logo
یک‌شنبه 05 مهر 1405 | یکشنبه 27 سپتامبر 2026 |
اخبار داغ
  1. شهید موسوی می‌تواند الگویی برای نسل‌های آینده نیروهای مسلح باشد
  2. گسست میان ادعا و واقعیت
  3. «بدنام»؛ کارناوال دهن‌کجی به قانون در شبکه نمایش خانگی
  4. هنر، کارآمدترین ابزار برای جهانی‌سازی فرهنگ ایثار/ هنرمندان باید صدای مظلومیت ایران در عرصه بین‌الملل باشند
  5. اهرم‌های غیرنظامی برای خنثی سازی‌توطئه توقف‌ پروازهای ایرانی/ تیر واشنگتن باز هم به سنگ خواهد خورد!
  6. آلودگی روی دور تکرار؛ تهران دوباره در محاصره آلاینده‌ها
  7. توقف پروازهای ایرانی هیچ دستاوردی برای واشنگتن نخواهد داشت/ اهرم های بسیاری داریم که به موقع به کار خواهیم گرفت
  8. نامه ایران به سازمان ملل درباره اظهارات خصمانه دبیرکل ناتو
  9. با وجود شیطنت دشمن، تنگه هرمز در اختیار ایران است
  10. سرباز جوان ایرانی، جان‌فدای ناموس و وطن شد
  11. رشد ۱۷ میلیاردی گیشه سینما در هفته نخست مهر؛ «خانوم والده» صدرنشین شد
  12. موزه‌های ایران؛ روایتگر تاریخ، هنر و فرهنگ ایرانی از دوران باستان تا دوران معاصر
  13. هنر؛ فناوری نجات‌بخش در خط مقدم جنگ روایت‌ها
  14. یا همه نفت می‌فروشند یا هیچ‌کس!/ فجیره در انتهای گلوگاه نفتی غرب آسیا
  15. تنگه هرمز، برگ برنده ایران در مذاکرات/ آمریکا تاب تحمل هزینه تنش را ندارد
  16. مجوز فعالیت برند چهره حامی پهلوی در تهران را چه کسی صادر کرد؟/ ضرورت ورود قوه قضائیه برای بررسی و محاکمه صادرکنندگان متخلف
  17. رهبر شهید و تجربه حضوری پر صلابیت در سازمان ملل/ تاکید بر تضمین امنیت منطقه در سایه محاکمه عامل ناامنی منطقه!
  18. سخنان رئیس‌جمهور در سازمان ملل در شأن ملت ایران بود/ دفاع از حقوق‌ ملت انسجام را افزایش داد
  19. داماد "حسن روحانی" چه کاره دولت است که در هر موضوعی اظهارنظر می‌کند؟/داماد سرخانه نگران کیک تولد همسایه!
  20. فرصت‌سوزی حسن روحانی از سفر تاریخی رئیس‌جمهور چین به ایران

رسم دخترکان قدیم کرمان در طلب باران و آب خواهی

رسم دخترکان قدیم کرمان در طلب باران و آب خواهی
در میان دختران زرتشتی کرمان رسمی است که وقتی باران نمی بارد و خشکسالی می شود، در محلی نزدیک قلعه دخترکرمان می‌روند و با خواندن ورد هایی طلب باران می کنند. این سنت در بخش شهرهای دیگری کرمان و در بین دختران و زنان به شکل های دیگری وجود داشته است.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از  زنان کویر ، در میان دختران زرتشتی کرمان رسمی است که وقتی باران نمی بارد و خشکسالی می شود، در محلی نزدیک قلعه دخترکرمان می‌روند و با خواندن ورد هایی طلب باران می کنند. این سنت در بخش شهرهای دیگری کرمان و در بین دختران و زنان به شکل های دیگری وجود داشته است.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, زنان کویر,

در کوهستان پاریز، هنوز هم کم و بیش رسم است که چون آسمان بر زمین بخیل شود و بیم خشکسالی رود ، چند تن از دختران زیبای ده، آرایش کرده سبویی به دست می گیرند و دسته جمعی بر مزار قدیمی که بر فراز کوه قرار گرفته و امروز به "خاک سفید" معروف است،  می روند و آب آن سبو ها را بر خاک می ریزند و هر هفته این کار را ادامه می دهند تا باران بیاید.

آنها معتقدند که بر اثر این مراسم گاهی چنان آبسال و ترسال می شود که به قول خودشان« آب از کلت کلیدون پاریز یها» می جوشد و تا جایی که سنگ و کمر نباشد، دیم و بش کاشته می شود.

 در کرمان رسم بود که به هنگام خشکسالی و نیامدن باران ، جوانها به هر خانه ای مراجعه کرده و مقداری آرد طلب میکردند ، بعد این آردها را یکی از زنان محل به صورت کماچی در می آورد و مهره ای در وسط خمیر ها قرار می داد ، پس از پختن،  کماچ به تکیه محله برده و مردی که مسن تر از دیگران بود آن را می برید به قطعات کوچکی تقسیم کرده به حاضران می‌داد

شخصی که آن مهره در کماچش وجود داشت، باید کتک می‌خورد تا سیدی او را ضمانت می کرد به شرط آن که تا ۲۴ ساعت بعد باران بیاید آن گاه همه با هم این شعر را می خواندند که:

الله خدا بارون بده

بارون بی پایون بده

 گندم به دهدارون بده

جو هم به مالداروان بده

 ارزن به مرغداران بده

صفا به کشتزارون بده.

 

البته بعید نیست که مرد کتک خورده ، در ادامه درد ناشی از کتک زدن آنها می گفت " انصاف به این مردون بده" زیرا سرنخ باران جای دیگریست و کتکش را من باید بخورم.

در بیشتر مناطق عشایری و روستاها بخصوص در مناطق بافت و سیرجان در میان عشایر اگر فصل باران موسمی گذشته باشد و باران نبارد دختران ایشوم و یا روستا عروسکی با لباس های سفید درست می کنند که به آن گل گیشنیزو می گویند پس از ساخته شدن گل گیشنیزو دخترها آن را بدست پسرها می سپارند و پسرها اعم از کودک و نوجوان و جوان آن را به در پلاس ها و یا خانه ها می برند و با هم می خوانند .

ابراومد و ابر اومد                                               از سین کوه خبر اومد

میش بره دار اومد                                              بز کهره دار اومد

اشتر با قطار اومد                                              هلهله میشو

بچه ها در جواب می گویند :

بع بع هلهله میشو بع بع

همچنین می خواندند:

گشنیز ما چادر قد طلا

بارون نمی باره چرا

رنگ مان شده مانند کاه

از بس که خوردیم آب چاه

گشنیز ما چی چی می خوره

 ای خدا بارون بده

بارون بی پایان بده

منبع: کتاب زن کرمانی روشنای زندگانی

 

انتهای پیام/م

,

در کوهستان پاریز، هنوز هم کم و بیش رسم است که چون آسمان بر زمین بخیل شود و بیم خشکسالی رود ، چند تن از دختران زیبای ده، آرایش کرده سبویی به دست می گیرند و دسته جمعی بر مزار قدیمی که بر فراز کوه قرار گرفته و امروز به "خاک سفید" معروف است،  می روند و آب آن سبو ها را بر خاک می ریزند و هر هفته این کار را ادامه می دهند تا باران بیاید.

آنها معتقدند که بر اثر این مراسم گاهی چنان آبسال و ترسال می شود که به قول خودشان« آب از کلت کلیدون پاریز یها» می جوشد و تا جایی که سنگ و کمر نباشد، دیم و بش کاشته می شود.

 در کرمان رسم بود که به هنگام خشکسالی و نیامدن باران ، جوانها به هر خانه ای مراجعه کرده و مقداری آرد طلب میکردند ، بعد این آردها را یکی از زنان محل به صورت کماچی در می آورد و مهره ای در وسط خمیر ها قرار می داد ، پس از پختن،  کماچ به تکیه محله برده و مردی که مسن تر از دیگران بود آن را می برید به قطعات کوچکی تقسیم کرده به حاضران می‌داد

شخصی که آن مهره در کماچش وجود داشت، باید کتک می‌خورد تا سیدی او را ضمانت می کرد به شرط آن که تا ۲۴ ساعت بعد باران بیاید آن گاه همه با هم این شعر را می خواندند که:

الله خدا بارون بده

بارون بی پایون بده

 گندم به دهدارون بده

جو هم به مالداروان بده

 ارزن به مرغداران بده

صفا به کشتزارون بده.

