آرش فهیم در گفتگو با دانا مطرح کرد؛
نقدی بر تصویر تیره خانواده در نمایش خانگی
منتقد سینما معتقد است: با گسترش پلتفرمهای نمایش خانگی و افزایش تولید سریالها، تصویر خانواده در بسیاری از این آثار بیش از پیش تیره و بحرانزده به نظر میرسد؛ روندی اگر به یک الگوی تکرارشونده تبدیل شود، میتواند نگاه مخاطبان به مهمترین نهاد فرهنگی را تحت تأثیر قرار دهد.
آرش فهیم، منتقد سینما، در گفتوگو با خبرنگار فرهنگی شبکه اطلاعرسانی راه دانا با اشاره به گسترش تولید سریال در پلتفرمهای نمایش خانگی اظهار داشت: در سالهای اخیر با توسعه سکوهای نمایش خانگی، تولید سریالهای متنوع در فضای سرگرمی ایران افزایش قابل توجهی پیدا کرده است. این روند در نگاه نخست میتواند نشانهای از پویایی صنعت تصویر و شکلگیری رقابت برای جذب مخاطب باشد، اما با بررسی محتوای بسیاری از این آثار، پرسشی جدی مطرح میشود؛ اینکه تصویری که این سریالها از «خانواده» ارائه میدهند تا چه اندازه با جایگاه این نهاد در فرهنگ ایرانی ـ اسلامی همخوانی دارد.
وی ادامه داد: خانواده در فرهنگ ایرانی همواره یکی از مهمترین و بنیادیترین نهادهای اجتماعی محسوب شده است، اما در بخش قابل توجهی از تولیدات جدید، این جایگاه یا کمرنگ شده یا در قالبی تیره و بحرانزده به نمایش درمیآید. در بسیاری از سریالهای پلتفرمی، خانواده دیگر به عنوان مأمنی برای آرامش و همدلی معرفی نمیشود، بلکه بیشتر به فضایی پرتنش و گاه فروپاشیده شباهت پیدا کرده است.
فهیم با تأکید بر اینکه مسئله اصلی در این آثار نوع نگاه به نهاد خانواده است، گفت: البته بحث ما بررسی جنبههای فنی و ساختاری این سریالها نیست، هرچند برخی از آنها در این حوزه نیز با ضعفهایی مواجه هستند. نکته مهم این است که وقتی مخاطب در چندین اثر مختلف با الگوی مشابهی از خانوادههای آشفته و بیثبات روبهرو میشود، طبیعی است که این تصویر به مرور در ذهن او تثبیت شود. رسانههای تصویری قدرت بالایی در الگوسازی دارند و اگر این قدرت در مسیر نادرست به کار گرفته شود، میتواند پیامدهای فرهنگی قابل توجهی به همراه داشته باشد.
این منتقد سینما با اشاره به برخی نمونهها افزود: برای مثال در سریال «بیعاطفه» روابط خانوادگی بیشتر به میدان تعارضهای عاطفی و سوءتفاهمهای پیدرپی تبدیل شده است. شخصیتها کمتر در قالب اعضای یک خانواده همدل معرفی میشوند و بیشتر به صورت افرادی جدا از یکدیگر و گاه در تقابل با هم به تصویر کشیده میشوند. در چنین فضایی خانواده از جایگاه یک پناهگاه عاطفی فاصله میگیرد و به محیطی تنشزا تبدیل میشود.
وی درباره سریال «بدنام» نیز اظهار کرد: در این سریال نیز با تصویری از روابط خانوادگی مواجه هستیم که بیشتر بر آسیبها و تنشها تمرکز دارد. وقتی چنین روایتی با ضعف در شخصیتپردازی یا اجرا همراه شود، نتیجه آن ارائه تصویری سادهسازیشده از یک بحران اجتماعی است؛ بحرانی که معمولاً بدون ارائه چشمانداز یا راهحلی مشخص به مخاطب عرضه میشود. در چنین شرایطی خانواده به جای آنکه نقطه اتکای شخصیتها باشد، خود به یکی از عوامل شکلگیری بحران تبدیل میشود.
فهیم در ادامه به سریال «گل سنگ» اشاره کرد و گفت: این سریال تلاش میکند روایتی اجتماعی ارائه دهد، اما در آن نیز ساختار خانواده چندان منسجم به نظر نمیرسد. روابط میان والدین و فرزندان غالباً در فضایی آکنده از سوءتفاهم، فاصله عاطفی و تعارض شکل میگیرد. چنین رویکردی شاید در یک اثر قابل توجیه باشد، اما وقتی در آثار مختلف تکرار میشود، به تدریج به یک الگوی غالب تبدیل خواهد شد.
وی همچنین خاطرنشان کرد: حتی در آثاری که از نظر فنی وضعیت بهتری دارند نیز این مسئله دیده میشود. برای مثال سریال «بیستویک» در برخی بخشها از نظر ساختار داستانی و اجرا قابل قبولتر از بعضی آثار دیگر است، اما در همین سریال نیز خانواده آنگونه که انتظار میرود به عنوان یک نهاد مثبت و سازنده تصویر نمیشود و روابط خانوادگی بیشتر در حاشیه بحرانها تعریف میشود. در سریال «وحشی» نیز با وجود فضاسازی قابل توجه، تمرکز اصلی روایت بر تعارضها و بیاعتمادیهاست و خانواده نقش پررنگی در ایجاد حس حمایت و همدلی میان شخصیتها ندارد.
این منتقد سینما با اشاره به پیامدهای چنین تصویرسازیهایی گفت: اگر این آثار را در کنار هم قرار دهیم، به الگویی مشترک میرسیم؛ الگویی که در آن خانواده دیگر ستون اصلی زندگی اجتماعی محسوب نمیشود و بیشتر به فضایی بحرانزده تبدیل شده است. در این روایتها والدین و فرزندان اغلب در دو سوی یک شکاف عاطفی قرار دارند و گفتوگو و درک متقابل جای خود را به سوءتفاهم و فاصله داده است.
وی افزود: رسانههای تصویری تنها ابزار سرگرمی نیستند، بلکه در شکلدهی به نگرش مخاطبان نیز نقش دارند. وقتی مخاطب به طور مداوم با روایتهایی مواجه میشود که در آن خانواده کارکرد مثبت خود را از دست داده است، ممکن است این تصویر به تدریج در ذهن او به یک واقعیت پذیرفتهشده تبدیل شود.
فهیم با تأکید بر اینکه پرداختن به مشکلات خانوادگی در آثار دراماتیک امری طبیعی است، تصریح کرد: بسیاری از داستانهای قدرتمند دقیقاً از دل همین چالشها شکل میگیرند. اما مسئله زمانی ایجاد میشود که این مشکلات بدون ارائه چشماندازی از امید، اصلاح یا همبستگی روایت شوند. در چنین شرایطی، داستانها به جای آنکه به درک عمیقتر از روابط انسانی کمک کنند، تنها تصویری تیره از خانواده بازتولید میکنند.
وی در پایان گفت: در میان آثار سالهای اخیر، نمونههایی نیز وجود داشتهاند که تلاش کردهاند نگاه متعادلتری ارائه دهند. سریال «پوست شیر» یکی از این نمونهها بود که با وجود فضای تلخ داستان، توانست پیوندهای عاطفی میان اعضای خانواده را به عنوان یکی از محورهای اصلی روایت برجسته کند. با این حال چنین نمونههایی در میان تولیدات پلتفرمی چندان پرشمار نیستند. به نظر میرسد اکنون زمان آن رسیده که سازندگان سریالهای پلتفرمی بار دیگر به جایگاه خانواده در روایتهای خود توجه کنند؛ چرا که مخاطب ایرانی همچنان به داستانهایی نیاز دارد که در کنار هیجان و درام، تصویری محترمانه و الهامبخش از مهمترین نهاد اجتماعی یعنی خانواده ارائه دهند.
ارسال دیدگاه