اخبار داغ
  1. سرباز جوان ایرانی، جان‌فدای ناموس و وطن شد
  2. رشد ۱۷ میلیاردی گیشه سینما در هفته نخست مهر؛ «خانوم والده» صدرنشین شد
  3. موزه‌های ایران؛ روایتگر تاریخ، هنر و فرهنگ ایرانی از دوران باستان تا دوران معاصر
  4. هنر؛ فناوری نجات‌بخش در خط مقدم جنگ روایت‌ها
  5. یا همه نفت می‌فروشند یا هیچ‌کس!/ فجیره در انتهای گلوگاه نفتی غرب آسیا
  6. تنگه هرمز، برگ برنده ایران در مذاکرات/ آمریکا تاب تحمل هزینه تنش را ندارد
  7. مجوز فعالیت برند چهره حامی پهلوی در تهران را چه کسی صادر کرد؟/ ضرورت ورود قوه قضائیه برای بررسی و محاکمه صادرکنندگان متخلف
  8. رهبر شهید و تجربه حضوری پر صلابیت در سازمان ملل/ تاکید بر تضمین امنیت منطقه در سایه محاکمه عامل ناامنی منطقه!
  9. سخنان رئیس‌جمهور در سازمان ملل در شأن ملت ایران بود/ دفاع از حقوق‌ ملت انسجام را افزایش داد
  10. داماد "حسن روحانی" چه کاره دولت است که در هر موضوعی اظهارنظر می‌کند؟/داماد سرخانه نگران کیک تولد همسایه!
  11. فرصت‌سوزی حسن روحانی از سفر تاریخی رئیس‌جمهور چین به ایران
  12. روزی که قرآن تمام حجت شهید رئیسی در سازمان ملل شد
  13. ابهام چند صد میلیاردی در شرکتهای صندوق بیمه عشایر | به نام روستائیان به کام میدری و رفقا + سند
  14. پلیس با همه توان پای کار تأمین امنیت دانش‌آموزان است
  15. آینه‌ای در برابر هشت سال پایداری؛ تکاپوی یک ژانر برای ماندگاری
  16. «رئیس‌جمهور در میدان» برای زلنسکی؛ «گفت‌وگو نکنیم، چه کنیم؟» برای پزشکیان
  17. یک بام و دو هوای سازندگی/ مقاومت برای اوکراین خوب است برای ایران نه!
  18. پایان هژمونی در سایه هزینه‌ها: چگونه جنگ ۴۰ روزه معادله قدرت جهانی را وارونه کرد
  19. اول مهر در میناب؛ زنگ مدرسه‌ای که زیر آوار خاموش شد
  20. از سخنرانی رهبر شهید تا ایستادگی شهید رئیسی؛ روایت مقاومت ایران در سازمان ملل

موضوع انشاء: ازدواج چی بود و چی شد

موضوع انشاء: ازدواج چی بود و چی شد
هر بار که در خانه ما حرف ازدواج به میان می آید و از پدر و مادرم می خواهم که داستان ازدواجشان ر برایم تعریف کنند، مادرمان سرش را تکان می دهد و آهی می کشد، پدرمان هم لبخندی می زند و گوید: چی بود، چی شد!!!
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از  زنان کویر ، 

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, زنان کویر,

به نام خدا

آقا اجازه؟!

هر بار که در خانه ما حرف ازدواج به میان می آید و از پدر و مادرم می خواهم که داستان ازدواجشان ر برایم تعریف کنند، مادرمان سرش را تکان می دهد و آهی می کشد، پدرمان هم لبخندی می زند و گوید: چی بود، چی شد!!!

البته من نمی دانم که برای چی این حرف ها و حرکات بین مادر و پدر من رد و بدل می شود اما می دانم که همه ی فامیل به پدر و مادرم غبطه می خورند، این را خودم از زبان دختر خاله ی مامانم شنیدم .

او می گفت که اگه توی فامیل یکی خوشبخت شده باشه اونم طاهره زن علی آقاست، چه زن صبوری است ،خوش به حالش...

روزی مادرم برام تعریف کرد که وقتی بابا به خواستگاریش میره پدر بزرگ و مادربزرگ به او گفته اند: دختر،  صلاحت اینه که با علی آقا ازدواج کنی، حرف ما رو گوش کن ، ما که بد تو رو نمی خواهیم.

مادرم به من گفته ، علی آقا که بابای منه پسرخاله ی مامانش می شده و پدر بزرگ و مادربزرگ اون رو خوب می شناختن.

مادرم از خیلی چیزها صحبت کرده مثلا گفته که خرید عروسی شان یک حلقه بود و یک دست لباس نو ، تازه لباس عروسی اش هم تنها لباس عروسی فامیل بوده که هر کس در فامیل ازدواج می کرده اون رو می پوشیده.

مادر من می گوید که در اوایل زندگی شان در یکی از اتاق های خانه ی پدر شوهرش زندگی کرده و بابا که آن زمان تازه از سربازی برگشته به دنبال کار بوده تا بالاخره توانسته کاری پیدا کند و زندگی شان را بسازند.

راستی من یک بردار دارم که اوایل امسال ازدواج کرده ولی شش ماه طول نکشید که همسرش رو طلاق داد و به خانه مان برگشت.

هر بار که از او می پرسم که ازدواج خوب است یا بد؟ می گوید " هر چه هست دیگر مثل گذشته ها نیست "

آقا اجازه؟!

هزینه ی ازدواج دادشم اونقدر بالا بود که ما مجبور شدیم خانه مان را بفروشیم و الان مستاجر هستیم ولی من نگرانم که اگه من بخوام ازدواج کنم پدرم دیگه خونه نداره که بفروشه!!!

راستی مهریه ی زن داداشم 2015 تا سکه به سال میلادی بود من نمی دانم سال میلادی چیست اما می دانم 2015 سکه یعنی چند تا خب یعنی 2015 تا سکه.

مامانم همیشه به داداشم می گه تا آخر عمرت باید کار کنی تا شاید بتونی مهریه ی زنتو بدی ، اینم نتیجه ی آشنایی با دختری است که در اینترنت پیدا کردی...

چقدر گفتم که صبر کن، تحقیق کن اما گوش ندادی...

آقا اجازه؟!

همیشه پدرم به داداشم می گه زمان ما ازدواج چی بود و الان چی شد...

و این بود انشای ما

نوشته: اعظم پسند

انتهای پیام/

,

به نام خدا

آقا اجازه؟!

هر بار که در خانه ما حرف ازدواج به میان می آید و از پدر و مادرم می خواهم که داستان ازدواجشان ر برایم تعریف کنند، مادرمان سرش را تکان می دهد و آهی می کشد، پدرمان هم لبخندی می زند و گوید: چی بود، چی شد!!!

البته من نمی دانم که برای چی این حرف ها و حرکات بین مادر و پدر من رد و بدل می شود اما می دانم که همه ی فامیل به پدر و مادرم غبطه می خورند، این را خودم از زبان دختر خاله ی مامانم شنیدم .

او می گفت که اگه توی فامیل یکی خوشبخت شده باشه اونم طاهره زن علی آقاست، چه زن صبوری است ،خوش به حالش...

روزی مادرم برام تعریف کرد که وقتی بابا به خواستگاریش میره پدر بزرگ و مادربزرگ به او گفته اند: دختر،  صلاحت اینه که با علی آقا ازدواج کنی، حرف ما رو گوش کن ، ما که بد تو رو نمی خواهیم.

مادرم به من گفته ، علی آقا که بابای منه پسرخاله ی مامانش می شده و پدر بزرگ و مادربزرگ اون رو خوب می شناختن.

مادرم از خیلی چیزها صحبت کرده مثلا گفته که خرید عروسی شان یک حلقه بود و یک دست لباس نو ، تازه لباس عروسی اش هم تنها لباس عروسی فامیل بوده که هر کس در فامیل ازدواج می کرده اون رو می پوشیده.

مادر من می گوید که در اوایل زندگی شان در یکی از اتاق های خانه ی پدر شوهرش زندگی کرده و بابا که آن زمان تازه از سربازی برگشته به دنبال کار بوده تا بالاخره توانسته کاری پیدا کند و زندگی شان را بسازند.

راستی من یک بردار دارم که اوایل امسال ازدواج کرده ولی شش ماه طول نکشید که همسرش رو طلاق داد و به خانه مان برگشت.

هر بار که از او می پرسم که ازدواج خوب است یا بد؟ می گوید " هر چه هست دیگر مثل گذشته ها نیست "

آقا اجازه؟!

هزینه ی ازدواج دادشم اونقدر بالا بود که ما مجبور شدیم خانه مان را بفروشیم و الان مستاجر هستیم ولی من نگرانم که اگه من بخوام ازدواج کنم پدرم دیگه خونه نداره که بفروشه!!!

راستی مهریه ی زن داداشم 2015 تا سکه به سال میلادی بود من نمی دانم سال میلادی چیست اما می دانم 2015 سکه یعنی چند تا خب یعنی 2015 تا سکه.

مامانم همیشه به داداشم می گه تا آخر عمرت باید کار کنی تا شاید بتونی مهریه ی زنتو بدی ، اینم نتیجه ی آشنایی با دختری است که در اینترنت پیدا کردی...

چقدر گفتم که صبر کن، تحقیق کن اما گوش ندادی...

آقا اجازه؟!

همیشه پدرم به داداشم می گه زمان ما ازدواج چی بود و الان چی شد...

و این بود انشای ما

نوشته: اعظم پسند

انتهای پیام/

,

به نام خدا

آقا اجازه؟!

هر بار که در خانه ما حرف ازدواج به میان می آید و از پدر و مادرم می خواهم که داستان ازدواجشان ر برایم تعریف کنند، مادرمان سرش را تکان می دهد و آهی می کشد، پدرمان هم لبخندی می زند و گوید: چی بود، چی شد!!!

البته من نمی دانم که برای چی این حرف ها و حرکات بین مادر و پدر من رد و بدل می شود اما می دانم که همه ی فامیل به پدر و مادرم غبطه می خورند، این را خودم از زبان دختر خاله ی مامانم شنیدم .

او می گفت که اگه توی فامیل یکی خوشبخت شده باشه اونم طاهره زن علی آقاست، چه زن صبوری است ،خوش به حالش...

روزی مادرم برام تعریف کرد که وقتی بابا به خواستگاریش میره پدر بزرگ و مادربزرگ به او گفته اند: دختر،  صلاحت اینه که با علی آقا ازدواج کنی، حرف ما رو گوش کن ، ما که بد تو رو نمی خواهیم.

مادرم به من گفته ، علی آقا که بابای منه پسرخاله ی مامانش می شده و پدر بزرگ و مادربزرگ اون رو خوب می شناختن.

مادرم از خیلی چیزها صحبت کرده مثلا گفته که خرید عروسی شان یک حلقه بود و یک دست لباس نو ، تازه لباس عروسی اش هم تنها لباس عروسی فامیل بوده که هر کس در فامیل ازدواج می کرده اون رو می پوشیده.

مادر من می گوید که در اوایل زندگی شان در یکی از اتاق های خانه ی پدر شوهرش زندگی کرده و بابا که آن زمان تازه از سربازی برگشته به دنبال کار بوده تا بالاخره توانسته کاری پیدا کند و زندگی شان را بسازند.

راستی من یک بردار دارم که اوایل امسال ازدواج کرده ولی شش ماه طول نکشید که همسرش رو طلاق داد و به خانه مان برگشت.

هر بار که از او می پرسم که ازدواج خوب است یا بد؟ می گوید " هر چه هست دیگر مثل گذشته ها نیست "

آقا اجازه؟!

هزینه ی ازدواج دادشم اونقدر بالا بود که ما مجبور شدیم خانه مان را بفروشیم و الان مستاجر هستیم ولی من نگرانم که اگه من بخوام ازدواج کنم پدرم دیگه خونه نداره که بفروشه!!!

راستی مهریه ی زن داداشم 2015 تا سکه به سال میلادی بود من نمی دانم سال میلادی چیست اما می دانم 2015 سکه یعنی چند تا خب یعنی 2015 تا سکه.

مامانم همیشه به داداشم می گه تا آخر عمرت باید کار کنی تا شاید بتونی مهریه ی زنتو بدی ، اینم نتیجه ی آشنایی با دختری است که در اینترنت پیدا کردی...

چقدر گفتم که صبر کن، تحقیق کن اما گوش ندادی...

آقا اجازه؟!

همیشه پدرم به داداشم می گه زمان ما ازدواج چی بود و الان چی شد...

و این بود انشای ما

نوشته: اعظم پسند

انتهای پیام/

,

به نام خدا

آقا اجازه؟!

هر بار که در خانه ما حرف ازدواج به میان می آید و از پدر و مادرم می خواهم که داستان ازدواجشان ر برایم تعریف کنند، مادرمان سرش را تکان می دهد و آهی می کشد، پدرمان هم لبخندی می زند و گوید: چی بود، چی شد!!!

البته من نمی دانم که برای چی این حرف ها و حرکات بین مادر و پدر من رد و بدل می شود اما می دانم که همه ی فامیل به پدر و مادرم غبطه می خورند، این را خودم از زبان دختر خاله ی مامانم شنیدم .

او می گفت که اگه توی فامیل یکی خوشبخت شده باشه اونم طاهره زن علی آقاست، چه زن صبوری است ،خوش به حالش...

روزی مادرم برام تعریف کرد که وقتی بابا به خواستگاریش میره پدر بزرگ و مادربزرگ به او گفته اند: دختر،  صلاحت اینه که با علی آقا ازدواج کنی، حرف ما رو گوش کن ، ما که بد تو رو نمی خواهیم.

مادرم به من گفته ، علی آقا که بابای منه پسرخاله ی مامانش می شده و پدر بزرگ و مادربزرگ اون رو خوب می شناختن.

مادرم از خیلی چیزها صحبت کرده مثلا گفته که خرید عروسی شان یک حلقه بود و یک دست لباس نو ، تازه لباس عروسی اش هم تنها لباس عروسی فامیل بوده که هر کس در فامیل ازدواج می کرده اون رو می پوشیده.

مادر من می گوید که در اوایل زندگی شان در یکی از اتاق های خانه ی پدر شوهرش زندگی کرده و بابا که آن زمان تازه از سربازی برگشته به دنبال کار بوده تا بالاخره توانسته کاری پیدا کند و زندگی شان را بسازند.

راستی من یک بردار دارم که اوایل امسال ازدواج کرده ولی شش ماه طول نکشید که همسرش رو طلاق داد و به خانه مان برگشت.

هر بار که از او می پرسم که ازدواج خوب است یا بد؟ می گوید " هر چه هست دیگر مثل گذشته ها نیست "

آقا اجازه؟!

هزینه ی ازدواج دادشم اونقدر بالا بود که ما مجبور شدیم خانه مان را بفروشیم و الان مستاجر هستیم ولی من نگرانم که اگه من بخوام ازدواج کنم پدرم دیگه خونه نداره که بفروشه!!!

راستی مهریه ی زن داداشم 2015 تا سکه به سال میلادی بود من نمی دانم سال میلادی چیست اما می دانم 2015 سکه یعنی چند تا خب یعنی 2015 تا سکه.

مامانم همیشه به داداشم می گه تا آخر عمرت باید کار کنی تا شاید بتونی مهریه ی زنتو بدی ، اینم نتیجه ی آشنایی با دختری است که در اینترنت پیدا کردی...

چقدر گفتم که صبر کن، تحقیق کن اما گوش ندادی...

آقا اجازه؟!

همیشه پدرم به داداشم می گه زمان ما ازدواج چی بود و الان چی شد...

و این بود انشای ما

نوشته: اعظم پسند

انتهای پیام/

,

به نام خدا

آقا اجازه؟!

هر بار که در خانه ما حرف ازدواج به میان می آید و از پدر و مادرم می خواهم که داستان ازدواجشان ر برایم تعریف کنند، مادرمان سرش را تکان می دهد و آهی می کشد، پدرمان هم لبخندی می زند و گوید: چی بود، چی شد!!!

البته من نمی دانم که برای چی این حرف ها و حرکات بین مادر و پدر من رد و بدل می شود اما می دانم که همه ی فامیل به پدر و مادرم غبطه می خورند، این را خودم از زبان دختر خاله ی مامانم شنیدم .

او می گفت که اگه توی فامیل یکی خوشبخت شده باشه اونم طاهره زن علی آقاست، چه زن صبوری است ،خوش به حالش...

روزی مادرم برام تعریف کرد که وقتی بابا به خواستگاریش میره پدر بزرگ و مادربزرگ به او گفته اند: دختر،  صلاحت اینه که با علی آقا ازدواج کنی، حرف ما رو گوش کن ، ما که بد تو رو نمی خواهیم.

مادرم به من گفته ، علی آقا که بابای منه پسرخاله ی مامانش می شده و پدر بزرگ و مادربزرگ اون رو خوب می شناختن.

مادرم از خیلی چیزها صحبت کرده مثلا گفته که خرید عروسی شان یک حلقه بود و یک دست لباس نو ، تازه لباس عروسی اش هم تنها لباس عروسی فامیل بوده که هر کس در فامیل ازدواج می کرده اون رو می پوشیده.

مادر من می گوید که در اوایل زندگی شان در یکی از اتاق های خانه ی پدر شوهرش زندگی کرده و بابا که آن زمان تازه از سربازی برگشته به دنبال کار بوده تا بالاخره توانسته کاری پیدا کند و زندگی شان را بسازند.

راستی من یک بردار دارم که اوایل امسال ازدواج کرده ولی شش ماه طول نکشید که همسرش رو طلاق داد و به خانه مان برگشت.

هر بار که از او می پرسم که ازدواج خوب است یا بد؟ می گوید " هر چه هست دیگر مثل گذشته ها نیست "

آقا اجازه؟!

هزینه ی ازدواج دادشم اونقدر بالا بود که ما مجبور شدیم خانه مان را بفروشیم و الان مستاجر هستیم ولی من نگرانم که اگه من بخوام ازدواج کنم پدرم دیگه خونه نداره که بفروشه!!!

راستی مهریه ی زن داداشم 2015 تا سکه به سال میلادی بود من نمی دانم سال میلادی چیست اما می دانم 2015 سکه یعنی چند تا خب یعنی 2015 تا سکه.

مامانم همیشه به داداشم می گه تا آخر عمرت باید کار کنی تا شاید بتونی مهریه ی زنتو بدی ، اینم نتیجه ی آشنایی با دختری است که در اینترنت پیدا کردی...

چقدر گفتم که صبر کن، تحقیق کن اما گوش ندادی...

آقا اجازه؟!

همیشه پدرم به داداشم می گه زمان ما ازدواج چی بود و الان چی شد...

و این بود انشای ما

نوشته: اعظم پسند

انتهای پیام/

,

به نام خدا

آقا اجازه؟!

هر بار که در خانه ما حرف ازدواج به میان می آید و از پدر و مادرم می خواهم که داستان ازدواجشان ر برایم تعریف کنند، مادرمان سرش را تکان می دهد و آهی می کشد، پدرمان هم لبخندی می زند و گوید: چی بود، چی شد!!!

البته من نمی دانم که برای چی این حرف ها و حرکات بین مادر و پدر من رد و بدل می شود اما می دانم که همه ی فامیل به پدر و مادرم غبطه می خورند، این را خودم از زبان دختر خاله ی مامانم شنیدم .

او می گفت که اگه توی فامیل یکی خوشبخت شده باشه اونم طاهره زن علی آقاست، چه زن صبوری است ،خوش به حالش...

روزی مادرم برام تعریف کرد که وقتی بابا به خواستگاریش میره پدر بزرگ و مادربزرگ به او گفته اند: دختر،  صلاحت اینه که با علی آقا ازدواج کنی، حرف ما رو گوش کن ، ما که بد تو رو نمی خواهیم.

مادرم به من گفته ، علی آقا که بابای منه پسرخاله ی مامانش می شده و پدر بزرگ و مادربزرگ اون رو خوب می شناختن.

مادرم از خیلی چیزها صحبت کرده مثلا گفته که خرید عروسی شان یک حلقه بود و یک دست لباس نو ، تازه لباس عروسی اش هم تنها لباس عروسی فامیل بوده که هر کس در فامیل ازدواج می کرده اون رو می پوشیده.

مادر من می گوید که در اوایل زندگی شان در یکی از اتاق های خانه ی پدر شوهرش زندگی کرده و بابا که آن زمان تازه از سربازی برگشته به دنبال کار بوده تا بالاخره توانسته کاری پیدا کند و زندگی شان را بسازند.

راستی من یک بردار دارم که اوایل امسال ازدواج کرده ولی شش ماه طول نکشید که همسرش رو طلاق داد و به خانه مان برگشت.

هر بار که از او می پرسم که ازدواج خوب است یا بد؟ می گوید " هر چه هست دیگر مثل گذشته ها نیست "

آقا اجازه؟!

هزینه ی ازدواج دادشم اونقدر بالا بود که ما مجبور شدیم خانه مان را بفروشیم و الان مستاجر هستیم ولی من نگرانم که اگه من بخوام ازدواج کنم پدرم دیگه خونه نداره که بفروشه!!!

راستی مهریه ی زن داداشم 2015 تا سکه به سال میلادی بود من نمی دانم سال میلادی چیست اما می دانم 2015 سکه یعنی چند تا خب یعنی 2015 تا سکه.

مامانم همیشه به داداشم می گه تا آخر عمرت باید کار کنی تا شاید بتونی مهریه ی زنتو بدی ، اینم نتیجه ی آشنایی با دختری است که در اینترنت پیدا کردی...

چقدر گفتم که صبر کن، تحقیق کن اما گوش ندادی...

آقا اجازه؟!

همیشه پدرم به داداشم می گه زمان ما ازدواج چی بود و الان چی شد...

و این بود انشای ما

نوشته: اعظم پسند

انتهای پیام/

,

به نام خدا

,

آقا اجازه؟!

,

هر بار که در خانه ما حرف ازدواج به میان می آید و از پدر و مادرم می خواهم که داستان ازدواجشان ر برایم تعریف کنند، مادرمان سرش را تکان می دهد و آهی می کشد، پدرمان هم لبخندی می زند و گوید: چی بود، چی شد!!!

,

البته من نمی دانم که برای چی این حرف ها و حرکات بین مادر و پدر من رد و بدل می شود اما می دانم که همه ی فامیل به پدر و مادرم غبطه می خورند، این را خودم از زبان دختر خاله ی مامانم شنیدم .

,

او می گفت که اگه توی فامیل یکی خوشبخت شده باشه اونم طاهره زن علی آقاست، چه زن صبوری است ،خوش به حالش...

,

روزی مادرم برام تعریف کرد که وقتی بابا به خواستگاریش میره پدر بزرگ و مادربزرگ به او گفته اند: دختر،  صلاحت اینه که با علی آقا ازدواج کنی، حرف ما رو گوش کن ، ما که بد تو رو نمی خواهیم.

,

مادرم به من گفته ، علی آقا که بابای منه پسرخاله ی مامانش می شده و پدر بزرگ و مادربزرگ اون رو خوب می شناختن.

,

مادرم از خیلی چیزها صحبت کرده مثلا گفته که خرید عروسی شان یک حلقه بود و یک دست لباس نو ، تازه لباس عروسی اش هم تنها لباس عروسی فامیل بوده که هر کس در فامیل ازدواج می کرده اون رو می پوشیده.

,

مادر من می گوید که در اوایل زندگی شان در یکی از اتاق های خانه ی پدر شوهرش زندگی کرده و بابا که آن زمان تازه از سربازی برگشته به دنبال کار بوده تا بالاخره توانسته کاری پیدا کند و زندگی شان را بسازند.

,

راستی من یک بردار دارم که اوایل امسال ازدواج کرده ولی شش ماه طول نکشید که همسرش رو طلاق داد و به خانه مان برگشت.

,

هر بار که از او می پرسم که ازدواج خوب است یا بد؟ می گوید " هر چه هست دیگر مثل گذشته ها نیست "

,

آقا اجازه؟!

,

هزینه ی ازدواج دادشم اونقدر بالا بود که ما مجبور شدیم خانه مان را بفروشیم و الان مستاجر هستیم ولی من نگرانم که اگه من بخوام ازدواج کنم پدرم دیگه خونه نداره که بفروشه!!!

,

راستی مهریه ی زن داداشم 2015 تا سکه به سال میلادی بود من نمی دانم سال میلادی چیست اما می دانم 2015 سکه یعنی چند تا خب یعنی 2015 تا سکه.

,

مامانم همیشه به داداشم می گه تا آخر عمرت باید کار کنی تا شاید بتونی مهریه ی زنتو بدی ، اینم نتیجه ی آشنایی با دختری است که در اینترنت پیدا کردی...

,

چقدر گفتم که صبر کن، تحقیق کن اما گوش ندادی...

,

آقا اجازه؟!

,

همیشه پدرم به داداشم می گه زمان ما ازدواج چی بود و الان چی شد...

,

و این بود انشای ما

,

نوشته: اعظم پسند

,

انتهای پیام/

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه