به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از پایگاه خبری آشخانه، آقای گل محمد دانایی یکی از افردای است که روز های اول انقلاب را دیده است و از آن روزها خاطره ها دارد آقای دانایی که یکی از جانبازان 8 سال دفاع مقدس نیز هست در تعریف خاطرات آن روزها می گوید: در آن روزها نوجوان 14 ساله ای بودم که همراه سایر انقلابیون در تظاهرات شرکت می کردم.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, به نقل از , پایگاه خبری آشخانه, پایگاه خبری آشخانه, پایگاه خبری آشخانه, ، آقای گل محمد دانایی یکی از افردای است که روز های اول انقلاب را دیده است و از آن روزها خاطره ها دارد آقای دانایی که یکی از جانبازان 8 سال دفاع مقدس نیز هست در تعریف خاطرات آن روزها می گوید: در آن روزها نوجوان 14 ساله ای بودم که همراه سایر انقلابیون در تظاهرات شرکت می کردم.,وی که زادگاهش روستای آزادگان از توابع بخش سملقان است می گوید: بچه های روستاهای آزادگان،حیدرآباد و کشانک همه با هم متحد می شدیم و در جاده بین المللی که اکنون معروف به جاده بجنورد به جنگل گلستان است شعارهای به جانم مادرم فاطمه، ندارم از کشته شدن واهمه، یا توپ، تانک، مسلسل دیگر اثر ندارد حتی اگر شب و روز برما گلوله بارد، سر میدادیم و تظارات می کردیم.
,وی تعریف می کند روزی در مدرسه علیه شاه برای هم کلاسی هایم صحبت میکردم که معلممان وارد کلاس شد و از آنجایی که وی از طرفداران سرسخت شاه بود به نیروهای ژاندارمری اطلاع داد و آنها هم مرا به پاسگاه بردند و حسابی کتکم زدند و از من تعهد گرفتند که دیگر علیه شاه حرف نزنم، با کتک های آنها نه تنها از راهی که در پیش گرفته بودم برنگشتم بلکه مصمم تر هم شدم.
,دانایی تعریف می کند چون در آن زمان امکانات کم بود و عکس و علامیه های امام دیر به دستمان می رسید دو نفر از بچه های روستای کشانک تصمیم گرفتند به مشهد بروند و برایمان عکس و اعلامیه بیاورند آن دو نفر سردار شهید رضایی و سردار شهید حمیدی بودند که در راهنمایی بچه های این منطقه بسیار تلاش کردند و بعد ها در جنگ تحمیلی هر دو نفرشان به شهادت رسیدند.
,وی می افزاید: قبل از انقلاب نام مدرسه ما 25 شهریور بود روزی که امام به ایران آمد خیلی خوشحال بودیم همه به طرف مدرسه رفتیم و نام مدرسه را تغییر دادیم و با زغال سر در مدرسه نوشتیم مدرسه شهید تیمور عباسی، هم اکنون نیز این مدرسه مزین به نام شهید عباسی است.
,وی می افزاید: وارد مدرسه شدیم و عکس شاه و خانواده اش را پاره کردیم و عکس امام را جای آن بر دیوار نصب کردیم.
,
.jpg)
, وی می گوید وقتی که از رادیو اعلام شد که امام به ایران باز گشته است همه بچه های روستاهای حیدر آباد و آزادگان و کشانک با هم جمع شدیم و به آشخانه آمدیم و در راه شعار میدادیم و پای کوبی میکردیم.
,وقتی به آشخانه رسیدیم جلوی بانک صادرات کنونی یک طاق نصرت بود و در بعضی از جاهای شهر هم نمادهایی از شاه بود همه را خراب کردیم و همواره مرگ بر شاه گویان نقل و شیرینی پخش می کردیم.
,وی از جوانان میخواهد در نگهداری از این انقلاب کوشا باشند و همیشه راهنمایی های رهبر معظم انقلاب را سرلوحه زندگیشان قرار دهند زیرا این انقلاب با خون هزاران شهید به دست آمده است.
,انتهای پیام/ ز
]
ارسال دیدگاه