اخبار داغ
  1. ابهام چند صد میلیاردی در شرکتهای صندوق بیمه عشایر | به نام روستائیان به کام میدری و رفقا + سند
  2. پلیس با همه توان پای کار تأمین امنیت دانش‌آموزان است
  3. آینه‌ای در برابر هشت سال پایداری؛ تکاپوی یک ژانر برای ماندگاری
  4. «رئیس‌جمهور در میدان» برای زلنسکی؛ «گفت‌وگو نکنیم، چه کنیم؟» برای پزشکیان
  5. یک بام و دو هوای سازندگی/ مقاومت برای اوکراین خوب است برای ایران نه!
  6. پایان هژمونی در سایه هزینه‌ها: چگونه جنگ ۴۰ روزه معادله قدرت جهانی را وارونه کرد
  7. اول مهر در میناب؛ زنگ مدرسه‌ای که زیر آوار خاموش شد
  8. از سخنرانی رهبر شهید تا ایستادگی شهید رئیسی؛ روایت مقاومت ایران در سازمان ملل
  9. وقتی ایران از تریبون تهدید عبور کرد؛ پاسخ قاطع تهران به نمایش جنگ‌طلبانه ترامپ در سازمان ملل
  10. پیام رهبر معظم انقلاب در پی ارتحال حضرت آیت‌الله‌العظمی شبیری
  11. رئیس‌جمهور به نیویورک سفر کرد
  12. متحدان واشنگتن پس از جنگ با ایران؛ به دنبال گزینه‌های مستقل
  13. روایتی از ۳۱ شهریور ۱۳۵۹؛ روزی که آسمان بوی باروت گرفت و خاک، آغوش غیرت شد
  14. چرا آموزش برای خانواده‌های کارگری به کابوس تبدیل شده است؟
  15. تهدیدهای ترامپ عملیات روانی است/ گلوی ترامپ را در تنگه هرمز می فشاریم
  16. گرداب غرب آسیا ترامپ را خواهد بلعید/ چرا سگ زرد دوباره ایران را تهدید کرده است؟
  17. کلیات طرح افزایش اعتبار کالابرگ تصویب شد
  18. طعم تلخ شکست‌های بیشتر را بر متجاوزان خواهیم چشاند
  19. کشف حدود ۶ تن انواع مواد مخدر از ابتدای سال/ ۱۰۹ باند مواد مخدر متلاشی شد
  20. نقدی بر مجموعه‌ی «مرد 3000 چهره»/ پایان ساعت‌های خوش مدیری در تلویزیون

دیدار با رهبری شانه‌هایم را سبک کرد/خاک زیر پای سردار سلیمانی هستم/فتنه، دست معاویه در جمهوری اسلامی بود

دیدار با رهبری شانه‌هایم را سبک کرد/خاک زیر پای سردار سلیمانی هستم/فتنه، دست معاویه در جمهوری اسلامی بود
غلامحسین صفایی را اولین بار در دیدار عاشقانه رهبر معظم انقلاب با جانبازان قطع نخاعی دیده بودم.دیداری که به قول سردار، مراد 108 دقیقه با کمری خمیده به دور مریدان گردید و حاجی نقش اول یکی از جذاب ترین و تحت تاثیر گذارترین سکانس‌های این محفل عاشقانه را بر عهده داشت.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا، غلامحسین صفایی را اولین بار در دیدار عاشقانه رهبر معظم انقلاب با جانبازان قطع نخاعی دیده بودم.دیداری که به قول سردار، مراد، 108 دقیقه با کمری خمیده به دور مریدان گردید. حاج غلامحسین، نقش اول یکی از جذاب ترین و تحت تاثیر گذار ترین سکانس های این محفل عاشقانه را بر عهده داشت.هنوز هم که هنوز از حرف های آسمانی سردار در آن دیدار عاشقانه را به خاطر دارم.

, شبکه اطلاع رسانی دانا, غلامحسین صفایی را اولین بار در دیدار عاشقانه رهبر معظم انقلاب با جانبازان قطع نخاعی دیده بودم.دیداری که به قول سردار، مراد، 108 دقیقه با کمری خمیده به دور مریدان گردید. , حاج غلامحسین، نقش اول یکی از جذاب ترین و تحت تاثیر گذار ترین سکانس های این محفل عاشقانه را بر عهده داشت.هنوز هم که هنوز از حرف های آسمانی سردار در آن دیدار عاشقانه را به خاطر دارم., حاج غلامحسین، نقش اول یکی از جذاب ترین و تحت تاثیر گذار ترین سکانس های این محفل عاشقانه را بر عهده داشت.هنوز هم که هنوز از حرف های آسمانی سردار در آن دیدار عاشقانه را به خاطر دارم.,
 
,
وقتی که مقام معظم رهبری، حاج غلامحسین را در آغوش گرفت، سردار چند ثانیه ای زبانش گرفته بود.اما چند لحظه بعد، غلامحسین با صدایی ساییده به معظم له گفت:
, وقتی که مقام معظم رهبری، حاج غلامحسین را در آغوش گرفت، سردار چند ثانیه ای زبانش گرفته بود.اما چند لحظه بعد، غلامحسین با صدایی ساییده به معظم له گفت:, وقتی که مقام معظم رهبری، حاج غلامحسین را در آغوش گرفت، سردار چند ثانیه ای زبانش گرفته بود.اما چند لحظه بعد، غلامحسین با صدایی ساییده به معظم له گفت:,
"آقا جان، تنها و تنها از شما یک سئوال دارم! به من بگویید که آیا توانسته ام سرباز ولایت باشم؟به من بگویید که آیا مهر سربازی ولایت را به پرونده ام خواهید زد؟ ..."
, "آقا جان، تنها و تنها از شما یک سئوال دارم! به من بگویید که آیا توانسته ام سرباز ولایت باشم؟به من بگویید که آیا مهر سربازی ولایت را به پرونده ام خواهید زد؟ ...", "آقا جان، تنها و تنها از شما یک سئوال دارم! به من بگویید که آیا توانسته ام سرباز ولایت باشم؟به من بگویید که آیا مهر سربازی ولایت را به پرونده ام خواهید زد؟ ...",
 
,
 
,
, , , ,
 
,
دیدار مقام معظم رهبری با سردار غلامحسین صفایی
, دیدار مقام معظم رهبری با سردار غلامحسین صفایی, دیدار مقام معظم رهبری با سردار غلامحسین صفایی, دیدار مقام معظم رهبری با سردار غلامحسین صفایی,
 
,
 
,
, , , ,
 
,
 
,
, , , ,
 
,
 
,
 
,
«نی» رفیق دیرینه حاج غلامحسین است.سردار دستی برای نوشتن ندارد، اما از سال ۱۳۶۸ نوشتن کتاب را با گرفتن نی به دندان توسط رایانه آغاز و تا کنون دو کتاب با نام‏های مومن کیست و عوام و خواص به چاپ رسانده است. دو کتاب نیز به نام‏های خاطرات جانبازی و عمل صالح در حال تدوین است.
, «نی» رفیق دیرینه حاج غلامحسین است.سردار دستی برای نوشتن ندارد، اما از سال ۱۳۶۸ نوشتن کتاب را با گرفتن نی به دندان توسط رایانه آغاز و تا کنون دو کتاب با نام‏های مومن کیست و عوام و خواص به چاپ رسانده است. دو کتاب نیز به نام‏های خاطرات جانبازی و عمل صالح در حال تدوین است., «نی» رفیق دیرینه حاج غلامحسین است.سردار دستی برای نوشتن ندارد، اما از سال ۱۳۶۸ نوشتن کتاب را با گرفتن نی به دندان توسط رایانه آغاز و تا کنون دو کتاب با نام‏های مومن کیست و عوام و خواص به چاپ رسانده است. دو کتاب نیز به نام‏های خاطرات جانبازی و عمل صالح در حال تدوین است., از سال ۱۳۶۸ نوشتن کتاب را با گرفتن نی به دندان توسط رایانه آغاز و تا کنون دو کتاب با نام‏های مومن کیست و عوام و خواص به چاپ رسانده است. دو کتاب نیز به نام‏های خاطرات جانبازی و عمل صالح در حال تدوین است.,
 
,
-چند روز پیش باخبر شدیم که قرار است سردار جانباز، حاج غلامحسین صفایی برای شرکت در مراسم یادواره 769 شهید شهریور ماه ارومیــه، قدم در شهر ما بگذارد.
, -چند روز پیش باخبر شدیم که قرار است سردار جانباز، حاج غلامحسین صفایی برای شرکت در مراسم یادواره 769 شهید شهریور ماه ارومیــه، قدم در شهر ما بگذارد., -چند روز پیش باخبر شدیم که قرار است سردار جانباز، حاج غلامحسین صفایی برای شرکت در مراسم یادواره 769 شهید شهریور ماه ارومیــه، قدم در شهر ما بگذارد.,
به محض شنیدن این خبر دست به قلم شده و با مطالعه زندگی نامه سردار قلب ها، به فکر یک گفت و گوی متفاوت و خواندنی با حاج غلامحسین افتادم.
, به محض شنیدن این خبر دست به قلم شده و با مطالعه زندگی نامه سردار قلب ها، به فکر یک گفت و گوی متفاوت و خواندنی با حاج غلامحسین افتادم., به محض شنیدن این خبر دست به قلم شده و با مطالعه زندگی نامه سردار قلب ها، به فکر یک گفت و گوی متفاوت و خواندنی با حاج غلامحسین افتادم.,
روز اول سفر سردار به ارومیـــــه تقریبا تا ساعت 2:30 بامداد منتظر آدم حاجی به هتل بودم.اما سردار در بین بسیجی ها حکم طلا را دارد.به این راحتی ها ول کنش نبودند.وقتی هم که سردار به هتل رسید همراهانش گفتند، حاجی خیلی خسته است.انشاءالله فردا در خدمتتان هستیم.
, روز اول سفر سردار به ارومیـــــه تقریبا تا ساعت 2:30 بامداد منتظر آدم حاجی به هتل بودم.اما سردار در بین بسیجی ها حکم طلا را دارد.به این راحتی ها ول کنش نبودند.وقتی هم که سردار به هتل رسید همراهانش گفتند، حاجی خیلی خسته است.انشاءالله فردا در خدمتتان هستیم., روز اول سفر سردار به ارومیـــــه تقریبا تا ساعت 2:30 بامداد منتظر آدم حاجی به هتل بودم.اما سردار در بین بسیجی ها حکم طلا را دارد.به این راحتی ها ول کنش نبودند.وقتی هم که سردار به هتل رسید همراهانش گفتند، حاجی خیلی خسته است.انشاءالله فردا در خدمتتان هستیم.,
رو بعد پس از شش ساعت گذشتن از لایه های امنیتی و غیر امنیتی به اتاقی که غلامحسین و چند نفر دیگر در آن حضور داشتند راه پیدا کردم.
, رو بعد پس از شش ساعت گذشتن از لایه های امنیتی و غیر امنیتی به اتاقی که غلامحسین و چند نفر دیگر در آن حضور داشتند راه پیدا کردم., رو بعد پس از شش ساعت گذشتن از لایه های امنیتی و غیر امنیتی به اتاقی که غلامحسین و چند نفر دیگر در آن حضور داشتند راه پیدا کردم.,
وقت، وقت اذان ظهر بود و حاجی و چند نفر از مسئولین سپاه و بسیج داشتند صفوف نماز جماعت را تشکیل میدادند.همسر سردار و فرزندانش نیز در بین نماز گذاران بودند.
, وقت، وقت اذان ظهر بود و حاجی و چند نفر از مسئولین سپاه و بسیج داشتند صفوف نماز جماعت را تشکیل میدادند.همسر سردار و فرزندانش نیز در بین نماز گذاران بودند., وقت، وقت اذان ظهر بود و حاجی و چند نفر از مسئولین سپاه و بسیج داشتند صفوف نماز جماعت را تشکیل میدادند.همسر سردار و فرزندانش نیز در بین نماز گذاران بودند.,
جلوتر رفته و سلام دادم.
, جلوتر رفته و سلام دادم., جلوتر رفته و سلام دادم.,
-علیکم السلام و رحمه الله جوان.
, -علیکم السلام و رحمه الله جوان., -علیکم السلام و رحمه الله جوان.,
حال سردار اصلا به راه نبود.بدجوری داشت عرق می‌ریخت.از حال نساز غلامحسین زیاد شنیده بودم.حاج غلامحسین حال و احوال عجیبی داشت.گاه از گرما عرق میریخت و مرتبا آب یخ به خوردش میدادند و گاه، از سرما میلرزید.فاصله این تغییر حالت ها یک ساعت بیشتر نبود...
, حال سردار اصلا به راه نبود.بدجوری داشت عرق می‌ریخت.از حال نساز غلامحسین زیاد شنیده بودم.حاج غلامحسین حال و احوال عجیبی داشت.گاه از گرما عرق میریخت و مرتبا آب یخ به خوردش میدادند و گاه، از سرما میلرزید.فاصله این تغییر حالت ها یک ساعت بیشتر نبود..., حال سردار اصلا به راه نبود.بدجوری داشت عرق می‌ریخت.از حال نساز غلامحسین زیاد شنیده بودم.حاج غلامحسین حال و احوال عجیبی داشت.گاه از گرما عرق میریخت و مرتبا آب یخ به خوردش میدادند و گاه، از سرما میلرزید.فاصله این تغییر حالت ها یک ساعت بیشتر نبود...,
نماز شروع نشده حال سردار به هم خورد. حاج خانم(همسرش) سریع چفیه غلامحسین را به دور گردنش انداخت و با آب یخ صورتش را شست.ویلچر حاجی را بردند زیر باد کولر. لیوان پشت سر لیوان برای سردار آب و یخ می آوردند.حالش قدری جا آمد...
, نماز شروع نشده حال سردار به هم خورد. حاج خانم(همسرش) سریع چفیه غلامحسین را به دور گردنش انداخت و با آب یخ صورتش را شست.ویلچر حاجی را بردند زیر باد کولر. لیوان پشت سر لیوان برای سردار آب و یخ می آوردند.حالش قدری جا آمد..., نماز شروع نشده حال سردار به هم خورد. حاج خانم(همسرش) سریع چفیه غلامحسین را به دور گردنش انداخت و با آب یخ صورتش را شست.ویلچر حاجی را بردند زیر باد کولر. لیوان پشت سر لیوان برای سردار آب و یخ می آوردند.حالش قدری جا آمد...,
 
,
صفوف نماز دوباره تشکیل شد و حاضرین تکبره الاحرام به جا آوردند.
, صفوف نماز دوباره تشکیل شد و حاضرین تکبره الاحرام به جا آوردند., صفوف نماز دوباره تشکیل شد و حاضرین تکبره الاحرام به جا آوردند.,
من هم برای درج تصاویر غلامحسین صفایی در حال نماز خواندن از غافله نمازگزاران جدا شدم.
, من هم برای درج تصاویر غلامحسین صفایی در حال نماز خواندن از غافله نمازگزاران جدا شدم., من هم برای درج تصاویر غلامحسین صفایی در حال نماز خواندن از غافله نمازگزاران جدا شدم.,
سردار بدجوری زیر چشمی نماز نخواندن مرا زیر نظر داشت.
, سردار بدجوری زیر چشمی نماز نخواندن مرا زیر نظر داشت., سردار بدجوری زیر چشمی نماز نخواندن مرا زیر نظر داشت.,
نماز خواندن سردار حال و هوای دیگری داشت! سجود و رکوع و قیام برای بدن بدون تحرک حاجی فرق زیادی نداشت، اما رکوع و سجود در چشم های وی به وضوح احساس می شد.
, نماز خواندن سردار حال و هوای دیگری داشت! سجود و رکوع و قیام برای بدن بدون تحرک حاجی فرق زیادی نداشت، اما رکوع و سجود در چشم های وی به وضوح احساس می شد., نماز خواندن سردار حال و هوای دیگری داشت! سجود و رکوع و قیام برای بدن بدون تحرک حاجی فرق زیادی نداشت، اما رکوع و سجود در چشم های وی به وضوح احساس می شد.,
 
,
 
,
 
,
, , , ,
 
,
 
,
نماز به پایان رسید و حاج خانم، سردار را برد تا استراحت کنند.یکی از دوستان جبهه ای سردار هم که فهمیده بود غلامحسین در ارومیـــه است از تبریز راهی ارومیـــه شده بود.
, نماز به پایان رسید و حاج خانم، سردار را برد تا استراحت کنند.یکی از دوستان جبهه ای سردار هم که فهمیده بود غلامحسین در ارومیـــه است از تبریز راهی ارومیـــه شده بود., نماز به پایان رسید و حاج خانم، سردار را برد تا استراحت کنند.یکی از دوستان جبهه ای سردار هم که فهمیده بود غلامحسین در ارومیـــه است از تبریز راهی ارومیـــه شده بود.,
پس از سه چهار ساعت حاجی بالاخره از خواب بیدار شد. رفیقش هم از تبریز رسیده بود.همه مشغول صرف غذا بودند اما حاجی فعلا منتظر بود.پرسیدند،حاجی چرا غذا نمیخورد؟ پسرش گفت، سردار باید غذای سرد بخورد وگرنه بدنش تاول میزند.
, پس از سه چهار ساعت حاجی بالاخره از خواب بیدار شد. رفیقش هم از تبریز رسیده بود.همه مشغول صرف غذا بودند اما حاجی فعلا منتظر بود.پرسیدند،حاجی چرا غذا نمیخورد؟ پسرش گفت، سردار باید غذای سرد بخورد وگرنه بدنش تاول میزند., پس از سه چهار ساعت حاجی بالاخره از خواب بیدار شد. رفیقش هم از تبریز رسیده بود.همه مشغول صرف غذا بودند اما حاجی فعلا منتظر بود.پرسیدند،حاجی چرا غذا نمیخورد؟ پسرش گفت، سردار باید غذای سرد بخورد وگرنه بدنش تاول میزند.,
سردار چای را هم زیر صفر درجه نوشید و باز هم حالش نزار شد...
, سردار چای را هم زیر صفر درجه نوشید و باز هم حالش نزار شد..., سردار چای را هم زیر صفر درجه نوشید و باز هم حالش نزار شد...,
اینبار هم روی دور عرق ریختن افتاده بود. باز هم سر شو و پاشویش کردند و یخ به خوردش دادند.
, اینبار هم روی دور عرق ریختن افتاده بود. باز هم سر شو و پاشویش کردند و یخ به خوردش دادند., اینبار هم روی دور عرق ریختن افتاده بود. باز هم سر شو و پاشویش کردند و یخ به خوردش دادند.,
یکی از نزدیکان سردار میگفت:غلامحسین هر یک ساعت یکبار اینجور میشود! گاه گرما و گاه سرما...
, یکی از نزدیکان سردار میگفت:غلامحسین هر یک ساعت یکبار اینجور میشود! گاه گرما و گاه سرما..., یکی از نزدیکان سردار میگفت:غلامحسین هر یک ساعت یکبار اینجور میشود! گاه گرما و گاه سرما...,
بالاخره حاجی آماده مصاحبه شد.
, بالاخره حاجی آماده مصاحبه شد., بالاخره حاجی آماده مصاحبه شد.,
 
,
 
,
 
,
, , , ,
 
,
, , , ,
 
,
 
,
 
,
جریان ساعت های طولانی انتظار برای دیدن سردار را برایش تعریف کردم. حاجی خیلی شرمنده شد.
, جریان ساعت های طولانی انتظار برای دیدن سردار را برایش تعریف کردم. حاجی خیلی شرمنده شد., جریان ساعت های طولانی انتظار برای دیدن سردار را برایش تعریف کردم. حاجی خیلی شرمنده شد.,
خوب حاج آقا شروع کنیم؟
, خوب حاج آقا شروع کنیم؟, خوب حاج آقا شروع کنیم؟,
-بفرمایید...
, -بفرمایید..., -بفرمایید...,
 
,
 
,
-سال 1360،عملیات طریق القدس! از خاطرات سال 60 بگویید؟
, -سال 1360،عملیات طریق القدس! از خاطرات سال 60 بگویید؟, -سال 1360،عملیات طریق القدس! از خاطرات سال 60 بگویید؟, -سال 1360،عملیات طریق القدس! از خاطرات سال 60 بگویید؟,
 
,
در سال 1360 برای اولین بار به جبهه اعزام شدم و در «عملیات طریق‌القدس» در «تپه‌های الله‌اکبر» شهر «بستان» مسئول خط بودم. در اول شب که وارد خط شدیم و خط مقدم دشمن را تصرف کردیم، همان اول خط، تیر به پایم اصابت کرد و مجروح شدم و از نیروها عقب ماندم. نیروها رفتند و من تنها ماندم. برای اینکه حرکت کنم تا حدودی جلوی خونریزی پایم را گرفتم و با همین مجروحیت عملیات را ادامه دادم. آخر عملیات با یکی از دوستانم رفتیم و به جایی رسیدیم که عراقی‌ها سنگرهای محکمی ساخته بودند و از داخل آن سنگرها به نیروهای ما تیراندازی می‌کردند.

من و دوستم هر کدام از یک طرف به سمت سنگر عراقی‌ها حمله و آن را تسخیر کردیم. نیروهای دشمن تسلیم شدند. در همان نزدیکی دیدم دوستم روی زمین افتاده است. او را برگردانم و دیدم شهید شده است. در کنار دوستم بودم که درد پایم را احساس ‌کردم. غروب بود و نزدیک اذان مغرب. گفتند با خودرو حمل مجروحان بروم.

, در سال 1360 برای اولین بار به جبهه اعزام شدم و در «عملیات طریق‌القدس» در «تپه‌های الله‌اکبر» شهر «بستان» مسئول خط بودم. در اول شب که وارد خط شدیم و خط مقدم دشمن را تصرف کردیم، همان اول خط، تیر به پایم اصابت کرد و مجروح شدم و از نیروها عقب ماندم. نیروها رفتند و من تنها ماندم. برای اینکه حرکت کنم تا حدودی جلوی خونریزی پایم را گرفتم و با همین مجروحیت عملیات را ادامه دادم. آخر عملیات با یکی از دوستانم رفتیم و به جایی رسیدیم که عراقی‌ها سنگرهای محکمی ساخته بودند و از داخل آن سنگرها به نیروهای ما تیراندازی می‌کردند. , در سال 1360 برای اولین بار به جبهه اعزام شدم و در «عملیات طریق‌القدس» در «تپه‌های الله‌اکبر» شهر «بستان» مسئول خط بودم. در اول شب که وارد خط شدیم و خط مقدم دشمن را تصرف کردیم، همان اول خط، تیر به پایم اصابت کرد و مجروح شدم و از نیروها عقب ماندم. نیروها رفتند و من تنها ماندم. برای اینکه حرکت کنم تا حدودی جلوی خونریزی پایم را گرفتم و با همین مجروحیت عملیات را ادامه دادم. آخر عملیات با یکی از دوستانم رفتیم و به جایی رسیدیم که عراقی‌ها سنگرهای محکمی ساخته بودند و از داخل آن سنگرها به نیروهای ما تیراندازی می‌کردند. ,

من و دوستم هر کدام از یک طرف به سمت سنگر عراقی‌ها حمله و آن را تسخیر کردیم. نیروهای دشمن تسلیم شدند. در همان نزدیکی دیدم دوستم روی زمین افتاده است. او را برگردانم و دیدم شهید شده است. در کنار دوستم بودم که درد پایم را احساس ‌کردم. غروب بود و نزدیک اذان مغرب. گفتند با خودرو حمل مجروحان بروم.

, من و دوستم هر کدام از یک طرف به سمت سنگر عراقی‌ها حمله و آن را تسخیر کردیم. نیروهای دشمن تسلیم شدند. در همان نزدیکی دیدم دوستم روی زمین افتاده است. او را برگردانم و دیدم شهید شده است. در کنار دوستم بودم که درد پایم را احساس ‌کردم. غروب بود و نزدیک اذان مغرب. گفتند با خودرو حمل مجروحان بروم., من و دوستم هر کدام از یک طرف به سمت سنگر عراقی‌ها حمله و آن را تسخیر کردیم. نیروهای دشمن تسلیم شدند. در همان نزدیکی دیدم دوستم روی زمین افتاده است. او را برگردانم و دیدم شهید شده است. در کنار دوستم بودم که درد پایم را احساس ‌کردم. غروب بود و نزدیک اذان مغرب. گفتند با خودرو حمل مجروحان بروم.,
 
,
 
,
-در خاطراتتان خوانده بودم، در این عملیات، وقتی دوستتان شهید شد ایشان را بوسیدید و چفیه‌تان را انداختید روی صورتشان،اسمشان خاطرتان هست؟
, -در خاطراتتان خوانده بودم، در این عملیات، وقتی دوستتان شهید شد ایشان را بوسیدید و چفیه‌تان را انداختید روی صورتشان،اسمشان خاطرتان هست؟, -در خاطراتتان خوانده بودم، در این عملیات، وقتی دوستتان شهید شد ایشان را بوسیدید و چفیه‌تان را انداختید روی صورتشان،اسمشان خاطرتان هست؟,
بله دوست عزیزم آقای اسارام بودند.
, بله دوست عزیزم آقای اسارام بودند., بله دوست عزیزم آقای اسارام بودند.,
 
,
 
,
-17 بهن سال 60،چزابه...؟
, -17 بهن سال 60،چزابه...؟, -17 بهن سال 60،چزابه...؟, -17 بهن سال 60،چزابه...؟,
 
,
سپاه زیاد رغبت نداشت من به جبهه برگردم به آنها گفتم خواهش می‌کنم اجازه دهید برگردم چرا که اگر مشغول می‌شدم اجازه بازگشت نمی‌دادند. به هر شکلی که بود اجازه برگشت گرفتم.

روز 17 بهمن‌ماه سال 60 بود. می‌دانستیم عراق در حال حمله به «چزابه» است. شب قبل آن روز در سنگر نماز خواندم و به همراه بچه‌ها دعای توسل طبق روال شب‌های قبل قرائت شد. ساعت 11 روز چند گلوله پی در پی از ناحیه چپ گردنم رد شد و من از بالای سنگر پایین افتادم و قطع نخاع شدم. در ابتدا فکر کردند که من شهید شده‌ام. شهید «مردانی» گفته بود جنازه صفایی را ببرید تا بچه‌ها نبینند چون روحیه آنها خراب می‌شود. مرا به همراه شهدا به حسینیه شهدا منتقل کرده بودند.

, سپاه زیاد رغبت نداشت من به جبهه برگردم به آنها گفتم خواهش می‌کنم اجازه دهید برگردم چرا که اگر مشغول می‌شدم اجازه بازگشت نمی‌دادند. به هر شکلی که بود اجازه برگشت گرفتم. , سپاه زیاد رغبت نداشت من به جبهه برگردم به آنها گفتم خواهش می‌کنم اجازه دهید برگردم چرا که اگر مشغول می‌شدم اجازه بازگشت نمی‌دادند. به هر شکلی که بود اجازه برگشت گرفتم. ,

روز 17 بهمن‌ماه سال 60 بود. می‌دانستیم عراق در حال حمله به «چزابه» است. شب قبل آن روز در سنگر نماز خواندم و به همراه بچه‌ها دعای توسل طبق روال شب‌های قبل قرائت شد. ساعت 11 روز چند گلوله پی در پی از ناحیه چپ گردنم رد شد و من از بالای سنگر پایین افتادم و قطع نخاع شدم. در ابتدا فکر کردند که من شهید شده‌ام. شهید «مردانی» گفته بود جنازه صفایی را ببرید تا بچه‌ها نبینند چون روحیه آنها خراب می‌شود. مرا به همراه شهدا به حسینیه شهدا منتقل کرده بودند.

, روز 17 بهمن‌ماه سال 60 بود. می‌دانستیم عراق در حال حمله به «چزابه» است. شب قبل آن روز در سنگر نماز خواندم و به همراه بچه‌ها دعای توسل طبق روال شب‌های قبل قرائت شد. ساعت 11 روز چند گلوله پی در پی از ناحیه چپ گردنم رد شد و من از بالای سنگر پایین افتادم و قطع نخاع شدم. در ابتدا فکر کردند که من شهید شده‌ام. شهید «مردانی» گفته بود جنازه صفایی را ببرید تا بچه‌ها نبینند چون روحیه آنها خراب می‌شود. مرا به همراه شهدا به حسینیه شهدا منتقل کرده بودند., روز 17 بهمن‌ماه سال 60 بود. می‌دانستیم عراق در حال حمله به «چزابه» است. شب قبل آن روز در سنگر نماز خواندم و به همراه بچه‌ها دعای توسل طبق روال شب‌های قبل قرائت شد. ساعت 11 روز چند گلوله پی در پی از ناحیه چپ گردنم رد شد و من از بالای سنگر پایین افتادم و قطع نخاع شدم. در ابتدا فکر کردند که من شهید شده‌ام. شهید «مردانی» گفته بود جنازه صفایی را ببرید تا بچه‌ها نبینند چون روحیه آنها خراب می‌شود. مرا به همراه شهدا به حسینیه شهدا منتقل کرده بودند.,
 
,
-چند جایی خواندم که حال و هوای زمان مجروحیت شما خیلی عجیب و غریب بوده.میگفتند بیشتر شبیه شهداء بودید؟!
, -چند جایی خواندم که حال و هوای زمان مجروحیت شما خیلی عجیب و غریب بوده.میگفتند بیشتر شبیه شهداء بودید؟!, -چند جایی خواندم که حال و هوای زمان مجروحیت شما خیلی عجیب و غریب بوده.میگفتند بیشتر شبیه شهداء بودید؟!, -چند جایی خواندم که حال و هوای زمان مجروحیت شما خیلی عجیب و غریب بوده.میگفتند بیشتر شبیه شهداء بودید؟!,
 
,
درسته،بنده تقریبا شهید شده بودم.پنج تا شش ساعت از مجروحیتم می‌گذشت. زمانی که می‌خواستند شهدا را به اصطلاح بسته‌بندی کنند و عطر و گلاب بزنند و به شهر منتقل کنند فردی که این کار را انجام می‌داده است، می‌گوید: دیدم شکل و روی شما با بقیه شهدا فرق می‌کند بنابراین به بقیه گفتم که تو زنده‌ای. متأسفانه مرا از کاروان شهدا جدا و به بیمارستان منتقل کرده بودند.
, درسته،بنده تقریبا شهید شده بودم.پنج تا شش ساعت از مجروحیتم می‌گذشت. زمانی که می‌خواستند شهدا را به اصطلاح بسته‌بندی کنند و عطر و گلاب بزنند و به شهر منتقل کنند فردی که این کار را انجام می‌داده است، می‌گوید: دیدم شکل و روی شما با بقیه شهدا فرق می‌کند بنابراین به بقیه گفتم که تو زنده‌ای. متأسفانه مرا از کاروان شهدا جدا و به بیمارستان منتقل کرده بودند., درسته،بنده تقریبا شهید شده بودم.پنج تا شش ساعت از مجروحیتم می‌گذشت. زمانی که می‌خواستند شهدا را به اصطلاح بسته‌بندی کنند و عطر و گلاب بزنند و به شهر منتقل کنند فردی که این کار را انجام می‌داده است، می‌گوید: دیدم شکل و روی شما با بقیه شهدا فرق می‌کند بنابراین به بقیه گفتم که تو زنده‌ای. متأسفانه مرا از کاروان شهدا جدا و به بیمارستان منتقل کرده بودند.,
 
,
 
,
-سی سالی هست که سردار جبهه ها روی این ویلچر داز کشیده است.نه میتواند حرکت بکند و نه میتواند از شدت درد آرام بخوابد.بی پرده میپرسم!خسته نشده اید؟
, -سی سالی هست که سردار جبهه ها روی این ویلچر داز کشیده است.نه میتواند حرکت بکند و نه میتواند از شدت درد آرام بخوابد.بی پرده میپرسم!خسته نشده اید؟, -سی سالی هست که سردار جبهه ها روی این ویلچر داز کشیده است.نه میتواند حرکت بکند و نه میتواند از شدت درد آرام بخوابد.بی پرده میپرسم!خسته نشده اید؟, -سی سالی هست که سردار جبهه ها روی این ویلچر داز کشیده است.نه میتواند حرکت بکند و نه میتواند از شدت درد آرام بخوابد.بی پرده میپرسم!خسته نشده اید؟,
 
,
کسی که جهاد در راه خدا میکند،خدا هم یاری اش می دهد.اگر کسی اهل دل نباشد، قطعا همان روز اول،میبرد و وا می دهد.ولی خدا خودش کمک میکند.صبر هم از خداست.صبر یک روزی است.خدواند متعال به هر کسی از صبر به مقدار خاصی روزی داده است.حالا یک کسی بخواهد کم بیاورد، کار نفس عماره است. وگرنه خدا خودش هوای انسان را دارد.
, کسی که جهاد در راه خدا میکند،خدا هم یاری اش می دهد.اگر کسی اهل دل نباشد، قطعا همان روز اول،میبرد و وا می دهد.ولی خدا خودش کمک میکند.صبر هم از خداست.صبر یک روزی است.خدواند متعال به هر کسی از صبر به مقدار خاصی روزی داده است.حالا یک کسی بخواهد کم بیاورد، کار نفس عماره است. وگرنه خدا خودش هوای انسان را دارد., کسی که جهاد در راه خدا میکند،خدا هم یاری اش می دهد.اگر کسی اهل دل نباشد، قطعا همان روز اول،میبرد و وا می دهد.ولی خدا خودش کمک میکند.صبر هم از خداست.صبر یک روزی است.خدواند متعال به هر کسی از صبر به مقدار خاصی روزی داده است.حالا یک کسی بخواهد کم بیاورد، کار نفس عماره است. وگرنه خدا خودش هوای انسان را دارد.,
 
,
 
,
-فرشته زندگییتان که بود؟
, -فرشته زندگییتان که بود؟, -فرشته زندگییتان که بود؟, -فرشته زندگییتان که بود؟,
 
,
همسرم! وقعا همسرم. فرزندانم در کنارم بوده اند، برادرانم بوده اند،ماردم بوده،پدر خانومم،مادر خانمم بوده.همه کمکم کرده اند . اما خوب بالاخره همسرم خیلی سختی کشیده.همه بوده اند، و الا اگر آبمان ندهد از تشنگی میمیریم و اگر غذایمان ندهند گشنه میمانیم اما، این ها باز هم به خدا باز میگردد،این خدواند متعال بوده که من را پیش این عزیزان عزیز کزده است. این خدا بوده که مهر مرا به قلبهایشان انداخته است.این ها الطاف الهیست.اگر خدا به همسرم لطف نکند، خانم به ما نگاه هم نمی اندازد.شک نکنید. من اعتقاد دارم عزیزانی که جانباز میشوند، خداوند برای اطرافیانشان یک سفرمعنوی پهن میکند که هر کسی به فراخور فهمش از این سفره معنوی استفاده میکند.
, همسرم! وقعا همسرم. فرزندانم در کنارم بوده اند، برادرانم بوده اند،ماردم بوده،پدر خانومم،مادر خانمم بوده.همه کمکم کرده اند . اما خوب بالاخره همسرم خیلی سختی کشیده.همه بوده اند، و الا اگر آبمان ندهد از تشنگی میمیریم و اگر غذایمان ندهند گشنه میمانیم , همسرم! وقعا همسرم. فرزندانم در کنارم بوده اند، برادرانم بوده اند،ماردم بوده،پدر خانومم،مادر خانمم بوده.همه کمکم کرده اند . اما خوب بالاخره همسرم خیلی سختی کشیده.همه بوده اند، و الا اگر آبمان ندهد از تشنگی میمیریم و اگر غذایمان ندهند گشنه میمانیم , اما، این ها باز هم به خدا باز میگردد،این خدواند متعال بوده که من را پیش این عزیزان عزیز کزده است. این خدا بوده که مهر مرا به قلبهایشان انداخته است.این ها الطاف الهیست.اگر خدا به همسرم لطف نکند، خانم به ما نگاه هم نمی اندازد.شک نکنید. , اما، این ها باز هم به خدا باز میگردد،این خدواند متعال بوده که من را پیش این عزیزان عزیز کزده است. این خدا بوده که مهر مرا به قلبهایشان انداخته است.این ها الطاف الهیست.اگر خدا به همسرم لطف نکند، خانم به ما نگاه هم نمی اندازد.شک نکنید. , من اعتقاد دارم عزیزانی که جانباز میشوند، خداوند برای اطرافیانشان یک سفرمعنوی پهن میکند که هر کسی به فراخور فهمش از این سفره معنوی استفاده میکند., من اعتقاد دارم عزیزانی که جانباز میشوند، خداوند برای اطرافیانشان یک سفرمعنوی پهن میکند که هر کسی به فراخور فهمش از این سفره معنوی استفاده میکند.,
 
,
 
,
-پیام درد سلول ها یعنی چه ؟
, -پیام درد سلول ها یعنی چه ؟, -پیام درد سلول ها یعنی چه ؟, -پیام درد سلول ها یعنی چه ؟,
 
,
"تا این سئوال را پرسیدم،زنگ در هتل زده شد". یعنی این که، ببین الان زنگ زدند، یعنی کسی پشت در است که دارد زنگ میزند.این درد ها یعنی اینکه ،کسی دارد هشدار میدهد که "تو" بنده کسی هستی که این بدن سالم را برای تو و دیگران خلق کرده است. چون ما حکمت هستیم برای دیگران.شما دقت کنید که اگر سپاهی نباشد میتوانید معنای سفید را درک کنید و یا احساس کنید؟ بیماری و سلامت حکمت پروردگار است. دیگران باید ما را ببیند تا بدانند سلامتی یعنی چه! برای ما لطف است. حقا که نعمت پروردگار متعال است.
, "تا این سئوال را پرسیدم،زنگ در هتل زده شد". , "تا این سئوال را پرسیدم،زنگ در هتل زده شد". , یعنی این که، ببین الان زنگ زدند، یعنی کسی پشت در است که دارد زنگ میزند.این درد ها یعنی اینکه ،کسی دارد هشدار میدهد که "تو" بنده کسی هستی که این بدن سالم را برای تو و دیگران خلق کرده است. چون ما حکمت هستیم برای دیگران.شما دقت کنید که اگر سپاهی نباشد میتوانید معنای سفید را درک کنید و یا احساس کنید؟ بیماری و سلامت حکمت پروردگار است. دیگران باید ما را ببیند تا بدانند سلامتی یعنی چه! برای ما لطف است. حقا که نعمت پروردگار متعال است., یعنی این که، ببین الان زنگ زدند، یعنی کسی پشت در است که دارد زنگ میزند.این درد ها یعنی اینکه ،کسی دارد هشدار میدهد که "تو" بنده کسی هستی که این بدن سالم را برای تو و دیگران خلق کرده است. چون ما حکمت هستیم برای دیگران.شما دقت کنید که اگر سپاهی نباشد میتوانید معنای سفید را درک کنید و یا احساس کنید؟ بیماری و سلامت حکمت پروردگار است. دیگران باید ما را ببیند تا بدانند سلامتی یعنی چه! برای ما لطف است. حقا که نعمت پروردگار متعال است.,
شاید بعضی پا بگویند، که اصلا مگر می‌شود درد هم نعمت باشد. بنده میگویم بله! میشود. چون از جانب خداست و هرچه از جانب خداست نعمت است.
, شاید بعضی پا بگویند، که اصلا مگر می‌شود درد هم نعمت باشد. بنده میگویم بله! میشود. چون از جانب خداست و هرچه از جانب خداست نعمت است., شاید بعضی پا بگویند، که اصلا مگر می‌شود درد هم نعمت باشد. بنده میگویم بله! میشود. چون از جانب خداست و هرچه از جانب خداست نعمت است.,
 
,
 
,
 
,
-یک ملاقات 108 دقیقه ای-ملاقاتی که به گفته خودتان تمام آلام درد را از دوشهایتان برداشت! به حضرت آقا چه گفتید؟
, -یک ملاقات 108 دقیقه ای-ملاقاتی که به گفته خودتان تمام آلام درد را از دوشهایتان برداشت! به حضرت آقا چه گفتید؟, -یک ملاقات 108 دقیقه ای-ملاقاتی که به گفته خودتان تمام آلام درد را از دوشهایتان برداشت! به حضرت آقا چه گفتید؟, -یک ملاقات 108 دقیقه ای-ملاقاتی که به گفته خودتان تمام آلام درد را از دوشهایتان برداشت! به حضرت آقا چه گفتید؟,
 
,
من حرف های دلم را زدم.لازم به گفتن عین کلمات نیست.بیشتر مردم این کلمات را شنیده اند.وقتی یک مرید به مرادش برسد حرف دلش را میزند.108 دقیقه مقام معظم رهبری با کمر خم شده، بالای سر جانبازان قطع نخاعی ایستادند و حرف های دل مراد و مریدان رد و بدل شد. من قبلا هم گفته ام، ما نتوانستیم حرف هایی را که قرار بود، به زبان بیاوریم.هیچ کس هم نتوانست.بیان احساس یک فرد در برابر مولایش گفتنی نیست. اما آقا تمام حرف‌های دلمان را احساس میکردند.
, من حرف های دلم را زدم.لازم به گفتن عین کلمات نیست.بیشتر مردم این کلمات را شنیده اند.وقتی یک مرید به مرادش برسد حرف دلش را میزند.108 دقیقه مقام معظم رهبری با کمر خم شده، بالای سر جانبازان قطع نخاعی ایستادند و حرف های دل مراد و مریدان رد و بدل شد. , من حرف های دلم را زدم.لازم به گفتن عین کلمات نیست.بیشتر مردم این کلمات را شنیده اند.وقتی یک مرید به مرادش برسد حرف دلش را میزند.108 دقیقه مقام معظم رهبری با کمر خم شده، بالای سر جانبازان قطع نخاعی ایستادند و حرف های دل مراد و مریدان رد و بدل شد. , من قبلا هم گفته ام، ما نتوانستیم حرف هایی را که قرار بود، به زبان بیاوریم.هیچ کس هم نتوانست.بیان احساس یک فرد در برابر مولایش گفتنی نیست. اما آقا تمام حرف‌های دلمان را احساس میکردند., من قبلا هم گفته ام، ما نتوانستیم حرف هایی را که قرار بود، به زبان بیاوریم.هیچ کس هم نتوانست.بیان احساس یک فرد در برابر مولایش گفتنی نیست. اما آقا تمام حرف‌های دلمان را احساس میکردند.,
 
,
 
,
 
,
-آن مهر ولایی بودن بالاخره به پرونده شما خورد؟حرفی در دلتان ماند که به آقا نگفتید و یاداتان رفت؟
, -آن مهر ولایی بودن بالاخره به پرونده شما خورد؟حرفی در دلتان ماند که به آقا نگفتید و یاداتان رفت؟, -آن مهر ولایی بودن بالاخره به پرونده شما خورد؟حرفی در دلتان ماند که به آقا نگفتید و یاداتان رفت؟, -آن مهر ولایی بودن بالاخره به پرونده شما خورد؟حرفی در دلتان ماند که به آقا نگفتید و یاداتان رفت؟,
 
,
نمیدانم. پرونده ما را به ما نشانمان ندادند. هر قدر که تلاش کردیم.
, نمیدانم. پرونده ما را به ما نشانمان ندادند. هر قدر که تلاش کردیم., نمیدانم. پرونده ما را به ما نشانمان ندادند. هر قدر که تلاش کردیم.,
من آنقدر تحت تاثیر قرار گرفته بودم که اصلا نتوانستم حرف بزنم. خیلی سخت است حرف زدن نزد مقام معظم رهبری.
, من آنقدر تحت تاثیر قرار گرفته بودم که اصلا نتوانستم حرف بزنم. خیلی سخت است حرف زدن نزد مقام معظم رهبری., من آنقدر تحت تاثیر قرار گرفته بودم که اصلا نتوانستم حرف بزنم. خیلی سخت است حرف زدن نزد مقام معظم رهبری.,
 
,
 
,
 
,
-چند مرتبه، خبرنگاران از شما سئوال سیاسی پرسیده بودند،شما هم جواب ندادید.گفته بودید " هیچ خاطره سیاسی یادم نمی آید" ؛ حالا وقعا یادتان نمی آید یا نمیخواهید سیاسی حرف بزنید؟
, -چند مرتبه، خبرنگاران از شما سئوال سیاسی پرسیده بودند،شما هم جواب ندادید.گفته بودید " هیچ خاطره سیاسی یادم نمی آید" ؛ حالا وقعا یادتان نمی آید یا نمیخواهید سیاسی حرف بزنید؟, -چند مرتبه، خبرنگاران از شما سئوال سیاسی پرسیده بودند،شما هم جواب ندادید.گفته بودید " هیچ خاطره سیاسی یادم نمی آید" ؛ حالا وقعا یادتان نمی آید یا نمیخواهید سیاسی حرف بزنید؟, -چند مرتبه، خبرنگاران از شما سئوال سیاسی پرسیده بودند،شما هم جواب ندادید.گفته بودید " هیچ خاطره سیاسی یادم نمی آید" ؛ حالا وقعا یادتان نمی آید یا نمیخواهید سیاسی حرف بزنید؟,
نه! تمام زندگی من سیاسی بوده‌ات. چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب.من سیاست را نفی نمیکنم، چرا که سیاست ما عین دیانت ماست. هیچ وقت هم گریزان نبودم. من سیاست باز نیستم. اینکه بخواهم خاطرات سیاسی را برای اهداف و بالا و پایین بردن برخی افراد نقل کنم. من نرده‌بان نیستم.
, نه! تمام زندگی من سیاسی بوده‌ات. چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب.من سیاست را نفی نمیکنم، چرا که سیاست ما عین دیانت ماست. هیچ وقت هم گریزان نبودم. من سیاست باز نیستم. اینکه بخواهم خاطرات سیاسی را برای اهداف و بالا و پایین بردن برخی افراد نقل کنم. من نرده‌بان نیستم., نه! تمام زندگی من سیاسی بوده‌ات. چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب.من سیاست را نفی نمیکنم، چرا که سیاست ما عین دیانت ماست. هیچ وقت هم گریزان نبودم. من سیاست باز نیستم. اینکه بخواهم خاطرات سیاسی را برای اهداف و بالا و پایین بردن برخی افراد نقل کنم. من نرده‌بان نیستم.,
 
,
 
,
-چند تا کلمه برایتان میخوانم، اولین چیزی که به ذهنتان آمد برایمان بیان کنید:
, -چند تا کلمه برایتان میخوانم، اولین چیزی که به ذهنتان آمد برایمان بیان کنید:, -چند تا کلمه برایتان میخوانم، اولین چیزی که به ذهنتان آمد برایمان بیان کنید:, -چند تا کلمه برایتان میخوانم، اولین چیزی که به ذهنتان آمد برایمان بیان کنید:,
 
,
دهبار:روستایی که در آن جا همه وجودم شکل گرفت.
, دهبار:روستایی که در آن جا همه وجودم شکل گرفت., دهبار:روستایی که در آن جا همه وجودم شکل گرفت., دهبار,
نخاع:اتصال مبداء به عالم هستی. ببینید قطع شد همه ازچیز از کار افتاد.
, نخاع:اتصال مبداء به عالم هستی. ببینید قطع شد همه ازچیز از کار افتاد., نخاع:اتصال مبداء به عالم هستی. ببینید قطع شد همه ازچیز از کار افتاد., نخاع,
شهید مردانی:علی مردانی!کسی که عمرمو مدیونشم! زندگیم رو.فکرمو مدیون علی آقا هستم.کسی که همیشه جلوی راهم بوده است.همیشه دلم پشتشه.
, شهید مردانی:علی مردانی!کسی که عمرمو مدیونشم! زندگیم رو.فکرمو مدیون علی آقا هستم.کسی که همیشه جلوی راهم بوده است.همیشه دلم پشتشه., شهید مردانی:علی مردانی!کسی که عمرمو مدیونشم! زندگیم رو.فکرمو مدیون علی آقا هستم.کسی که همیشه جلوی راهم بوده است.همیشه دلم پشتشه., شهید مردانی,
نی:اگر با دید شما نگاه بکنید یک چیز دیگری است.نی مسیر زندگی بشر است و امتحاناتی که در پیش راه است. باد تا مسیر نی را طی بکند،ممکن است هر بلایی سرش بیاید اما از نی از آن جهت که شما می پرسید،وسیله کار من. دست من و زبان من است.
, نی:اگر با دید شما نگاه بکنید یک چیز دیگری است.نی مسیر زندگی بشر است و امتحاناتی که در پیش راه است. باد تا مسیر نی را طی بکند،ممکن است هر بلایی سرش بیاید اما از نی از آن جهت که شما می پرسید،وسیله کار من. دست من و زبان من است., نی:اگر با دید شما نگاه بکنید یک چیز دیگری است.نی مسیر زندگی بشر است و امتحاناتی که در پیش راه است. باد تا مسیر نی را طی بکند،ممکن است هر بلایی سرش بیاید اما از نی از آن جهت که شما می پرسید،وسیله کار من. دست من و زبان من است., نی,
ویلچر:به استخدام گرفتمش برای مقاصد الهی.
, ویلچر:به استخدام گرفتمش برای مقاصد الهی., ویلچر:به استخدام گرفتمش برای مقاصد الهی., ویلچر,
فتنه 88:دستان معاویه در جمهوری اسلامی.
, فتنه 88:دستان معاویه در جمهوری اسلامی., فتنه 88:دستان معاویه در جمهوری اسلامی., فتنه 88,
مقام معظم رهبری: عشق همه...مراد همه
, مقام معظم رهبری: عشق همه...مراد همه, مقام معظم رهبری: عشق همه...مراد همه, مقام معظم رهبری,
دویدن:وسارعوا الى مغفره من ربکم.
, دویدن:وسارعوا الى مغفره من ربکم., دویدن:وسارعوا الى مغفره من ربکم., دویدن,
سیم خاردار:موانعی که شیطان برای آدم درست می کند.و یک جایی هم که جلوی دشمن را نگه میدارد.با هر دیدی نگاهش کنی همان طوری میبینی اش.
, سیم خاردار:موانعی که شیطان برای آدم درست می کند.و یک جایی هم که جلوی دشمن را نگه میدارد.با هر دیدی نگاهش کنی همان طوری میبینی اش., سیم خاردار:موانعی که شیطان برای آدم درست می کند.و یک جایی هم که جلوی دشمن را نگه میدارد.با هر دیدی نگاهش کنی همان طوری میبینی اش., سیم خاردار,
شهید باکری:متفکر- مردانگی-عشق-مروت-ایمان و تقوا...
, شهید باکری:متفکر- مردانگی-عشق-مروت-ایمان و تقوا..., شهید باکری:متفکر- مردانگی-عشق-مروت-ایمان و تقوا..., شهید باکری,
کلید:میترسه بعضی وقتا از بعضی از کلمات.اگر واقعی نگاه کنید راه را باز میکند.اما..../من از اینجور کلمات میترسم.بازی با اینجور کلمات آدم را میترساند.انشاءالله کلیدی باشد که شاه راه هدایت را باز کند.
, کلید:میترسه بعضی وقتا از بعضی از کلمات.اگر واقعی نگاه کنید راه را باز میکند.اما..../من از اینجور کلمات میترسم.بازی با اینجور کلمات آدم را میترساند.انشاءالله کلیدی باشد که شاه راه هدایت را باز کند., کلید:میترسه بعضی وقتا از بعضی از کلمات.اگر واقعی نگاه کنید راه را باز میکند.اما..../من از اینجور کلمات میترسم.بازی با اینجور کلمات آدم را میترساند.انشاءالله کلیدی باشد که شاه راه هدایت را باز کند., کلید,
سردار سلیمانی :همه سیاست های داخل و بیرون کشور ماست.من مرید ایشان هستم. ای کاش که خاک پای ایشان بودم.
, سردار سلیمانی :همه سیاست های داخل و بیرون کشور ماست.من مرید ایشان هستم. ای کاش که خاک پای ایشان بودم., سردار سلیمانی :همه سیاست های داخل و بیرون کشور ماست.من مرید ایشان هستم. ای کاش که خاک پای ایشان بودم., سردار سلیمانی,
خبرنگار:اگر تفکر یک عده انسان را بازکنید، دنیا و آخرت مال شماست.
, خبرنگار:اگر تفکر یک عده انسان را بازکنید، دنیا و آخرت مال شماست., خبرنگار:اگر تفکر یک عده انسان را بازکنید، دنیا و آخرت مال شماست., خبرنگار,
 
,
 
,
-در یادداشت هایتان نوشته بودید که خیلی دوست دارید در مورد جوانان تحقیق کنید.آخرین چیزی که جوان امروز به آن احتیاج دارد به نظر شما چه چیزی هست؟
, -در یادداشت هایتان نوشته بودید که خیلی دوست دارید در مورد جوانان تحقیق کنید.آخرین چیزی که جوان امروز به آن احتیاج دارد به نظر شما چه چیزی هست؟, -در یادداشت هایتان نوشته بودید که خیلی دوست دارید در مورد جوانان تحقیق کنید.آخرین چیزی که جوان امروز به آن احتیاج دارد به نظر شما چه چیزی هست؟, -در یادداشت هایتان نوشته بودید که خیلی دوست دارید در مورد جوانان تحقیق کنید.آخرین چیزی که جوان امروز به آن احتیاج دارد به نظر شما چه چیزی هست؟,
خوب نماز خواندن(احساس کردم سردار دارد به نماز نخواندن من تیکه می‌اندازد-خودش هم لبخندی بر لب داشت).جوان ها یک مردانگی کنند و خوب نماز بخوانند. سر وقت نماز بخوانند . هر کار مهمی هم داشته باشند.خوب اگر نماز بخوانند نجات پیدا می کنند.کسی رفت پیش رسول الله و گفت:فلانی میرود نماز جمعه اما فلان کاره است.پیغمبر فرموند:اشکالی ندارد.اون نماز نجاتش میدهد.
, خوب نماز خواندن(احساس کردم سردار دارد به نماز نخواندن من تیکه می‌اندازد-خودش هم لبخندی بر لب داشت).جوان ها یک مردانگی کنند و خوب نماز بخوانند. سر وقت نماز بخوانند . هر کار مهمی هم داشته باشند.خوب اگر نماز بخوانند نجات پیدا می کنند.کسی رفت پیش رسول الله و گفت:فلانی میرود نماز جمعه اما فلان کاره است.پیغمبر فرموند:اشکالی ندارد.اون نماز نجاتش میدهد., خوب نماز خواندن(احساس کردم سردار دارد به نماز نخواندن من تیکه می‌اندازد-خودش هم لبخندی بر لب داشت).جوان ها یک مردانگی کنند و خوب نماز بخوانند. سر وقت نماز بخوانند . هر کار مهمی هم داشته باشند.خوب اگر نماز بخوانند نجات پیدا می کنند.کسی رفت پیش رسول الله و گفت:فلانی میرود نماز جمعه اما فلان کاره است.پیغمبر فرموند:اشکالی ندارد.اون نماز نجاتش میدهد.,
 
,
 
,
-دوست داشتید چه سئوالی از شما مپیرسیدیم و نپرسیدیم؟
, -دوست داشتید چه سئوالی از شما مپیرسیدیم و نپرسیدیم؟, -دوست داشتید چه سئوالی از شما مپیرسیدیم و نپرسیدیم؟, -دوست داشتید چه سئوالی از شما مپیرسیدیم و نپرسیدیم؟,
آرزو هام رو! اما بیخیال. آرزوهایی که در دل برخی افراد هست زیاد قابل قبول سایر افراد نیست. شاید گفتنش خیلی فایده نداشته باشد.
, آرزو هام رو! اما بیخیال. آرزوهایی که در دل برخی افراد هست زیاد قابل قبول سایر افراد نیست. شاید گفتنش خیلی فایده نداشته باشد., آرزو هام رو! اما بیخیال. آرزوهایی که در دل برخی افراد هست زیاد قابل قبول سایر افراد نیست. شاید گفتنش خیلی فایده نداشته باشد.,
 
,
-شعری که بیشتر از همه دوست دارید...؟
, -شعری که بیشتر از همه دوست دارید...؟, -شعری که بیشتر از همه دوست دارید...؟, -شعری که بیشتر از همه دوست دارید...؟,
من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم...
, من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم..., من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم...,
 
,
-سخن آخر؟
, -سخن آخر؟, -سخن آخر؟, -سخن آخر؟,
از خدا میخواهم که همه ما را در مسیری قرار بدهد که خودش دوست دارد. خداوند متعال یک نگاهی به ما دارد که اگر ما میدانستیم این نگاه چگونه و به چه صورت است از عشقش می‌مردیم. یا علی.خسته نباشید.
, از خدا میخواهم که همه ما را در مسیری قرار بدهد که خودش دوست دارد. خداوند متعال یک نگاهی به ما دارد که اگر ما میدانستیم این نگاه چگونه و به چه صورت است از عشقش می‌مردیم. یا علی.خسته نباشید., از خدا میخواهم که همه ما را در مسیری قرار بدهد که خودش دوست دارد. خداوند متعال یک نگاهی به ما دارد که اگر ما میدانستیم این نگاه چگونه و به چه صورت است از عشقش می‌مردیم. یا علی.خسته نباشید.,
منبع:ندای ارومیه
, منبع:ندای ارومیه, منبع:ندای ارومیه,
انتهای پیام/خ
, انتهای پیام/خ, انتهای پیام/خ]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه