بازخوانی زندگی "حاج اکبر میرزایی"؛
پدر شهیدی که تمامی زندگی خود را وقف انقلاب و اسلام کرد
مرحوم «حاج اکبر میرزایی» علاوه براینکه فرزند خود را در اوایل جنگ تحمیلی تقدیم انقلاب کرد، خیر مدرسه ساز، حامی بیماران خاص و اهدا کننده کمک های نقدی به مسلمانان یمنی و غزه ای نیز بود البته می توان به جرأت گفت که زندگی خانواده شهدا به مکتب حاج قاسم نزدیک است.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از راه آرمان؛ بعد از گذشت 40 سال از انقلاب و سی و اندی سال از جنگ تحمیلی متاسفانه والدین شهدا به سن کهولت رسیده و تعدادی نیز به رحمت خدا رفته اند.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, راه آرمان,این روزها غم سنگینی بر فضای منزل سردار شهید رضا میرزایی سایه افکنده است، غم از دست دادن پدری که همانند کوه در این مدت سی و اندی سال در نبود فرد رشیدش صبوری کرد و هیچ گاه دم بر نیاورد و گلایه ای نکرد.
,

, مرحوم حاج اکبر میرزایی علاوه بر پدر شهید، خیر مدرسه ساز و حامی بیماران خاص بود، در ابتدای زندگی در سازمان آب مشغول به خدمت شد و بعد از بازنشستگی باز دست از تلاش برنداشت و به شغل کشاورزی ادامه داد.
,او دارای 6 فرزند، 3 دختر و سه پسر است، پسر ارشد خانواده «رضا میرزایی» در قبل از انقلاب با تعدادی از بچه های هم محله ای در مسجد «جامع کرمان» که پاتوق همیشگی اشان بود جمع می شدند و برای شرکت در تظاهرات و راهپیمایی علیه رژیم طاغوت نقشه می کشیدند.
,

, زمانی هم که جنگ شروع شد و حضرت امام (ره) فرمودند که همگی باید برای یاری رساندن به اسلام و انقلاب و دفاع از وطن و ناموس به جبهه بروند، فرمان رهبر را لبیک گفتند و راهی جبهه شدند، رضا به همراه سایر دوستان از همان مسجد راهی جبهه شدند و هر زمان که از جنگ باز می گشتند مجددا در همان مسجد دور هم جمع می شدند و به فعالیت های مذهبی می پرداختند.
,زمانی که دشمن بعثی به خرمشهر رسید «رضا » به همراه برادر خود «جواد» و دیگر دوستان مسجدی تصمیم گرفتند که شبانه خود را با قطار به شهر خرمشهر برسانند، زیرا قرار بود رزمندگان طی عملیات فتح المبین دشمن را غافلگیر کنند.
,در همین عملیات ترکشی به بازوی رضا اصابت می کند و او زخمی می شود اما این زخم مانعی برای رزم او نمی شود بعد از عملیات او را به بیمارستان منتقل می کنند و بعد از چندین بخیه، بازو را بانداژ کرده و از رضا خواسته می شود که مدتی برای استراحت به منزل برگردد.
,اما دراین میان مادر هیچ خبری از زخمی شدن فرزندش نداشت تا اینکه روزی که رضا به بیمارستان مراجعه می کند برای کشیدن بخیه ها متوجه می شود و رضا را قسم می دهد تا ماجرا را برایش بگوید.
,تنها چند روز از آمدن رضا به خانه می گذشت که از دوستانش با خبر شد که قرار است بزودی عملیات «بیت المقدس» آغاز شود، سریع خود را به خانه می رساند و برای رفتن آماده می شود قبل از آن به حمام رفته و غسل شهادت می کند، مادر شهید می گوید آن روز که رضا از حمام بیرون آمد صورتش آنقدر زیبا و سرخ شده بود که با طعنه به او گفتم رضا چرا اینقدر صورتت را کیسه کشیده ای.
,آقا رضا لباس می پوشد و به همراه جواد از پدر و مادر خود خداحافظی می کنند گرچه با مخالفت مادر روبرو می شوند اما به هر صورت رضا مادر را راضی می کند و راهی جبهه می شوند، اما خداحافظی رضا طوری دیگر بود نگاهش به مادر بیشتر شد.
,در روز عملیات بیت المقدس در خرمشهر «رضا» از ناحیه پا ترکش می خورد و متاسفانه دراین عملیات جنگ به نفع دشمن تمام می شود و فرمانده ازکلیه نیروها می خواهد که سریعا عقب نشینی کنند اما رضا بواسطه اینکه از ناحیه پا به شدت مجروح شده بود نتوانست خود را به عقب برساند، به همراه تعدادی از رزمندگان مجروح در کانالی خود را مخفی کردند اما دشمن به محض رسیدن به کانال همه بچه ها را به رگبار می بندد، جواد میرزایی برادر کوچکتر می گوید وقتی بالای سر شهید رسیدم دیدم که در یک دست تسبیح و لبخندی بر روی لب داشت و بر دیواره کانال تکیه زده و به محبوب خود پیوسته است.
,او را به دوش گرفته و همراه با دیگر شهدا به پشت جبهه انتقال دادیم و سرانجام به شهر کرمان که آن روز تعداد 74شهید با هم تشییع و در گلزار شهدا برای همیشه جاودان شدند.
,وقتی خبر به پدر می رسد لبخند غمباری روی لب می آورد پس از آن پدر هیچگاه گله ای نکرد و حتی پس از آن که جواد به جبهه می رفت نیز هیچ وقت نگفت که نباید بروی.
,حکیمه فرزند چهارم و دختر سوم خانواده پس از مدتی تصمیم می گیرد تا در جبهه های غرب به عنوان معلم مشغول به خدمت شود. آن زمان غرب ایران مملو از کمله بود انسان هایی که بویی از انسانیت نبرده بودند و حتی خدا را قبول نداشتند.
,حکیمه با این اوصاف می بایست در آنجا مشغول به کار می شد، اوضاع بسیار سخت و متشنج بود، و شبانه روز تنها صدایی که به گوش می رسید صدای ویز ویز گلوله بود، او مدت 4 ماه با سختی بسیار گذراند.
,هزینه فروش منزل را صرف بیمارستان بیماری های خاص کرد
, هزینه فروش منزل را صرف بیمارستان بیماری های خاص کرد, هزینه فروش منزل را صرف بیمارستان بیماری های خاص کرد,حاج اکبر میرزایی بسیار صبور و مهربان بود بعد از مدتی منزلی که در محله پامنار داشتند را به فروش می رساند و هزینه آن را صرف بیمارستان بیماری های خاص «ثامن الحجج» می کند.
,بعد از گذشت چند سال مرحوم حاج اکبر میرزایی علاوه بر اینکه مدال افتخار پدر شهید را به گردن دارد، با کارهای خیرخواهانهای همچون ساخت مدرسه در منطقه هوتک بخش چترود شهرستان کرمان آیندهسازان کشور را حمایت میکند.
,با ساخت مدرسه در روستای هوتک آینده سازان کشور را حمایت می کند
, با ساخت مدرسه در روستای هوتک آینده سازان کشور را حمایت می کند, با ساخت مدرسه در روستای هوتک آینده سازان کشور را حمایت می کند,
ارسال دیدگاه