نگاهی به موسیقی در اسارت/نغمه های از یادرفته
[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا، به نقل از سایت جامع آزادگان، می گویند در چرخش کائنات صدایی وجود دارد که براساس استانداردسازی نت های موسیقی امروز، به نت سل نزدیک است. این یعنی؛ چرخش کائنات بر اساس نظمی مشخص است و حرکت اش فالش نمی زند. موسیقی یعنی هنر نظم. هنر انسجام. هنر حرکت. به همین خاطر است که اسرای هشت سال جنگ، یکی از مهم ترین برنامه های اردوگاهی شان را به اجرای سرود و موسیقی اختصاص می دادند. به ویژه در مناسبت ها که یکی از مهمترین شان همین دهه فجر بود. اسرا به قدری برایشان این موضوع مهم بود که پیه سخت ترین شکنجه ها و طولانی ترین زندان های انفرادی را به جان می خریدند. اما نتیجه همواره اثربخش و راضی کننده بود. اسرا از یکنواختی و یأس و بیهودگی خلاصی می یافتند و با گرفتن روحیه، به کارهای روزمره و آموزش های مختلف می پرداختند. به همین خاطر بود که بسیاری از آنان بیش از هشت سال اسارت را تاب آوردند و هنگامی هم که بازگشتند سربلندانه وارد جامعه شدند و شغلی درخور و تاثیرگذار به دست گرفتند. از همین رو، با سه تن از آزادگانی که خاطرات ناب و تجربه های ارزنده در این باره دارند به گفت وگو نشسته ایم.
, شبکه اطلاع رسانی دانا,,
دفترچه ای حاصل ۸ سال اسارت
,غلامرضا خسروی هنوز هم فعالیت سرودخوانی اش را به همراه یک گروه پانزده، بیست نفره بیرجندی حفظ کرده است. او در ۱۳ سالگی وارد جبهه های جنگ شد و دو سال بعد هم اسیر. از همان پانزده سالگی به خاطر پیش زمینه ای که در خواندن داشت وارد گروه سرود اردوگاه شد و در کنار آن سرودهای تولیدشده را در قالب یک دفترچه جمع آوری می کرد.
,به گفته خسروی کار جمع آوری سرود، در میان محدودیت های زیادی بعثی ها، کار بسیار دشواری بود. او تعریف می کند که دفترچه را در جیب پیرهن اش می گذاشت و روی دیوار آویزان می کرد تا در تفتیش های سرسختانه ماموران پیدا نشود. سایر سرودخوان ها هم چنین دفترچه ای را فراهم کرده بودند که یک روز این دفترچه ها لو می روند و همه سوزانده می شوند.
,این آزاده اما تعریف می کند حفظ سرودهایی که آن زمان به مناسبت های مختلف تولید می شد و از همه بیشتر هم مناسبت دهه فجر در این زمینه سهم داشت، برای او مهم بود. بنابراین به روش های پیچیده و ابداعی دست به تولید دفترچه ای می زند که بیش از ۶۰ سرود در آن وجود دارد. خسروی می گوید: این دفترچه تنها بخشی از سرودهایی است که در دوران اسارت تولید شده است. من هر چه که می خواندم یا از زبان گروه های دیگر می شنیدم در این دفترچه می نوشتم اما متاسفانه بعد از آزادی، مدتی از فضای سرود دور شدم و ملودی برخی از این سرودها را فراموش کردم.
,وی همچنین ابراز می کند: منظم ترین برنامه های اردوگاهی ما شامل تمرین و اجرای سرود و نمایش در اردوگاه بود. این موضوع اهمیتی حیاتی برای ما داشت چرا که بدون اجرای سرود و نمایش، امکان ادامه اسارت کمی بعید به نظر می رسید. از طرفی یکسری برنامه هایی را برای ما تدارک می دیدند که قصدشان به انحراف کشاندن ذهن بچه های اسیر بود. در نتیجه ما تمام سختی ها را تحمل می کردیم تا بتوانیم سرود و نمایش اجرا کنیم.
,خسروی در باره اینکه چرا بعد از آزادی اهمیت سرود و نمایش در میان آزادگان به یکباره از بین رفت، معتقد است: طبیعی است که ما مجبور بودیم تشکیل خانواده بدهیم و هر کدام برای امرار معاش شغلی برای خود دست و پا کنیم. از طرف دیگر بچه های آزاده به سرعت فراموش شدند. متاسفانه به ما بی توجهی و نامهربانی شد. به همین خاطر اغلب آزاده های فعال در عرصه سرود و نمایش انگیزه ای برای ادامه این کار در خاک وطن را نداشتند.
,این آزاده می گوید: با این حال ما آزادگان آدم های کم توقعی هستیم و با کمترین امکانات حاضریم هر گونه فعالیت مثبتی به نفع جامعه انجام دهیم. اگر رسانه ها به این موضوع توجه ویژه پیدا کنند مطمئنا اتفاقات قابل توجهی را می توانیم رقم بزنیم.
,

, احساس خلاء
,فریدون بیاتی جزو اسرای سن و سال دار دوران جنگ و هشت سال دفاع مقدس است. او به «۱۱۸ آزادگان» معروف است و هر یک اهالی این جمع به دنبال هم اردوگاهی قدیمی اش می گردد، حتما به سراغ «عمو فریدون» می رود. این آزاده که نقش مدیریتی و محوری در دوران اسارت داشت معتقد است اجرای سرود بخش عمده ای از فشارهای روانی و شکنجه های سخت دشمن را خنثی می کرد. ما برای آنکه روحیه بچه ها را حفظ کنیم دائما با آنان صحبت می کردیم و سعی می کردیم به آنها روحیه دهیم اما واقعیت این است که اجرای سرود و تئاتر تاثیری چندین برابر نسبت به تلاش ها و صحبت های ما داشت. بنابراین ما توجه ویژه ای به این موضوع داشتیم. تلاش می کردیم هیچ گاه این برنامه ها قطع نشود. به ویژه در مناسبت ها که برای ما اهمیت استراتژیک داشت.
,او در ادامه صحبت هایش می گوید: مطمئن هستم که بعد از دوران آزادی مان و بازگشت به وطن، همین برنامه های سرود و تئاتر تاثیر زیادی در دور هم بودن آزاده می توانست داشته باشد و همین طور ما می توانستیم گروه هایی داشته باشیم که همان روحیه منسجم کننده و روحیه بخش را به مردم عادی هم منتقل کنیم اما شرایط برای ما طوری رقم خورد که هر یک به دنبال مشغله های روزمره رفتیم و کسی از مسوولان هم به فکر این مسائل نبود.
,

, بیاتی با بیان اینکه در دوران آزادی، احساس خلاء زیادی نسبت به نبود برنامه هایی همچون سرود و نمایش می کنیم، ادامه می دهد: تا زمانی که حاج آقا ابوترابی در قید حیات بود برخی برنامه های سرود و نمایش توسط آزاده ها برگزار می شد اما بعد از درگذش وی، بسیاری از این برنامه ها تعطیل شد و هیچ کسی هم این موضوع را پیگیری نکرد. هنوز هم ما به این برنامه نیاز داریم اما با توجه به شرایط پیش آمده نمی دانم چه باید کرد.
,,
کسی ما را تحویل نگرفت
,منصور بخشنده که در عملیات رمضان به اسارت عراقی ها درآمد، بعد از مدتی در اردوگاه های موصل، با توجه به پشت کار بالایی که داشت توانست مسوول گروه سرود کل اردوگاه شود. این آزاده اصفهانی توضیح می دهد: ما یک گروه پنج نفره بودیم که چکیده ای از آسایشگاه مختلف اردوگاه محسوب می شد. کار ما این بود که به صورت شبانه روز در فکر ساختن آهنگ و سرود شعر برای اجرای سرود برای اسرا باشیم. البته خوشبختانه ما به رادیو هم به صورت مخفیانه دسترسی پیدا کرده بودیم و برخی از سرودهایی که برای مناسبت های مختلف پخش می شد، بهره می گرفتیم.
,وی اضافه می کند: به طور متوسط در سال هشت سرود جدید تولید و اجرا می کردیم که کل سرودهای تولیدشده در دوران اسارت به بیش از ۶۰ می رسد. البته بیشترین سرودها به مناسبت دهه فجر تولید و اجرا می شد چرا که این مناسبت برای ما اهمیت استراتژیک داشت. به همین خاطر معتقدم هنوز هم که هنوز است برنامه هایی که امروز به مناسبت دهه فجر در داخل کشور برگزار می شود به سرزندگی و شادابی و جذابیت برنامه های اردوگاه های اسارت نمی رسد.
,این آزاده به یاد می آورد که گاهی برای اجرای یک سرود بیست بار دچار وضعیت قرمز می شدند. یعنی ماموران بعثی به یکباره به آسایشگاه ها می آمدند و بچه ها را اذیت می کردند. اگر متوجه اجرای سرود یا نمایش می شدند ما را حسابی کتک می زدند.
,بخشنده به همراه گروه سرودی از آزادگان بعد از آزادی در مراسم مختلف از جمله در حسینیه امام خمینی(ره) و شبکه های مختلف تلویزیونی به اجرای برنامه پرداختند اما به زودی، مورد بی توجهی قرار گرفتند و دیگر اجرایی نداشتند. او در این باره می گوید: بعد از مدتی انگار وضعیت عادی شد و به اجرای سرود توسط ما نیازی دیده نشد. دیگر کسی ما را تحویل نگرفت و ما هم غرق در مسائل روزمره و زندگی عادی مان شدیم. با این حال همچنان احساس خلاء سرود را در زندگی مان احساس می کنیم و گاهی که دلمان می گیرد، به دوستان تلفن می کنیم و از طریق گوشی تلفن برای همدیگر می خوانیم.
,وی که یکی از علاقه مندی های سال های اخیرش، آمدن به کنسرت های محسن یگانه همراه دو فرزندش در پایتخت است، اضافه می کند: واقعیت این است که گستردگی موضوع در داخل کشور زیاد است و قاعدتا شرایط نسبت به دوران اسارت و جو اردگاه ها متلفاوت است. بنابراین ما انتظار نداشتیم که همه با ما همراه شوند اما ما می توانستیم با تغییراتی در شکل و شمایل کار، مردم عادی را هم تحت تاثیر قرار دهیم چون ما رمز و راز کار را به دست آورده بودیم. در اردوگاه های اسارت طیف های فکری و سلیقه ای مختلفی وجود داشت اما ما توانستیم همه آنها را راضی نگاه داریم. بنابراین با تغییر مخاطب می توانستیم شیوه اجرایمان را تغییر دهیم و همان تاثیر را بگذاریم. اما خب، فضا و جو جامعه عوض شده بود و کسی هم به توجه زیادی نکرد.
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه