اخبار داغ
  1. ابهام چند صد میلیاردی در شرکتهای صندوق بیمه عشایر | به نام روستائیان به کام میدری و رفقا + سند
  2. پلیس با همه توان پای کار تأمین امنیت دانش‌آموزان است
  3. آینه‌ای در برابر هشت سال پایداری؛ تکاپوی یک ژانر برای ماندگاری
  4. «رئیس‌جمهور در میدان» برای زلنسکی؛ «گفت‌وگو نکنیم، چه کنیم؟» برای پزشکیان
  5. یک بام و دو هوای سازندگی/ مقاومت برای اوکراین خوب است برای ایران نه!
  6. پایان هژمونی در سایه هزینه‌ها: چگونه جنگ ۴۰ روزه معادله قدرت جهانی را وارونه کرد
  7. اول مهر در میناب؛ زنگ مدرسه‌ای که زیر آوار خاموش شد
  8. از سخنرانی رهبر شهید تا ایستادگی شهید رئیسی؛ روایت مقاومت ایران در سازمان ملل
  9. وقتی ایران از تریبون تهدید عبور کرد؛ پاسخ قاطع تهران به نمایش جنگ‌طلبانه ترامپ در سازمان ملل
  10. پیام رهبر معظم انقلاب در پی ارتحال حضرت آیت‌الله‌العظمی شبیری
  11. رئیس‌جمهور به نیویورک سفر کرد
  12. متحدان واشنگتن پس از جنگ با ایران؛ به دنبال گزینه‌های مستقل
  13. روایتی از ۳۱ شهریور ۱۳۵۹؛ روزی که آسمان بوی باروت گرفت و خاک، آغوش غیرت شد
  14. چرا آموزش برای خانواده‌های کارگری به کابوس تبدیل شده است؟
  15. تهدیدهای ترامپ عملیات روانی است/ گلوی ترامپ را در تنگه هرمز می فشاریم
  16. گرداب غرب آسیا ترامپ را خواهد بلعید/ چرا سگ زرد دوباره ایران را تهدید کرده است؟
  17. کلیات طرح افزایش اعتبار کالابرگ تصویب شد
  18. طعم تلخ شکست‌های بیشتر را بر متجاوزان خواهیم چشاند
  19. کشف حدود ۶ تن انواع مواد مخدر از ابتدای سال/ ۱۰۹ باند مواد مخدر متلاشی شد
  20. نقدی بر مجموعه‌ی «مرد 3000 چهره»/ پایان ساعت‌های خوش مدیری در تلویزیون

زیر پوست جنگ تحمیلی؛

بیست و اندی سال صبر و استقامت/نقش پررنگ مادران و همسران رزمندگان کمتر بازگو شده است

بیست و اندی سال صبر و استقامت/نقش پررنگ مادران و همسران رزمندگان کمتر بازگو شده است
وقتی مارش عملیات از رادیو و تلویزیون شنیده می شد، انگار قلب مادرها و همسرها می خواست از سینه بیرون بزند. وقتی مادر رزمنده ای مطمئن می شد امشب شب عملیات است، خواب به چشمانش نمی آمد تا خبر موثقی از زنده بودن فرزندش بشنود…
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ صاحب نیوز-رمضانعلی کاوسی*/ بیست و اندی سال است که از جنگ هشت ساله و به عبارت منصفانه تر، از دفاع مقدس ملت ما می گذرد. ناگفته ها و خاطرات زیادی در سینه های مادران و همسران شهدا و همسران رزمندگان و ایثارگران تلنبار شده که متأسفانه امروزه گرد غربت بر این خاطره ها، نشسته است. مشکلات اقتصادی چنان بر زندگی مردم سایه افکنده که انگار کسی حوصله ندارد بداند در آن روزهای حماسه چه بر این پروانگان از خود گذشته، گذشت.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, صاحب نیوز,
هم آن روزها و هم امروز، وقتی قرار است به مناسبتی تجلیلی صورت بگیرد یا از آن روزهای حماسه و ایثار سخنی به میان آید، بلادرنگ صحبت مجری و سخنران و… فقط روی رزمندگان زوم می شود. همه از ایثار رزمندگان و جانفشانی آن ها در زیر آتش توپ و تانک خمپاره می گویند؛ اما هیچ کس از بانوان ایثارگر و نقش پر رنگ آنها در دفاع مقدس حرفی نمی زند.
وقتی مارش عملیات از رادیو و تلویزیون شنیده می شد، انگار قلب مادرها و همسرها می خواست از سینه بیرون بزند. وقتی مادر رزمنده ای مطمئن می شد امشب شب عملیات است، خواب به چشمانش نمی آمد تا خبر موثقی از زنده بودن فرزندش بشنود. برای همسران رزمنده کار سخت تر بود. مرتب این سؤال ها در ذهن او رژه می رفت که: «آیا همسرم دوباره برمی گرده؟ نکنه بچه هام یتیم بشن؟ اگه برنگرده من چه جوری این بچه ها رو بزرگ کنم؟ و…»  وقتی همسر رزمنده ای خبر اسارت همسرش را می شنید، چه بر سر او می آمد؟ تحمل هشت نُه سال انتظار و صبوری فقط با زبان آسان است.
شاید اکنون که بحران های منطقه ای سر باز نموده و پدیدهٔ کثیفی به اسم داعش در عراق و سوریه و گاهی در قلب اروپا کُشت و کشتار راه انداخته، ما بهتر بتوانیم به 30 سال پیش فلش بگ بزنیم و حال و روز خانواده ها را در آن روزهای سخت در ذهنمان تداعی کنیم.
به نظر شما در دورهٔ کنونی وضعیت روحی و جسمی همسر یک رزمنده و همسر یک جانباز چگونه است؟ همسری که سال ها با عشق و علاقه پرستار شوهر جانبازش بوده و حالا پا به سن گذاشته؛ اما ذره ای از مسئولیت سنگین او در برابر کارهای روزمرهٔ یک جانباز کم نشده است. چرا هیچ کس از نقش مادری که فرزندِ جانبازش نتوانسته به خاطر مشکلات جسمی همسر اختیار کند، سخن به میان نمی آورد؟ به نظر شما اجر و پاداش مادر یک جانباز قطع نخاع که اکنون به سن پیری رسیده و دارد از فرزند پنجاه ساله اش پرستاری می¬کند چقدر است؟ سؤال من این است: «مسئولان فرهنگی کشور و حوزهٔ پایداری ادبیات دفاع مقدس برای شناساندن این ایثارگران خاموش و کم توقع فیلمی ساخته یا کتابی نگاشته اند؟» مگر نه این است که نقطهٔ قوت دفاع مقدس ما مستند بودن آن است؟ مستند نگاران عزیز، حواسشان هست که هر روز از سخت افزارهای ساخت مستند کاسته می شود؟ چه کسی می داند در دل آن دختر شهید که حالا دیگر برای خودش خانمی شده چه می گذرد. دختری که بیست و چند سال فقط با بغل کردن تصویر قاب گرفتهٔ بابایش جشن تولد گرفته و دیگران به او “تولدت مبارک” گفته اند.
رزمندگان عزیز، همسنگران من، پیشکسوتان جهاد و شهادت، هدفم از طرح این مبحث این بود که بد نیست هر از گاهی به خودمان تلنگری بزنیم که زیر پوست جنگ ما چه مسائلی بوده و هنوز هم ادامه دارد. درست است که شهید نزد خداوند “عند ربهم یرزقون” است؛ اما همسر او که دیگر حالا گرد پیری هم روی صورتش نشسته یک عمر در تنهایی به سر برده و می برد. بد نیست گاهی به خودمان یادآوری کنیم که برای بعضی ها هنوز جنگ ادامه دارد و تبعاتش دارد کمر بعضی ها را می شکند. من بارها گفته ام، اجر همسر و مادران رزمنده و ایثارگران کمتر از آنها نیست. این جملهٔ من شعار نیست بلکه یک باور قلبی ست.
آیا شما تاکنون شنیده اید همایشی برگزار شود و در آن از نقش مادران و همسران رزمنده سخنی به میان آید؟ نمی دانم چرا ما مردم و حتی دست اندرکاران حوزهٔ ایثار و شهادت و بنیاد حفظ و نشر آثار ارزش های دفاع مقدس به خودمان تلنگر نمی زنیم که این مادرها بودند که این سربازها را به دنیا آوردند!؟ چرا هیچکس از نقش پرعاطفهٔ مادران و همسران رزمنده در جنگ حرفی نمی زند؟ چرا هیچ کس فکر نمی کند که آن رزمندهٔ متأهل، دلگرم عواطف مقدس و ازخودگذشتگی همسرش بود که خانه و کاشانه را رها کرد و به جبهه رفت.
بیایید خودمان برای یک بار هم که شده به هر طریق ممکن در همایشی فقط با تقدیم یک شاخه گل نرگس، به احترامشان تمام قد بایستیم و ایثار و فداکاری این عزیزان را ارج نهیم که از مسئولان فرهنگی کشور …
*جانباز و نویسنده دفاع مقدس
انتهای پیام/
,
هم آن روزها و هم امروز، وقتی قرار است به مناسبتی تجلیلی صورت بگیرد یا از آن روزهای حماسه و ایثار سخنی به میان آید، بلادرنگ صحبت مجری و سخنران و… فقط روی رزمندگان زوم می شود. همه از ایثار رزمندگان و جانفشانی آن ها در زیر آتش توپ و تانک خمپاره می گویند؛ اما هیچ کس از بانوان ایثارگر و نقش پر رنگ آنها در دفاع مقدس حرفی نمی زند.
وقتی مارش عملیات از رادیو و تلویزیون شنیده می شد، انگار قلب مادرها و همسرها می خواست از سینه بیرون بزند. وقتی مادر رزمنده ای مطمئن می شد امشب شب عملیات است، خواب به چشمانش نمی آمد تا خبر موثقی از زنده بودن فرزندش بشنود. برای همسران رزمنده کار سخت تر بود. مرتب این سؤال ها در ذهن او رژه می رفت که: «آیا همسرم دوباره برمی گرده؟ نکنه بچه هام یتیم بشن؟ اگه برنگرده من چه جوری این بچه ها رو بزرگ کنم؟ و…»  وقتی همسر رزمنده ای خبر اسارت همسرش را می شنید، چه بر سر او می آمد؟ تحمل هشت نُه سال انتظار و صبوری فقط با زبان آسان است.
شاید اکنون که بحران های منطقه ای سر باز نموده و پدیدهٔ کثیفی به اسم داعش در عراق و سوریه و گاهی در قلب اروپا کُشت و کشتار راه انداخته، ما بهتر بتوانیم به 30 سال پیش فلش بگ بزنیم و حال و روز خانواده ها را در آن روزهای سخت در ذهنمان تداعی کنیم.
به نظر شما در دورهٔ کنونی وضعیت روحی و جسمی همسر یک رزمنده و همسر یک جانباز چگونه است؟ همسری که سال ها با عشق و علاقه پرستار شوهر جانبازش بوده و حالا پا به سن گذاشته؛ اما ذره ای از مسئولیت سنگین او در برابر کارهای روزمرهٔ یک جانباز کم نشده است. چرا هیچ کس از نقش مادری که فرزندِ جانبازش نتوانسته به خاطر مشکلات جسمی همسر اختیار کند، سخن به میان نمی آورد؟ به نظر شما اجر و پاداش مادر یک جانباز قطع نخاع که اکنون به سن پیری رسیده و دارد از فرزند پنجاه ساله اش پرستاری می¬کند چقدر است؟ سؤال من این است: «مسئولان فرهنگی کشور و حوزهٔ پایداری ادبیات دفاع مقدس برای شناساندن این ایثارگران خاموش و کم توقع فیلمی ساخته یا کتابی نگاشته اند؟» مگر نه این است که نقطهٔ قوت دفاع مقدس ما مستند بودن آن است؟ مستند نگاران عزیز، حواسشان هست که هر روز از سخت افزارهای ساخت مستند کاسته می شود؟ چه کسی می داند در دل آن دختر شهید که حالا دیگر برای خودش خانمی شده چه می گذرد. دختری که بیست و چند سال فقط با بغل کردن تصویر قاب گرفتهٔ بابایش جشن تولد گرفته و دیگران به او “تولدت مبارک” گفته اند.
رزمندگان عزیز، همسنگران من، پیشکسوتان جهاد و شهادت، هدفم از طرح این مبحث این بود که بد نیست هر از گاهی به خودمان تلنگری بزنیم که زیر پوست جنگ ما چه مسائلی بوده و هنوز هم ادامه دارد. درست است که شهید نزد خداوند “عند ربهم یرزقون” است؛ اما همسر او که دیگر حالا گرد پیری هم روی صورتش نشسته یک عمر در تنهایی به سر برده و می برد. بد نیست گاهی به خودمان یادآوری کنیم که برای بعضی ها هنوز جنگ ادامه دارد و تبعاتش دارد کمر بعضی ها را می شکند. من بارها گفته ام، اجر همسر و مادران رزمنده و ایثارگران کمتر از آنها نیست. این جملهٔ من شعار نیست بلکه یک باور قلبی ست.
آیا شما تاکنون شنیده اید همایشی برگزار شود و در آن از نقش مادران و همسران رزمنده سخنی به میان آید؟ نمی دانم چرا ما مردم و حتی دست اندرکاران حوزهٔ ایثار و شهادت و بنیاد حفظ و نشر آثار ارزش های دفاع مقدس به خودمان تلنگر نمی زنیم که این مادرها بودند که این سربازها را به دنیا آوردند!؟ چرا هیچکس از نقش پرعاطفهٔ مادران و همسران رزمنده در جنگ حرفی نمی زند؟ چرا هیچ کس فکر نمی کند که آن رزمندهٔ متأهل، دلگرم عواطف مقدس و ازخودگذشتگی همسرش بود که خانه و کاشانه را رها کرد و به جبهه رفت.
بیایید خودمان برای یک بار هم که شده به هر طریق ممکن در همایشی فقط با تقدیم یک شاخه گل نرگس، به احترامشان تمام قد بایستیم و ایثار و فداکاری این عزیزان را ارج نهیم که از مسئولان فرهنگی کشور …
*جانباز و نویسنده دفاع مقدس
انتهای پیام/
,
هم آن روزها و هم امروز، وقتی قرار است به مناسبتی تجلیلی صورت بگیرد یا از آن روزهای حماسه و ایثار سخنی به میان آید، بلادرنگ صحبت مجری و سخنران و… فقط روی رزمندگان زوم می شود. همه از ایثار رزمندگان و جانفشانی آن ها در زیر آتش توپ و تانک خمپاره می گویند؛ اما هیچ کس از بانوان ایثارگر و نقش پر رنگ آنها در دفاع مقدس حرفی نمی زند.
وقتی مارش عملیات از رادیو و تلویزیون شنیده می شد، انگار قلب مادرها و همسرها می خواست از سینه بیرون بزند. وقتی مادر رزمنده ای مطمئن می شد امشب شب عملیات است، خواب به چشمانش نمی آمد تا خبر موثقی از زنده بودن فرزندش بشنود. برای همسران رزمنده کار سخت تر بود. مرتب این سؤال ها در ذهن او رژه می رفت که: «آیا همسرم دوباره برمی گرده؟ نکنه بچه هام یتیم بشن؟ اگه برنگرده من چه جوری این بچه ها رو بزرگ کنم؟ و…»  وقتی همسر رزمنده ای خبر اسارت همسرش را می شنید، چه بر سر او می آمد؟ تحمل هشت نُه سال انتظار و صبوری فقط با زبان آسان است.
شاید اکنون که بحران های منطقه ای سر باز نموده و پدیدهٔ کثیفی به اسم داعش در عراق و سوریه و گاهی در قلب اروپا کُشت و کشتار راه انداخته، ما بهتر بتوانیم به 30 سال پیش فلش بگ بزنیم و حال و روز خانواده ها را در آن روزهای سخت در ذهنمان تداعی کنیم.
به نظر شما در دورهٔ کنونی وضعیت روحی و جسمی همسر یک رزمنده و همسر یک جانباز چگونه است؟ همسری که سال ها با عشق و علاقه پرستار شوهر جانبازش بوده و حالا پا به سن گذاشته؛ اما ذره ای از مسئولیت سنگین او در برابر کارهای روزمرهٔ یک جانباز کم نشده است. چرا هیچ کس از نقش مادری که فرزندِ جانبازش نتوانسته به خاطر مشکلات جسمی همسر اختیار کند، سخن به میان نمی آورد؟ به نظر شما اجر و پاداش مادر یک جانباز قطع نخاع که اکنون به سن پیری رسیده و دارد از فرزند پنجاه ساله اش پرستاری می¬کند چقدر است؟ سؤال من این است: «مسئولان فرهنگی کشور و حوزهٔ پایداری ادبیات دفاع مقدس برای شناساندن این ایثارگران خاموش و کم توقع فیلمی ساخته یا کتابی نگاشته اند؟» مگر نه این است که نقطهٔ قوت دفاع مقدس ما مستند بودن آن است؟ مستند نگاران عزیز، حواسشان هست که هر روز از سخت افزارهای ساخت مستند کاسته می شود؟ چه کسی می داند در دل آن دختر شهید که حالا دیگر برای خودش خانمی شده چه می گذرد. دختری که بیست و چند سال فقط با بغل کردن تصویر قاب گرفتهٔ بابایش جشن تولد گرفته و دیگران به او “تولدت مبارک” گفته اند.
رزمندگان عزیز، همسنگران من، پیشکسوتان جهاد و شهادت، هدفم از طرح این مبحث این بود که بد نیست هر از گاهی به خودمان تلنگری بزنیم که زیر پوست جنگ ما چه مسائلی بوده و هنوز هم ادامه دارد. درست است که شهید نزد خداوند “عند ربهم یرزقون” است؛ اما همسر او که دیگر حالا گرد پیری هم روی صورتش نشسته یک عمر در تنهایی به سر برده و می برد. بد نیست گاهی به خودمان یادآوری کنیم که برای بعضی ها هنوز جنگ ادامه دارد و تبعاتش دارد کمر بعضی ها را می شکند. من بارها گفته ام، اجر همسر و مادران رزمنده و ایثارگران کمتر از آنها نیست. این جملهٔ من شعار نیست بلکه یک باور قلبی ست.
آیا شما تاکنون شنیده اید همایشی برگزار شود و در آن از نقش مادران و همسران رزمنده سخنی به میان آید؟ نمی دانم چرا ما مردم و حتی دست اندرکاران حوزهٔ ایثار و شهادت و بنیاد حفظ و نشر آثار ارزش های دفاع مقدس به خودمان تلنگر نمی زنیم که این مادرها بودند که این سربازها را به دنیا آوردند!؟ چرا هیچکس از نقش پرعاطفهٔ مادران و همسران رزمنده در جنگ حرفی نمی زند؟ چرا هیچ کس فکر نمی کند که آن رزمندهٔ متأهل، دلگرم عواطف مقدس و ازخودگذشتگی همسرش بود که خانه و کاشانه را رها کرد و به جبهه رفت.
بیایید خودمان برای یک بار هم که شده به هر طریق ممکن در همایشی فقط با تقدیم یک شاخه گل نرگس، به احترامشان تمام قد بایستیم و ایثار و فداکاری این عزیزان را ارج نهیم که از مسئولان فرهنگی کشور …
*جانباز و نویسنده دفاع مقدس
انتهای پیام/
,
هم آن روزها و هم امروز، وقتی قرار است به مناسبتی تجلیلی صورت بگیرد یا از آن روزهای حماسه و ایثار سخنی به میان آید، بلادرنگ صحبت مجری و سخنران و… فقط روی رزمندگان زوم می شود. همه از ایثار رزمندگان و جانفشانی آن ها در زیر آتش توپ و تانک خمپاره می گویند؛ اما هیچ کس از بانوان ایثارگر و نقش پر رنگ آنها در دفاع مقدس حرفی نمی زند.
وقتی مارش عملیات از رادیو و تلویزیون شنیده می شد، انگار قلب مادرها و همسرها می خواست از سینه بیرون بزند. وقتی مادر رزمنده ای مطمئن می شد امشب شب عملیات است، خواب به چشمانش نمی آمد تا خبر موثقی از زنده بودن فرزندش بشنود. برای همسران رزمنده کار سخت تر بود. مرتب این سؤال ها در ذهن او رژه می رفت که: «آیا همسرم دوباره برمی گرده؟ نکنه بچه هام یتیم بشن؟ اگه برنگرده من چه جوری این بچه ها رو بزرگ کنم؟ و…»  وقتی همسر رزمنده ای خبر اسارت همسرش را می شنید، چه بر سر او می آمد؟ تحمل هشت نُه سال انتظار و صبوری فقط با زبان آسان است.
شاید اکنون که بحران های منطقه ای سر باز نموده و پدیدهٔ کثیفی به اسم داعش در عراق و سوریه و گاهی در قلب اروپا کُشت و کشتار راه انداخته، ما بهتر بتوانیم به 30 سال پیش فلش بگ بزنیم و حال و روز خانواده ها را در آن روزهای سخت در ذهنمان تداعی کنیم.
به نظر شما در دورهٔ کنونی وضعیت روحی و جسمی همسر یک رزمنده و همسر یک جانباز چگونه است؟ همسری که سال ها با عشق و علاقه پرستار شوهر جانبازش بوده و حالا پا به سن گذاشته؛ اما ذره ای از مسئولیت سنگین او در برابر کارهای روزمرهٔ یک جانباز کم نشده است. چرا هیچ کس از نقش مادری که فرزندِ جانبازش نتوانسته به خاطر مشکلات جسمی همسر اختیار کند، سخن به میان نمی آورد؟ به نظر شما اجر و پاداش مادر یک جانباز قطع نخاع که اکنون به سن پیری رسیده و دارد از فرزند پنجاه ساله اش پرستاری می¬کند چقدر است؟ سؤال من این است: «مسئولان فرهنگی کشور و حوزهٔ پایداری ادبیات دفاع مقدس برای شناساندن این ایثارگران خاموش و کم توقع فیلمی ساخته یا کتابی نگاشته اند؟» مگر نه این است که نقطهٔ قوت دفاع مقدس ما مستند بودن آن است؟ مستند نگاران عزیز، حواسشان هست که هر روز از سخت افزارهای ساخت مستند کاسته می شود؟ چه کسی می داند در دل آن دختر شهید که حالا دیگر برای خودش خانمی شده چه می گذرد. دختری که بیست و چند سال فقط با بغل کردن تصویر قاب گرفتهٔ بابایش جشن تولد گرفته و دیگران به او “تولدت مبارک” گفته اند.
رزمندگان عزیز، همسنگران من، پیشکسوتان جهاد و شهادت، هدفم از طرح این مبحث این بود که بد نیست هر از گاهی به خودمان تلنگری بزنیم که زیر پوست جنگ ما چه مسائلی بوده و هنوز هم ادامه دارد. درست است که شهید نزد خداوند “عند ربهم یرزقون” است؛ اما همسر او که دیگر حالا گرد پیری هم روی صورتش نشسته یک عمر در تنهایی به سر برده و می برد. بد نیست گاهی به خودمان یادآوری کنیم که برای بعضی ها هنوز جنگ ادامه دارد و تبعاتش دارد کمر بعضی ها را می شکند. من بارها گفته ام، اجر همسر و مادران رزمنده و ایثارگران کمتر از آنها نیست. این جملهٔ من شعار نیست بلکه یک باور قلبی ست.
آیا شما تاکنون شنیده اید همایشی برگزار شود و در آن از نقش مادران و همسران رزمنده سخنی به میان آید؟ نمی دانم چرا ما مردم و حتی دست اندرکاران حوزهٔ ایثار و شهادت و بنیاد حفظ و نشر آثار ارزش های دفاع مقدس به خودمان تلنگر نمی زنیم که این مادرها بودند که این سربازها را به دنیا آوردند!؟ چرا هیچکس از نقش پرعاطفهٔ مادران و همسران رزمنده در جنگ حرفی نمی زند؟ چرا هیچ کس فکر نمی کند که آن رزمندهٔ متأهل، دلگرم عواطف مقدس و ازخودگذشتگی همسرش بود که خانه و کاشانه را رها کرد و به جبهه رفت.
بیایید خودمان برای یک بار هم که شده به هر طریق ممکن در همایشی فقط با تقدیم یک شاخه گل نرگس، به احترامشان تمام قد بایستیم و ایثار و فداکاری این عزیزان را ارج نهیم که از مسئولان فرهنگی کشور …
*جانباز و نویسنده دفاع مقدس
انتهای پیام/
,
هم آن روزها و هم امروز، وقتی قرار است به مناسبتی تجلیلی صورت بگیرد یا از آن روزهای حماسه و ایثار سخنی به میان آید، بلادرنگ صحبت مجری و سخنران و… فقط روی رزمندگان زوم می شود. همه از ایثار رزمندگان و جانفشانی آن ها در زیر آتش توپ و تانک خمپاره می گویند؛ اما هیچ کس از بانوان ایثارگر و نقش پر رنگ آنها در دفاع مقدس حرفی نمی زند.
