به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از کوله بار:شهید حاج حسین بصیر، بعد از آغاز جنگ تحمیلی، تا ۳۰ دی ماه ۱۳۵۹ در جبهه حضور داشت و بعد از دو ماه مراجعت به زادگاهش بار دیگر در اول فروردین ۱۳۶۰ به جبهه اعزام شد.مدتی در منطقه «گیلان غرب» مسئول حفاظت از قله های «صدفی»،«ابرویی» و «کرجی» بود. حسین از اول فروردین تا پنجم تیرماه ۱۳۶۰ در مناطق مرزی بود و در عملیات طریق القدس و فتح بستان شرکت داشت. پس از عملیات ها برای مدت کوتاهی بازگشت.اما بار دیگر در ۸ بهمن ۱۳۶۰ به جبهه اعزام و تا شهریر ۱۳۶۲ به عنوان بسیجی و به طور مستمر در جبهه ها بود. در این مدت به عنوان جانشین فرمانده گردان در لشکر ۲۵ کربلا انجام وظیفه می کرد و در عملیات فتح المبین، بیت المقدس، رمضان، محرم و والفجر مقدماتی شرکت کرد. در بیست و هشت شهریور ماه ۱۳۶۲ در منطقه جنگی به عضویت رسمی سپاه پاسداران در آمد. از آن پس فرماندهی گردان یا رسول (ص) لشکر کربلا را عهده دار شد.اسماعیل خسروی دوست و همرزم این شهید بزرگوار در خصوص خصوصیات اخلاقی شهید گفت: «در جلساتی که با هم داشتیم، حاجی می گفت که من رنجی که در شهر خودم می کشم، درهیچ جا نمی کشم، چون در اینجا راحت نیستم و تمام توجه و ذهنم در جبهه است. حاجی در آن دوران، حتی مغازه و تلفن منزلش را در اختیار بسیجیان گذاشته بود و در نهایت راهی جبهه شد.»
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا,دوست و همرزم شهید بصیر :
تمام توجهش به جبهه بود/بعد از شهادتش، رزمندگان میگفتند پدرمان را از دست دادیم
خسروی گفت: حاجی پشت سنگر بودند که خمپاره ای زدند و به پشت سرش اصابت کرد و شهید شد. همه بچه ها می گفتند که پدرمان به شهادت رسیده است.
[
,
,
,
,
,
,
,
آنچه می خوانید، حاصل گفتگوی خبرنگار کوله بار با همرزم شهید بصیر است:
,
از ابتدای آشنایی تان با شهید بصیر، اعتقاداتش چگونه بود؟
,
در دوره نوجوانی به دلیل نزدیکی محل کارمان با هم آشنا شدیم. آن روزها در حال آموختن جوشکاری بود و خیلی زود هم این حرفه را آموخت. اگر مزد هر کار جوشکاری در همه جا صد تومان بود، نصف آن قیمت مزد می گرفت.
,
او از آن دوران، با نماز و قرآن خوان بود و به شنیدن سخنرانی های امام خمینی(ره) علاقه زیادی داشت. وقتی پدرم به مشهد برای زیارت حرم امام رضا(ع) می رفت، حاجی از او می خواست تا نوار سخنرانی امام را تهیه کند و برای او بیاورد.
,
شهید قبل از انقلاب، دست به فعالیت های ضد رژیم شاهنشاهی می زد؟
,
بله، قبل از انقلاب با هم در راهپیمایی ها شرکت می کردیم. شب هایی که قرار بود راهپیمایی شود، او برای ما پیغام می فرستاد تا به بچه های دیگر اطلاع بدهیم و آماده باشیم و مسیر راهپیمایی را هم برایمان می گفت. گاهی عده ای از منافق که نمی دانستند انقلاب چیست، در میانمان پیدا می شدند تا مانع کارمان شوند، اما تاثیری نداشت.
,
در آن روزها، با مشکلات کمبود مواد غذایی و رفاهی مواجه بودید؟
,
بله، یک مدت در فریدونکنار، نانوایی ها نان نمی پختند. وقتی علت را پرسیدیم، شاطرها گفتند که آرد نداریم. من و حاج بصیر و 5 نفر دیگر جمع شدیم و از چند خیرخواه، پول جمع کردیم و به کارخانه آرد(در گنبد) رفتیم و کامیونمان را پر از کیسه آرد کردیم. وقتی به فریدونکنار برگشتیم، به هر نانوایی 15 کیسه آرد دادیم و گفتیم که نان بپزند و مجانی به مردم بدهند. در این کار، حاجی نقش پررنگی داشت.
,
در زمان جنگ، چه عکس العملی داشت؟
,
در جلساتی که با هم داشتیم، حاجی می گفت که من رنجی که در شهر خودم می کشم، درهیچ جا نمی کشم، چون در اینجا راحت نیستم و تمام توجه و ذهنم در جبهه است.
,
حاجی در آن دوران، حتی مغازه و تلفن منزلش را در اختیار بسیجیان گذاشته بود و در نهایت راهی جبهه شد.
,
حاج بصیر در مورد دفاع مقدس و جنگ چه دیدگاهی داشتند؟
,
او می گفت که هر وقت رهبر، دستور دفاع دادند، باید در مقابل دشمن دفاع کنیم. باید در همه حال مطیع ولایت فقیه باشیم و یادمان باشد که ما این جنگ را شروع نکردیم، بلکه آمریکا و صدام عاملان اصلی آن بودند . ما حتی یک وجب از خاک خودمان را به بیگانه نمی دهیم.
,
روحیه حاجی در جبهه چگونه بود؟
,
در جبهه، با اینکه فرمانده بود اما روحیه شوخ طب و شادی داشت. هم حاجی و هم برادر شهیدش "اصغر بصیر" آنقدر خنده رو بودند که وقتی به آنها می گفتیم، چرا این قدر شادند، می گفتند که با شادی باید در جبهه بود.
,
شهادت او چه تأثیری بر شما و سایر همرزمان و دوستان گذاشت؟
,
حاجی پشت سنگر بودند که خمپاره ای زدند و به پشت سرش اصابت کرد و شهید شد. همه بچه ها می گفتند که پدرمان به شهادت رسیده است. باور کردنش برایمان سخت بود اما باید قبول می کردیم که دیگر در میانمان نیست. درک این واقعه، تا روزها برایم دشوار بود. امیدوارم در آن دنیا شفاعت کننده مان باشد.
]
ارسال دیدگاه