 

البته بعید نیست که مرد کتک خورده ، در ادامه درد ناشی از کتک زدن آنها می گفت " انصاف به این مردون بده" زیرا سرنخ باران جای دیگریست و کتکش را من باید بخورم.

در بیشتر مناطق عشایری و روستاها بخصوص در مناطق بافت و سیرجان در میان عشایر اگر فصل باران موسمی گذشته باشد و باران نبارد دختران ایشوم و یا روستا عروسکی با لباس های سفید درست می کنند که به آن گل گیشنیزو می گویند پس از ساخته شدن گل گیشنیزو دخترها آن را بدست پسرها می سپارند و پسرها اعم از کودک و نوجوان و جوان آن را به در پلاس ها و یا خانه ها می برند و با هم می خوانند .

ابراومد و ابر اومد                                               از سین کوه خبر اومد

میش بره دار اومد                                              بز کهره دار اومد

اشتر با قطار اومد                                              هلهله میشو

بچه ها در جواب می گویند :

بع بع هلهله میشو بع بع

همچنین می خواندند:

گشنیز ما چادر قد طلا

بارون نمی باره چرا

رنگ مان شده مانند کاه

از بس که خوردیم آب چاه

گشنیز ما چی چی می خوره

 ای خدا بارون بده

بارون بی پایان بده

منبع: کتاب زن کرمانی روشنای زندگانی

 

انتهای پیام/م

,

در کوهستان پاریز، هنوز هم کم و بیش رسم است که چون آسمان بر زمین بخیل شود و بیم خشکسالی رود ، چند تن از دختران زیبای ده، آرایش کرده سبویی به دست می گیرند و دسته جمعی بر مزار قدیمی که بر فراز کوه قرار گرفته و امروز به "خاک سفید" معروف است،  می روند و آب آن سبو ها را بر خاک می ریزند و هر هفته این کار را ادامه می دهند تا باران بیاید.

آنها معتقدند که بر اثر این مراسم گاهی چنان آبسال و ترسال می شود که به قول خودشان« آب از کلت کلیدون پاریز یها» می جوشد و تا جایی که سنگ و کمر نباشد، دیم و بش کاشته می شود.

 در کرمان رسم بود که به هنگام خشکسالی و نیامدن باران ، جوانها به هر خانه ای مراجعه کرده و مقداری آرد طلب میکردند ، بعد این آردها را یکی از زنان محل به صورت کماچی در می آورد و مهره ای در وسط خمیر ها قرار می داد ، پس از پختن،  کماچ به تکیه محله برده و مردی که مسن تر از دیگران بود آن را می برید به قطعات کوچکی تقسیم کرده به حاضران می‌داد

شخصی که آن مهره در کماچش وجود داشت، باید کتک می‌خورد تا سیدی او را ضمانت می کرد به شرط آن که تا ۲۴ ساعت بعد باران بیاید آن گاه همه با هم این شعر را می خواندند که:

الله خدا بارون بده

بارون بی پایون بده

 گندم به دهدارون بده

جو هم به مالداروان بده

 ارزن به مرغداران بده

صفا به کشتزارون بده.

 

البته بعید نیست که مرد کتک خورده ، در ادامه درد ناشی از کتک زدن آنها می گفت " انصاف به این مردون بده" زیرا سرنخ باران جای دیگریست و کتکش را من باید بخورم.

در بیشتر مناطق عشایری و روستاها بخصوص در مناطق بافت و سیرجان در میان عشایر اگر فصل باران موسمی گذشته باشد و باران نبارد دختران ایشوم و یا روستا عروسکی با لباس های سفید درست می کنند که به آن گل گیشنیزو می گویند پس از ساخته شدن گل گیشنیزو دخترها آن را بدست پسرها می سپارند و پسرها اعم از کودک و نوجوان و جوان آن را به در پلاس ها و یا خانه ها می برند و با هم می خوانند .

ابراومد و ابر اومد                                               از سین کوه خبر اومد

میش بره دار اومد                                              بز کهره دار اومد

اشتر با قطار اومد                                              هلهله میشو

بچه ها در جواب می گویند :

بع بع هلهله میشو بع بع

همچنین می خواندند:

گشنیز ما چادر قد طلا

بارون نمی باره چرا

رنگ مان شده مانند کاه

از بس که خوردیم آب چاه

گشنیز ما چی چی می خوره

 ای خدا بارون بده

بارون بی پایان بده

منبع: کتاب زن کرمانی روشنای زندگانی

 

انتهای پیام/م

,

در کوهستان پاریز، هنوز هم کم و بیش رسم است که چون آسمان بر زمین بخیل شود و بیم خشکسالی رود ، چند تن از دختران زیبای ده، آرایش کرده سبویی به دست می گیرند و دسته جمعی بر مزار قدیمی که بر فراز کوه قرار گرفته و امروز به "خاک سفید" معروف است،  می روند و آب آن سبو ها را بر خاک می ریزند و هر هفته این کار را ادامه می دهند تا باران بیاید.

آنها معتقدند که بر اثر این مراسم گاهی چنان آبسال و ترسال می شود که به قول خودشان« آب از کلت کلیدون پاریز یها» می جوشد و تا جایی که سنگ و کمر نباشد، دیم و بش کاشته می شود.

 در کرمان رسم بود که به هنگام خشکسالی و نیامدن باران ، جوانها به هر خانه ای مراجعه کرده و مقداری آرد طلب میکردند ، بعد این آردها را یکی از زنان محل به صورت کماچی در می آورد و مهره ای در وسط خمیر ها قرار می داد ، پس از پختن،  کماچ به تکیه محله برده و مردی که مسن تر از دیگران بود آن را می برید به قطعات کوچکی تقسیم کرده به حاضران می‌داد

شخصی که آن مهره در کماچش وجود داشت، باید کتک می‌خورد تا سیدی او را ضمانت می کرد به شرط آن که تا ۲۴ ساعت بعد باران بیاید آن گاه همه با هم این شعر را می خواندند که:

الله خدا بارون بده

بارون بی پایون بده

 گندم به دهدارون بده

جو هم به مالداروان بده

 ارزن به مرغداران بده

صفا به کشتزارون بده.

 

البته بعید نیست که مرد کتک خورده ، در ادامه درد ناشی از کتک زدن آنها می گفت " انصاف به این مردون بده" زیرا سرنخ باران جای دیگریست و کتکش را من باید بخورم.

در بیشتر مناطق عشایری و روستاها بخصوص در مناطق بافت و سیرجان در میان عشایر اگر فصل باران موسمی گذشته باشد و باران نبارد دختران ایشوم و یا روستا عروسکی با لباس های سفید درست می کنند که به آن گل گیشنیزو می گویند پس از ساخته شدن گل گیشنیزو دخترها آن را بدست پسرها می سپارند و پسرها اعم از کودک و نوجوان و جوان آن را به در پلاس ها و یا خانه ها می برند و با هم می خوانند .

ابراومد و ابر اومد                                               از سین کوه خبر اومد

میش بره دار اومد                                              بز کهره دار اومد

اشتر با قطار اومد                                              هلهله میشو

بچه ها در جواب می گویند :

بع بع هلهله میشو بع بع

همچنین می خواندند:

گشنیز ما چادر قد طلا

بارون نمی باره چرا

رنگ مان شده مانند کاه

از بس که خوردیم آب چاه

گشنیز ما چی چی می خوره

 ای خدا بارون بده

بارون بی پایان بده

منبع: کتاب زن کرمانی روشنای زندگانی

 

انتهای پیام/م

,

در کوهستان پاریز، هنوز هم کم و بیش رسم است که چون آسمان بر زمین بخیل شود و بیم خشکسالی رود ، چند تن از دختران زیبای ده، آرایش کرده سبویی به دست می گیرند و دسته جمعی بر مزار قدیمی که بر فراز کوه قرار گرفته و امروز به "خاک سفید" معروف است،  می روند و آب آن سبو ها را بر خاک می ریزند و هر هفته این کار را ادامه می دهند تا باران بیاید.

آنها معتقدند که بر اثر این مراسم گاهی چنان آبسال و ترسال می شود که به قول خودشان« آب از کلت کلیدون پاریز یها» می جوشد و تا جایی که سنگ و کمر نباشد، دیم و بش کاشته می شود.

 در کرمان رسم بود که به هنگام خشکسالی و نیامدن باران ، جوانها به هر خانه ای مراجعه کرده و مقداری آرد طلب میکردند ، بعد این آردها را یکی از زنان محل به صورت کماچی در می آورد و مهره ای در وسط خمیر ها قرار می داد ، پس از پختن،  کماچ به تکیه محله برده و مردی که مسن تر از دیگران بود آن را می برید به قطعات کوچکی تقسیم کرده به حاضران می‌داد

شخصی که آن مهره در کماچش وجود داشت، باید کتک می‌خورد تا سیدی او را ضمانت می کرد به شرط آن که تا ۲۴ ساعت بعد باران بیاید آن گاه همه با هم این شعر را می خواندند که:

الله خدا بارون بده

بارون بی پایون بده

 گندم به دهدارون بده

جو هم به مالداروان بده

 ارزن به مرغداران بده

صفا به کشتزارون بده.

 

البته بعید نیست که مرد کتک خورده ، در ادامه درد ناشی از کتک زدن آنها می گفت " انصاف به این مردون بده" زیرا سرنخ باران جای دیگریست و کتکش را من باید بخورم.

در بیشتر مناطق عشایری و روستاها بخصوص در مناطق بافت و سیرجان در میان عشایر اگر فصل باران موسمی گذشته باشد و باران نبارد دختران ایشوم و یا روستا عروسکی با لباس های سفید درست می کنند که به آن گل گیشنیزو می گویند پس از ساخته شدن گل گیشنیزو دخترها آن را بدست پسرها می سپارند و پسرها اعم از کودک و نوجوان و جوان آن را به در پلاس ها و یا خانه ها می برند و با هم می خوانند .

ابراومد و ابر اومد                                               از سین کوه خبر اومد

میش بره دار اومد                                              بز کهره دار اومد

اشتر با قطار اومد                                              هلهله میشو

بچه ها در جواب می گویند :

بع بع هلهله میشو بع بع

همچنین می خواندند:

گشنیز ما چادر قد طلا

بارون نمی باره چرا

رنگ مان شده مانند کاه

از بس که خوردیم آب چاه

گشنیز ما چی چی می خوره

 ای خدا بارون بده

بارون بی پایان بده

منبع: کتاب زن کرمانی روشنای زندگانی

 

انتهای پیام/م

,

در کوهستان پاریز، هنوز هم کم و بیش رسم است که چون آسمان بر زمین بخیل شود و بیم خشکسالی رود ، چند تن از دختران زیبای ده، آرایش کرده سبویی به دست می گیرند و دسته جمعی بر مزار قدیمی که بر فراز کوه قرار گرفته و امروز به "خاک سفید" معروف است،  می روند و آب آن سبو ها را بر خاک می ریزند و هر هفته این کار را ادامه می دهند تا باران بیاید.

آنها معتقدند که بر اثر این مراسم گاهی چنان آبسال و ترسال می شود که به قول خودشان« آب از کلت کلیدون پاریز یها» می جوشد و تا جایی که سنگ و کمر نباشد، دیم و بش کاشته می شود.

 در کرمان رسم بود که به هنگام خشکسالی و نیامدن باران ، جوانها به هر خانه ای مراجعه کرده و مقداری آرد طلب میکردند ، بعد این آردها را یکی از زنان محل به صورت کماچی در می آورد و مهره ای در وسط خمیر ها قرار می داد ، پس از پختن،  کماچ به تکیه محله برده و مردی که مسن تر از دیگران بود آن را می برید به قطعات کوچکی تقسیم کرده به حاضران می‌داد

شخصی که آن مهره در کماچش وجود داشت، باید کتک می‌خورد تا سیدی او را ضمانت می کرد به شرط آن که تا ۲۴ ساعت بعد باران بیاید آن گاه همه با هم این شعر را می خواندند که:

الله خدا بارون بده

بارون بی پایون بده

 گندم به دهدارون بده

جو هم به مالداروان بده

 ارزن به مرغداران بده

صفا به کشتزارون بده.

 

البته بعید نیست که مرد کتک خورده ، در ادامه درد ناشی از کتک زدن آنها می گفت " انصاف به این مردون بده" زیرا سرنخ باران جای دیگریست و کتکش را من باید بخورم.

در بیشتر مناطق عشایری و روستاها بخصوص در مناطق بافت و سیرجان در میان عشایر اگر فصل باران موسمی گذشته باشد و باران نبارد دختران ایشوم و یا روستا عروسکی با لباس های سفید درست می کنند که به آن گل گیشنیزو می گویند پس از ساخته شدن گل گیشنیزو دخترها آن را بدست پسرها می سپارند و پسرها اعم از کودک و نوجوان و جوان آن را به در پلاس ها و یا خانه ها می برند و با هم می خوانند .

ابراومد و ابر اومد                                               از سین کوه خبر اومد

میش بره دار اومد                                              بز کهره دار اومد

اشتر با قطار اومد                                              هلهله میشو

بچه ها در جواب می گویند :

بع بع هلهله میشو بع بع

همچنین می خواندند:

گشنیز ما چادر قد طلا

بارون نمی باره چرا

رنگ مان شده مانند کاه

از بس که خوردیم آب چاه

گشنیز ما چی چی می خوره

 ای خدا بارون بده

بارون بی پایان بده

منبع: کتاب زن کرمانی روشنای زندگانی

 

انتهای پیام/م

,

در کوهستان پاریز، هنوز هم کم و بیش رسم است که چون آسمان بر زمین بخیل شود و بیم خشکسالی رود ، چند تن از دختران زیبای ده، آرایش کرده سبویی به دست می گیرند و دسته جمعی بر مزار قدیمی که بر فراز کوه قرار گرفته و امروز به "خاک سفید" معروف است،  می روند و آب آن سبو ها را بر خاک می ریزند و هر هفته این کار را ادامه می دهند تا باران بیاید.

,

آنها معتقدند که بر اثر این مراسم گاهی چنان آبسال و ترسال می شود که به قول خودشان« آب از کلت کلیدون پاریز یها» می جوشد و تا جایی که سنگ و کمر نباشد، دیم و بش کاشته می شود.

,

 در کرمان رسم بود که به هنگام خشکسالی و نیامدن باران ، جوانها به هر خانه ای مراجعه کرده و مقداری آرد طلب میکردند ، بعد این آردها را یکی از زنان محل به صورت کماچی در می آورد و مهره ای در وسط خمیر ها قرار می داد ، پس از پختن،  کماچ به تکیه محله برده و مردی که مسن تر از دیگران بود آن را می برید به قطعات کوچکی تقسیم کرده به حاضران می‌داد

,

شخصی که آن مهره در کماچش وجود داشت، باید کتک می‌خورد تا سیدی او را ضمانت می کرد به شرط آن که تا ۲۴ ساعت بعد باران بیاید آن گاه همه با هم این شعر را می خواندند که:

,

الله خدا بارون بده

,

بارون بی پایون بده

,

 گندم به دهدارون بده

,

جو هم به مالداروان بده

,

 ارزن به مرغداران بده

,

صفا به کشتزارون بده.

,

 

,

البته بعید نیست که مرد کتک خورده ، در ادامه درد ناشی از کتک زدن آنها می گفت " انصاف به این مردون بده" زیرا سرنخ باران جای دیگریست و کتکش را من باید بخورم.

,

در بیشتر مناطق عشایری و روستاها بخصوص در مناطق بافت و سیرجان در میان عشایر اگر فصل باران موسمی گذشته باشد و باران نبارد دختران ایشوم و یا روستا عروسکی با لباس های سفید درست می کنند که به آن گل گیشنیزو می گویند پس از ساخته شدن گل گیشنیزو دخترها آن را بدست پسرها می سپارند و پسرها اعم از کودک و نوجوان و جوان آن را به در پلاس ها و یا خانه ها می برند و با هم می خوانند .

,

ابراومد و ابر اومد                                               از سین کوه خبر اومد

,

میش بره دار اومد                                              بز کهره دار اومد

,

اشتر با قطار اومد                                              هلهله میشو

,

بچه ها در جواب می گویند :

,

بع بع هلهله میشو بع بع

,

همچنین می خواندند:

,

گشنیز ما چادر قد طلا

,

بارون نمی باره چرا

,

رنگ مان شده مانند کاه

,

از بس که خوردیم آب چاه

,

گشنیز ما چی چی می خوره

,

 ای خدا بارون بده

,

بارون بی پایان بده

,

منبع: کتاب زن کرمانی روشنای زندگانی

,

 

,

انتهای پیام/م

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه