logo
دوشنبه 06 مهر 1405 | دوشنبه 28 سپتامبر 2026 |
اخبار داغ
  1. مذاکره در کار نیست؛ آمریکا لاف می زند/ موج‌ سواری های ترامپ و بسنت گره گشای تنگه هرمز نیست!
  2. تئاترِ عریان، اخلاقِ پنهان؛ روایتِ یک گسستِ نامرئی در تئاتر
  3. پراید صفر به مرز ۱.۴ میلیارد تومان رسید / دلالان فضای مجازی، بازار خودرو را به گروگان گرفتند
  4. شهید موسوی می‌تواند الگویی برای نسل‌های آینده نیروهای مسلح باشد
  5. گسست میان ادعا و واقعیت
  6. «بدنام»؛ کارناوال دهن‌کجی به قانون در شبکه نمایش خانگی
  7. هنر، کارآمدترین ابزار برای جهانی‌سازی فرهنگ ایثار/ هنرمندان باید صدای مظلومیت ایران در عرصه بین‌الملل باشند
  8. اهرم‌های غیرنظامی برای خنثی سازی‌توطئه توقف‌ پروازهای ایرانی/ تیر واشنگتن باز هم به سنگ خواهد خورد!
  9. آلودگی روی دور تکرار؛ تهران دوباره در محاصره آلاینده‌ها
  10. توقف پروازهای ایرانی هیچ دستاوردی برای واشنگتن نخواهد داشت/ اهرم های بسیاری داریم که به موقع به کار خواهیم گرفت
  11. نامه ایران به سازمان ملل درباره اظهارات خصمانه دبیرکل ناتو
  12. با وجود شیطنت دشمن، تنگه هرمز در اختیار ایران است
  13. سرباز جوان ایرانی، جان‌فدای ناموس و وطن شد
  14. رشد ۱۷ میلیاردی گیشه سینما در هفته نخست مهر؛ «خانوم والده» صدرنشین شد
  15. موزه‌های ایران؛ روایتگر تاریخ، هنر و فرهنگ ایرانی از دوران باستان تا دوران معاصر
  16. هنر؛ فناوری نجات‌بخش در خط مقدم جنگ روایت‌ها
  17. یا همه نفت می‌فروشند یا هیچ‌کس!/ فجیره در انتهای گلوگاه نفتی غرب آسیا
  18. تنگه هرمز، برگ برنده ایران در مذاکرات/ آمریکا تاب تحمل هزینه تنش را ندارد
  19. مجوز فعالیت برند چهره حامی پهلوی در تهران را چه کسی صادر کرد؟/ ضرورت ورود قوه قضائیه برای بررسی و محاکمه صادرکنندگان متخلف
  20. رهبر شهید و تجربه حضوری پر صلابیت در سازمان ملل/ تاکید بر تضمین امنیت منطقه در سایه محاکمه عامل ناامنی منطقه!

باز هم قصه زنان بی سرپرست:

هیچ کس گریه های زن نام آشنای خیابان های یاسوج را نمی شنود!+تصاویر

هیچ کس گریه های زن نام آشنای خیابان های یاسوج را نمی شنود!+تصاویر
وقتی از فرزندانش حرف می زند اشکش سرازیر می شود و می گوید :پسرم افسردگی گرفته و ترک تحصیل کرده است.دخترم هم تا کلاس هشتم بیشتر نتوانست درس بخواند و فرزند بیچاره ام محکوم به نگهداری از مادر علیلش شده است.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از پایگاه خبری تحلیلی زنان کهگیلویه وبویراحمد ایل بانو،در حالی که نمایندگان امور بانوان ادارات  و زنان فعال در حوزه زنان و خانواده در سالن شماره یک استانداری بر سر ساعت کاری زنان و کم و زیاد کردن آن چانه می زدند،زن معلولی پشت درهای ورودی استانداری بازانوان زخمی از کشیده شدن روی آسفالت داغ خیابان های این شهر گریه می کرد.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, ایل بانو،, استاند, استا,

 

 تاجماه رادی زن معلولی است که امورات زندگی اش را با کمک های کمیته امداد می گذراند.

 

 همانطور که با دست و تیکه چوبی که در دست دارد با خاک های روی سنگ فرش پیاده رو ور می رود می گوید: یک پسر25 ساله  و یک دختر 20 ساله دارم که به دلیل فوت پدرشان از کودکی بدون سرپرست بزرگ شده اند و برای اینکه فرزندانش به بیراهه نروند خودش هر روز از مارگون توابع بویر احمد به شهر یاسوج می آید و از سر ناچاری جلوی مردم دست دراز می کند.

 

 

وقتی از فرزندانش حرف می زند اشکش سرازیر می شود و می گوید :پسرم افسردگی گرفته و ترک تحصیل کرده است دوست دارد ازدواج کند اما پول ندارد.دخترم هم تا کلاس هشتم بیشتر نتوانست درس بخواند و فرزند بیچاره ام محکوم به نگهداری از مادر علیلش شده است.

 

تاجماه زخمهای  زانوانش را به من نشان می دهد و ادامه می دهد: بعضی ها فکر می کنند من از اینکه دستم را جلوی مردم بگیرم خوشحالم در حالی که آدم سیر خبر از دل گرسنه ندارد.

 

یکی از مسوولان استانداری وقتی زن را با این وضع می بیند به کمیته امداد زنگ می زند و از آنها می خواهد بیایند و از نزدیک با این مددجو صحبت کنند و مشکلاتش را بشنوند و تاجماه آرام به من می گوید : کاری از دست کمیته بر نمی آید، اوضاع کمیته از ما مددجویان بدتر است.

اضافه می کند :خانه ای دو اتاقه دارم که نیاز به حمام دارد. وسایلی در خانه ندارم حیاط خانه ام مخروبه ای بیش نیست و من باید این حیاط خاک و گلی را طی کنم تا به خانه برسم.

 

او به عنوان یک زن غمگینانه گلایه می کند که مهمان به خانه اش نمی آید و وقتی از دختر جوانش حرف می زد مثل همه مادران چشمانش غرق لذت و تمجید می شود.

 

تاجماه می گوید: بعد از سالها به نتیجه رسیده ام دستورات کاغذی گره کارم را نمی گشاید واین نامه ها فقط مرا آواره ادارات می کند و آخر سر هم می گویند ماهی سی هزارتومان از کمیته امداد پول می گیری همان کافی است.

 

او ادامه می دهد: دانشجوی خیری برایم  ویلچر خرید که همیشه دعایش می کنم اما مدتهاست ویلچرم خراب شده و توانایی تعمیرش را ندارم.

 

تاجماه با بغض گره خورده به گلویش و اشکهایی که از چشمانش جاری می شود، گفت: آرزویم دیدن رهبر است.اول اینکه برایشان آرزوی سلامتی می کنم و بعد به ایشان می گویم که به من کمک کند تا بچه هایم را سرو سامان ببخشم و دیگر محتاج دیگران نباشم.

 

مدیران با این بهانه که برخی به این نوع از زندگی عادت کرده اند صورت مساله را پاک می کنند .اما همانگونه  که فریبا رحمانپور مدیرکل اموربانوان استانداری می گوید: زنان نیمی ازجمعیت این شهر و کره خاکی را تشکیل می دهند و مشکلاتشان فقط به خودشان مربوط نیست بلکه مردان هم موظف به پیگیری این مشکلات هستند.

 

در این لحظه بانوان حاضر در نشست زنان و خانواده با شاخه های گلی در دست از استانداری خارج می شوند.نگاهی از سر تاسف به زنی می اندازند که جلوی استانداری اشک می ریزد و می خواهد استاندار را ببیند و بی تفاوت از کنار او رد می شوند.

البته من نمی دانم نتیجه آن نشست چه بود اما از آنچه در سالن می گذشت و من به خاطرش جلسه را ترک کردم مطمئم مشکلات تاجماه و زنان مثل او در چنین نشستهایی نه تنها حل نمی شود حتی مطرح نیز نمی شود.در این جلسات فقط مشکلات زنان کارمند مطرح می شود . جامعه بزرگ زنان غیر کارمند فرصت حضور در چنین جلساتی  و بیان مشکلاتشان را نمی یابند.

کارشناس کمیته امداد هم سر رسید و با این زن صحبت کرد و به او قول داد مشکلاتش را برای کمیته امداد مارگون مطرح می کند و از او خواست که به خانه برگردد.

 

ساعت کاری استانداری هم تمام شده و همه رفته اند فقط دو خانم خبرنگار مانده ایم و نمی دانیم برای زنی که  باید چهار دست و پا روی آسفالت داغ این خیابانها به خانه برگرددچه کنیم. او را سوار ماشین می کنیم و در ایستگاه مارگون پیاده می کنیم. این تنها کاری است که از دست ما بر می آید.

 

,

 

 تاجماه رادی زن معلولی است که امورات زندگی اش را با کمک های کمیته امداد می گذراند.

 

 همانطور که با دست و تیکه چوبی که در دست دارد با خاک های روی سنگ فرش پیاده رو ور می رود می گوید: یک پسر25 ساله  و یک دختر 20 ساله دارم که به دلیل فوت پدرشان از کودکی بدون سرپرست بزرگ شده اند و برای اینکه فرزندانش به بیراهه نروند خودش هر روز از مارگون توابع بویر احمد به شهر یاسوج می آید و از سر ناچاری جلوی مردم دست دراز می کند.

 

 

وقتی از فرزندانش حرف می زند اشکش سرازیر می شود و می گوید :پسرم افسردگی گرفته و ترک تحصیل کرده است دوست دارد ازدواج کند اما پول ندارد.دخترم هم تا کلاس هشتم بیشتر نتوانست درس بخواند و فرزند بیچاره ام محکوم به نگهداری از مادر علیلش شده است.

 

تاجماه زخمهای  زانوانش را به من نشان می دهد و ادامه می دهد: بعضی ها فکر می کنند من از اینکه دستم را جلوی مردم بگیرم خوشحالم در حالی که آدم سیر خبر از دل گرسنه ندارد.

 

یکی از مسوولان استانداری وقتی زن را با این وضع می بیند به کمیته امداد زنگ می زند و از آنها می خواهد بیایند و از نزدیک با این مددجو صحبت کنند و مشکلاتش را بشنوند و تاجماه آرام به من می گوید : کاری از دست کمیته بر نمی آید، اوضاع کمیته از ما مددجویان بدتر است.

اضافه می کند :خانه ای دو اتاقه دارم که نیاز به حمام دارد. وسایلی در خانه ندارم حیاط خانه ام مخروبه ای بیش نیست و من باید این حیاط خاک و گلی را طی کنم تا به خانه برسم.

 

او به عنوان یک زن غمگینانه گلایه می کند که مهمان به خانه اش نمی آید و وقتی از دختر جوانش حرف می زد مثل همه مادران چشمانش غرق لذت و تمجید می شود.

 

تاجماه می گوید: بعد از سالها به نتیجه رسیده ام دستورات کاغذی گره کارم را نمی گشاید واین نامه ها فقط مرا آواره ادارات می کند و آخر سر هم می گویند ماهی سی هزارتومان از کمیته امداد پول می گیری همان کافی است.

 

او ادامه می دهد: دانشجوی خیری برایم  ویلچر خرید که همیشه دعایش می کنم اما مدتهاست ویلچرم خراب شده و توانایی تعمیرش را ندارم.

 

تاجماه با بغض گره خورده به گلویش و اشکهایی که از چشمانش جاری می شود، گفت: آرزویم دیدن رهبر است.اول اینکه برایشان آرزوی سلامتی می کنم و بعد به ایشان می گویم که به من کمک کند تا بچه هایم را سرو سامان ببخشم و دیگر محتاج دیگران نباشم.

 

مدیران با این بهانه که برخی به این نوع از زندگی عادت کرده اند صورت مساله را پاک می کنند .اما همانگونه  که فریبا رحمانپور مدیرکل اموربانوان استانداری می گوید: زنان نیمی ازجمعیت این شهر و کره خاکی را تشکیل می دهند و مشکلاتشان فقط به خودشان مربوط نیست بلکه مردان هم موظف به پیگیری این مشکلات هستند.

 

در این لحظه بانوان حاضر در نشست زنان و خانواده با شاخه های گلی در دست از استانداری خارج می شوند.نگاهی از سر تاسف به زنی می اندازند که جلوی استانداری اشک می ریزد و می خواهد استاندار را ببیند و بی تفاوت از کنار او رد می شوند.

البته من نمی دانم نتیجه آن نشست چه بود اما از آنچه در سالن می گذشت و من به خاطرش جلسه را ترک کردم مطمئم مشکلات تاجماه و زنان مثل او در چنین نشستهایی نه تنها حل نمی شود حتی مطرح نیز نمی شود.در این جلسات فقط مشکلات زنان کارمند مطرح می شود . جامعه بزرگ زنان غیر کارمند فرصت حضور در چنین جلساتی  و بیان مشکلاتشان را نمی یابند.

کارشناس کمیته امداد هم سر رسید و با این زن صحبت کرد و به او قول داد مشکلاتش را برای کمیته امداد مارگون مطرح می کند و از او خواست که به خانه برگردد.

 

ساعت کاری استانداری هم تمام شده و همه رفته اند فقط دو خانم خبرنگار مانده ایم و نمی دانیم برای زنی که  باید چهار دست و پا روی آسفالت داغ این خیابانها به خانه برگرددچه کنیم. او را سوار ماشین می کنیم و در ایستگاه مارگون پیاده می کنیم. این تنها کاری است که از دست ما بر می آید.

 

,

 

 تاجماه رادی زن معلولی است که امورات زندگی اش را با کمک های کمیته امداد می گذراند.

 

 همانطور که با دست و تیکه چوبی که در دست دارد با خاک های روی سنگ فرش پیاده رو ور می رود می گوید: یک پسر25 ساله  و یک دختر 20 ساله دارم که به دلیل فوت پدرشان از کودکی بدون سرپرست بزرگ شده اند و برای اینکه فرزندانش به بیراهه نروند خودش هر روز از مارگون توابع بویر احمد به شهر یاسوج می آید و از سر ناچاری جلوی مردم دست دراز می کند.

 

 

وقتی از فرزندانش حرف می زند اشکش سرازیر می شود و می گوید :پسرم افسردگی گرفته و ترک تحصیل کرده است دوست دارد ازدواج کند اما پول ندارد.دخترم هم تا کلاس هشتم بیشتر نتوانست درس بخواند و فرزند بیچاره ام محکوم به نگهداری از مادر علیلش شده است.

 

تاجماه زخمهای  زانوانش را به من نشان می دهد و ادامه می دهد: بعضی ها فکر می کنند من از اینکه دستم را جلوی مردم بگیرم خوشحالم در حالی که آدم سیر خبر از دل گرسنه ندارد.

 

یکی از مسوولان استانداری وقتی زن را با این وضع می بیند به کمیته امداد زنگ می زند و از آنها می خواهد بیایند و از نزدیک با این مددجو صحبت کنند و مشکلاتش را بشنوند و تاجماه آرام به من می گوید : کاری از دست کمیته بر نمی آید، اوضاع کمیته از ما مددجویان بدتر است.

اضافه می کند :خانه ای دو اتاقه دارم که نیاز به حمام دارد. وسایلی در خانه ندارم حیاط خانه ام مخروبه ای بیش نیست و من باید این حیاط خاک و گلی را طی کنم تا به خانه برسم.

 

او به عنوان یک زن غمگینانه گلایه می کند که مهمان به خانه اش نمی آید و وقتی از دختر جوانش حرف می زد مثل همه مادران چشمانش غرق لذت و تمجید می شود.

 

تاجماه می گوید: بعد از سالها به نتیجه رسیده ام دستورات کاغذی گره کارم را نمی گشاید واین نامه ها فقط مرا آواره ادارات می کند و آخر سر هم می گویند ماهی سی هزارتومان از کمیته امداد پول می گیری همان کافی است.

 

او ادامه می دهد: دانشجوی خیری برایم  ویلچر خرید که همیشه دعایش می کنم اما مدتهاست ویلچرم خراب شده و توانایی تعمیرش را ندارم.

 

تاجماه با بغض گره خورده به گلویش و اشکهایی که از چشمانش جاری می شود، گفت: آرزویم دیدن رهبر است.اول اینکه برایشان آرزوی سلامتی می کنم و بعد به ایشان می گویم که به من کمک کند تا بچه هایم را سرو سامان ببخشم و دیگر محتاج دیگران نباشم.

 

مدیران با این بهانه که برخی به این نوع از زندگی عادت کرده اند صورت مساله را پاک می کنند .اما همانگونه  که فریبا رحمانپور مدیرکل اموربانوان استانداری می گوید: زنان نیمی ازجمعیت این شهر و کره خاکی را تشکیل می دهند و مشکلاتشان فقط به خودشان مربوط نیست بلکه مردان هم موظف به پیگیری این مشکلات هستند.

 

در این لحظه بانوان حاضر در نشست زنان و خانواده با شاخه های گلی در دست از استانداری خارج می شوند.نگاهی از سر تاسف به زنی می اندازند که جلوی استانداری اشک می ریزد و می خواهد استاندار را ببیند و بی تفاوت از کنار او رد می شوند.

البته من نمی دانم نتیجه آن نشست چه بود اما از آنچه در سالن می گذشت و من به خاطرش جلسه را ترک کردم مطمئم مشکلات تاجماه و زنان مثل او در چنین نشستهایی نه تنها حل نمی شود حتی مطرح نیز نمی شود.در این جلسات فقط مشکلات زنان کارمند مطرح می شود . جامعه بزرگ زنان غیر کارمند فرصت حضور در چنین جلساتی  و بیان مشکلاتشان را نمی یابند.

کارشناس کمیته امداد هم سر رسید و با این زن صحبت کرد و به او قول داد مشکلاتش را برای کمیته امداد مارگون مطرح می کند و از او خواست که به خانه برگردد.

 

ساعت کاری استانداری هم تمام شده و همه رفته اند فقط دو خانم خبرنگار مانده ایم و نمی دانیم برای زنی که  باید چهار دست و پا روی آسفالت داغ این خیابانها به خانه برگرددچه کنیم. او را سوار ماشین می کنیم و در ایستگاه مارگون پیاده می کنیم. این تنها کاری است که از دست ما بر می آید.

 

,

 

 تاجماه رادی زن معلولی است که امورات زندگی اش را با کمک های کمیته امداد می گذراند.

 

 همانطور که با دست و تیکه چوبی که در دست دارد با خاک های روی سنگ فرش پیاده رو ور می رود می گوید: یک پسر25 ساله  و یک دختر 20 ساله دارم که به دلیل فوت پدرشان از کودکی بدون سرپرست بزرگ شده اند و برای اینکه فرزندانش به بیراهه نروند خودش هر روز از مارگون توابع بویر احمد به شهر یاسوج می آید و از سر ناچاری جلوی مردم دست دراز می کند.

 

 

وقتی از فرزندانش حرف می زند اشکش سرازیر می شود و می گوید :پسرم افسردگی گرفته و ترک تحصیل کرده است دوست دارد ازدواج کند اما پول ندارد.دخترم هم تا کلاس هشتم بیشتر نتوانست درس بخواند و فرزند بیچاره ام محکوم به نگهداری از مادر علیلش شده است.

 

تاجماه زخمهای  زانوانش را به من نشان می دهد و ادامه می دهد: بعضی ها فکر می کنند من از اینکه دستم را جلوی مردم بگیرم خوشحالم در حالی که آدم سیر خبر از دل گرسنه ندارد.

 

یکی از مسوولان استانداری وقتی زن را با این وضع می بیند به کمیته امداد زنگ می زند و از آنها می خواهد بیایند و از نزدیک با این مددجو صحبت کنند و مشکلاتش را بشنوند و تاجماه آرام به من می گوید : کاری از دست کمیته بر نمی آید، اوضاع کمیته از ما مددجویان بدتر است.

اضافه می کند :خانه ای دو اتاقه دارم که نیاز به حمام دارد. وسایلی در خانه ندارم حیاط خانه ام مخروبه ای بیش نیست و من باید این حیاط خاک و گلی را طی کنم تا به خانه برسم.

 

او به عنوان یک زن غمگینانه گلایه می کند که مهمان به خانه اش نمی آید و وقتی از دختر جوانش حرف می زد مثل همه مادران چشمانش غرق لذت و تمجید می شود.

 

تاجماه می گوید: بعد از سالها به نتیجه رسیده ام دستورات کاغذی گره کارم را نمی گشاید واین نامه ها فقط مرا آواره ادارات می کند و آخر سر هم می گویند ماهی سی هزارتومان از کمیته امداد پول می گیری همان کافی است.

 

او ادامه می دهد: دانشجوی خیری برایم  ویلچر خرید که همیشه دعایش می کنم اما مدتهاست ویلچرم خراب شده و توانایی تعمیرش را ندارم.

 

تاجماه با بغض گره خورده به گلویش و اشکهایی که از چشمانش جاری می شود، گفت: آرزویم دیدن رهبر است.اول اینکه برایشان آرزوی سلامتی می کنم و بعد به ایشان می گویم که به من کمک کند تا بچه هایم را سرو سامان ببخشم و دیگر محتاج دیگران نباشم.

 

مدیران با این بهانه که برخی به این نوع از زندگی عادت کرده اند صورت مساله را پاک می کنند .اما همانگونه  که فریبا رحمانپور مدیرکل اموربانوان استانداری می گوید: زنان نیمی ازجمعیت این شهر و کره خاکی را تشکیل می دهند و مشکلاتشان فقط به خودشان مربوط نیست بلکه مردان هم موظف به پیگیری این مشکلات هستند.

 

در این لحظه بانوان حاضر در نشست زنان و خانواده با شاخه های گلی در دست از استانداری خارج می شوند.نگاهی از سر تاسف به زنی می اندازند که جلوی استانداری اشک می ریزد و می خواهد استاندار را ببیند و بی تفاوت از کنار او رد می شوند.

البته من نمی دانم نتیجه آن نشست چه بود اما از آنچه در سالن می گذشت و من به خاطرش جلسه را ترک کردم مطمئم مشکلات تاجماه و زنان مثل او در چنین نشستهایی نه تنها حل نمی شود حتی مطرح نیز نمی شود.در این جلسات فقط مشکلات زنان کارمند مطرح می شود . جامعه بزرگ زنان غیر کارمند فرصت حضور در چنین جلساتی  و بیان مشکلاتشان را نمی یابند.

کارشناس کمیته امداد هم سر رسید و با این زن صحبت کرد و به او قول داد مشکلاتش را برای کمیته امداد مارگون مطرح می کند و از او خواست که به خانه برگردد.

 

ساعت کاری استانداری هم تمام شده و همه رفته اند فقط دو خانم خبرنگار مانده ایم و نمی دانیم برای زنی که  باید چهار دست و پا روی آسفالت داغ این خیابانها به خانه برگرددچه کنیم. او را سوار ماشین می کنیم و در ایستگاه مارگون پیاده می کنیم. این تنها کاری است که از دست ما بر می آید.

 

,

 

,

 تاجماه رادی زن معلولی است که امورات زندگی اش را با کمک های کمیته امداد می گذراند.

,

 

,

 همانطور که با دست و تیکه چوبی که در دست دارد با خاک های روی سنگ فرش پیاده رو ور می رود می گوید: یک پسر25 ساله  و یک دختر 20 ساله دارم که به دلیل فوت پدرشان از کودکی بدون سرپرست بزرگ شده اند و برای اینکه فرزندانش به بیراهه نروند خودش هر روز از مارگون توابع بویر احمد به شهر یاسوج می آید و از سر ناچاری جلوی مردم دست دراز می کند.

,

 

,

, ,

 

,

وقتی از فرزندانش حرف می زند اشکش سرازیر می شود و می گوید :پسرم افسردگی گرفته و ترک تحصیل کرده است دوست دارد ازدواج کند اما پول ندارد.دخترم هم تا کلاس هشتم بیشتر نتوانست درس بخواند و فرزند بیچاره ام محکوم به نگهداری از مادر علیلش شده است.

,

 

,

تاجماه زخمهای  زانوانش را به من نشان می دهد و ادامه می دهد: بعضی ها فکر می کنند من از اینکه دستم را جلوی مردم بگیرم خوشحالم در حالی که آدم سیر خبر از دل گرسنه ندارد.

,

 

,

یکی از مسوولان استانداری وقتی زن را با این وضع می بیند به کمیته امداد زنگ می زند و از آنها می خواهد بیایند و از نزدیک با این مددجو صحبت کنند و مشکلاتش را بشنوند و تاجماه آرام به من می گوید : کاری از دست کمیته بر نمی آید، اوضاع کمیته از ما مددجویان بدتر است.

, استان,

, ,

اضافه می کند :خانه ای دو اتاقه دارم که نیاز به حمام دارد. وسایلی در خانه ندارم حیاط خانه ام مخروبه ای بیش نیست و من باید این حیاط خاک و گلی را طی کنم تا به خانه برسم.

,

 

,

او به عنوان یک زن غمگینانه گلایه می کند که مهمان به خانه اش نمی آید و وقتی از دختر جوانش حرف می زد مثل همه مادران چشمانش غرق لذت و تمجید می شود.

,

 

,

تاجماه می گوید: بعد از سالها به نتیجه رسیده ام دستورات کاغذی گره کارم را نمی گشاید واین نامه ها فقط مرا آواره ادارات می کند و آخر سر هم می گویند ماهی سی هزارتومان از کمیته امداد پول می گیری همان کافی است.

,

 

,

او ادامه می دهد: دانشجوی خیری برایم  ویلچر خرید که همیشه دعایش می کنم اما مدتهاست ویلچرم خراب شده و توانایی تعمیرش را ندارم.

,

 

,

تاجماه با بغض گره خورده به گلویش و اشکهایی که از چشمانش جاری می شود، گفت: آرزویم دیدن رهبر است.اول اینکه برایشان آرزوی سلامتی می کنم و بعد به ایشان می گویم که به من کمک کند تا بچه هایم را سرو سامان ببخشم و دیگر محتاج دیگران نباشم.

,

 

,

مدیران با این بهانه که برخی به این نوع از زندگی عادت کرده اند صورت مساله را پاک می کنند .اما همانگونه  که فریبا رحمانپور مدیرکل اموربانوان استانداری می گوید: زنان نیمی ازجمعیت این شهر و کره خاکی را تشکیل می دهند و مشکلاتشان فقط به خودشان مربوط نیست بلکه مردان هم موظف به پیگیری این مشکلات هستند.

, استان,

 

,

در این لحظه بانوان حاضر در نشست زنان و خانواده با شاخه های گلی در دست از استانداری خارج می شوند.نگاهی از سر تاسف به زنی می اندازند که جلوی استانداری اشک می ریزد و می خواهد استاندار را ببیند و بی تفاوت از کنار او رد می شوند.

, استان, استان, استان,

, ,

البته من نمی دانم نتیجه آن نشست چه بود اما از آنچه در سالن می گذشت و من به خاطرش جلسه را ترک کردم مطمئم مشکلات تاجماه و زنان مثل او در چنین نشستهایی نه تنها حل نمی شود حتی مطرح نیز نمی شود.در این جلسات فقط مشکلات زنان کارمند مطرح می شود . جامعه بزرگ زنان غیر کارمند فرصت حضور در چنین جلساتی  و بیان مشکلاتشان را نمی یابند.

,

کارشناس کمیته امداد هم سر رسید و با این زن صحبت کرد و به او قول داد مشکلاتش را برای کمیته امداد مارگون مطرح می کند و از او خواست که به خانه برگردد.

,

 

,

ساعت کاری استانداری هم تمام شده و همه رفته اند فقط دو خانم خبرنگار مانده ایم و نمی دانیم برای زنی که  باید چهار دست و پا روی آسفالت داغ این خیابانها به خانه برگرددچه کنیم. او را سوار ماشین می کنیم و در ایستگاه مارگون پیاده می کنیم. این تنها کاری است که از دست ما بر می آید.

, استان,

 

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه