دانا گزارش می دهد؛

«پیروزی بدون امضا»؛ نسخه جدید ترامپ برای وادار کردن ایران به عقب‌نشینی

«پیروزی بدون امضا»؛ نسخه جدید ترامپ برای وادار کردن ایران به عقب‌نشینی
دونالد ترامپ در تازه‌ترین اظهارات خود از «پیروزی بدون امضا» سخن گفته؛ روایتی که نشان می‌دهد کاخ سفید در حال آزمودن مسیر تازه‌ای برای تحمیل خواسته‌های خود به ایران است.

به گزارش خبرنگار شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ دونالد ترامپ حالا در شرایطی از «فشار بی‌سابقه» علیه ایران سخن می‌گوید که کاخ سفید پس از ماه‌ها آزمودن گزینه نظامی، به‌تدریج وزن بیشتری برای تحریم، محاصره دریایی و جنگ اقتصادی قائل شده است؛ تغییری که بیش از آنکه نشانه موفقیت راهبرد آمریکا باشد، می‌تواند علامتی از ناتوانی واشنگتن در تحمیل خواسته‌های خود از مسیر نظامی باشد.

ترامپ در تازه‌ترین اظهارات خود محاصره دریایی ایران را «باورنکردنی» توصیف کرده و از ضربات مالی سنگین به تهران سخن گفته است. رئیس‌جمهور آمریکا حتی اعلام کرده که برای پیروزی لزوماً به امضای یک توافق روی «یک تکه کاغذ» احتیاج ندارد.

اما همین جمله، ناخواسته یک سؤال اساسی را پیش روی راهبرد واشنگتن قرار می‌دهد: اگر هدف آمریکا تغییر رفتار ایران است، چرا کاخ سفید از دستیابی به یک توافق واقعی فاصله گرفته و به جای آن، موفقیت خود را با میزان فشار اقتصادی اندازه‌گیری می‌کند؟

پاسخ را باید در تغییر تاکتیک آمریکا جست‌وجو کرد؛ جایی که واشنگتن پس از پرهزینه شدن گزینه جنگ، تلاش می‌کند همان هدف را با ابزار اقتصاد دنبال کند.

وقتی جنگ به نتیجه مطلوب واشنگتن نرسید

دولت ترامپ اکنون به‌صراحت از تشدید فشار اقتصادی سخن می‌گوید. وال‌استریت ژورنال نیز گزارش داده که رئیس‌جمهور آمریکا تمایلی به بازگشت به مفاد تفاهم اولیه ماه ژوئن ندارد و دولت او ترجیح می‌دهد زمان بیشتری برای اثرگذاری تحریم‌ها و محاصره اقتصادی در اختیار داشته باشد؛ این تغییر رویکرد را نمی‌توان صرفاً یک انتخاب اقتصادی دانست.

آمریکا در ابتدا تلاش کرد با ترکیبی از تهدید نظامی، عملیات نظامی و فشار سیاسی، تهران را به پذیرش چارچوب مطلوب واشنگتن وادار کند؛ اما اکنون با کاهش تمایل به ورود دوباره به یک جنگ تمام‌عیار، اقتصاد ایران به هدف اصلی فشار تبدیل شده است.

در واقع، واشنگتن ابزار را تغییر داده، نه هدف را؛ هدف همچنان همان است: وادار کردن جمهوری اسلامی به پذیرش توافقی که از نگاه کاخ سفید محدودیت‌های بیشتری بر توان هسته‌ای، موشکی و منطقه‌ای ایران تحمیل کند.

اما تفاوت مهم اینجاست که ترامپ اکنون می‌خواهد این توافق را نه از مسیر امتیازدهی متقابل، بلکه از مسیر فرسایش اقتصادی به دست آورد.

فشار بیشتر، الزاماً به معنای قدرت بیشتر نیست

تحریم‌های جدید آمریکا و فشار بر شبکه‌های مالی ایران قطعاً هزینه‌هایی ایجاد می‌کند؛ اما یک اشتباه مهم در محاسبات واشنگتن می‌تواند این باشد که «هزینه‌سازی» را با «تغییر رفتار» یکی بگیرد.

ایران طی سال‌های گذشته با سازوکارهای مختلف تحریم مواجه بوده و توانسته بخشی از مسیرهای تجارت، فروش نفت، انتقال منابع و تعامل اقتصادی خود را با روش‌های جایگزین حفظ کند.

حتی گزارش‌های اخیر درباره فشار اقتصادی آمریکا نشان می‌دهد که چین همچنان یکی از مهم‌ترین متغیرهای معادله اقتصادی ایران است و واشنگتن برای موفقیت کامل در سیاست فشار، ناچار است با شبکه‌ای بسیار گسترده‌تر از روابط اقتصادی تهران مواجه شود؛ از سوی دیگر، تشدید فشار اقتصادی می‌تواند برای خود آمریکا نیز هزینه ایجاد کند.

افزایش تنش در خلیج فارس و تنگه هرمز، قیمت انرژی را تحت تأثیر قرار داده و بازارهای جهانی را با ریسک جدید مواجه کرده است.

در پایان ماه اوت نیز هم‌زمان با تشدید تنش‌های ایران و آمریکا، قیمت نفت افزایش یافت و بازارهای مالی آمریکا نسبت به پیامدهای اقتصادی درگیری حساس شدند.

بنابراین معادله به سادگی «فشار بر ایران» نیست؛ مسئله این است که چه کسی می‌تواند هزینه فشار را برای مدت طولانی‌تری تحمل کند.

چرا ترامپ نمی‌خواهد به تفاهم قبلی برگردد؟

تفاهم اسلام‌آباد برای آمریکا یک مشکل اساسی داشت: بخشی از امتیازات مورد نظر ایران در همان مراحل اولیه پیش‌بینی شده بود، در حالی که برخی از مهم‌ترین مطالبات واشنگتن به مذاکرات بعدی واگذار شده بود.

در متن تفاهم، رفع تحریم‌ها، دسترسی ایران به دارایی‌های مسدودشده و حتی برنامه بازسازی و توسعه اقتصادی با منابعی تا سقف ۳۰۰ میلیارد دلار پیش‌بینی شده بود؛ در مقابل، تعیین تکلیف نهایی درباره موضوع غنی‌سازی و برخی مسائل هسته‌ای به مذاکرات بعدی موکول شده بود.

از نگاه ترامپ، این ساختار به معنای دادن امتیاز پیش از گرفتن همه خواسته‌های آمریکا بود.

به همین دلیل، کاخ سفید اکنون تلاش می‌کند زمین بازی را تغییر دهد.

ترامپ نمی‌خواهد مذاکرات جدید از جایی آغاز شود که ایران در تفاهم قبلی به دست آورده بود؛ او می‌خواهد فشارهای اقتصادی و وضعیت جدید منطقه را تبدیل به نقطه شروع مذاکرات کند.

این یعنی واشنگتن در عمل تلاش می‌کند تفاهم قبلی را از «خط مبنا» به «سند گذشته» تبدیل کند.

ایران قرار نیست هزینه عقب‌نشینی آمریکا را بپردازد

اما اینجا همان نقطه‌ای است که محاسبه تهران با واشنگتن برخورد می‌کند.

مواضع مقام‌های ایرانی نشان می‌دهد جمهوری اسلامی حاضر نیست نقض تعهدات آمریکا را به سکویی برای امتیازگیری جدید تبدیل کند.

از نگاه تهران، اگر آمریکا توافقی را پذیرفته، سپس از اجرای آن عقب نشسته و بعد با افزایش فشار خواهان توافقی جدید با امتیازات بیشتر شود، عملاً یک پیام خطرناک به هر مذاکره آینده ارسال خواهد شد: آمریکا می‌تواند هر توافقی را تا زمانی بپذیرد که برایش سودمند است و در صورت تغییر شرایط، با اعمال فشار، مفاد جدیدی را تحمیل کند. طبیعی است که جمهوری اسلامی با چنین الگویی مخالفت کند.

به همین دلیل، مسئله فقط این نیست که تهران «مذاکره می‌کند یا نمی‌کند». مسئله اصلی این است که مذاکره با چه پیش‌شرطی و از چه نقطه‌ای آغاز خواهد شد.

آمریکا میان «تسلیم» و «توافق» گیر کرده است

ترامپ تلاش می‌کند دو مفهوم را از یکدیگر جدا کند: «پیروزی» و «توافق»؛ اما در سیاست خارجی، فشار زمانی ارزش راهبردی پیدا می‌کند که بتواند به نتیجه سیاسی تبدیل شود. تحریم به‌خودی خود هدف نیست. محاصره به‌خودی خود هدف نیست. حتی عملیات نظامی نیز اگر نتواند محاسبات طرف مقابل را تغییر دهد، تنها هزینه ایجاد کرده است.

بنابراین، اگر ترامپ بتواند ایران را به پذیرش خواسته‌های آمریکا وادار کند، می‌تواند مدعی پیروزی شود؛ اما اگر فشارها ادامه یابد و تهران همچنان حاضر به پذیرش شروط واشنگتن نباشد، کاخ سفید با همان مسئله اولیه مواجه خواهد شد: چگونه باید فشار را به توافق تبدیل کرد؟ این همان حلقه مفقوده راهبرد فعلی آمریکاست.

«اقتصادی» کردن جنگ، مشکل اصلی آمریکا را حل نمی‌کند

واشنگتن اکنون از «جنگ اقتصادی» سخن می‌گوید و عملیات‌هایی مانند «Economic Outcast» را برای تشدید فشار بر شبکه مالی ایران دنبال می‌کند. حتی در روزهای اخیر آمریکا اقدامات مالی جدیدی علیه مؤسسات مرتبط با ایران انجام داده است.

اما تغییر نام عملیات و افزایش دامنه تحریم‌ها، یک مشکل بنیادی را حل نمی‌کند: ایران هنوز باید تصمیم بگیرد که آیا تحت فشار تسلیم شود یا مقاومت کند.

واشنگتن نمی‌تواند با صدور بخشنامه و تحریم، اراده سیاسی تهران را مستقیماً کنترل کند. این همان تفاوت میان جنگ اقتصادی و نتیجه سیاسی است.

آمریکا می‌تواند مسیر تجارت را دشوارتر کند، هزینه انتقال پول را افزایش دهد و فشار بیشتری بر اقتصاد ایران وارد کند؛ اما اینکه این فشار در نهایت به تغییر سیاست خارجی جمهوری اسلامی منجر شود، یک فرض است، نه یک واقعیت قطعی.

میدان دیگری که آمریکا در آن آسیب‌پذیر است

راهبرد فشار آمریکا یک نقطه آسیب‌پذیر دیگر نیز دارد: اقتصاد جهانی.

تنگه هرمز صرفاً یک پرونده میان ایران و آمریکا نیست. هرگونه اختلال پایدار در این مسیر، بازار انرژی جهان را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

افزایش قیمت نفت در پی تنش‌های اخیر نیز نشان داد که فشار بر ایران می‌تواند به سرعت به بازارهای جهانی منتقل شود. در روزهای اخیر، هم‌زمان با تشدید درگیری‌ها، قیمت نفت برنت به محدوده بالای ۹۰ دلار نزدیک شد.

بنابراین، واشنگتن در حالی تلاش می‌کند ایران را با ابزار اقتصادی تحت فشار قرار دهد که ادامه بحران می‌تواند برای اقتصاد آمریکا و متحدانش نیز هزینه داشته باشد.

این همان نقطه‌ای است که «محاصره اقتصادی ایران» می‌تواند به یک شمشیر دولبه تبدیل شود.

میانجی‌ها هنوز فعال‌اند؛ پس دیپلماسی نمرده است

پاکستان، قطر و عمان همچنان در تلاش برای باز کردن مسیر گفت‌وگو هستند و همین مسئله یک واقعیت مهم را آشکار می‌کند: حتی در شرایطی که ترامپ از فشار حداکثری سخن می‌گوید، آمریکا هنوز به یک مسیر دیپلماتیک نیاز دارد.

اگر فشار واقعاً قرار بود جایگزین مذاکره شود، اساساً نیازی به تلاش میانجی‌ها وجود نداشت.

فعال ماندن این کانال‌ها نشان می‌دهد کاخ سفید نیز می‌داند که فشار اقتصادی، هرچقدر شدید باشد، به‌تنهایی نمی‌تواند یک نظم سیاسی جدید در منطقه ایجاد کند.

در واقع، آمریکا هم‌زمان دو مسیر را دنبال می‌کند:

فشار برای تغییر محاسبه ایران و مذاکره برای تبدیل این تغییر محاسبه به توافق.

مشکل واشنگتن این است که هنوز معلوم نیست مسیر اول بتواند مسیر دوم را محقق کند.

مسئله امروز ایران، فقط تحریم نیست؛ حفظ ابتکار عمل است

در چنین شرایطی، مهم‌ترین موضوع برای تهران این است که ابتکار عمل خود را از دست ندهد.

اگر ایران اجازه دهد آمریکا فشار اقتصادی را به «قیمت ورود به مذاکره» تبدیل کند، هر دور بعدی مذاکرات می‌تواند با مطالبه امتیازات بیشتری از سوی واشنگتن آغاز شود.

اما اگر تهران بتواند هزینه فشار را مدیریت کند و هم‌زمان بر ضرورت اجرای تعهدات طرف آمریکایی تأکید داشته باشد، معادله متفاوت خواهد شد.

در آن صورت، آمریکا ناچار خواهد بود میان ادامه فشار پرهزینه و بازگشت به مذاکره‌ای که نمی‌تواند همه شروط خود را از ابتدا تحمیل کند، یکی را انتخاب کند.

ترامپ یک بار دیگر روی «فشار» شرط بسته است

آنچه امروز در سیاست آمریکا علیه ایران دیده می‌شود، بیش از آنکه یک راهبرد کاملاً جدید باشد، بازگشت ترامپ به همان نسخه قدیمی است؛ با این تفاوت که این بار فشار اقتصادی با محاصره دریایی و تجربه یک رویارویی نظامی نیز ترکیب شده است؛ واشنگتن امیدوار است این ترکیب بتواند کاری را انجام دهد که فشارهای قبلی نتوانستند.

اما سؤال اصلی همچنان پابرجاست: آیا افزایش فشار می‌تواند ایران را تسلیم کند یا فقط هزینه تقابل را برای هر دو طرف بالا می‌برد؟

اگر هدف ترامپ صرفاً تحمیل هزینه اقتصادی باشد، ممکن است بتواند فشار بیشتری وارد کند؛ اما اگر هدف او تغییر تصمیم جمهوری اسلامی و گرفتن امتیازات راهبردی باشد، هنوز هیچ تضمینی وجود ندارد که فشار به نتیجه مورد نظر واشنگتن منجر شود.

در این میان، جمهوری اسلامی یک پیام روشن دارد: توافقی که آمریکا از آن عقب نشسته، قرار نیست با قیمت بالاتری دوباره به ایران فروخته شود.

ترامپ می‌تواند تحریم بیشتری وضع کند، محاصره را تشدید کند و از پیروزی بدون امضا سخن بگوید؛ اما در نهایت، پیروزی در سیاست خارجی با تعداد تحریم‌ها سنجیده نمی‌شود، بلکه با نتیجه‌ای سنجیده می‌شود که طرف مقابل را به پذیرش واقعیت‌های مورد نظر وادار کند.

و درست در همین نقطه است که راهبرد جدید واشنگتن هنوز با آزمون اصلی خود مواجه نشده است: آیا آمریکا می‌تواند فشار را به تسلیم تبدیل کند، یا این بار نیز فشار حداکثری فقط یک دور دیگر از همان چرخه‌ای خواهد بود که در نهایت واشنگتن را دوباره به میز مذاکره بازمی‌گرداند؟

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه