دانا گزارش می دهد؛
وقتی همتی جراح شد؛ اقتصاد را باید روی تخت تشریح دید/ اقتصاد نیازمند درمان، نه تیغ
شعار «جراحی بزرگ اقتصادی» بیش از آنکه راهحل باشد، استعارهای خطرناک است؛ نگاهی که ریشه بحران اقتصاد ایران را بهجای مدیریت سیاسی، در حذفهای نمایشی جستوجو میکند.
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ شعار «جراحی بزرگ اقتصادی» که اخیراً از زبان معاون اجرایی رئیسجمهور بازگو شده، بیش از یک اصطلاح فنی، نشاندهندهی رویکردی خطرناک است؛ رویکردی که مردم را به سوژهی بیهوش در تالار عمل تبدیل میکند، در حالی که ریشهٔ بحرانهای اقتصادی ما در سالها دستکاری سیاسیشده، استفاده از «مهرههای سوخته» همچون همتی و تلاش برای «بهداشتبخشی» اقتصاد با نورهای سینمایی و شعارهای فریبنده است—نه در «زائدههای» حمایتی یا یارانهها.
این اقتصاد نیست؛ کالبد مردهای که نیاز به تشریح دارد
در حالی که روز به روز فشار اقتصادی بر سفرههای مردم سنگینتر میشود، مقاماتی در بالاترین سطوح دولت، با بازگشت به ادبیاتی تهدیدآمیز و خشک، سخن از «جراحی بزرگ» میگویند. گویی اقتصاد ایران یک پیکر بیجان است که با یک برش درست و دقیق، میتوان آن را از آلودگیها پاک کرد. اما واقعیت این است که این اقتصاد، پیکری زندهست، نه مرده؛ و درد آن، ناشی از دههها تصادفهای مدیریتی، نه «بیماریهای موضعی» که با تیغ برداشته شوند.
«جراحی» در این سخن، گمراهکنندهترین استعارهای است که میتوان در شرایط کنونی به کار برد. چرا؟ چون جراحی، فرضیهای ضمنی دارد: بیماری قابل جداکردن است. اما آیا واقعاً میتوان یارانه، قیمتهای حمایتی یا حتی «حبابهای» ایجادشده در بازار را از بدن اقتصاد جدا کرد، در حالی که خود این موارد، پیامدهای مستقیم رویکردهای اقتصادی یکروزه، فزونخواهیهای مالی، تحریمزدگیِ بیبرنامه و استفاده از افرادی همچون «همتی» که اکنون به «مهرهی سوخته» تبدیل شده هستند؟
از «همتی» تا «جراحی بزرگ»: چرخهای بیپایان از شکستها
سالهاست که جایگاه اقتصادی کشور در معرض آزمونهای غیرعلمی قرار میگیرد. افرادی که تنها سابقهی بازی در میادین رسانهای یا ولایتمحوری سیاسی داشتهاند، به رأس ارگانهای اقتصادی نشستهاند. «همتی» تنها یک نمونه در این فهرست طولانی است: فردی که با حمایت رسانههای وابسته، به عنوان «نجاتدهندهی اقتصاد» معرفی شد، اما در عمل، زمینهساز بیثباتی بیشتر در بازار سرمایه، افزایش نقدینگی غیرپایدار و سقوط اعتبار عمومی شد.
حالا، با گذشت چند سال و فروپاشی بخشهایی از این ساختارهای مصنوعی، به جای بازگو کردن مسئولیتها، شاهد شعارهایی مانند «جراحی بزرگ» هستیم. این شعار، تلاشی است برای پنهانکردن این حقیقت که مشکلات امروز، نتیجهٔ دخالتهای گذشتهاست—نه «ناهماهنگیهای ذاتی» در ساختار اقتصاد.
جراحی یعنی بیهوشی؛ سلب کنشگری از مردم
در هر عمل جراحی، بیمار بیهوش میشود. نمیبیند، نمیشنود، نمیگوید. این دقیقاً همان تصویری است که برخی رویکردهای حکمرانی از مردم دارند: «ما بهتر میدانیم. شما سکوت کنید، ما تیغ بزنیم، بعد از آن آرامش میآید.» اما اقتصاد ملی، متعلق به دولت نیست که بتوان آن را زیر بیهوشی کامل گذاشت. اقتصاد، زیستبومی است که هر لحظه از تعامل مردم با یکدیگر، با بازار و با نهادها شکل میگیرد.
وقتی دولت به جای «همراهی با مردم»، سخن از «تیغ بر زدن» میگوید، در واقع اعتراف ناخواستهای است: «ما دیگر نمیتوانیم تعادل را احیا کنیم؛ تنها راه، قطع کردن است.» این نوع نگاه، نه تنها اعتماد عمومی را سلب میکند، بلکه هرگونه همکاری اجتماعی برای خروج از بحران را از بین میبرد.
اگر جراحی لازم بود، چرا همتی به جای جراح، سرپرست اتاق عمل شد؟
در اینجا یک سؤال کلیدی مطرح میشود: اگر واقعاً «جراحی» در اقتصاد ضروری بود، چرا برای انجام آن، از همان ابتدای راه، به دستکاریها و مهرههای سوخته روی آورد؟ چرا به جای استخدام اقتصاددانان متخصص، از رسانهها برای «بازاریابی» افرادی استفاده شد که تنها میدانستند چگونه در تلویزیون حرف بزنند، نه چگونه اقتصاد را درمان کنند؟
این استراتژی، نه جراحی، که «تشریح پس از مرگ» است. اقتصاد ایران هنوز نفس میکشد، اما سیاستهای اشتباه، آن را به لبهٔ بیهوشی کشاندهاند. حالا، به جای احیای آن، میخواهند آن را تشریح کنند و بگویند: «ببینید، اینجا غده بود!» در حالی که همان غده، ممکن است عضوی حیاتی بوده باشد که نادرست استفاده شده است.
درمان در تیغ نیست؛ در اعتماد و شفافیت است
آیا راهحلها پیچیدهاند؟ بله. اما سادهترین آنها، رها کردن شعارهای تهدیدآمیز و بازگشت به حکمت حکمرانی است. حکمت یعنی پذیرفتن این که مشکلات اقتصادی، نتیجهٔ سالها تصمیمگیریهای نادرست است، نه «زائدات بدن اقتصاد». حکمت یعنی جای دادن مردم در فرآیند بازسازی، نه بیهوش کردن آنها.
دولت باید به جای سخن از «جراحی»، از «سلامتبخشی» سخن بگوید. از آن نوع سلامتبخشی که با تقویت سیستم ایمنی درونی جامعه، یعنی اعتماد، شفافیت، قانونمداری و عدالت، آغاز میشود. بدون این پایهها، هر «عمل جراحی» تنها باعث خونریزی بیشتر و ضعف عمومی بدن اقتصاد خواهد شد.
پایاننامه؛ اقتصاد علم است، نه شعبدهبازی!
در پایان، باید گفت: اگر ما واقعاً میخواهیم از این وضعیت خارج شویم، باید شعار «جراحی بزرگ» را کنار بگذاریم و به جای آن، به سراغ «درمان بزرگ» برویم. درمانی که در آن، جراح، خودِ جامعه است، نه دولت به تنهایی. درمانی که نیازی به بیهوشی ندارد، چون در آن، همه ساعی، مطلع و مشارکتکنندهاند.
اقتصاد ایران فریاد زده است، اما نه برای یک تیغ؛ بلکه برای یک گوش شنوا، یک نگاه صادق و یک ارادهٔ ملی که بتواند بر سر یک میز، نه در اتاق تشریح، آینده را بسازد.
ارسال دیدگاه