اخبار داغ
  1. ابهام چند صد میلیاردی در شرکتهای صندوق بیمه عشایر | به نام روستائیان به کام میدری و رفقا + سند
  2. پلیس با همه توان پای کار تأمین امنیت دانش‌آموزان است
  3. آینه‌ای در برابر هشت سال پایداری؛ تکاپوی یک ژانر برای ماندگاری
  4. «رئیس‌جمهور در میدان» برای زلنسکی؛ «گفت‌وگو نکنیم، چه کنیم؟» برای پزشکیان
  5. یک بام و دو هوای سازندگی/ مقاومت برای اوکراین خوب است برای ایران نه!
  6. پایان هژمونی در سایه هزینه‌ها: چگونه جنگ ۴۰ روزه معادله قدرت جهانی را وارونه کرد
  7. اول مهر در میناب؛ زنگ مدرسه‌ای که زیر آوار خاموش شد
  8. از سخنرانی رهبر شهید تا ایستادگی شهید رئیسی؛ روایت مقاومت ایران در سازمان ملل
  9. وقتی ایران از تریبون تهدید عبور کرد؛ پاسخ قاطع تهران به نمایش جنگ‌طلبانه ترامپ در سازمان ملل
  10. پیام رهبر معظم انقلاب در پی ارتحال حضرت آیت‌الله‌العظمی شبیری
  11. رئیس‌جمهور به نیویورک سفر کرد
  12. متحدان واشنگتن پس از جنگ با ایران؛ به دنبال گزینه‌های مستقل
  13. روایتی از ۳۱ شهریور ۱۳۵۹؛ روزی که آسمان بوی باروت گرفت و خاک، آغوش غیرت شد
  14. چرا آموزش برای خانواده‌های کارگری به کابوس تبدیل شده است؟
  15. تهدیدهای ترامپ عملیات روانی است/ گلوی ترامپ را در تنگه هرمز می فشاریم
  16. گرداب غرب آسیا ترامپ را خواهد بلعید/ چرا سگ زرد دوباره ایران را تهدید کرده است؟
  17. کلیات طرح افزایش اعتبار کالابرگ تصویب شد
  18. طعم تلخ شکست‌های بیشتر را بر متجاوزان خواهیم چشاند
  19. کشف حدود ۶ تن انواع مواد مخدر از ابتدای سال/ ۱۰۹ باند مواد مخدر متلاشی شد
  20. نقدی بر مجموعه‌ی «مرد 3000 چهره»/ پایان ساعت‌های خوش مدیری در تلویزیون

یادواره شهیده امنه حیدریان؛

میثاق مجدد با تنها شهیده چرامی دوران جنگ تحمیلی/شهیده آمنه حیدریان پرورش یافته روستای محروم شیخ حسین+تصاویر

میثاق مجدد با تنها شهیده چرامی دوران جنگ تحمیلی/شهیده آمنه حیدریان پرورش یافته روستای محروم شیخ حسین+تصاویر
سه شهید از 1800 شهید در استان کهگیلویه و بویراحمد زن هستند. آمنه حیدریان، پروانه کاویانی و حاجیه بهرامی سه شهیده عزیزی هستند که در بمباران دوران جنگ تحمیلی به شهادت رسیدند. که یادواره شهیده آمنه حیدریان در چرام برگزار شد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از پایگاه خبری تحلیلی چرام، یادواره شهیده آمنه حیدریان در چرام برگزار شد که سه شهید از 1800 شهید در استان کهگیلویه و بویراحمد زن هستند.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, پایگاه خبری تحلیلی چرام,

آمنه حیدریان، پروانه کاویانی و حاجیه بهرامی سه شهیده عزیزی هستند که در بمباران دوران جنگ تحمیلی به شهادت رسیدند.

توضیحی پیرامون  اخلاق شهیده آمنه حیدریان:

 آمنه متدین و معتقد به اجرای دستورات و تعالیم شریعت اسلام بود نه تنها خود عامل به احکام بود بلکه همسایگان و دیگر اعضای خانواده را خداشناسی، اخلاق نیکو، خلق و خوی خوش توصیه می کرد. در بهبوبه انقلاب در تظاهرات و راهپیمائی ها شرکت می کرد و در محیط زندگی از موقعیت و اعتبار خاصی برخوردار بود.

فرازی از زندگینامه شهیده آمنه حیدریان

شهیده آمنه حیدریان در سال 1322 در یک خانواده مسلمان و مستضعف در روستای شیخ حسین چرام دیده به جهان گشود. او در این خانواده محروم و روستایی چنان پرورش یافت که به یک شیر زن در روستا معروف شده بود.

در حالی که بچه های دوران طاغوت در لهو لعب و بازیگوشی زندگی می کردند و همه نوع امکانات آموزشی و رفاهی در اختیارشان بود در آن حال روستای محروم شیخ حسین فاقد محیط آموزشی بود. و نو نهالان روستا یا باید در خانه نزد پدر و مادر می ماندند و  یا اینکه در کو ها و دره ها برای کار چوپانی می رفتند.

آمنه وقتی به سن شش سالگی  رسید هر چند عشق به مدرسه داشت اما به علت فقر شدید خانوادگی و نبود محیط آموزشی امکان رفتن به مدرسه برایش فراهم نشد و در خانه همکار مادر در کارهای خانه داری شد.

البته بعدها که روستا صاحب آموزشگاه شد چون عمری از او گذشته بود دیگر علاق های به سواد و درس خواندن نشان نداد و نتوانست به کلاس درس راه پیدا کند.

در سال 1340 رسالت دیگری که همانا ازدواج و تربیت و پرورش افراد خانواده بود بدوش گرفت . وی با تمام مشکلات و مشقات زندگی به روش ساده ای زندگی می کرد . چون شوهر ایشان مشغول خدمت نظام بودند تصمیم گرفت برای ادامه زندگی همراه با خانواده خویش به شهرهای جنوبی کشور مهاجرت کند .

درشهرهای جنوبی با نداشتن امکانات و هوای گرم و فرزندان خردسال چنان زندگی می کرد  که کسی فکر نمی کرد دارای چنین وضعیتی باشند.

ثمره ازدواج ایشان سه پسر و چهار دختر است . بعد از سال ها تلاش و زحمت توانست از سرمایه ناچیز خود در بهبهان خانه ای خریداری کند . هنوز چندماهی از اقامتشان در بهبهان نگذشته بود که شوهر ایشان بیمار و در تهران بستری می شود و در شهر غریب با فرزندان خردسال و شوهر بیمار چنان مقاوم و استوار در برابر مشکلات مبارزه کرد و فرزندان خود را دلگرم می کرد همانگونه که رسالت انسان های شهید بود بر زندگی تسلط داشت.

 در بیمارستان تهران از شوهر خود عیادت می کند و طبق اعتقاد خویش به مکتب تشیع تصمیم می گیرد که شوهر خود را به زیارت امام رضا (ع) ببرد .

بعد از زیارت برای مدتی شوهر ایشان بهبود می یابد و طبق مجوزی که از بیمارستان گرفته بود او را به بیمارستان برمی گرداند و برای سرپرستی فرزندان خردسال غریب خود به بهبهان برمی گردد.

چند روزی در بهبهان نمانده بود که خبری قلب او و فرزندانش را جریحه دار کرد و آن اینکه شوهر ایشان جان به جان ‌آفرین تسلیم نموده بود و دگر بار رسالتی عظیم تر به عهده ایشان می افتد و همانا تربیت  پرورش انسان هایی که سرپرست خویش را از دست داده اند .

 او چنان با فرزندانش زندگی می کرد که احساس نمی کردند پدرشان را از دست داده اند یعنی برای آن ها هم پدر بود و هم مادر .

فرزندانی تربیت کرده بود که پروانه وار دور شمع وجودش می گشتند و از حقوق ناچیزی که شامل حال فرزندانش می شد با عزت و احترام خاصی به زندگی خویش ادامه می داد . تا اینکه جنگ صدام کافر بر جمهوری اسلامی ایران تحمیل شد و صدامیان شهرهای مقاوم را مورد هجوم موشک های اهدایی شرق و غرب قرار دادند .

وقتی که در دفعات اول به بهبهان موشک اصابت شد فرزندان خویش را روانه چرام کرد و با مادر پیرش حاضر به ترک شهر نشدند تا اینکه در شب 25/11/62در ساعت دوازده بعد از نیمه شب موشک های اهدایی ابرجنایتکاران به شهر بهبهان شلیک می شود و به خانه ایشان اصابت می کند و دعوت حق را لبیک گفته و به لقاءالله پیوست که  مزار این شهیده در گلزار شهدای شهرستان چرام واقع شده است.

به کانال اخبار چرام و کهگیلویه و بویراحمد بپیوندید:

لینک عضویت

تصاویر تکمیلی:

,

آمنه حیدریان، پروانه کاویانی و حاجیه بهرامی سه شهیده عزیزی هستند که در بمباران دوران جنگ تحمیلی به شهادت رسیدند.

توضیحی پیرامون  اخلاق شهیده آمنه حیدریان:

 آمنه متدین و معتقد به اجرای دستورات و تعالیم شریعت اسلام بود نه تنها خود عامل به احکام بود بلکه همسایگان و دیگر اعضای خانواده را خداشناسی، اخلاق نیکو، خلق و خوی خوش توصیه می کرد. در بهبوبه انقلاب در تظاهرات و راهپیمائی ها شرکت می کرد و در محیط زندگی از موقعیت و اعتبار خاصی برخوردار بود.

فرازی از زندگینامه شهیده آمنه حیدریان

شهیده آمنه حیدریان در سال 1322 در یک خانواده مسلمان و مستضعف در روستای شیخ حسین چرام دیده به جهان گشود. او در این خانواده محروم و روستایی چنان پرورش یافت که به یک شیر زن در روستا معروف شده بود.

در حالی که بچه های دوران طاغوت در لهو لعب و بازیگوشی زندگی می کردند و همه نوع امکانات آموزشی و رفاهی در اختیارشان بود در آن حال روستای محروم شیخ حسین فاقد محیط آموزشی بود. و نو نهالان روستا یا باید در خانه نزد پدر و مادر می ماندند و  یا اینکه در کو ها و دره ها برای کار چوپانی می رفتند.

آمنه وقتی به سن شش سالگی  رسید هر چند عشق به مدرسه داشت اما به علت فقر شدید خانوادگی و نبود محیط آموزشی امکان رفتن به مدرسه برایش فراهم نشد و در خانه همکار مادر در کارهای خانه داری شد.

البته بعدها که روستا صاحب آموزشگاه شد چون عمری از او گذشته بود دیگر علاق های به سواد و درس خواندن نشان نداد و نتوانست به کلاس درس راه پیدا کند.

در سال 1340 رسالت دیگری که همانا ازدواج و تربیت و پرورش افراد خانواده بود بدوش گرفت . وی با تمام مشکلات و مشقات زندگی به روش ساده ای زندگی می کرد . چون شوهر ایشان مشغول خدمت نظام بودند تصمیم گرفت برای ادامه زندگی همراه با خانواده خویش به شهرهای جنوبی کشور مهاجرت کند .

درشهرهای جنوبی با نداشتن امکانات و هوای گرم و فرزندان خردسال چنان زندگی می کرد  که کسی فکر نمی کرد دارای چنین وضعیتی باشند.

ثمره ازدواج ایشان سه پسر و چهار دختر است . بعد از سال ها تلاش و زحمت توانست از سرمایه ناچیز خود در بهبهان خانه ای خریداری کند . هنوز چندماهی از اقامتشان در بهبهان نگذشته بود که شوهر ایشان بیمار و در تهران بستری می شود و در شهر غریب با فرزندان خردسال و شوهر بیمار چنان مقاوم و استوار در برابر مشکلات مبارزه کرد و فرزندان خود را دلگرم می کرد همانگونه که رسالت انسان های شهید بود بر زندگی تسلط داشت.

 در بیمارستان تهران از شوهر خود عیادت می کند و طبق اعتقاد خویش به مکتب تشیع تصمیم می گیرد که شوهر خود را به زیارت امام رضا (ع) ببرد .

بعد از زیارت برای مدتی شوهر ایشان بهبود می یابد و طبق مجوزی که از بیمارستان گرفته بود او را به بیمارستان برمی گرداند و برای سرپرستی فرزندان خردسال غریب خود به بهبهان برمی گردد.

چند روزی در بهبهان نمانده بود که خبری قلب او و فرزندانش را جریحه دار کرد و آن اینکه شوهر ایشان جان به جان ‌آفرین تسلیم نموده بود و دگر بار رسالتی عظیم تر به عهده ایشان می افتد و همانا تربیت  پرورش انسان هایی که سرپرست خویش را از دست داده اند .

 او چنان با فرزندانش زندگی می کرد که احساس نمی کردند پدرشان را از دست داده اند یعنی برای آن ها هم پدر بود و هم مادر .

فرزندانی تربیت کرده بود که پروانه وار دور شمع وجودش می گشتند و از حقوق ناچیزی که شامل حال فرزندانش می شد با عزت و احترام خاصی به زندگی خویش ادامه می داد . تا اینکه جنگ صدام کافر بر جمهوری اسلامی ایران تحمیل شد و صدامیان شهرهای مقاوم را مورد هجوم موشک های اهدایی شرق و غرب قرار دادند .

وقتی که در دفعات اول به بهبهان موشک اصابت شد فرزندان خویش را روانه چرام کرد و با مادر پیرش حاضر به ترک شهر نشدند تا اینکه در شب 25/11/62در ساعت دوازده بعد از نیمه شب موشک های اهدایی ابرجنایتکاران به شهر بهبهان شلیک می شود و به خانه ایشان اصابت می کند و دعوت حق را لبیک گفته و به لقاءالله پیوست که  مزار این شهیده در گلزار شهدای شهرستان چرام واقع شده است.

به کانال اخبار چرام و کهگیلویه و بویراحمد بپیوندید:

لینک عضویت

تصاویر تکمیلی:

,

آمنه حیدریان، پروانه کاویانی و حاجیه بهرامی سه شهیده عزیزی هستند که در بمباران دوران جنگ تحمیلی به شهادت رسیدند.

توضیحی پیرامون  اخلاق شهیده آمنه حیدریان:

 آمنه متدین و معتقد به اجرای دستورات و تعالیم شریعت اسلام بود نه تنها خود عامل به احکام بود بلکه همسایگان و دیگر اعضای خانواده را خداشناسی، اخلاق نیکو، خلق و خوی خوش توصیه می کرد. در بهبوبه انقلاب در تظاهرات و راهپیمائی ها شرکت می کرد و در محیط زندگی از موقعیت و اعتبار خاصی برخوردار بود.

فرازی از زندگینامه شهیده آمنه حیدریان

شهیده آمنه حیدریان در سال 1322 در یک خانواده مسلمان و مستضعف در روستای شیخ حسین چرام دیده به جهان گشود. او در این خانواده محروم و روستایی چنان پرورش یافت که به یک شیر زن در روستا معروف شده بود.

در حالی که بچه های دوران طاغوت در لهو لعب و بازیگوشی زندگی می کردند و همه نوع امکانات آموزشی و رفاهی در اختیارشان بود در آن حال روستای محروم شیخ حسین فاقد محیط آموزشی بود. و نو نهالان روستا یا باید در خانه نزد پدر و مادر می ماندند و  یا اینکه در کو ها و دره ها برای کار چوپانی می رفتند.

آمنه وقتی به سن شش سالگی  رسید هر چند عشق به مدرسه داشت اما به علت فقر شدید خانوادگی و نبود محیط آموزشی امکان رفتن به مدرسه برایش فراهم نشد و در خانه همکار مادر در کارهای خانه داری شد.

البته بعدها که روستا صاحب آموزشگاه شد چون عمری از او گذشته بود دیگر علاق های به سواد و درس خواندن نشان نداد و نتوانست به کلاس درس راه پیدا کند.

در سال 1340 رسالت دیگری که همانا ازدواج و تربیت و پرورش افراد خانواده بود بدوش گرفت . وی با تمام مشکلات و مشقات زندگی به روش ساده ای زندگی می کرد . چون شوهر ایشان مشغول خدمت نظام بودند تصمیم گرفت برای ادامه زندگی همراه با خانواده خویش به شهرهای جنوبی کشور مهاجرت کند .

درشهرهای جنوبی با نداشتن امکانات و هوای گرم و فرزندان خردسال چنان زندگی می کرد  که کسی فکر نمی کرد دارای چنین وضعیتی باشند.

ثمره ازدواج ایشان سه پسر و چهار دختر است . بعد از سال ها تلاش و زحمت توانست از سرمایه ناچیز خود در بهبهان خانه ای خریداری کند . هنوز چندماهی از اقامتشان در بهبهان نگذشته بود که شوهر ایشان بیمار و در تهران بستری می شود و در شهر غریب با فرزندان خردسال و شوهر بیمار چنان مقاوم و استوار در برابر مشکلات مبارزه کرد و فرزندان خود را دلگرم می کرد همانگونه که رسالت انسان های شهید بود بر زندگی تسلط داشت.

 در بیمارستان تهران از شوهر خود عیادت می کند و طبق اعتقاد خویش به مکتب تشیع تصمیم می گیرد که شوهر خود را به زیارت امام رضا (ع) ببرد .

بعد از زیارت برای مدتی شوهر ایشان بهبود می یابد و طبق مجوزی که از بیمارستان گرفته بود او را به بیمارستان برمی گرداند و برای سرپرستی فرزندان خردسال غریب خود به بهبهان برمی گردد.

چند روزی در بهبهان نمانده بود که خبری قلب او و فرزندانش را جریحه دار کرد و آن اینکه شوهر ایشان جان به جان ‌آفرین تسلیم نموده بود و دگر بار رسالتی عظیم تر به عهده ایشان می افتد و همانا تربیت  پرورش انسان هایی که سرپرست خویش را از دست داده اند .

 او چنان با فرزندانش زندگی می کرد که احساس نمی کردند پدرشان را از دست داده اند یعنی برای آن ها هم پدر بود و هم مادر .

فرزندانی تربیت کرده بود که پروانه وار دور شمع وجودش می گشتند و از حقوق ناچیزی که شامل حال فرزندانش می شد با عزت و احترام خاصی به زندگی خویش ادامه می داد . تا اینکه جنگ صدام کافر بر جمهوری اسلامی ایران تحمیل شد و صدامیان شهرهای مقاوم را مورد هجوم موشک های اهدایی شرق و غرب قرار دادند .

وقتی که در دفعات اول به بهبهان موشک اصابت شد فرزندان خویش را روانه چرام کرد و با مادر پیرش حاضر به ترک شهر نشدند تا اینکه در شب 25/11/62در ساعت دوازده بعد از نیمه شب موشک های اهدایی ابرجنایتکاران به شهر بهبهان شلیک می شود و به خانه ایشان اصابت می کند و دعوت حق را لبیک گفته و به لقاءالله پیوست که  مزار این شهیده در گلزار شهدای شهرستان چرام واقع شده است.

به کانال اخبار چرام و کهگیلویه و بویراحمد بپیوندید:

لینک عضویت

تصاویر تکمیلی:

,

آمنه حیدریان، پروانه کاویانی و حاجیه بهرامی سه شهیده عزیزی هستند که در بمباران دوران جنگ تحمیلی به شهادت رسیدند.

توضیحی پیرامون  اخلاق شهیده آمنه حیدریان:

 آمنه متدین و معتقد به اجرای دستورات و تعالیم شریعت اسلام بود نه تنها خود عامل به احکام بود بلکه همسایگان و دیگر اعضای خانواده را خداشناسی، اخلاق نیکو، خلق و خوی خوش توصیه می کرد. در بهبوبه انقلاب در تظاهرات و راهپیمائی ها شرکت می کرد و در محیط زندگی از موقعیت و اعتبار خاصی برخوردار بود.

فرازی از زندگینامه شهیده آمنه حیدریان

شهیده آمنه حیدریان در سال 1322 در یک خانواده مسلمان و مستضعف در روستای شیخ حسین چرام دیده به جهان گشود. او در این خانواده محروم و روستایی چنان پرورش یافت که به یک شیر زن در روستا معروف شده بود.

در حالی که بچه های دوران طاغوت در لهو لعب و بازیگوشی زندگی می کردند و همه نوع امکانات آموزشی و رفاهی در اختیارشان بود در آن حال روستای محروم شیخ حسین فاقد محیط آموزشی بود. و نو نهالان روستا یا باید در خانه نزد پدر و مادر می ماندند و  یا اینکه در کو ها و دره ها برای کار چوپانی می رفتند.

آمنه وقتی به سن شش سالگی  رسید هر چند عشق به مدرسه داشت اما به علت فقر شدید خانوادگی و نبود محیط آموزشی امکان رفتن به مدرسه برایش فراهم نشد و در خانه همکار مادر در کارهای خانه داری شد.

البته بعدها که روستا صاحب آموزشگاه شد چون عمری از او گذشته بود دیگر علاق های به سواد و درس خواندن نشان نداد و نتوانست به کلاس درس راه پیدا کند.

در سال 1340 رسالت دیگری که همانا ازدواج و تربیت و پرورش افراد خانواده بود بدوش گرفت . وی با تمام مشکلات و مشقات زندگی به روش ساده ای زندگی می کرد . چون شوهر ایشان مشغول خدمت نظام بودند تصمیم گرفت برای ادامه زندگی همراه با خانواده خویش به شهرهای جنوبی کشور مهاجرت کند .

درشهرهای جنوبی با نداشتن امکانات و هوای گرم و فرزندان خردسال چنان زندگی می کرد  که کسی فکر نمی کرد دارای چنین وضعیتی باشند.

ثمره ازدواج ایشان سه پسر و چهار دختر است . بعد از سال ها تلاش و زحمت توانست از سرمایه ناچیز خود در بهبهان خانه ای خریداری کند . هنوز چندماهی از اقامتشان در بهبهان نگذشته بود که شوهر ایشان بیمار و در تهران بستری می شود و در شهر غریب با فرزندان خردسال و شوهر بیمار چنان مقاوم و استوار در برابر مشکلات مبارزه کرد و فرزندان خود را دلگرم می کرد همانگونه که رسالت انسان های شهید بود بر زندگی تسلط داشت.

 در بیمارستان تهران از شوهر خود عیادت می کند و طبق اعتقاد خویش به مکتب تشیع تصمیم می گیرد که شوهر خود را به زیارت امام رضا (ع) ببرد .

بعد از زیارت برای مدتی شوهر ایشان بهبود می یابد و طبق مجوزی که از بیمارستان گرفته بود او را به بیمارستان برمی گرداند و برای سرپرستی فرزندان خردسال غریب خود به بهبهان برمی گردد.

چند روزی در بهبهان نمانده بود که خبری قلب او و فرزندانش را جریحه دار کرد و آن اینکه شوهر ایشان جان به جان ‌آفرین تسلیم نموده بود و دگر بار رسالتی عظیم تر به عهده ایشان می افتد و همانا تربیت  پرورش انسان هایی که سرپرست خویش را از دست داده اند .

 او چنان با فرزندانش زندگی می کرد که احساس نمی کردند پدرشان را از دست داده اند یعنی برای آن ها هم پدر بود و هم مادر .

فرزندانی تربیت کرده بود که پروانه وار دور شمع وجودش می گشتند و از حقوق ناچیزی که شامل حال فرزندانش می شد با عزت و احترام خاصی به زندگی خویش ادامه می داد . تا اینکه جنگ صدام کافر بر جمهوری اسلامی ایران تحمیل شد و صدامیان شهرهای مقاوم را مورد هجوم موشک های اهدایی شرق و غرب قرار دادند .

وقتی که در دفعات اول به بهبهان موشک اصابت شد فرزندان خویش را روانه چرام کرد و با مادر پیرش حاضر به ترک شهر نشدند تا اینکه در شب 25/11/62در ساعت دوازده بعد از نیمه شب موشک های اهدایی ابرجنایتکاران به شهر بهبهان شلیک می شود و به خانه ایشان اصابت می کند و دعوت حق را لبیک گفته و به لقاءالله پیوست که  مزار این شهیده در گلزار شهدای شهرستان چرام واقع شده است.

به کانال اخبار چرام و کهگیلویه و بویراحمد بپیوندید:

لینک عضویت

تصاویر تکمیلی:

,

آمنه حیدریان، پروانه کاویانی و حاجیه بهرامی سه شهیده عزیزی هستند که در بمباران دوران جنگ تحمیلی به شهادت رسیدند.

توضیحی پیرامون  اخلاق شهیده آمنه حیدریان:

 آمنه متدین و معتقد به اجرای دستورات و تعالیم شریعت اسلام بود نه تنها خود عامل به احکام بود بلکه همسایگان و دیگر اعضای خانواده را خداشناسی، اخلاق نیکو، خلق و خوی خوش توصیه می کرد. در بهبوبه انقلاب در تظاهرات و راهپیمائی ها شرکت می کرد و در محیط زندگی از موقعیت و اعتبار خاصی برخوردار بود.

فرازی از زندگینامه شهیده آمنه حیدریان

شهیده آمنه حیدریان در سال 1322 در یک خانواده مسلمان و مستضعف در روستای شیخ حسین چرام دیده به جهان گشود. او در این خانواده محروم و روستایی چنان پرورش یافت که به یک شیر زن در روستا معروف شده بود.

در حالی که بچه های دوران طاغوت در لهو لعب و بازیگوشی زندگی می کردند و همه نوع امکانات آموزشی و رفاهی در اختیارشان بود در آن حال روستای محروم شیخ حسین فاقد محیط آموزشی بود. و نو نهالان روستا یا باید در خانه نزد پدر و مادر می ماندند و  یا اینکه در کو ها و دره ها برای کار چوپانی می رفتند.

آمنه وقتی به سن شش سالگی  رسید هر چند عشق به مدرسه داشت اما به علت فقر شدید خانوادگی و نبود محیط آموزشی امکان رفتن به مدرسه برایش فراهم نشد و در خانه همکار مادر در کارهای خانه داری شد.

البته بعدها که روستا صاحب آموزشگاه شد چون عمری از او گذشته بود دیگر علاق های به سواد و درس خواندن نشان نداد و نتوانست به کلاس درس راه پیدا کند.

در سال 1340 رسالت دیگری که همانا ازدواج و تربیت و پرورش افراد خانواده بود بدوش گرفت . وی با تمام مشکلات و مشقات زندگی به روش ساده ای زندگی می کرد . چون شوهر ایشان مشغول خدمت نظام بودند تصمیم گرفت برای ادامه زندگی همراه با خانواده خویش به شهرهای جنوبی کشور مهاجرت کند .

درشهرهای جنوبی با نداشتن امکانات و هوای گرم و فرزندان خردسال چنان زندگی می کرد  که کسی فکر نمی کرد دارای چنین وضعیتی باشند.

ثمره ازدواج ایشان سه پسر و چهار دختر است . بعد از سال ها تلاش و زحمت توانست از سرمایه ناچیز خود در بهبهان خانه ای خریداری کند . هنوز چندماهی از اقامتشان در بهبهان نگذشته بود که شوهر ایشان بیمار و در تهران بستری می شود و در شهر غریب با فرزندان خردسال و شوهر بیمار چنان مقاوم و استوار در برابر مشکلات مبارزه کرد و فرزندان خود را دلگرم می کرد همانگونه که رسالت انسان های شهید بود بر زندگی تسلط داشت.

 در بیمارستان تهران از شوهر خود عیادت می کند و طبق اعتقاد خویش به مکتب تشیع تصمیم می گیرد که شوهر خود را به زیارت امام رضا (ع) ببرد .

بعد از زیارت برای مدتی شوهر ایشان بهبود می یابد و طبق مجوزی که از بیمارستان گرفته بود او را به بیمارستان برمی گرداند و برای سرپرستی فرزندان خردسال غریب خود به بهبهان برمی گردد.

چند روزی در بهبهان نمانده بود که خبری قلب او و فرزندانش را جریحه دار کرد و آن اینکه شوهر ایشان جان به جان ‌آفرین تسلیم نموده بود و دگر بار رسالتی عظیم تر به عهده ایشان می افتد و همانا تربیت  پرورش انسان هایی که سرپرست خویش را از دست داده اند .

 او چنان با فرزندانش زندگی می کرد که احساس نمی کردند پدرشان را از دست داده اند یعنی برای آن ها هم پدر بود و هم مادر .

فرزندانی تربیت کرده بود که پروانه وار دور شمع وجودش می گشتند و از حقوق ناچیزی که شامل حال فرزندانش می شد با عزت و احترام خاصی به زندگی خویش ادامه می داد . تا اینکه جنگ صدام کافر بر جمهوری اسلامی ایران تحمیل شد و صدامیان شهرهای مقاوم را مورد هجوم موشک های اهدایی شرق و غرب قرار دادند .

وقتی که در دفعات اول به بهبهان موشک اصابت شد فرزندان خویش را روانه چرام کرد و با مادر پیرش حاضر به ترک شهر نشدند تا اینکه در شب 25/11/62در ساعت دوازده بعد از نیمه شب موشک های اهدایی ابرجنایتکاران به شهر بهبهان شلیک می شود و به خانه ایشان اصابت می کند و دعوت حق را لبیک گفته و به لقاءالله پیوست که  مزار این شهیده در گلزار شهدای شهرستان چرام واقع شده است.

به کانال اخبار چرام و کهگیلویه و بویراحمد بپیوندید:

لینک عضویت

تصاویر تکمیلی:

,

آمنه حیدریان، پروانه کاویانی و حاجیه بهرامی سه شهیده عزیزی هستند که در بمباران دوران جنگ تحمیلی به شهادت رسیدند.

توضیحی پیرامون  اخلاق شهیده آمنه حیدریان:

 آمنه متدین و معتقد به اجرای دستورات و تعالیم شریعت اسلام بود نه تنها خود عامل به احکام بود بلکه همسایگان و دیگر اعضای خانواده را خداشناسی، اخلاق نیکو، خلق و خوی خوش توصیه می کرد. در بهبوبه انقلاب در تظاهرات و راهپیمائی ها شرکت می کرد و در محیط زندگی از موقعیت و اعتبار خاصی برخوردار بود.

فرازی از زندگینامه شهیده آمنه حیدریان

شهیده آمنه حیدریان در سال 1322 در یک خانواده مسلمان و مستضعف در روستای شیخ حسین چرام دیده به جهان گشود. او در این خانواده محروم و روستایی چنان پرورش یافت که به یک شیر زن در روستا معروف شده بود.

در حالی که بچه های دوران طاغوت در لهو لعب و بازیگوشی زندگی می کردند و همه نوع امکانات آموزشی و رفاهی در اختیارشان بود در آن حال روستای محروم شیخ حسین فاقد محیط آموزشی بود. و نو نهالان روستا یا باید در خانه نزد پدر و مادر می ماندند و  یا اینکه در کو ها و دره ها برای کار چوپانی می رفتند.

آمنه وقتی به سن شش سالگی  رسید هر چند عشق به مدرسه داشت اما به علت فقر شدید خانوادگی و نبود محیط آموزشی امکان رفتن به مدرسه برایش فراهم نشد و در خانه همکار مادر در کارهای خانه داری شد.

البته بعدها که روستا صاحب آموزشگاه شد چون عمری از او گذشته بود دیگر علاق های به سواد و درس خواندن نشان نداد و نتوانست به کلاس درس راه پیدا کند.

در سال 1340 رسالت دیگری که همانا ازدواج و تربیت و پرورش افراد خانواده بود بدوش گرفت . وی با تمام مشکلات و مشقات زندگی به روش ساده ای زندگی می کرد . چون شوهر ایشان مشغول خدمت نظام بودند تصمیم گرفت برای ادامه زندگی همراه با خانواده خویش به شهرهای جنوبی کشور مهاجرت کند .

درشهرهای جنوبی با نداشتن امکانات و هوای گرم و فرزندان خردسال چنان زندگی می کرد  که کسی فکر نمی کرد دارای چنین وضعیتی باشند.

ثمره ازدواج ایشان سه پسر و چهار دختر است . بعد از سال ها تلاش و زحمت توانست از سرمایه ناچیز خود در بهبهان خانه ای خریداری کند . هنوز چندماهی از اقامتشان در بهبهان نگذشته بود که شوهر ایشان بیمار و در تهران بستری می شود و در شهر غریب با فرزندان خردسال و شوهر بیمار چنان مقاوم و استوار در برابر مشکلات مبارزه کرد و فرزندان خود را دلگرم می کرد همانگونه که رسالت انسان های شهید بود بر زندگی تسلط داشت.

 در بیمارستان تهران از شوهر خود عیادت می کند و طبق اعتقاد خویش به مکتب تشیع تصمیم می گیرد که شوهر خود را به زیارت امام رضا (ع) ببرد .

بعد از زیارت برای مدتی شوهر ایشان بهبود می یابد و طبق مجوزی که از بیمارستان گرفته بود او را به بیمارستان برمی گرداند و برای سرپرستی فرزندان خردسال غریب خود به بهبهان برمی گردد.

چند روزی در بهبهان نمانده بود که خبری قلب او و فرزندانش را جریحه دار کرد و آن اینکه شوهر ایشان جان به جان ‌آفرین تسلیم نموده بود و دگر بار رسالتی عظیم تر به عهده ایشان می افتد و همانا تربیت  پرورش انسان هایی که سرپرست خویش را از دست داده اند .

 او چنان با فرزندانش زندگی می کرد که احساس نمی کردند پدرشان را از دست داده اند یعنی برای آن ها هم پدر بود و هم مادر .

فرزندانی تربیت کرده بود که پروانه وار دور شمع وجودش می گشتند و از حقوق ناچیزی که شامل حال فرزندانش می شد با عزت و احترام خاصی به زندگی خویش ادامه می داد . تا اینکه جنگ صدام کافر بر جمهوری اسلامی ایران تحمیل شد و صدامیان شهرهای مقاوم را مورد هجوم موشک های اهدایی شرق و غرب قرار دادند .

وقتی که در دفعات اول به بهبهان موشک اصابت شد فرزندان خویش را روانه چرام کرد و با مادر پیرش حاضر به ترک شهر نشدند تا اینکه در شب 25/11/62در ساعت دوازده بعد از نیمه شب موشک های اهدایی ابرجنایتکاران به شهر بهبهان شلیک می شود و به خانه ایشان اصابت می کند و دعوت حق را لبیک گفته و به لقاءالله پیوست که  مزار این شهیده در گلزار شهدای شهرستان چرام واقع شده است.

به کانال اخبار چرام و کهگیلویه و بویراحمد بپیوندید:

لینک عضویت

تصاویر تکمیلی:

,

آمنه حیدریان، پروانه کاویانی و حاجیه بهرامی سه شهیده عزیزی هستند که در بمباران دوران جنگ تحمیلی به شهادت رسیدند.

توضیحی پیرامون  اخلاق شهیده آمنه حیدریان:

 آمنه متدین و معتقد به اجرای دستورات و تعالیم شریعت اسلام بود نه تنها خود عامل به احکام بود بلکه همسایگان و دیگر اعضای خانواده را خداشناسی، اخلاق نیکو، خلق و خوی خوش توصیه می کرد. در بهبوبه انقلاب در تظاهرات و راهپیمائی ها شرکت می کرد و در محیط زندگی از موقعیت و اعتبار خاصی برخوردار بود.

فرازی از زندگینامه شهیده آمنه حیدریان

شهیده آمنه حیدریان در سال 1322 در یک خانواده مسلمان و مستضعف در روستای شیخ حسین چرام دیده به جهان گشود. او در این خانواده محروم و روستایی چنان پرورش یافت که به یک شیر زن در روستا معروف شده بود.

در حالی که بچه های دوران طاغوت در لهو لعب و بازیگوشی زندگی می کردند و همه نوع امکانات آموزشی و رفاهی در اختیارشان بود در آن حال روستای محروم شیخ حسین فاقد محیط آموزشی بود. و نو نهالان روستا یا باید در خانه نزد پدر و مادر می ماندند و  یا اینکه در کو ها و دره ها برای کار چوپانی می رفتند.

آمنه وقتی به سن شش سالگی  رسید هر چند عشق به مدرسه داشت اما به علت فقر شدید خانوادگی و نبود محیط آموزشی امکان رفتن به مدرسه برایش فراهم نشد و در خانه همکار مادر در کارهای خانه داری شد.

البته بعدها که روستا صاحب آموزشگاه شد چون عمری از او گذشته بود دیگر علاق های به سواد و درس خواندن نشان نداد و نتوانست به کلاس درس راه پیدا کند.

در سال 1340 رسالت دیگری که همانا ازدواج و تربیت و پرورش افراد خانواده بود بدوش گرفت . وی با تمام مشکلات و مشقات زندگی به روش ساده ای زندگی می کرد . چون شوهر ایشان مشغول خدمت نظام بودند تصمیم گرفت برای ادامه زندگی همراه با خانواده خویش به شهرهای جنوبی کشور مهاجرت کند .

درشهرهای جنوبی با نداشتن امکانات و هوای گرم و فرزندان خردسال چنان زندگی می کرد  که کسی فکر نمی کرد دارای چنین وضعیتی باشند.

ثمره ازدواج ایشان سه پسر و چهار دختر است . بعد از سال ها تلاش و زحمت توانست از سرمایه ناچیز خود در بهبهان خانه ای خریداری کند . هنوز چندماهی از اقامتشان در بهبهان نگذشته بود که شوهر ایشان بیمار و در تهران بستری می شود و در شهر غریب با فرزندان خردسال و شوهر بیمار چنان مقاوم و استوار در برابر مشکلات مبارزه کرد و فرزندان خود را دلگرم می کرد همانگونه که رسالت انسان های شهید بود بر زندگی تسلط داشت.

 در بیمارستان تهران از شوهر خود عیادت می کند و طبق اعتقاد خویش به مکتب تشیع تصمیم می گیرد که شوهر خود را به زیارت امام رضا (ع) ببرد .

بعد از زیارت برای مدتی شوهر ایشان بهبود می یابد و طبق مجوزی که از بیمارستان گرفته بود او را به بیمارستان برمی گرداند و برای سرپرستی فرزندان خردسال غریب خود به بهبهان برمی گردد.

چند روزی در بهبهان نمانده بود که خبری قلب او و فرزندانش را جریحه دار کرد و آن اینکه شوهر ایشان جان به جان ‌آفرین تسلیم نموده بود و دگر بار رسالتی عظیم تر به عهده ایشان می افتد و همانا تربیت  پرورش انسان هایی که سرپرست خویش را از دست داده اند .

 او چنان با فرزندانش زندگی می کرد که احساس نمی کردند پدرشان را از دست داده اند یعنی برای آن ها هم پدر بود و هم مادر .

فرزندانی تربیت کرده بود که پروانه وار دور شمع وجودش می گشتند و از حقوق ناچیزی که شامل حال فرزندانش می شد با عزت و احترام خاصی به زندگی خویش ادامه می داد . تا اینکه جنگ صدام کافر بر جمهوری اسلامی ایران تحمیل شد و صدامیان شهرهای مقاوم را مورد هجوم موشک های اهدایی شرق و غرب قرار دادند .

وقتی که در دفعات اول به بهبهان موشک اصابت شد فرزندان خویش را روانه چرام کرد و با مادر پیرش حاضر به ترک شهر نشدند تا اینکه در شب 25/11/62در ساعت دوازده بعد از نیمه شب موشک های اهدایی ابرجنایتکاران به شهر بهبهان شلیک می شود و به خانه ایشان اصابت می کند و دعوت حق را لبیک گفته و به لقاءالله پیوست که  مزار این شهیده در گلزار شهدای شهرستان چرام واقع شده است.

به کانال اخبار چرام و کهگیلویه و بویراحمد بپیوندید:

لینک عضویت

تصاویر تکمیلی:

,

آمنه حیدریان، پروانه کاویانی و حاجیه بهرامی سه شهیده عزیزی هستند که در بمباران دوران جنگ تحمیلی به شهادت رسیدند.

, .,

توضیحی پیرامون  اخلاق شهیده آمنه حیدریان:

,

 آمنه متدین و معتقد به اجرای دستورات و تعالیم شریعت اسلام بود نه تنها خود عامل به احکام بود بلکه همسایگان و دیگر اعضای خانواده را خداشناسی، اخلاق نیکو، خلق و خوی خوش توصیه می کرد. در بهبوبه انقلاب در تظاهرات و راهپیمائی ها شرکت می کرد و در محیط زندگی از موقعیت و اعتبار خاصی برخوردار بود.

,

فرازی از زندگینامه شهیده آمنه حیدریان

,

شهیده آمنه حیدریان در سال 1322 در یک خانواده مسلمان و مستضعف در روستای شیخ حسین چرام دیده به جهان گشود. او در این خانواده محروم و روستایی چنان پرورش یافت که به یک شیر زن در روستا معروف شده بود.

,

در حالی که بچه های دوران طاغوت در لهو لعب و بازیگوشی زندگی می کردند و همه نوع امکانات آموزشی و رفاهی در اختیارشان بود در آن حال روستای محروم شیخ حسین فاقد محیط آموزشی بود. و نو نهالان روستا یا باید در خانه نزد پدر و مادر می ماندند و  یا اینکه در کو ها و دره ها برای کار چوپانی می رفتند.

,

آمنه وقتی به سن شش سالگی  رسید هر چند عشق به مدرسه داشت اما به علت فقر شدید خانوادگی و نبود محیط آموزشی امکان رفتن به مدرسه برایش فراهم نشد و در خانه همکار مادر در کارهای خانه داری شد.

,

البته بعدها که روستا صاحب آموزشگاه شد چون عمری از او گذشته بود دیگر علاق های به سواد و درس خواندن نشان نداد و نتوانست به کلاس درس راه پیدا کند.

,

در سال 1340 رسالت دیگری که همانا ازدواج و تربیت و پرورش افراد خانواده بود بدوش گرفت . وی با تمام مشکلات و مشقات زندگی به روش ساده ای زندگی می کرد . چون شوهر ایشان مشغول خدمت نظام بودند تصمیم گرفت برای ادامه زندگی همراه با خانواده خویش به شهرهای جنوبی کشور مهاجرت کند .

, .,

درشهرهای جنوبی با نداشتن امکانات و هوای گرم و فرزندان خردسال چنان زندگی می کرد  که کسی فکر نمی کرد دارای چنین وضعیتی باشند.

, .,

ثمره ازدواج ایشان سه پسر و چهار دختر است . بعد از سال ها تلاش و زحمت توانست از سرمایه ناچیز خود در بهبهان خانه ای خریداری کند . هنوز چندماهی از اقامتشان در بهبهان نگذشته بود که شوهر ایشان بیمار و در تهران بستری می شود و در شهر غریب با فرزندان خردسال و شوهر بیمار چنان مقاوم و استوار در برابر مشکلات مبارزه کرد و فرزندان خود را دلگرم می کرد همانگونه که رسالت انسان های شهید بود بر زندگی تسلط داشت.

,

 در بیمارستان تهران از شوهر خود عیادت می کند و طبق اعتقاد خویش به مکتب تشیع تصمیم می گیرد که شوهر خود را به زیارت امام رضا (ع) ببرد .

,

بعد از زیارت برای مدتی شوهر ایشان بهبود می یابد و طبق مجوزی که از بیمارستان گرفته بود او را به بیمارستان برمی گرداند و برای سرپرستی فرزندان خردسال غریب خود به بهبهان برمی گردد.

, .,

چند روزی در بهبهان نمانده بود که خبری قلب او و فرزندانش را جریحه دار کرد و آن اینکه شوهر ایشان جان به جان ‌آفرین تسلیم نموده بود و دگر بار رسالتی عظیم تر به عهده ایشان می افتد و همانا تربیت  پرورش انسان هایی که سرپرست خویش را از دست داده اند .

,

 او چنان با فرزندانش زندگی می کرد که احساس نمی کردند پدرشان را از دست داده اند یعنی برای آن ها هم پدر بود و هم مادر .

,

فرزندانی تربیت کرده بود که پروانه وار دور شمع وجودش می گشتند و از حقوق ناچیزی که شامل حال فرزندانش می شد با عزت و احترام خاصی به زندگی خویش ادامه می داد . تا اینکه جنگ صدام کافر بر جمهوری اسلامی ایران تحمیل شد و صدامیان شهرهای مقاوم را مورد هجوم موشک های اهدایی شرق و غرب قرار دادند .

,

وقتی که در دفعات اول به بهبهان موشک اصابت شد فرزندان خویش را روانه چرام کرد و با مادر پیرش حاضر به ترک شهر نشدند تا اینکه در شب 25/11/62در ساعت دوازده بعد از نیمه شب موشک های اهدایی ابرجنایتکاران به شهر بهبهان شلیک می شود و به خانه ایشان اصابت می کند و دعوت حق را لبیک گفته و به لقاءالله پیوست که  مزار این شهیده در گلزار شهدای شهرستان چرام واقع شده است.

, .,

به کانال اخبار چرام و کهگیلویه و بویراحمد بپیوندید:

,

لینک عضویت

, لینک عضویت,

تصاویر تکمیلی:

,
,
,
,
, , ,
, , ,
, , ,
, , ,
, , ,
, , ,
, , ,
, , ,
, , ,
, , ,
, , ,
, , ,
, , ,
, , ,
, , ,
, , ,
, , ,
, , ,
, , ,
, , ,
 
,
انتهای پیام/ک/200
,
انتهای پیام/ک/200
,
انتهای پیام/ک/200
,
انتهای پیام/ک/200
,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه