اخبار داغ

یادداشت اختصاصی علی رفیعی برای دانا:

نقدی بر  فیلم سینمایی «هفت روز» به بهانه‌ی انتشار در فضای مجازی/ سؤاستفاده‌ ابزاری از سینما برای مقاصد سیاسی

نقدی بر  فیلم سینمایی «هفت روز» به بهانه‌ی انتشار در فضای مجازی/ سؤاستفاده‌ ابزاری از سینما برای مقاصد سیاسی
منتقدسینما فیلم «هفت روز» را نمادی از «فروش هنر به پول و سیاست» می‌داند و بازیگران و کارگردان را متهم می‌کند که با تکیه بر روایت‌های بیگانگان، به جای خلق هنر اصیل، مشغول «شست‌وشوی هنری» بیننده و ترویج ضعف هستند.

علی رفیعی وردنجانی، منتقد سینما و فعال رسانه، در یادداشتی اختصاصی به شبکه اطلاع رسانی راه دانا، با عنوان «سؤاستفاده‌ی ابزاری از سینما برای مقاصد سیاسی» فیلم «هفت روز» را اثری بسیار ضعیف می‌داند که نشان‌دهندهٔ سست‌عنصریِ اپوزیسیونی است که به حمایت بیگانگان تکیه کرده است. این فیلم به عنوان دعوتی به مهاجرت و نمادی از ضعفِ بنیادین هنرمندانِ درگیر در آن (مانند رسول‌اُف و آسایش) تلقی می‌شود که هنر خود را به پول و اهداف سیاسی فروخته‌اند. وی معتقد است این نوع سینما، که بر پایهٔ توهمات و سناریوهای سیاسی با حمایت خارجی ساخته شده، فاقد عمق هنری است و به سرعت فراموش خواهد شد، برخلاف سینمای متن‌محور بهرام بیضایی. در نهایت، رفیعی این فعالیت‌ها را به تأثیرپذیری از سیاست‌های ترامپ و پهلوی ربط می‌دهد و کارگردانی و موسیقی فیلم را بسیار ضعیف و ناپخته ارزیابی می‌کند.

متن یادداشت به شرح زیر است:

هفت روز به کارگردانی علی صمدی احدی و فیلمنامه‌ای از محمد رسول‌اُف فیلم بسیار ضعیف و بدی است که نشان می‌دهد اُپوزیسیونی که دل به حمایت‌های اغیار بسته تا چه اندازه می‌تواند مفلوک و سُست عُنصر باشد. توصیه‌ من به این عزیزان این است که حداقل اگر تاریخِ چندین ساله‌ سُلطه را فراموش کرده‌اند با نگاهی به همین چندسال گذشته از سوریه دَرس بگیرند و سکانس‌های پایانیِ «مختارنامه» میرباقری، که تزویرْ و فریبِ این و آن را خوردن، چه عاقبتی می‌تواند داشته باشد را، مرور کنند. فکت چنین سینمایی این است که مهم نیست تو کجا می‌روی؛ این مهم است که هرجایی بهتر از اینجا (ایران) است. این دعوت به رفتن در هر مدیوم و هر محتوایی نشان از ضعف عنصری دارد که رسول‌اُف و دار و دسته‌اش خوب فهمیده‌اند، چگونه کسی را فعال حقوق بشر نشان دهند و چگونه دیگری را غیر فعال.

 رسول‌اُف بعد از «دانه‌ی انجیر معابد» هرچه در سینما رشته بود را پنبه کرد و نشان داد هنرمند چگونه می‌تواند هنر خود را به پول بفروشد. شست‌وشوی مغزی دادن بیننده دیگر تمام شده، اکنون سینما دارد شست‌وشوی هنری داده می‌شود. از بازیگرانی که فارسی حرف زدن با لهجه هم بلد نیستند و حتّی برای درست شدن لهجه‌ی خود هیچ تلاشی نکرده‌اند، تا ویشکا آسایش که حیف آن نقشی که میرباقری در «امام علی» به او داد، هیچ‌کدام هنرمند نیستند و صرفاً مشتی مانکن‌اند که برای ظاهر شدن جلوی دوربین انتخاب گردیده‌اند.

خداحافظ سینما

سینما مجموعه‌ای از علوم مهندسی شده‌ هنر برای نشر هرچه بهتر معلمی است. سینمایی که در «هفت روز» می‌بینیم مجموعه‌ای از توهمات توطئه برانگیز است که گویی مخارج‌اش را آن پهلوی خائن داده با فیلمنامه‌ای سرشار از خزعبلات غیرهرمونوتیک. این خزعبلات در جامعه‌ای پذیرفته می‌شود که مشکلات اقتصادی‌اش کمر مردم را شکسته و از ناپایداری نرخ‌ها در عذاب‌اند و این وسط گوش به فرمان‌های ترامپ و بی‌بی، جو را به نفع دشمن بهم می‌زنند. 

یکی از آن گوش به فرمان‌ها ZDF آلمان است. این شبکه فیلم یک زن اپوزوسیون را به اسمِ فعالیت برای حقوق بشر نساخته که از پُشت‌بام فرار می‌کند، بلکه تصاویری را فیلم‌برداری کرده که یک سناریوی مسخره به‌نام سینما دارند. مسئله در ذات فیلمنامه است. من این مهم را بارها گفته‌ام که سینمایی که خبری باشد، قطعاً تاریخ مصرف خبری هم دارد و بسیار زود فراموش خواهد شد. سال‌ها بعد رسول‌اُف به تالی‌فاسد‌هایی که برای سینما تولید کرده نگاه می‌کند و آن روز دیگر خیلی دیر شده. 

ویشکا آسایش از بی‌حجاب بازی کردن در یک فیلم تنها سکانس در حمام آب‌تنی کردنش را می‌خواست!.

ایران اخیراً شکسپیر خود را از دست داد: بهرام بیضایی. این را باید یادمان باشد سینمایی که متن نداشته باشد، طبیعتاً زیرمتنی هم برای آن نخواهیم یافت.  بهرام بیضایی لایه به لایه از متن تا زیر متن را در ایران خلق کرد، چه در سینما و چه در تئاتر. عدم کارنکردن او در مملکتی غریب از نظر من احساس غریبی کردن با جامعه‌ای بود که در آن می‌زیست. متأسفانه افرادی مانند رسول‌اُف و آسایش نه تنها با چنین جوامعی احساس غریبی نمی‌کنند بلکه وطن خود را به برهنگی تن و پول خواهند فروخت. 

پای کار ترامپ

وظیفه‌ی من تحلیل سینما است و نباید مزخرفات و توهمات ترامپ و رضا پهلوی را بسنجم، امّا به عنوان یک ایرانی که دلش برای جمهوری و اسلام می‌سوزد باید این را یادآور شوم که: اخیراً دقت کرده‌اید که هرچه ترامپ می‌گوید شاهزاده‌ی بچه ننه تأییدش می‌کند؛ دقت کرده‌اید وقتی به کشورش حمله شد شاهزاده‌ی بچه ننه در لفافه خَرکیف گرفته بود! فکر می‌کنید از اینها سینما در می آید. نه عزیزان، من از شما بدهکارتر هستم، ولی باور کنید اینها که دستشان توی جیبِ مادرشان است و گوششان به فرمانِ ترامپ و حتّی عُرضه‌ی یک فیلمِ حسابی ساختن هم ندارند، کارگردان درنمی‌آید چه به برسد به مملکت داری. 

«هفت روز» نتیجه‌ی تلاش مثلاً فرهنگی عدّه‌ای است که ترامپ را در X فالو دارند و منتظرند که هرلحظه عکس جدیدی از مادوروی ربوده شده پست کند. من به عنوان کسی که سال‌ها است در حوزه‌ی سینمایی و فرهنگی می‌نویسد این هشدار را می‌دهم که دوربین روی دست زاییده‌ تفکری ضدّ سینما است و مخصوصاً تمامی سکانس‌هایی که دوربین در «هفت روز» روی دست بوده نابلدانه برداشت شده است. موسیقی در این فیلم خیلی کودکانه است. موسیقی بر متن ننشسته و لحظاتی جوّ پوشالی به میدان متن می‌دهد که البته اگر در متن آن میدانی پیدا کنیم، باید این ضعف را یک نابلدی بزرگ در کارگردانی عنوان کنم.

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه