اخبار داغ

منتقد سینما در گفت و گو با دانا؛

عشقِ ضربدری و تمسخرِ قوّه قضائیه در سریال محکوم

عشقِ ضربدری و تمسخرِ قوّه قضائیه در سریال محکوم
علی رفیعی معتقد است سریال محکوم با وجود ادعای معمایی بودن، در تعلیق‌های سطحی و روابط عاشقانه بی‌ربط غرق شده و با زیر پا گذاشتن منطق حقوقی، چهره‌ای وارونه از دستگاه قضایی ارائه داده است.

علی رفیعی، منتقد سینما و فعال رسانه در گفت و گو با خبرنگار فرهنگی شبکه اطلاع رسانی راه دانا در خصوص سریال محکوم، ساخته سیامک مردانه که در یکی از پلتفرم‌های نمایش خانگی پخش شد، عنوان کرد: محکوم یک هژمونیِ رسانه‌ای در بستر پلتفرم‌هاست. من تا پایان سریال را دنبال کردم، بیشتر از سر وظیفه‌ی پیگیری و برای قضاوت نهایی و باید بگویم که در این مسیر شاهد تداوم همان ایراداتی بود که در قسمت های اول شاهد بودیم.

وی افزود: در وانفسای قضاوت‌های سطحی، احساس می‌کنم حق مخاطب جدی در این سریال پایمال شد. درام این سریال به یک خیالِ سبک در تعلیق‌های بی‌معنای نوستالژی‌گونه تنزل پیدا کرد. این سَبُکی تحمل‌ناپذیر، همراه با موسیقیِ انحرافی، برداشت‌های سطحی از سوژه و کاراکتر، و تطبیقِ ساده‌انگارانه‌ی ساختار کلی اثر با یک مجموعه‌ی معمایی-حقوقی، نتوانست در انتها با آن غافلگیری‌های دیرهنگام مانند به دام انداختن وکیل، همدستی مهران غفوریان با عقیل، یا شهادت یک ضابط قضایی هنگام دستگیری عقیل تأثیری بگذارد. دست داشتن مهدویان‌ها در داستان بیشتر شبیه به نوعی هژمونیِ کارگردانی بر بستر قصه به نظر می‌رسد تا ضرورت روایی.

رفیعی با اشاره به ضعف منطق حقوقی در این سریال بیان کرد: انتظار داشتیم این سریال، خلاء قانونی که در آثاری مثل «زخم کاری» وجود داشت را پر کند، اما اتفاقاً در این زمینه وضعیت بدتر شد. قانونی که در «زخم کاری» جای خالی‌اش احساس می‌شد، اکنون در «محکوم» به طرز بچگانه‌ای به وجود آمد و پر شد.

وی در ادامه گفت: یک پرسش بدجور ذهن من را آزار می‌دهد، وقتی پسر نسرین، دادیارِ داستان، صراحتاً به قتل دختر روانشناس اعتراف می‌کند و حتی جای چاقو را به‌دقت لو می‌دهد، آقای بازپرس چرا به این نکته‌ی کلیدی توجهی نمی‌کند؟ فیلم بر اساس منطق پیش نمی‌رود و مشکل اساسی سریال همین است؛ وقتی پایه‌های داستانی منطقی نباشد، هر اتفاقی که در ادامه بیفتد برای مخاطب مسخره جلوه می‌کند. ماجراهایی مثل همدستی عقیل با آن وکیل یا شهادت کامرانیِ ضابط، صرفاً تبدیل به یک تعلیق کاذب می‌شود که با شعور مخاطب بازی می‌کند. اصلاً چرا یک ضابط قضایی تا این حد ساده انگاشته شده که نتواند عقیل را بازداشت کند و کار به شهادت بکشد؟ داستان از شهادت هم صرفاً برای فرار به سوی پایان، استفاده‌ ابزاری کرده است.

این منتقد سینما افزود: در مورد شخصیت نسرین، شاهد ترکیبی از روابط عاشقانه و پرونده‌های قضایی بودیم. این ترکیب در یک درام حقوقی، یک بازی شیطنت‌آمیز است! نسرین، فارغ از اینکه او را شبیه مونیکا بلوچی یا مرلین مونرو فرض کنیم، یک دادیار قضایی در قصه است. اینکه یک روانشناس شیفته‌ اوست، پسرش قاتل است، بازپرسی به او علاقه‌مند می‌شود و به همین دلیل پرونده را ویژه دنبال می‌کند، یا وکیلی از او کینه دارد چون جواب خواستگاری‌اش را رد کرده؛ این‌ها در یک داستان با محوریت کشف معما، هیچ معنای عاشقانه‌ای تولید نمی‌کنند.

وی در این خصوص افزود: سکانس پایانی سریال که نسرین و بازپرس ازدواج کرده‌اند، پسرش راضی شده و او در خیال و اوهام، روانشناس مقتول را می‌بیند، کاملاً بی‌معناست. چرا یک سریال معمایی-حقوقی باید پایانش عاشقانه شود؟ این عشقِ ضربدری در هیچ‌کجای قداست قضایی ایران نمی‌گنجد.

رفیعی با اشاره به کارگردانی این سریال تصریح کرد: به نظرم مهدویان در آثاری چون «ماجرای نیمروز» و «ایستاده در غبار» توانایی خود را ثابت کرده، اما باید یاد بگیریم که این افراد و کارگردان‌ها به تنهایی سینما را نمی‌سازند؛ این آثار بجا مانده از یک آکادمی است که سینما را خواهد ساخت. در مورد سیامک مردانه، شاید بهتر بود همان دستیار باقی می‌ماند، چرا که ثابت کرده بدون مهدویان، حتی به اندازه‌ی ایراداتی که در این اثر دیدیم هم نیست. فاجعه‌تر از همه آنجاست که آقای بازپرس با بازی پژمان جمشیدی، جلوی قاضی دادسرای قضات می‌نشیند و از تلاش برای بالانرفتن سر بی‌گناه حرف می‌زند. شأن قضایی یک سیستم را آدم‌های درون آن مشخص می‌کنند و این داستان مستقیماً چنین گزاره‌ای را هدف قرار داده است.

وی در پایان با اشاره به مسئولیت پلتفرم های تولید محتوا در شبکه نمایش خانگی گفت: پلتفرم‌ها در این مدت کمترین فعالیت سرگرم‌کننده را داشتند و توجیه‌شان عدم تکمیل برخی آثار است. صدای مخالف باید وجود داشته باشد، اما تبدیل شدن آن صدا به ابزاری برای بی اثر نمودن فرهنگ جامعه، خطرناک است. پلتفرم‌ها تأثیر آثارشان بر مخاطب خود را دست کم گرفته‌اند. محکوم چهره‌ آشفته‌ای از وضعیت قانون در ذهن مخاطب کاشته است. باید یک سیستم قضایی در مملکت را قدرتمند نشان داد و این وظیفه یک پلتفرم است، نه اینکه چهره‌ای از سیستم قضایی نشان دهد که اگر کسی از دیگری خوشش بیاید، پرونده او پیگیری می‌شود. این اوجِ ناترازی در فرهنگ پلتفرم‌هاست. فرهنگ باید نظام قضایی، امنیتی، اقتصادی و اجتماعی افراد را در بر بگیرد، اما ما خالصانه می‌بینیم که «محکوم» ضد این فرهنگ پیش می‌رود و دیگر اسمش آلترناتیو بودن نیست؛ عملاً به اپوزیسیونی متنجس بر فرهنگ انقلابی تبدیل شده است.
 

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه