نقدی بر توهین سحر دولتشاهی به اذان و ناراحتی خانم بازیگر از اعدام قاتلین مدافعان امنیت
خانم دولتشاهی؛ مقدسات ابزار جلب توجه نیستند
بحث درباره احکام قضایی حق هر شهروندی است؛ اما جهت دادن به این بحث با به بازی گرفتن نمادهای دینی و تبدیل آن ها به ابزار شوکآفرینی و جلب مخاطب، نه نقد مسئولانه، بلکه بازی با باورهای میلیونها انسان است.
به گزارش خبرنگار فرهنگی شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ اجرای حکم اعدام دو نفر از محکومان پرونده جنایت میدان شهید علیخانی اصفهان و قتل فجیع دو مأمور نیروی انتظامی در حوادث دی ماه سال گذشته، بار دیگر بحثهای گستردهای را درباره مجازات، عدالت کیفری، حقوق محکومان و نقش افکار عمومی در پروندههای امنیتی و خشونتآمیز به جریان انداخته است. طرح پرسش درباره روند دادرسی، مخالفت با مجازات اعدام یا مطالبه شفافیت قضایی، حق هر شهروند و هر کنشگر اجتماعی است؛ اما این حق، نباید به مجوزی برای ساختن روایتهای ناقص، احساسی و یکطرفه تبدیل شود.
مسئله اصلی در روزهای اخیر، فقط اختلافنظر درباره یک حکم قضایی نیست؛ مسئله آنجاست که در برخی روایتهای پرمخاطب، نام و رنج قربانیان به حاشیه رانده میشود و همه ماجرا در چند واژه عاطفی، از جمله «اعدام جوانان»، خلاصه میشود و عدهای از چهرههای مشهور با روایتهای ناقص، عاطفی و یکطرفه از اجرای احکام قضایی، تلاش دارند جای قاتل و مقتول را در افکار عمومی جابهجا کنند.
چنین روایتی، هرچند ممکن است در شبکههای اجتماعی واکنشبرانگیز و پربازدید باشد، اما از حقیقت یک پرونده خشونتآمیز فاصله میگیرد؛ زیرا حق حیات، کرامت و رنج کسانی را که در این حادثه جان خود را از دست دادهاند، عملاً نادیده میگیرد.
جنایتی که نباید در هیاهوی روایتهای احساسی فراموش شود
بر اساس گزارشهای رسمی و مطالب منتشرشده درباره پرونده میدان شهید علیخانی اصفهان در حوادث دیماه ۱۴۰۴، حکم اعدام دو نفر از عوامل این پرونده در روزهای اخیر اجرا شده است. در شرحی که از این واقعه منتشر شده، آمده است که مأموران انتظامی ابتدا با طناب به تابلو بسته شدند و سپس با سنگ مورد ضرب و جرح قرار گرفتند.
گزارشهای منتشرشده همچنین مدعیاند که پس از مجروحشدن مأموران، روی بدن آنان بنزین ریخته و آنها را به آتش کشیدهاند. بنا بر همین روایتها، خشونت به اینجا نیز ختم نشده و متهمان، در حالی که مأموران هنوز زنده بودهاند، آنان را روی زمین کشیده و با چاقو و قمه ضربات متعددی بر بدنشان وارد کردهاند.
این جزئیات، هرچند تلخ و تکاندهندهاند، اما بخش مهمی از واقعیت پرونده محسوب میشوند؛ واقعیتی که در بخش بزرگی از واکنشهای احساسیِ فضای مجازی یا اساساً حذف شده یا به حاشیه رفته است. نمیتوان از انسانیت سخن گفت، اما انسانهایی را که با چنین وضعیتی جان باختهاند، از روایت حذف کرد. نمیتوان از رنج خانوادهها نوشت، اما فقط خانواده محکومان را دید و خانواده مأموران کشتهشده را فراموش کرد.
هر بحثی درباره حکم قضایی، باید بر پایه دیدن همه واقعیت باشد؛ نه گزینش آن بخشی از واقعیت که با یک خط سیاسی، موج رسانهای یا احساسات لحظهای مخاطب هماهنگتر است.
همدردی گزینشی، عدالتخواهی نیست
آنچه در بسیاری از واکنشهای سلبریتیمحور دیده میشود، نوعی همدردی انتخابی است: محکومان به مرکز قاب میآیند، اما قربانیان جنایت و خانوادههایشان به حاشیه رانده میشوند. این در حالی است که انسانیت، گزینشی نیست. اگر جان یک انسان ارزشمند است، جان مأمور انتظامیِ کشتهشده نیز ارزشمند است؛ اگر خانواده یک محکوم حق دارند از رنج خود بگویند، خانواده مقتول نیز حق دارند دیده شوند و اگر جامعه باید درباره خشونت حساس باشد، این حساسیت نباید فقط در یک سوی پرونده فعال شود.
تقلیل پروندههایی با این سطح از خشونت به تعبیرهای سادهای مانند «جوانان وطن»، بدون اشاره به اتهامها، قربانیان و شرح واقعه، نه تحلیل است و نه دفاع از حقوق بشر. این نوع روایت، افکار عمومی را از فهم دقیق ماجرا دور میکند و بهجای طرح پرسشهای حقوقی روشن، احساسات مخاطب را هدف میگیرد.
در کنار حذف قربانیان، مسئله نگرانکننده دیگری نیز در برخی واکنشها دیده میشود، استفاده از نمادهای دینی برای افزایش بار عاطفی و اثرگذاری سیاسی یک پیام. در فضای مجازی، از جمله سحر دولتشاهی که در صفحه شخصی خود، اقدام به توهین به صوت اذان کرده و نوشته عزان؛ آوای عزا به وقت سپیده دم و.....
اما حتی فارغ از انتساب این عبارت به هر فردی، برخورد با رواج چنین ادبیاتی نیازمند اقدام جدی است. اذان، یک واژه خنثی یا نشانهای متعلق به یک جریان سیاسی نیست. برای میلیونها مسلمان، اذان صدای دعوت به نماز، توحید، رستگاری و آرامش است. اذان بخشی از حافظه دینی و فرهنگی جامعه است؛ صدایی که در مسجد، خانه، شهر و روستا، با لحظههای عبادت، رمضان، سحر و افطار گره خورده است.
پیوند دادن این نماد با مرگ، خشونت و منازعات سیاسی روز، شانه استفاده ابزاری از امر مقدس برای تولید شوک و برانگیختن واکنش عاطفی است. نقد یک حکم قضایی شاید قابل استماع باشد، اما تبدیل اذان به استعارهای برای خشونت، نه نقد قضایی محسوب میشود و نه کنش مسئولانه اجتماعی.
سلبریتیها و صاحبان صفحههای پرمخاطب، باید بدانند فقط در حال بیان یک احساس شخصی نیستند. یک استوری کوتاه، یک کپشن احساسی یا یک جمله مبهم از سوی آنان میتواند میلیونها نفر را تحت تأثیر قرار دهد، موجی از بازنشر بسازد و تصویری ناقص از یک پرونده پیچیده در ذهن مخاطبان ایجاد کند.
از همین رو، آنان مسئولیتی فراتر از یک کاربر عادی دارند. کسی که از تریبون گسترده برخوردار است، باید میان اعتراض و تحریک، میان نقد و تحریف، و میان همدردی و بهرهبرداری عاطفی تفاوت بگذارد. استفاده از واژههای سنگین و نمادهای مقدس برای اثرگذاری بیشتر، شاید در کوتاهمدت بازدید و همراهی ایجاد کند، اما در بلندمدت به اعتماد عمومی، گفتوگوی اجتماعی و احترام متقابل آسیب میزند.
جامعه به موضعگیریهایی نیاز دارد که هم حق پرسش از دستگاه قضایی را به رسمیت بشناسد و هم حق قربانیان جنایت را فراموش نکند. به جای حذف یک طرف از ماجرا، باید تصویر کامل را دید؛ به جای مصادره نمادهای دینی، باید با زبان روشن، حقوقی و اخلاقی سخن گفت؛ و به جای موجسواری بر احساسات، باید مسئولیت اجتماعی را جدی گرفت.
ارسال دیدگاه