اخبار داغ
  1. پیام رهبر معظم انقلاب در پی ارتحال حضرت آیت‌الله‌العظمی شبیری
  2. رئیس‌جمهور به نیویورک سفر کرد
  3. متحدان واشنگتن پس از جنگ با ایران؛ به دنبال گزینه‌های مستقل
  4. روایتی از ۳۱ شهریور ۱۳۵۹؛ روزی که آسمان بوی باروت گرفت و خاک، آغوش غیرت شد
  5. چرا آموزش برای خانواده‌های کارگری به کابوس تبدیل شده است؟
  6. تهدیدهای ترامپ عملیات روانی است/ گلوی ترامپ را در تنگه هرمز می فشاریم
  7. گرداب غرب آسیا ترامپ را خواهد بلعید/ چرا سگ زرد دوباره ایران را تهدید کرده است؟
  8. کلیات طرح افزایش اعتبار کالابرگ تصویب شد
  9. طعم تلخ شکست‌های بیشتر را بر متجاوزان خواهیم چشاند
  10. کشف حدود ۶ تن انواع مواد مخدر از ابتدای سال/ ۱۰۹ باند مواد مخدر متلاشی شد
  11. نقدی بر مجموعه‌ی «مرد 3000 چهره»/ پایان ساعت‌های خوش مدیری در تلویزیون
  12. هنر؛ خط مقدم تاب‌آوری در میدان بحران
  13. با «اعتراف می‌کنم» ریسک کردیم و جواب داد/ به جوان‌ها اعتماد کنید
  14. پهپاد MQ-1 آمریکا در آسمان تنگه هرمز رهگیری و منهدم شد
  15. چراغ سبز شیوخ منطقه برای توطئه تازه واشنگتن!/ در نشست آلمان چه گذشته است؟
  16. همصدایی کشورهای منطقه با آمریکا برایشان هزینه دارد/ توطئه‌های آمریکا علیه ایران موضوع تازه ای نیست
  17. از وعده پیروزی سریع تا جست‌وجوی راه خروج؛ ۷ ماه جنگ، آمریکا را به کجا رساند؟
  18. واکسن آنفلوآنزا قربانی زنجیره تأمین؛ یک محموله و روایتی از شکنندگی زنجیره دارو
  19. سه کانون عملیاتی وابسته به گروهک‌های تروریست منهدم شدند
  20. خورشید در حصار؛ امام حسن عسکری (ع) معماری که تشیع را برای عصر غیبت مهیا کرد

دوست شهید بصیر :

فرمانده‌ای از جنس غیرت/شهید بصیر به خوابم آمد و گفت که چرا پیش ما نیامدی؟

فرمانده‌ای از جنس غیرت/شهید بصیر به خوابم آمد و گفت که چرا پیش ما نیامدی؟
حسینعلی عموزاده می گوید: چند بار او را خوب دیدم که او به من گفت: «چراپیشمان نیامدی و تنهایمان گذاشتی؟» کاش من هم شهید شده بود و حالا در کنارش بودم.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از کوله بار: حسینعلی عموزاده دوست و همرزم شهیدبصیر در گفتگو با خبرنگار کوله بار با اشاره به اخلاق و رفتار این شهید اظهار داشت: از زمان کودکی با همدیگر آشنا و در یک مدرسه بودیم. او از همان دوران، به مسائل مذهبی توجه زیادی داشت. وی تا کلاس ششم درس خواند و بعد از آن، در زمین کشاورزی پدرش مشغول به کار شد. حاجی رفتار خوبی داشت و همه در اولین برخورد می فهمیدند که انسان صادق و فهمیده ای است.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا,
وی به فعالیت های انقلابی شهید بصیر پرداخت و افزود: از جمله کارهایی که حاجی آن زمان انجام می داد، پخش اعلامیه در شهر بود. یک بار  این کار را به من پیشنهاد داد تا با هم انجام دهیم اما من از روی ترس، قبول نکردم.
,
 
,
عموزاده اضافه کرد:  من و تعدادی از دوستانم، برای اعزام، در جهادسازندگی آموزش دیدیم و به جبهه رفتیم. بعد از 15 روز که حاجی مطلع شد، پیشمان آمد. او با دیدنم خیلی خوشحال شده بود. در یکی از عملیات ها، شهید
,
سیفی یکی از دوستانمان زخمی شد. حاجی به من گفت که او را با خود به بیمارستان ببرم و خودم هم دو هفته به مرخصی بروم که من قبول نکردم. دشمن مدام پیشروی می کرد و ما به ناچار عقب نشینی کردیم.
,
 
,
همرزم شهید بصیر در ادامه به سختی های جنگ و تصمیم حاجی در این شرایط گفت: حاجی خیلی خنده رو بود. یک روز قرار شد که حاجی ما را به یکی از شهرک های اطراف سر پل ذهاب ببرد. در آن محور، چندین بار عملیات با شکست مواجه شده بود. وقتی به آنجا رسیدیم، دشمن در نزدیکی مان بود. با تعجب به حاجی گفتم اینجا کجاست که ما آمدیم؟ با این حال 4 ماه در آنجا بدون هیچ امکاناتی ماندیم.
,
 
,
عموزاده در ادامه این خاطره گفت:  در این مدت، عراقی ها چندین عملیات ناموفق کردند. حاجی همیشه برای شناسایی منطقه می رفت و موقع غروب برمی گشت. بعد از مدتی حاجی به ما گفت که باید عملیات کنیم و آنجا را از دست کردها آزاد کنیم. ما حرکت کردیم و به یک ده رسیدیم و محاصره اش کردیم. عملیات را شروع کردیم اما بعد از چند روز، دوباره عقب نشینی کردیم. خیلی تلاش کردیم که پیروز شویم، اما تعدادمان کم بود، به همین دلیل، تصمیم حاجی این بود.
,
 
,
وی در پایان خاطر نشان کرد: چند بار او را خوب دیدم که او به من گفت، پیشمان نیامدی و تنهایمان گذاشتی. به همین دلیل، وقتی بیدار شدم، خیلی ناراحت شدم. کاش من هم شهید شده بود و حالا در کنارش بودم، اما این توفیق را نداشتم.او فرمانده ای از جنس غیرت بود و شجاعتش را به رخ همه ما کشید و رفت.
]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه