اخبار داغ
  1. ابهام چند صد میلیاردی در شرکتهای صندوق بیمه عشایر | به نام روستائیان به کام میدری و رفقا + سند
  2. پلیس با همه توان پای کار تأمین امنیت دانش‌آموزان است
  3. آینه‌ای در برابر هشت سال پایداری؛ تکاپوی یک ژانر برای ماندگاری
  4. «رئیس‌جمهور در میدان» برای زلنسکی؛ «گفت‌وگو نکنیم، چه کنیم؟» برای پزشکیان
  5. یک بام و دو هوای سازندگی/ مقاومت برای اوکراین خوب است برای ایران نه!
  6. پایان هژمونی در سایه هزینه‌ها: چگونه جنگ ۴۰ روزه معادله قدرت جهانی را وارونه کرد
  7. اول مهر در میناب؛ زنگ مدرسه‌ای که زیر آوار خاموش شد
  8. از سخنرانی رهبر شهید تا ایستادگی شهید رئیسی؛ روایت مقاومت ایران در سازمان ملل
  9. وقتی ایران از تریبون تهدید عبور کرد؛ پاسخ قاطع تهران به نمایش جنگ‌طلبانه ترامپ در سازمان ملل
  10. پیام رهبر معظم انقلاب در پی ارتحال حضرت آیت‌الله‌العظمی شبیری
  11. رئیس‌جمهور به نیویورک سفر کرد
  12. متحدان واشنگتن پس از جنگ با ایران؛ به دنبال گزینه‌های مستقل
  13. روایتی از ۳۱ شهریور ۱۳۵۹؛ روزی که آسمان بوی باروت گرفت و خاک، آغوش غیرت شد
  14. چرا آموزش برای خانواده‌های کارگری به کابوس تبدیل شده است؟
  15. تهدیدهای ترامپ عملیات روانی است/ گلوی ترامپ را در تنگه هرمز می فشاریم
  16. گرداب غرب آسیا ترامپ را خواهد بلعید/ چرا سگ زرد دوباره ایران را تهدید کرده است؟
  17. کلیات طرح افزایش اعتبار کالابرگ تصویب شد
  18. طعم تلخ شکست‌های بیشتر را بر متجاوزان خواهیم چشاند
  19. کشف حدود ۶ تن انواع مواد مخدر از ابتدای سال/ ۱۰۹ باند مواد مخدر متلاشی شد
  20. نقدی بر مجموعه‌ی «مرد 3000 چهره»/ پایان ساعت‌های خوش مدیری در تلویزیون

برگ دیگری از جنایات منافقین؛

ناگفته هایی از شهادت مظلومانه ۳ برادر انقلابی بدست منافقین در اسلام آبادغرب

ناگفته هایی از شهادت مظلومانه ۳ برادر انقلابی بدست منافقین در اسلام آبادغرب
فرشاد دانش برادر شهیدان حشمت الله، کرم رضا و مصیب دانش یکی از جنایت های منافقین در زمان عملیات مرصاد در اسلام آبادغرب را تشریح کرد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا فرشاد دانش  برادر شهیدان حشمت الله، کرم رضا و مصیب دانش در گفتگو با اسلام آباد خبر،  یکی از جنایت هی منافقین در زمان عملیات مرصاد در اسلام آبادغرب را تشریح کرد.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, اسلام آباد خبر,

 

وی که فرزند کوچک خانواده دانش می باشد به همراه 5 خواهر تنها بازمانده خانواده دانش هستند و پدر و مادرش هم دار فانی را وداع گفته اند.

 

شهید حشمت الله در زمان شهادت 22 سال و شهید  کرم رضا 19 سال و شهید مصیب دانش در زمان شهادت 14 سال سن داشته اند، این شهیدان در زمان عملیات مرصاد با سنگر گرفتن در زادگاه خود روستای ونایی که در حاشیه جنوبی اسلام آبادغرب است از روستا دفاع می نمایند و اجازه نفوذ دشمن از این منطقه را نمی دهند و حتی تعدادی از اموال چپاول شده مردم را از منافین پس گرفته و در مسجد روستا انبار می کنند که بعد از شهادت شان به نیرو های سپاه تحویل داده می شود.

 

 

این سه برادر انقلابی پس از حمله منافقین به شهر اسلام آبادغرب چندین شب پیاپی به نگهبانی ازشاهراه فرعی روستای ونایی که به روستا های بخش حمیل منتهی می گردد پرداخته و خواب و خوراک نداشتند، در شب هفتم مرداد یعنی 2 روز بعد از عملیات مرصاد در حالیکه شهر اسلام آبادغرب در تصرف نیروهای خودی بود، با این فکر که منافقین متلاشی شده اند و شهر در دست نیرو های خودی است، به استراحت می پردازند، اما اکیپی از منافقین کوردل بخاطر کینه ای که از ایشان داشتند، به منزل پدری آنها در روستای ونایی حمله کرده و آنها را به رگبار می بندند و هر سه برادر را مظلومانه  در خواب  به شهادت می رسانند.

 

فرشاد می گوید در زمان حمله منافقین 9 سال بیشتر نداشته اما خوب به یاد دارد که صدامیان و منافقین با چه بی رحمی و سنگ دلی به مردم بی گناه و بی دفاع  اسلام آبادغرب حمله کردند.

وی افزود: حشمت اله برادر بزرگم جزو اولین نفراتی بوده که به فرمان امام خمینی لبیک گفته و به عنوان بسیجی داوطلب به سوی جبهه عازم شده است که بخاطر مهارت وی در کار فنی و مکانیکی بخاطر گذراندن دوره های مربوطه در زمان تحصیل بعنوان مسئول لجستیک سپاه کرند غرب استخدام می شود ودر مقطعی از زمان بخاطر حضور فعال در جبهه های غرب و جنوب بعنوان مسئول تدارکات بخشی از جبهه های غرب و جنوب فعالیت می نماید.

فرشاد در ادامه گفت: دو برادر دیگرش  از داوطلبین بسیجی بوده اند، شهید کرم رضا 20 روز قبل از شهادت در جبهه حلبچه بوده که قبل از حمله منافین به مرخصی می آید و بعلت برخورد با حمله منافقین در شهر اسلام آباد می ماند و به دفاع می پردازد و  شهید مصیب هم عضو بسیج  روستای ونایی بوده  که چندین بار با برادران به جبهه رفته و عاشق منطقه عملیاتی بوده است.

این برادر شهید می گوید: من به همراه تعدادی از زن ها و بچه ها و کودکان خردسال به روستای دیگری منتقل شده بودیم و شب حادثه در منزل نبودم، که منافقین کوردل با استفاده از خستگی شهیدان آنها را در منزل غافلگیر نموده ابتدا وارد منزل شده و از ترس شهید حشمت را که پاسدار بود و از 2 برادر دیگر رشید تر بوده، ابتدا وی را خفه نموده و پس از اطمینان از مرگش، وی  و 2 برادر دیگر را به رگبار می بندند، 17 گلوله به بدن کرم رضا اثابت کرده و در دم شهید می شود، 1 تیر به مصیب خورده بودکه ایشان نیز 24 ساعت پس از انتقال به بیمارستان کرمانشاه به مقام شهادت نائل می شود.

 

وی افزود: پس از صدای رگبار مادرم که با جسد بی جان و غرق در خون سه فرزندش روبرو می شود و تعدادی از اهالی روستا جمع می شوند و حتی مادرم 2 نفر غریبه مسلح را می بیند و به مردم می گوید شاید همین ها قاتل فرزندانم باشند که یکی از آنها اسلحه را به سمت مادرم نشانه می رود که با حضور مردم آنها متواری می شوند.

وی اضافه نمود: واقعه کربلا برای خانواده ما زنده شده بود و این منافقین که با شعار ارتش آزادی بخش وارد کشور شده بودند، نشان دادند که از تبار یزیدیان هستند که حتی به انسان بی دفاع و خفته نیز رحم نکردند و جنایت های زیادی را بر علیه مردم شهرستان اسلام آبادغرب رقم زدند.

 

فرشاد دانش تصریح کرد: خون شهدا منافقین را رسوا کرد و دست آنها برای مردم رو شد و به برکت همین خون شهدا، منافقین تروریست از همه کشورها رانده شده اند و همین تعداد اندک آنها نیز نیز انشاءالله نابود خواهند شد.

وی با بیان اینکه شهدای ما به درجه ای از اخلاص رسیده بودند که حتی محل شهادت خود را پیش بینی می کردند، گفت: شهید کرم رضا بارها به مادرم می گفت: که نگران جبهه رفتن من نباش من هیچ وقت در منطقه شهید نمی شوم بلکه من در همین درب خانه پدرم شهید خواهم شد.

این برادر شهید گفت: پدر و مادرم عشق عجیبی به  شهیدان خصوصا" به برادر بزرگم داشتند و هر وقت خیلی بی تاب می شدند آنها را به سر مزار سه شهید در مزارستان روستای ونایی می بردیم که با بوسیدن مزار شهدا آرامش می گرفتند.

وی در وصف شهدا می گوید: دعای کمیل شهید کرم رضا به تمام روستا آرامش می داد و شهید مصیب با لب خندان و روحیه شاداب در کار کشاوررزی و درو و خرمن کوبی کمک کار مردم روستا بود.

وی با ذکر خاطره ای از شهید حشمت می گوید: زمانی که یکی از طرفداران طاغوت به امام(ره) توهین می کند، وی به درب خانه آن شخص می رود و او خیلی می ترسد و شهید حشمت به وی دلداری می دهد و می گوید نیامده ام که با لباس پاسداری تو را بترسانم اما امدم رهبرم امام خمینی را به تو معرفی کنم و قطعا" توهین تو بخاطر نشناختن این فرشته آسمانی( امام خمینی) است که خدواوند او را برای نجات ما محرومین از چنگال طاغوت فرستاده است.

 
,

 

وی که فرزند کوچک خانواده دانش می باشد به همراه 5 خواهر تنها بازمانده خانواده دانش هستند و پدر و مادرش هم دار فانی را وداع گفته اند.

 

شهید حشمت الله در زمان شهادت 22 سال و شهید  کرم رضا 19 سال و شهید مصیب دانش در زمان شهادت 14 سال سن داشته اند، این شهیدان در زمان عملیات مرصاد با سنگر گرفتن در زادگاه خود روستای ونایی که در حاشیه جنوبی اسلام آبادغرب است از روستا دفاع می نمایند و اجازه نفوذ دشمن از این منطقه را نمی دهند و حتی تعدادی از اموال چپاول شده مردم را از منافین پس گرفته و در مسجد روستا انبار می کنند که بعد از شهادت شان به نیرو های سپاه تحویل داده می شود.

 

 

این سه برادر انقلابی پس از حمله منافقین به شهر اسلام آبادغرب چندین شب پیاپی به نگهبانی ازشاهراه فرعی روستای ونایی که به روستا های بخش حمیل منتهی می گردد پرداخته و خواب و خوراک نداشتند، در شب هفتم مرداد یعنی 2 روز بعد از عملیات مرصاد در حالیکه شهر اسلام آبادغرب در تصرف نیروهای خودی بود، با این فکر که منافقین متلاشی شده اند و شهر در دست نیرو های خودی است، به استراحت می پردازند، اما اکیپی از منافقین کوردل بخاطر کینه ای که از ایشان داشتند، به منزل پدری آنها در روستای ونایی حمله کرده و آنها را به رگبار می بندند و هر سه برادر را مظلومانه  در خواب  به شهادت می رسانند.

 

فرشاد می گوید در زمان حمله منافقین 9 سال بیشتر نداشته اما خوب به یاد دارد که صدامیان و منافقین با چه بی رحمی و سنگ دلی به مردم بی گناه و بی دفاع  اسلام آبادغرب حمله کردند.

وی افزود: حشمت اله برادر بزرگم جزو اولین نفراتی بوده که به فرمان امام خمینی لبیک گفته و به عنوان بسیجی داوطلب به سوی جبهه عازم شده است که بخاطر مهارت وی در کار فنی و مکانیکی بخاطر گذراندن دوره های مربوطه در زمان تحصیل بعنوان مسئول لجستیک سپاه کرند غرب استخدام می شود ودر مقطعی از زمان بخاطر حضور فعال در جبهه های غرب و جنوب بعنوان مسئول تدارکات بخشی از جبهه های غرب و جنوب فعالیت می نماید.

فرشاد در ادامه گفت: دو برادر دیگرش  از داوطلبین بسیجی بوده اند، شهید کرم رضا 20 روز قبل از شهادت در جبهه حلبچه بوده که قبل از حمله منافین به مرخصی می آید و بعلت برخورد با حمله منافقین در شهر اسلام آباد می ماند و به دفاع می پردازد و  شهید مصیب هم عضو بسیج  روستای ونایی بوده  که چندین بار با برادران به جبهه رفته و عاشق منطقه عملیاتی بوده است.

این برادر شهید می گوید: من به همراه تعدادی از زن ها و بچه ها و کودکان خردسال به روستای دیگری منتقل شده بودیم و شب حادثه در منزل نبودم، که منافقین کوردل با استفاده از خستگی شهیدان آنها را در منزل غافلگیر نموده ابتدا وارد منزل شده و از ترس شهید حشمت را که پاسدار بود و از 2 برادر دیگر رشید تر بوده، ابتدا وی را خفه نموده و پس از اطمینان از مرگش، وی  و 2 برادر دیگر را به رگبار می بندند، 17 گلوله به بدن کرم رضا اثابت کرده و در دم شهید می شود، 1 تیر به مصیب خورده بودکه ایشان نیز 24 ساعت پس از انتقال به بیمارستان کرمانشاه به مقام شهادت نائل می شود.

 

وی افزود: پس از صدای رگبار مادرم که با جسد بی جان و غرق در خون سه فرزندش روبرو می شود و تعدادی از اهالی روستا جمع می شوند و حتی مادرم 2 نفر غریبه مسلح را می بیند و به مردم می گوید شاید همین ها قاتل فرزندانم باشند که یکی از آنها اسلحه را به سمت مادرم نشانه می رود که با حضور مردم آنها متواری می شوند.

وی اضافه نمود: واقعه کربلا برای خانواده ما زنده شده بود و این منافقین که با شعار ارتش آزادی بخش وارد کشور شده بودند، نشان دادند که از تبار یزیدیان هستند که حتی به انسان بی دفاع و خفته نیز رحم نکردند و جنایت های زیادی را بر علیه مردم شهرستان اسلام آبادغرب رقم زدند.

 

فرشاد دانش تصریح کرد: خون شهدا منافقین را رسوا کرد و دست آنها برای مردم رو شد و به برکت همین خون شهدا، منافقین تروریست از همه کشورها رانده شده اند و همین تعداد اندک آنها نیز نیز انشاءالله نابود خواهند شد.

وی با بیان اینکه شهدای ما به درجه ای از اخلاص رسیده بودند که حتی محل شهادت خود را پیش بینی می کردند، گفت: شهید کرم رضا بارها به مادرم می گفت: که نگران جبهه رفتن من نباش من هیچ وقت در منطقه شهید نمی شوم بلکه من در همین درب خانه پدرم شهید خواهم شد.

این برادر شهید گفت: پدر و مادرم عشق عجیبی به  شهیدان خصوصا" به برادر بزرگم داشتند و هر وقت خیلی بی تاب می شدند آنها را به سر مزار سه شهید در مزارستان روستای ونایی می بردیم که با بوسیدن مزار شهدا آرامش می گرفتند.

وی در وصف شهدا می گوید: دعای کمیل شهید کرم رضا به تمام روستا آرامش می داد و شهید مصیب با لب خندان و روحیه شاداب در کار کشاوررزی و درو و خرمن کوبی کمک کار مردم روستا بود.

وی با ذکر خاطره ای از شهید حشمت می گوید: زمانی که یکی از طرفداران طاغوت به امام(ره) توهین می کند، وی به درب خانه آن شخص می رود و او خیلی می ترسد و شهید حشمت به وی دلداری می دهد و می گوید نیامده ام که با لباس پاسداری تو را بترسانم اما امدم رهبرم امام خمینی را به تو معرفی کنم و قطعا" توهین تو بخاطر نشناختن این فرشته آسمانی( امام خمینی) است که خدواوند او را برای نجات ما محرومین از چنگال طاغوت فرستاده است.

 
,

 

وی که فرزند کوچک خانواده دانش می باشد به همراه 5 خواهر تنها بازمانده خانواده دانش هستند و پدر و مادرش هم دار فانی را وداع گفته اند.

 

شهید حشمت الله در زمان شهادت 22 سال و شهید  کرم رضا 19 سال و شهید مصیب دانش در زمان شهادت 14 سال سن داشته اند، این شهیدان در زمان عملیات مرصاد با سنگر گرفتن در زادگاه خود روستای ونایی که در حاشیه جنوبی اسلام آبادغرب است از روستا دفاع می نمایند و اجازه نفوذ دشمن از این منطقه را نمی دهند و حتی تعدادی از اموال چپاول شده مردم را از منافین پس گرفته و در مسجد روستا انبار می کنند که بعد از شهادت شان به نیرو های سپاه تحویل داده می شود.

 

 

این سه برادر انقلابی پس از حمله منافقین به شهر اسلام آبادغرب چندین شب پیاپی به نگهبانی ازشاهراه فرعی روستای ونایی که به روستا های بخش حمیل منتهی می گردد پرداخته و خواب و خوراک نداشتند، در شب هفتم مرداد یعنی 2 روز بعد از عملیات مرصاد در حالیکه شهر اسلام آبادغرب در تصرف نیروهای خودی بود، با این فکر که منافقین متلاشی شده اند و شهر در دست نیرو های خودی است، به استراحت می پردازند، اما اکیپی از منافقین کوردل بخاطر کینه ای که از ایشان داشتند، به منزل پدری آنها در روستای ونایی حمله کرده و آنها را به رگبار می بندند و هر سه برادر را مظلومانه  در خواب  به شهادت می رسانند.

 

فرشاد می گوید در زمان حمله منافقین 9 سال بیشتر نداشته اما خوب به یاد دارد که صدامیان و منافقین با چه بی رحمی و سنگ دلی به مردم بی گناه و بی دفاع  اسلام آبادغرب حمله کردند.

وی افزود: حشمت اله برادر بزرگم جزو اولین نفراتی بوده که به فرمان امام خمینی لبیک گفته و به عنوان بسیجی داوطلب به سوی جبهه عازم شده است که بخاطر مهارت وی در کار فنی و مکانیکی بخاطر گذراندن دوره های مربوطه در زمان تحصیل بعنوان مسئول لجستیک سپاه کرند غرب استخدام می شود ودر مقطعی از زمان بخاطر حضور فعال در جبهه های غرب و جنوب بعنوان مسئول تدارکات بخشی از جبهه های غرب و جنوب فعالیت می نماید.

فرشاد در ادامه گفت: دو برادر دیگرش  از داوطلبین بسیجی بوده اند، شهید کرم رضا 20 روز قبل از شهادت در جبهه حلبچه بوده که قبل از حمله منافین به مرخصی می آید و بعلت برخورد با حمله منافقین در شهر اسلام آباد می ماند و به دفاع می پردازد و  شهید مصیب هم عضو بسیج  روستای ونایی بوده  که چندین بار با برادران به جبهه رفته و عاشق منطقه عملیاتی بوده است.

این برادر شهید می گوید: من به همراه تعدادی از زن ها و بچه ها و کودکان خردسال به روستای دیگری منتقل شده بودیم و شب حادثه در منزل نبودم، که منافقین کوردل با استفاده از خستگی شهیدان آنها را در منزل غافلگیر نموده ابتدا وارد منزل شده و از ترس شهید حشمت را که پاسدار بود و از 2 برادر دیگر رشید تر بوده، ابتدا وی را خفه نموده و پس از اطمینان از مرگش، وی  و 2 برادر دیگر را به رگبار می بندند، 17 گلوله به بدن کرم رضا اثابت کرده و در دم شهید می شود، 1 تیر به مصیب خورده بودکه ایشان نیز 24 ساعت پس از انتقال به بیمارستان کرمانشاه به مقام شهادت نائل می شود.

 

وی افزود: پس از صدای رگبار مادرم که با جسد بی جان و غرق در خون سه فرزندش روبرو می شود و تعدادی از اهالی روستا جمع می شوند و حتی مادرم 2 نفر غریبه مسلح را می بیند و به مردم می گوید شاید همین ها قاتل فرزندانم باشند که یکی از آنها اسلحه را به سمت مادرم نشانه می رود که با حضور مردم آنها متواری می شوند.

وی اضافه نمود: واقعه کربلا برای خانواده ما زنده شده بود و این منافقین که با شعار ارتش آزادی بخش وارد کشور شده بودند، نشان دادند که از تبار یزیدیان هستند که حتی به انسان بی دفاع و خفته نیز رحم نکردند و جنایت های زیادی را بر علیه مردم شهرستان اسلام آبادغرب رقم زدند.

 

فرشاد دانش تصریح کرد: خون شهدا منافقین را رسوا کرد و دست آنها برای مردم رو شد و به برکت همین خون شهدا، منافقین تروریست از همه کشورها رانده شده اند و همین تعداد اندک آنها نیز نیز انشاءالله نابود خواهند شد.

وی با بیان اینکه شهدای ما به درجه ای از اخلاص رسیده بودند که حتی محل شهادت خود را پیش بینی می کردند، گفت: شهید کرم رضا بارها به مادرم می گفت: که نگران جبهه رفتن من نباش من هیچ وقت در منطقه شهید نمی شوم بلکه من در همین درب خانه پدرم شهید خواهم شد.

این برادر شهید گفت: پدر و مادرم عشق عجیبی به  شهیدان خصوصا" به برادر بزرگم داشتند و هر وقت خیلی بی تاب می شدند آنها را به سر مزار سه شهید در مزارستان روستای ونایی می بردیم که با بوسیدن مزار شهدا آرامش می گرفتند.

وی در وصف شهدا می گوید: دعای کمیل شهید کرم رضا به تمام روستا آرامش می داد و شهید مصیب با لب خندان و روحیه شاداب در کار کشاوررزی و درو و خرمن کوبی کمک کار مردم روستا بود.

وی با ذکر خاطره ای از شهید حشمت می گوید: زمانی که یکی از طرفداران طاغوت به امام(ره) توهین می کند، وی به درب خانه آن شخص می رود و او خیلی می ترسد و شهید حشمت به وی دلداری می دهد و می گوید نیامده ام که با لباس پاسداری تو را بترسانم اما امدم رهبرم امام خمینی را به تو معرفی کنم و قطعا" توهین تو بخاطر نشناختن این فرشته آسمانی( امام خمینی) است که خدواوند او را برای نجات ما محرومین از چنگال طاغوت فرستاده است.

,

 

وی که فرزند کوچک خانواده دانش می باشد به همراه 5 خواهر تنها بازمانده خانواده دانش هستند و پدر و مادرش هم دار فانی را وداع گفته اند.

 

شهید حشمت الله در زمان شهادت 22 سال و شهید  کرم رضا 19 سال و شهید مصیب دانش در زمان شهادت 14 سال سن داشته اند، این شهیدان در زمان عملیات مرصاد با سنگر گرفتن در زادگاه خود روستای ونایی که در حاشیه جنوبی اسلام آبادغرب است از روستا دفاع می نمایند و اجازه نفوذ دشمن از این منطقه را نمی دهند و حتی تعدادی از اموال چپاول شده مردم را از منافین پس گرفته و در مسجد روستا انبار می کنند که بعد از شهادت شان به نیرو های سپاه تحویل داده می شود.

 

 

این سه برادر انقلابی پس از حمله منافقین به شهر اسلام آبادغرب چندین شب پیاپی به نگهبانی ازشاهراه فرعی روستای ونایی که به روستا های بخش حمیل منتهی می گردد پرداخته و خواب و خوراک نداشتند، در شب هفتم مرداد یعنی 2 روز بعد از عملیات مرصاد در حالیکه شهر اسلام آبادغرب در تصرف نیروهای خودی بود، با این فکر که منافقین متلاشی شده اند و شهر در دست نیرو های خودی است، به استراحت می پردازند، اما اکیپی از منافقین کوردل بخاطر کینه ای که از ایشان داشتند، به منزل پدری آنها در روستای ونایی حمله کرده و آنها را به رگبار می بندند و هر سه برادر را مظلومانه  در خواب  به شهادت می رسانند.

 

فرشاد می گوید در زمان حمله منافقین 9 سال بیشتر نداشته اما خوب به یاد دارد که صدامیان و منافقین با چه بی رحمی و سنگ دلی به مردم بی گناه و بی دفاع  اسلام آبادغرب حمله کردند.

وی افزود: حشمت اله برادر بزرگم جزو اولین نفراتی بوده که به فرمان امام خمینی لبیک گفته و به عنوان بسیجی داوطلب به سوی جبهه عازم شده است که بخاطر مهارت وی در کار فنی و مکانیکی بخاطر گذراندن دوره های مربوطه در زمان تحصیل بعنوان مسئول لجستیک سپاه کرند غرب استخدام می شود ودر مقطعی از زمان بخاطر حضور فعال در جبهه های غرب و جنوب بعنوان مسئول تدارکات بخشی از جبهه های غرب و جنوب فعالیت می نماید.

فرشاد در ادامه گفت: دو برادر دیگرش  از داوطلبین بسیجی بوده اند، شهید کرم رضا 20 روز قبل از شهادت در جبهه حلبچه بوده که قبل از حمله منافین به مرخصی می آید و بعلت برخورد با حمله منافقین در شهر اسلام آباد می ماند و به دفاع می پردازد و  شهید مصیب هم عضو بسیج  روستای ونایی بوده  که چندین بار با برادران به جبهه رفته و عاشق منطقه عملیاتی بوده است.

این برادر شهید می گوید: من به همراه تعدادی از زن ها و بچه ها و کودکان خردسال به روستای دیگری منتقل شده بودیم و شب حادثه در منزل نبودم، که منافقین کوردل با استفاده از خستگی شهیدان آنها را در منزل غافلگیر نموده ابتدا وارد منزل شده و از ترس شهید حشمت را که پاسدار بود و از 2 برادر دیگر رشید تر بوده، ابتدا وی را خفه نموده و پس از اطمینان از مرگش، وی  و 2 برادر دیگر را به رگبار می بندند، 17 گلوله به بدن کرم رضا اثابت کرده و در دم شهید می شود، 1 تیر به مصیب خورده بودکه ایشان نیز 24 ساعت پس از انتقال به بیمارستان کرمانشاه به مقام شهادت نائل می شود.

 

وی افزود: پس از صدای رگبار مادرم که با جسد بی جان و غرق در خون سه فرزندش روبرو می شود و تعدادی از اهالی روستا جمع می شوند و حتی مادرم 2 نفر غریبه مسلح را می بیند و به مردم می گوید شاید همین ها قاتل فرزندانم باشند که یکی از آنها اسلحه را به سمت مادرم نشانه می رود که با حضور مردم آنها متواری می شوند.

وی اضافه نمود: واقعه کربلا برای خانواده ما زنده شده بود و این منافقین که با شعار ارتش آزادی بخش وارد کشور شده بودند، نشان دادند که از تبار یزیدیان هستند که حتی به انسان بی دفاع و خفته نیز رحم نکردند و جنایت های زیادی را بر علیه مردم شهرستان اسلام آبادغرب رقم زدند.

 

فرشاد دانش تصریح کرد: خون شهدا منافقین را رسوا کرد و دست آنها برای مردم رو شد و به برکت همین خون شهدا، منافقین تروریست از همه کشورها رانده شده اند و همین تعداد اندک آنها نیز نیز انشاءالله نابود خواهند شد.

وی با بیان اینکه شهدای ما به درجه ای از اخلاص رسیده بودند که حتی محل شهادت خود را پیش بینی می کردند، گفت: شهید کرم رضا بارها به مادرم می گفت: که نگران جبهه رفتن من نباش من هیچ وقت در منطقه شهید نمی شوم بلکه من در همین درب خانه پدرم شهید خواهم شد.

این برادر شهید گفت: پدر و مادرم عشق عجیبی به  شهیدان خصوصا" به برادر بزرگم داشتند و هر وقت خیلی بی تاب می شدند آنها را به سر مزار سه شهید در مزارستان روستای ونایی می بردیم که با بوسیدن مزار شهدا آرامش می گرفتند.

وی در وصف شهدا می گوید: دعای کمیل شهید کرم رضا به تمام روستا آرامش می داد و شهید مصیب با لب خندان و روحیه شاداب در کار کشاوررزی و درو و خرمن کوبی کمک کار مردم روستا بود.

وی با ذکر خاطره ای از شهید حشمت می گوید: زمانی که یکی از طرفداران طاغوت به امام(ره) توهین می کند، وی به درب خانه آن شخص می رود و او خیلی می ترسد و شهید حشمت به وی دلداری می دهد و می گوید نیامده ام که با لباس پاسداری تو را بترسانم اما امدم رهبرم امام خمینی را به تو معرفی کنم و قطعا" توهین تو بخاطر نشناختن این فرشته آسمانی( امام خمینی) است که خدواوند او را برای نجات ما محرومین از چنگال طاغوت فرستاده است.

,

 

وی که فرزند کوچک خانواده دانش می باشد به همراه 5 خواهر تنها بازمانده خانواده دانش هستند و پدر و مادرش هم دار فانی را وداع گفته اند.

 

شهید حشمت الله در زمان شهادت 22 سال و شهید  کرم رضا 19 سال و شهید مصیب دانش در زمان شهادت 14 سال سن داشته اند، این شهیدان در زمان عملیات مرصاد با سنگر گرفتن در زادگاه خود روستای ونایی که در حاشیه جنوبی اسلام آبادغرب است از روستا دفاع می نمایند و اجازه نفوذ دشمن از این منطقه را نمی دهند و حتی تعدادی از اموال چپاول شده مردم را از منافین پس گرفته و در مسجد روستا انبار می کنند که بعد از شهادت شان به نیرو های سپاه تحویل داده می شود.

 

 

این سه برادر انقلابی پس از حمله منافقین به شهر اسلام آبادغرب چندین شب پیاپی به نگهبانی ازشاهراه فرعی روستای ونایی که به روستا های بخش حمیل منتهی می گردد پرداخته و خواب و خوراک نداشتند، در شب هفتم مرداد یعنی 2 روز بعد از عملیات مرصاد در حالیکه شهر اسلام آبادغرب در تصرف نیروهای خودی بود، با این فکر که منافقین متلاشی شده اند و شهر در دست نیرو های خودی است، به استراحت می پردازند، اما اکیپی از منافقین کوردل بخاطر کینه ای که از ایشان داشتند، به منزل پدری آنها در روستای ونایی حمله کرده و آنها را به رگبار می بندند و هر سه برادر را مظلومانه  در خواب  به شهادت می رسانند.

 

فرشاد می گوید در زمان حمله منافقین 9 سال بیشتر نداشته اما خوب به یاد دارد که صدامیان و منافقین با چه بی رحمی و سنگ دلی به مردم بی گناه و بی دفاع  اسلام آبادغرب حمله کردند.

وی افزود: حشمت اله برادر بزرگم جزو اولین نفراتی بوده که به فرمان امام خمینی لبیک گفته و به عنوان بسیجی داوطلب به سوی جبهه عازم شده است که بخاطر مهارت وی در کار فنی و مکانیکی بخاطر گذراندن دوره های مربوطه در زمان تحصیل بعنوان مسئول لجستیک سپاه کرند غرب استخدام می شود ودر مقطعی از زمان بخاطر حضور فعال در جبهه های غرب و جنوب بعنوان مسئول تدارکات بخشی از جبهه های غرب و جنوب فعالیت می نماید.

فرشاد در ادامه گفت: دو برادر دیگرش  از داوطلبین بسیجی بوده اند، شهید کرم رضا 20 روز قبل از شهادت در جبهه حلبچه بوده که قبل از حمله منافین به مرخصی می آید و بعلت برخورد با حمله منافقین در شهر اسلام آباد می ماند و به دفاع می پردازد و  شهید مصیب هم عضو بسیج  روستای ونایی بوده  که چندین بار با برادران به جبهه رفته و عاشق منطقه عملیاتی بوده است.

این برادر شهید می گوید: من به همراه تعدادی از زن ها و بچه ها و کودکان خردسال به روستای دیگری منتقل شده بودیم و شب حادثه در منزل نبودم، که منافقین کوردل با استفاده از خستگی شهیدان آنها را در منزل غافلگیر نموده ابتدا وارد منزل شده و از ترس شهید حشمت را که پاسدار بود و از 2 برادر دیگر رشید تر بوده، ابتدا وی را خفه نموده و پس از اطمینان از مرگش، وی  و 2 برادر دیگر را به رگبار می بندند، 17 گلوله به بدن کرم رضا اثابت کرده و در دم شهید می شود، 1 تیر به مصیب خورده بودکه ایشان نیز 24 ساعت پس از انتقال به بیمارستان کرمانشاه به مقام شهادت نائل می شود.

 

وی افزود: پس از صدای رگبار مادرم که با جسد بی جان و غرق در خون سه فرزندش روبرو می شود و تعدادی از اهالی روستا جمع می شوند و حتی مادرم 2 نفر غریبه مسلح را می بیند و به مردم می گوید شاید همین ها قاتل فرزندانم باشند که یکی از آنها اسلحه را به سمت مادرم نشانه می رود که با حضور مردم آنها متواری می شوند.

وی اضافه نمود: واقعه کربلا برای خانواده ما زنده شده بود و این منافقین که با شعار ارتش آزادی بخش وارد کشور شده بودند، نشان دادند که از تبار یزیدیان هستند که حتی به انسان بی دفاع و خفته نیز رحم نکردند و جنایت های زیادی را بر علیه مردم شهرستان اسلام آبادغرب رقم زدند.

 

فرشاد دانش تصریح کرد: خون شهدا منافقین را رسوا کرد و دست آنها برای مردم رو شد و به برکت همین خون شهدا، منافقین تروریست از همه کشورها رانده شده اند و همین تعداد اندک آنها نیز نیز انشاءالله نابود خواهند شد.

وی با بیان اینکه شهدای ما به درجه ای از اخلاص رسیده بودند که حتی محل شهادت خود را پیش بینی می کردند، گفت: شهید کرم رضا بارها به مادرم می گفت: که نگران جبهه رفتن من نباش من هیچ وقت در منطقه شهید نمی شوم بلکه من در همین درب خانه پدرم شهید خواهم شد.

این برادر شهید گفت: پدر و مادرم عشق عجیبی به  شهیدان خصوصا" به برادر بزرگم داشتند و هر وقت خیلی بی تاب می شدند آنها را به سر مزار سه شهید در مزارستان روستای ونایی می بردیم که با بوسیدن مزار شهدا آرامش می گرفتند.

وی در وصف شهدا می گوید: دعای کمیل شهید کرم رضا به تمام روستا آرامش می داد و شهید مصیب با لب خندان و روحیه شاداب در کار کشاوررزی و درو و خرمن کوبی کمک کار مردم روستا بود.

وی با ذکر خاطره ای از شهید حشمت می گوید: زمانی که یکی از طرفداران طاغوت به امام(ره) توهین می کند، وی به درب خانه آن شخص می رود و او خیلی می ترسد و شهید حشمت به وی دلداری می دهد و می گوید نیامده ام که با لباس پاسداری تو را بترسانم اما امدم رهبرم امام خمینی را به تو معرفی کنم و قطعا" توهین تو بخاطر نشناختن این فرشته آسمانی( امام خمینی) است که خدواوند او را برای نجات ما محرومین از چنگال طاغوت فرستاده است.

,

 

وی که فرزند کوچک خانواده دانش می باشد به همراه 5 خواهر تنها بازمانده خانواده دانش هستند و پدر و مادرش هم دار فانی را وداع گفته اند.

 

شهید حشمت الله در زمان شهادت 22 سال و شهید  کرم رضا 19 سال و شهید مصیب دانش در زمان شهادت 14 سال سن داشته اند، این شهیدان در زمان عملیات مرصاد با سنگر گرفتن در زادگاه خود روستای ونایی که در حاشیه جنوبی اسلام آبادغرب است از روستا دفاع می نمایند و اجازه نفوذ دشمن از این منطقه را نمی دهند و حتی تعدادی از اموال چپاول شده مردم را از منافین پس گرفته و در مسجد روستا انبار می کنند که بعد از شهادت شان به نیرو های سپاه تحویل داده می شود.

 

 

این سه برادر انقلابی پس از حمله منافقین به شهر اسلام آبادغرب چندین شب پیاپی به نگهبانی ازشاهراه فرعی روستای ونایی که به روستا های بخش حمیل منتهی می گردد پرداخته و خواب و خوراک نداشتند، در شب هفتم مرداد یعنی 2 روز بعد از عملیات مرصاد در حالیکه شهر اسلام آبادغرب در تصرف نیروهای خودی بود، با این فکر که منافقین متلاشی شده اند و شهر در دست نیرو های خودی است، به استراحت می پردازند، اما اکیپی از منافقین کوردل بخاطر کینه ای که از ایشان داشتند، به منزل پدری آنها در روستای ونایی حمله کرده و آنها را به رگبار می بندند و هر سه برادر را مظلومانه  در خواب  به شهادت می رسانند.

 

فرشاد می گوید در زمان حمله منافقین 9 سال بیشتر نداشته اما خوب به یاد دارد که صدامیان و منافقین با چه بی رحمی و سنگ دلی به مردم بی گناه و بی دفاع  اسلام آبادغرب حمله کردند.

وی افزود: حشمت اله برادر بزرگم جزو اولین نفراتی بوده که به فرمان امام خمینی لبیک گفته و به عنوان بسیجی داوطلب به سوی جبهه عازم شده است که بخاطر مهارت وی در کار فنی و مکانیکی بخاطر گذراندن دوره های مربوطه در زمان تحصیل بعنوان مسئول لجستیک سپاه کرند غرب استخدام می شود ودر مقطعی از زمان بخاطر حضور فعال در جبهه های غرب و جنوب بعنوان مسئول تدارکات بخشی از جبهه های غرب و جنوب فعالیت می نماید.

فرشاد در ادامه گفت: دو برادر دیگرش  از داوطلبین بسیجی بوده اند، شهید کرم رضا 20 روز قبل از شهادت در جبهه حلبچه بوده که قبل از حمله منافین به مرخصی می آید و بعلت برخورد با حمله منافقین در شهر اسلام آباد می ماند و به دفاع می پردازد و  شهید مصیب هم عضو بسیج  روستای ونایی بوده  که چندین بار با برادران به جبهه رفته و عاشق منطقه عملیاتی بوده است.

این برادر شهید می گوید: من به همراه تعدادی از زن ها و بچه ها و کودکان خردسال به روستای دیگری منتقل شده بودیم و شب حادثه در منزل نبودم، که منافقین کوردل با استفاده از خستگی شهیدان آنها را در منزل غافلگیر نموده ابتدا وارد منزل شده و از ترس شهید حشمت را که پاسدار بود و از 2 برادر دیگر رشید تر بوده، ابتدا وی را خفه نموده و پس از اطمینان از مرگش، وی  و 2 برادر دیگر را به رگبار می بندند، 17 گلوله به بدن کرم رضا اثابت کرده و در دم شهید می شود، 1 تیر به مصیب خورده بودکه ایشان نیز 24 ساعت پس از انتقال به بیمارستان کرمانشاه به مقام شهادت نائل می شود.

 

وی افزود: پس از صدای رگبار مادرم که با جسد بی جان و غرق در خون سه فرزندش روبرو می شود و تعدادی از اهالی روستا جمع می شوند و حتی مادرم 2 نفر غریبه مسلح را می بیند و به مردم می گوید شاید همین ها قاتل فرزندانم باشند که یکی از آنها اسلحه را به سمت مادرم نشانه می رود که با حضور مردم آنها متواری می شوند.

وی اضافه نمود: واقعه کربلا برای خانواده ما زنده شده بود و این منافقین که با شعار ارتش آزادی بخش وارد کشور شده بودند، نشان دادند که از تبار یزیدیان هستند که حتی به انسان بی دفاع و خفته نیز رحم نکردند و جنایت های زیادی را بر علیه مردم شهرستان اسلام آبادغرب رقم زدند.

 

فرشاد دانش تصریح کرد: خون شهدا منافقین را رسوا کرد و دست آنها برای مردم رو شد و به برکت همین خون شهدا، منافقین تروریست از همه کشورها رانده شده اند و همین تعداد اندک آنها نیز نیز انشاءالله نابود خواهند شد.

وی با بیان اینکه شهدای ما به درجه ای از اخلاص رسیده بودند که حتی محل شهادت خود را پیش بینی می کردند، گفت: شهید کرم رضا بارها به مادرم می گفت: که نگران جبهه رفتن من نباش من هیچ وقت در منطقه شهید نمی شوم بلکه من در همین درب خانه پدرم شهید خواهم شد.

این برادر شهید گفت: پدر و مادرم عشق عجیبی به  شهیدان خصوصا" به برادر بزرگم داشتند و هر وقت خیلی بی تاب می شدند آنها را به سر مزار سه شهید در مزارستان روستای ونایی می بردیم که با بوسیدن مزار شهدا آرامش می گرفتند.

وی در وصف شهدا می گوید: دعای کمیل شهید کرم رضا به تمام روستا آرامش می داد و شهید مصیب با لب خندان و روحیه شاداب در کار کشاوررزی و درو و خرمن کوبی کمک کار مردم روستا بود.

وی با ذکر خاطره ای از شهید حشمت می گوید: زمانی که یکی از طرفداران طاغوت به امام(ره) توهین می کند، وی به درب خانه آن شخص می رود و او خیلی می ترسد و شهید حشمت به وی دلداری می دهد و می گوید نیامده ام که با لباس پاسداری تو را بترسانم اما امدم رهبرم امام خمینی را به تو معرفی کنم و قطعا" توهین تو بخاطر نشناختن این فرشته آسمانی( امام خمینی) است که خدواوند او را برای نجات ما محرومین از چنگال طاغوت فرستاده است.

,

 

,

وی که فرزند کوچک خانواده دانش می باشد به همراه 5 خواهر تنها بازمانده خانواده دانش هستند و پدر و مادرش هم دار فانی را وداع گفته اند.

,

 

,

شهید حشمت الله در زمان شهادت 22 سال و شهید  کرم رضا 19 سال و شهید مصیب دانش در زمان شهادت 14 سال سن داشته اند، این شهیدان در زمان عملیات مرصاد با سنگر گرفتن در زادگاه خود روستای ونایی که در حاشیه جنوبی اسلام آبادغرب است از روستا دفاع می نمایند و اجازه نفوذ دشمن از این منطقه را نمی دهند و حتی تعدادی از اموال چپاول شده مردم را از منافین پس گرفته و در مسجد روستا انبار می کنند که بعد از شهادت شان به نیرو های سپاه تحویل داده می شود.

,

 

,

, ,

 

,

این سه برادر انقلابی پس از حمله منافقین به شهر اسلام آبادغرب چندین شب پیاپی به نگهبانی ازشاهراه فرعی روستای ونایی که به روستا های بخش حمیل منتهی می گردد پرداخته و خواب و خوراک نداشتند، در شب هفتم مرداد یعنی 2 روز بعد از عملیات مرصاد در حالیکه شهر اسلام آبادغرب در تصرف نیروهای خودی بود، با این فکر که منافقین متلاشی شده اند و شهر در دست نیرو های خودی است، به استراحت می پردازند، اما اکیپی از منافقین کوردل بخاطر کینه ای که از ایشان داشتند، به منزل پدری آنها در روستای ونایی حمله کرده و آنها را به رگبار می بندند و هر سه برادر را مظلومانه  در خواب  به شهادت می رسانند.

,

 

,

فرشاد می گوید در زمان حمله منافقین 9 سال بیشتر نداشته اما خوب به یاد دارد که صدامیان و منافقین با چه بی رحمی و سنگ دلی به مردم بی گناه و بی دفاع  اسلام آبادغرب حمله کردند.

,

وی افزود: حشمت اله برادر بزرگم جزو اولین نفراتی بوده که به فرمان امام خمینی لبیک گفته و به عنوان بسیجی داوطلب به سوی جبهه عازم شده است که بخاطر مهارت وی در کار فنی و مکانیکی بخاطر گذراندن دوره های مربوطه در زمان تحصیل بعنوان مسئول لجستیک سپاه کرند غرب استخدام می شود ودر مقطعی از زمان بخاطر حضور فعال در جبهه های غرب و جنوب بعنوان مسئول تدارکات بخشی از جبهه های غرب و جنوب فعالیت می نماید.

,

فرشاد در ادامه گفت: دو برادر دیگرش  از داوطلبین بسیجی بوده اند، شهید کرم رضا 20 روز قبل از شهادت در جبهه حلبچه بوده که قبل از حمله منافین به مرخصی می آید و بعلت برخورد با حمله منافقین در شهر اسلام آباد می ماند و به دفاع می پردازد و  شهید مصیب هم عضو بسیج  روستای ونایی بوده  که چندین بار با برادران به جبهه رفته و عاشق منطقه عملیاتی بوده است.

,

این برادر شهید می گوید: من به همراه تعدادی از زن ها و بچه ها و کودکان خردسال به روستای دیگری منتقل شده بودیم و شب حادثه در منزل نبودم، که منافقین کوردل با استفاده از خستگی شهیدان آنها را در منزل غافلگیر نموده ابتدا وارد منزل شده و از ترس شهید حشمت را که پاسدار بود و از 2 برادر دیگر رشید تر بوده، ابتدا وی را خفه نموده و پس از اطمینان از مرگش، وی  و 2 برادر دیگر را به رگبار می بندند، 17 گلوله به بدن کرم رضا اثابت کرده و در دم شهید می شود، 1 تیر به مصیب خورده بودکه ایشان نیز 24 ساعت پس از انتقال به بیمارستان کرمانشاه به مقام شهادت نائل می شود.

,

, ,

 

,

وی افزود: پس از صدای رگبار مادرم که با جسد بی جان و غرق در خون سه فرزندش روبرو می شود و تعدادی از اهالی روستا جمع می شوند و حتی مادرم 2 نفر غریبه مسلح را می بیند و به مردم می گوید شاید همین ها قاتل فرزندانم باشند که یکی از آنها اسلحه را به سمت مادرم نشانه می رود که با حضور مردم آنها متواری می شوند.

,

وی اضافه نمود: واقعه کربلا برای خانواده ما زنده شده بود و این منافقین که با شعار ارتش آزادی بخش وارد کشور شده بودند، نشان دادند که از تبار یزیدیان هستند که حتی به انسان بی دفاع و خفته نیز رحم نکردند و جنایت های زیادی را بر علیه مردم شهرستان اسلام آبادغرب رقم زدند.

,

 

,

فرشاد دانش تصریح کرد: خون شهدا منافقین را رسوا کرد و دست آنها برای مردم رو شد و به برکت همین خون شهدا، منافقین تروریست از همه کشورها رانده شده اند و همین تعداد اندک آنها نیز نیز انشاءالله نابود خواهند شد.

,

وی با بیان اینکه شهدای ما به درجه ای از اخلاص رسیده بودند که حتی محل شهادت خود را پیش بینی می کردند، گفت: شهید کرم رضا بارها به مادرم می گفت: که نگران جبهه رفتن من نباش من هیچ وقت در منطقه شهید نمی شوم بلکه من در همین درب خانه پدرم شهید خواهم شد.

,

این برادر شهید گفت: پدر و مادرم عشق عجیبی به  شهیدان خصوصا" به برادر بزرگم داشتند و هر وقت خیلی بی تاب می شدند آنها را به سر مزار سه شهید در مزارستان روستای ونایی می بردیم که با بوسیدن مزار شهدا آرامش می گرفتند.

,

وی در وصف شهدا می گوید: دعای کمیل شهید کرم رضا به تمام روستا آرامش می داد و شهید مصیب با لب خندان و روحیه شاداب در کار کشاوررزی و درو و خرمن کوبی کمک کار مردم روستا بود.

,

وی با ذکر خاطره ای از شهید حشمت می گوید: زمانی که یکی از طرفداران طاغوت به امام(ره) توهین می کند، وی به درب خانه آن شخص می رود و او خیلی می ترسد و شهید حشمت به وی دلداری می دهد و می گوید نیامده ام که با لباس پاسداری تو را بترسانم اما امدم رهبرم امام خمینی را به تو معرفی کنم و قطعا" توهین تو بخاطر نشناختن این فرشته آسمانی( امام خمینی) است که خدواوند او را برای نجات ما محرومین از چنگال طاغوت فرستاده است.

,
 
,
 
,
 
,
, ,
 
,
, ,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه