اخبار داغ
  1. پیام رهبر معظم انقلاب در پی ارتحال حضرت آیت‌الله‌العظمی شبیری
  2. رئیس‌جمهور به نیویورک سفر کرد
  3. متحدان واشنگتن پس از جنگ با ایران؛ به دنبال گزینه‌های مستقل
  4. روایتی از ۳۱ شهریور ۱۳۵۹؛ روزی که آسمان بوی باروت گرفت و خاک، آغوش غیرت شد
  5. چرا آموزش برای خانواده‌های کارگری به کابوس تبدیل شده است؟
  6. تهدیدهای ترامپ عملیات روانی است/ گلوی ترامپ را در تنگه هرمز می فشاریم
  7. گرداب غرب آسیا ترامپ را خواهد بلعید/ چرا سگ زرد دوباره ایران را تهدید کرده است؟
  8. کلیات طرح افزایش اعتبار کالابرگ تصویب شد
  9. طعم تلخ شکست‌های بیشتر را بر متجاوزان خواهیم چشاند
  10. کشف حدود ۶ تن انواع مواد مخدر از ابتدای سال/ ۱۰۹ باند مواد مخدر متلاشی شد
  11. نقدی بر مجموعه‌ی «مرد 3000 چهره»/ پایان ساعت‌های خوش مدیری در تلویزیون
  12. هنر؛ خط مقدم تاب‌آوری در میدان بحران
  13. با «اعتراف می‌کنم» ریسک کردیم و جواب داد/ به جوان‌ها اعتماد کنید
  14. پهپاد MQ-1 آمریکا در آسمان تنگه هرمز رهگیری و منهدم شد
  15. چراغ سبز شیوخ منطقه برای توطئه تازه واشنگتن!/ در نشست آلمان چه گذشته است؟
  16. همصدایی کشورهای منطقه با آمریکا برایشان هزینه دارد/ توطئه‌های آمریکا علیه ایران موضوع تازه ای نیست
  17. از وعده پیروزی سریع تا جست‌وجوی راه خروج؛ ۷ ماه جنگ، آمریکا را به کجا رساند؟
  18. واکسن آنفلوآنزا قربانی زنجیره تأمین؛ یک محموله و روایتی از شکنندگی زنجیره دارو
  19. سه کانون عملیاتی وابسته به گروهک‌های تروریست منهدم شدند
  20. خورشید در حصار؛ امام حسن عسکری (ع) معماری که تشیع را برای عصر غیبت مهیا کرد

خاطره پرویز پرستویی از روز اول مدرسه +عکس

خاطره پرویز پرستویی از روز اول مدرسه +عکس
پرویز پرستویی در اینستاگرامش از تجربه روز اول مدرسه اش گفت.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛  کلاس اول که بودم معلمم تو جلسه اولیا و مربیان به مادر بچه ها گفته بود صابون کاغذی بخرین و بدین بچه ها همیشه با خودشون بیارن مدرسه ... مامان منم خودش از داروخانه واسم صابون خریده بود وقتی بهم نشون داد خیلی خوشحال شدم ... من عاشق رنگ صورتی بودم و صابونام صورتی بودن و مربعی شکل تو یک جعبه خوشگل بود نمیدونم توش چند تا بود ولی زیاد بود صابون من از مال همه بچه ها هم بزرگتر بود هم خوشگل تر ... اون روز تو مدرسه همه میگفتن از صابونت به ما بده ولی من ندادم ، وقتی اومدم خونه به مامانم با یک حالت بزرگانه ای گفتم مامان همه از صابونای من میخوان ولی من نمیدم مگه خودشون ندارن ؟ خب میخواستن از صابونای من میخریدن ... مامانم گفت خب من برات یکی دیگه میخرم تو اون یکیو هر کی میخواد یدونه بهش بده ... فرداش که رفتم مدرسه دو بسته صابون داشتم و هر کی ازم میخواست بهش میدادم ... من تو کل سال سه بار بیشتر از اون صابون استفاده نکردم ولی بیشتر از ده بسته صابون خریدم و به دوستام دادم ، تو دلم خوشحال بودم عین مادرم که در خیریه عضو بود و کمک میکرد ، دارم کمک میکنم ... در صورتی که هیچکدوم از اون بچه ها نیازی نداشتن ، فقط از صابونای من خوششون اومده بود ... دلم تنگ شده ، واسه قلب پاکی که تو کودکی هام داشتم

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا,
 
,
پرویز پرستویی
,
پرویز پرستویی
, پرویز پرستویی ]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه