک هم اجرا کردید؟

 

بله، اگر بخواهیم برگردیم عقب تر من برنامه کودک کار می کردم؛ با خانم مرضیه برومند و آقای حمید جبلی آشنایی داشتم و وارد کار کودک شدم؛ فعالیت شاخصم در این زمینه، برنامه ای بود به اسم پرپرک؛ آن ها یک کاراکتر می خواستند که آموزش حواس پنج گانه را در دستور کار خود قرار داده بودند؛ من هم بوسیله نقاشی و پانتومیم این کار را انجام می دادم؛ آن برنامه هم خیلی جا افتاد.

 

چطور می شود یک مجری موفق بود؟

 

(با خنده) من اگر می دانستم که خودم مجری موفقی می شدم؛ اما فکر می کنم برای این که در یاد مردم بمانی باید از تکلف و غرور دوری کنی؛ و بدانیم که اگر سید محمد اقبال واحدی در این جا قرار گرفته به برکت نظام مقدس جمهوری اسلامی بوده است؛ اگر یا علی گفتیم تا آخرش باید باشیم و در این فضا کار کنیم؛ شتر سواری دولا دولا نمی شود؛ یعنی نمی توانی  سو استفاده کنی؛ مردم عاقل تر از این حرف ها هستند و سریع متوجه سو استفاده هایت می شوند؛ من خودم را همیشه بدهکار می دانم؛ اصلا یکی از روش های زندگی من این حس بدهکار بودنم است؛ نتیجه می شود این که عصبی نشوم و بیش از حقم نخواهم

 

اقبال واحدی در این سال ها حاشیه ای نداشته است؟

 

ببینید خدا یک نعمتی را در اختیار تو می گذارد و این تو هستی که به شکرانه این نعمت؛ باید حاشیه را وارد کارت نکنید؛ نه تنها حاشیه نداشته باشید بلکه اگر حواشی هم وجود دارد بتوانید آن را خنثی کنید؛ من تا جایی که به خاطر دارم حاشیه ای وارد کار و زندگی خود نکرده ام.

 

شنیده ایم که کتابی را هم به رشته تالیف در آوردید؟

 

خیلی ها به من می گفتند که چرا خاطره سفرهایت را مکتوب نمی کنی و به همین سبب؛ بر آن شدیم که کتابی را تالیف کنیم و از کسانی که در برنامه ها بودند و گفتگو کرده بودیم و الآن در بین ما نیستند؛ یاد کنیم و حتی جاهایی که دیگر وجود نداشتند و تخریب شده اند؛ مثلا آن برنامه ای که ما در ارگ بم اجرا کردیم؛ ارگ بم دیگر به آن شکل نیست؛ ولی از آن جا که سرانه مطالعه در کشور ما بالاست فقط خودمان این کتاب را مطالعه می کنیم.

 

شما اوایل جنگ سفری هم به لبنان داشتید؟

 

بله؛ ما از طرف وزارت ارشاد به آن جا رفتیم و قرار بود کار رسانه ای انجام دهیم؛ حدود بیست خبرنگار بودیم و یکی دو ماهی در لبنان حضور داشتیم، در آن منطقه، یک پایگاه رادیوی راه اندازی شد؛ آن زمان سازمان عمل خیلی فعال بود و چیزی به اسم حزب الله هنوز وجود نداشت؛ من در دیوار های آن جا نقاشی های مذهبی می کشدم و یواش یواش بار مذهبی گروه بالا رفت خوشبختانه لبنانی ها خیلی ارادت داشتتند به حضرت امام خمینی؛ و روزهای خوبی را آن جا سپری کردیم؛ این داستانی که برای شما گفتم به سال شصت بر می گردد؛ آن ها واقعا ایرانیان را دوست داشتند.

 

شما به این موضوع اشاره کردید که زندگی کاری کم حاشیه ای داشته اید؛ این در حالی است که امروزه برخی از همکاران شما حالا یا به دلیل گسترش فضاهای مجازی و یا احمال کاری های شخصی؛ حواشی نمایان تری داشته اند...

 

این حاشیه ها همیشه هم بد نیست؛ مواقعی ترفند تبلیغاتی هم هست شما اگر حاشیه نداشته باشید بعضی وقت ها گم می شوید و باید یک کاری بکنید که رسانه ای بشوید ولی حاشیه هایی که می دانم مدنظر شما هست دو بخش دارد؛ یک حواشی اخلاقی است و یکی مالی؛ این ها را اگر همه هنرمندان بتوانند رعایت کنند؛ اگر بتوانند شفافیت را داشته باشند و درگیر نشوند؛ بقیه مسایل، حاشیه های خوبی از آب در خواهد آمد.

 

البته ما امروز آن دست حواشی اخلاقی و مالی که نیازی هم به انتشار ندارند را بیشتر می بینیم تا جنبه های مثبت قضیه...

 

این دیگر نشان می دهد که که آن فرد چه ضعف های اخلاقی دارد؛ به نظر من مقصر فرهنگ ریا ای است که در جامعه جا افتاده؛ من می خواهم یک جا، کار کنم اما خود واقعیم را معرفی نمیکنم و با یک گریم و گویش شما پسند وارد قضیه می شوم ولی بعد از مدتی خودم  را رو میکنم؛ وقتی که خودم می شوم و نسبت به آنی که معرفی کرده ام متفاوتم؛ می شود منشا حاشیه و گرنه این بنده خداهایی که الآن حواشی زیادی را دارند مقصر آنچنانی نیستند. قبلا اگر شما در دانشگاه با کسی آشنا می شدید و می خواستید ازدواج کنید خیلی راحت تر فرد هم نظر خود را پیدا می کردید؛ اگر آدم مذهبی بودید به راحتی می توانستید یک فرد مذهبی را برای خود برگزینید؛ اگر چپی یا کمونیست بودی به راحتی گروهت را پیدا می کردی؛ اصلا شکل و شمایل و لباس پوشیدن ها مشخص بود؛ اگر دز قرتی گری بالاتری داشتند همدیگر را پیدا می کردند ولی متاسفانه جامعه ما رفت به سمتی که همه یک شکل شدند وقتی همه یک شکل می شوند؛ واقعیت کار سخت می شود؛ حالا من ازدواج را مثال زدم؛ بعضی وقت ها آن فرد مورد نظر کسی نیست که دارید می بینید؛ برای مردم دو نوع زندگی وجود دارد؛ حتی برای خود من؛ زندگی درونی و زندگی نمایشی؛ اگر جامعه ما به جایی برسد که مردم بتوانند خودشان را راحت معرفی کنند و به قدری دین و مذهب در جامعه گرایش داشته باشد که هر کسی بخواهد خودش را معرفی کند؛ بتواند مذهبی این کار را کند؛ از این حواشی کمتر خواهیم داشت.

 

چقدر از افرادی که در سازمان کار اجرا می کنند؛ آکادمیک این کار را فرا گرفتند و چقدر از آن ها خلق الساعه وارد این حرفه شده اند؟

 

در زمینه آموزش اصلا رشته گویندگی و اجرا جایگاهی ندارد؛ بازیگری و نویسندگی دارد اما خب اجرا ندارد.

 

این یک ضعف است دیگر؟

 

هم یک ضعف است و هم این که نمی توان کاریش کرد؛ مثلا می توانند دوره های فن بیان و ادبیات را ببینند که هر دو برای گویندگی خوب است؛ اما یک چیزی هست برای گوینده ها و مجریانی که مطرح می شوند و آن اصلا آموزشی نیست؛ مثل خروجی های آکادمی های کارگردانی که مثلا هر سال، دویست نفر داریم اما از بین آن ها دو نفرشان موفق می شوند؛ چون غیر از این آموزش چیزی که باید داشته باشد؛ هم دارد؛ در همه هنرها این گونه است و باید یک درون مایگی هم وجود داشته باشد تا موفق باشید. همین موضوع  نشان می دهد که کار، کار خاصی است؛ پیشنهاد من به افراد جوان این است که ادبیات خود را قوی کنند؛ این کار را انجام دهند؛ بلد باشند و بعد محاوره ای صحبت کنند؛ اطلاعات؛ تاریخ ادبیات و تاریخ را بلد باشند؛ همه این ها کمک می کند که یک مجری موفق باشد؛ مجریان موفقی در دنیا داریم که اصلا نمی شود گفت قیافه جذابی دارد؛ اما همین که خودش را تثبیت کرده است برای شما جذابیت دارد؛ مجری ای موفق می شود که بشود عضوی از خانواده شما؛ هیچ وقت پدر و مادرتان را به خاطر چهره اش دوست ندارید بلکه وجود خودش را دوست دارید. حالا به خاطر چی؟ نمی دانی! ما هنرپیشه هایی را داریم که زیاد زیبا نیستند ولی خیلی جا افتادند.

 

به نظر شما فاکتور اصلی این که یک مجری خوب باشید چیست؟ چه میزان فن بیان و یا چقدر چهره جذاب تاثیر گذار است؟ و چقدر علم او در این کار حائز اهمیت است؟

 

از همه این ها مهم تر، چشم است؛ ما یک اصطلاح داریم که می گوید از چشمش فهمیدم؛ چشم و نگاه خیلی تاثیرگذار است؛ حس یک آدم از چشمان او ساطع می شود؛ حالا اجرا در زمینه های مختلف هم داریم؛ مجری ورزشی باید در زمینه ورزش تخصص داشته باشد؛ و مجری برنامه قرآنی در زمینه مرتبط اطلاعات خوبی داشته باشد. یک سری مجری ها، مثل من، مجریان اجتماعی هستند؛ به طبع اولین چیزی که مخاطب می بینید چشمان مجری است؛ مثلا پدری کنار دخترش نشسته و وقتی مجری خاصی می آید کانال را عوض می کند چون آن مجری چشم هیزی دارد شاید کیلومترها از هم دور باشند ولی در تلویزیون این فاصله دو متر است؛ حس می کند دارد خودنمایی می کند؛ مجری نباید دلبری کند؛ مجری باید برادری کند؛ خواهری کند؛ این فضا که ایجاد شود بعد در ادامه، آدم از یک برادرش بیشتر خوشش می آید و از دیگری کمتر خوشش می آید و بحث سلیقه در پسند مجریان مطرح می شود.

 

چرا در برنامه صبح بخیر ایران وقفه افتاد؟

 

هم تغییرات مدیریتی، هم کمبود بودجه و هم به تکرار افتادن این برنامه باعث این وقفه شد

 

شما رویکردی برای از کلیشه در آمدن برنامه دارید؟

 

بله، خیلی هم داریم؛ رویکردهای جدید، بودجه های بالاتری هم می خواهد؛ این اگر در ذهن کسانی که تصمیم گیرنده نهایی هستند نیز باشد؛ اتفاقات خوبی می افتد.

 

جالبترین گافی که در برنامه زنده دادید و در ذهنتان هست؛ چیست؟

 

والله گاف زیاد دادم؛ اما سعی می کنم طوری تصحیح کنم که کمتر به چشم آید

 

البته مواقعی برخی مجریان گاف خودشان را درست نکنند خیلی سنگین تر است...

 

بله؛ دقیقا؛ مثلا شده من گافی دادم و جمعش کردم که دوستان حرفه ای کار گفتند که گاف تو می توانست بار سیاسی داشته باشد اما طوری برنامه اجرا کرده ام که تا به حال هیچ گونه تذکری نگرفته ام؛ اما بزرگترین گاف هایی که در برنامه می دادم؛ فراموش کردن اسامی و مسئولیت های افراد است.

 

به نظر می رسد فاکتور اصلی اجرای شما؛ هیجانی است که در صحبت کردنتان دارید و شاید همین امر چیزهای دم دستی را از ذهنتان دور می کند.

 

دقیقا و کسی هم از من ایرادی نمی گیرد؛ با یک جمله که یادم رفت اسمتان چی بود همه چیز را به همین راحتی حل می کنم؛ در کل حس می کنم کسی که می خواهد مجری باشد باید یک طنازی هم در خود داشته باشد؛ باهوش و حاضر جواب باشد؛ با کلمات خوب بازی کند؛ اگر این کارها را نکند؛ سریع عادی می شود؛ مجری ای مجری است که اگر حذف بشود همه بگویند کجاست؟ نه این که کسی متوجه نشود.

 

در حال حاضر مردم می گویند که اقبال واحدی کجاست؟

 

خیلی وقت ها به خودم می گویند؛ حالا شما هم اگر خودتان شنیدید به من هم بگویید؛ همین که من در شبکه اطلاع رسانی مهم دانا دعوت شده ام یعنی این که هنوز دنبال من هستند

 

راستی فیلم محمد رسول الله را دیدید؟

 

خیر؛ متاسفانه چون من دوست دارم با خانواده فیلم را ببینم و هنوز سر همسرم شلوغ است و این فرصت پیش نیامده ولی نقد های فیلم را خوانده ام و مشتاق شده ام که این کار را حتما ببینم؛ اصلا تلویزیون و فیلم دیدن یکی از برنامه های اصلی زندگی من است؛ در این یکی دو هفته اخیر حتما این کار را می کنم

 

با اکثر هنرمندان که در این مورد صحبت می کردیم؛ می گفتند سینما رفتن با خانواده، کار مشکلی است؛ چون ارتباط با مردم تمرکز فیلم دیدن را از ما می گیرد؛ شما این مشکل را ندارید؟

 

نه این قدر، برای من خوب است و اتفاقا این تشویق است برای مردم؛ آن ها سلام علیک می کنند نهایتا دو تا عکس هم می گیرند؛ خب این چه اشکالی دارد و چطور تمرکز ما را می گیرد؛ این بخشی از کار ماست و باید با آن کنار بیاییم؛ مردم این قدر آگاه هستند که خودشان خیلی رعایت می کنند؛ مثلا ما در حرم امام رضا که می رویم مردم حواسشان به حال و هوای ما هست؛ و فقط یک سلام کوتاه و نگاه ریز دارند و حال ما را دگرگون نمی کنند نه تنها ما، بلکه یک روحانی درجه یک هم در جامعه همچین مسئله ای را دارد؛ ما باید سعه صدر داشته باشیم؛ در واقع ما مزاحم مردم هستیم نه آن ها...

انتهای پیام/ک

۱۳۹۴ دوشنبه ۱۸ آبان | ساعت:10:27
نظرات
ارسال نظر