وقتی مارش عملیات از رادیو و تلویزیون شنیده می شد، انگار قلب مادرها و همسرها می خواست از سینه بیرون بزند. وقتی مادر رزمنده ای مطمئن می شد امشب شب عملیات است، خواب به چشمانش نمی آمد تا خبر موثقی از زنده بودن فرزندش بشنود. برای همسران رزمنده کار سخت تر بود. مرتب این سؤال ها در ذهن او رژه می رفت که: «آیا همسرم دوباره برمی گرده؟ نکنه بچه هام یتیم بشن؟ اگه برنگرده من چه جوری این بچه ها رو بزرگ کنم؟ و…»  وقتی همسر رزمنده ای خبر اسارت همسرش را می شنید، چه بر سر او می آمد؟ تحمل هشت نُه سال انتظار و صبوری فقط با زبان آسان است.
شاید اکنون که بحران های منطقه ای سر باز نموده و پدیدهٔ کثیفی به اسم داعش در عراق و سوریه و گاهی در قلب اروپا کُشت و کشتار راه انداخته، ما بهتر بتوانیم به 30 سال پیش فلش بگ بزنیم و حال و روز خانواده ها را در آن روزهای سخت در ذهنمان تداعی کنیم.
به نظر شما در دورهٔ کنونی وضعیت روحی و جسمی همسر یک رزمنده و همسر یک جانباز چگونه است؟ همسری که سال ها با عشق و علاقه پرستار شوهر جانبازش بوده و حالا پا به سن گذاشته؛ اما ذره ای از مسئولیت سنگین او در برابر کارهای روزمرهٔ یک جانباز کم نشده است. چرا هیچ کس از نقش مادری که فرزندِ جانبازش نتوانسته به خاطر مشکلات جسمی همسر اختیار کند، سخن به میان نمی آورد؟ به نظر شما اجر و پاداش مادر یک جانباز قطع نخاع که اکنون به سن پیری رسیده و دارد از فرزند پنجاه ساله اش پرستاری می¬کند چقدر است؟ سؤال من این است: «مسئولان فرهنگی کشور و حوزهٔ پایداری ادبیات دفاع مقدس برای شناساندن این ایثارگران خاموش و کم توقع فیلمی ساخته یا کتابی نگاشته اند؟» مگر نه این است که نقطهٔ قوت دفاع مقدس ما مستند بودن آن است؟ مستند نگاران عزیز، حواسشان هست که هر روز از سخت افزارهای ساخت مستند کاسته می شود؟ چه کسی می داند در دل آن دختر شهید که حالا دیگر برای خودش خانمی شده چه می گذرد. دختری که بیست و چند سال فقط با بغل کردن تصویر قاب گرفتهٔ بابایش جشن تولد گرفته و دیگران به او “تولدت مبارک” گفته اند.
رزمندگان عزیز، همسنگران من، پیشکسوتان جهاد و شهادت، هدفم از طرح این مبحث این بود که بد نیست هر از گاهی به خودمان تلنگری بزنیم که زیر پوست جنگ ما چه مسائلی بوده و هنوز هم ادامه دارد. درست است که شهید نزد خداوند “عند ربهم یرزقون” است؛ اما همسر او که دیگر حالا گرد پیری هم روی صورتش نشسته یک عمر در تنهایی به سر برده و می برد. بد نیست گاهی به خودمان یادآوری کنیم که برای بعضی ها هنوز جنگ ادامه دارد و تبعاتش دارد کمر بعضی ها را می شکند. من بارها گفته ام، اجر همسر و مادران رزمنده و ایثارگران کمتر از آنها نیست. این جملهٔ من شعار نیست بلکه یک باور قلبی ست.
آیا شما تاکنون شنیده اید همایشی برگزار شود و در آن از نقش مادران و همسران رزمنده سخنی به میان آید؟ نمی دانم چرا ما مردم و حتی دست اندرکاران حوزهٔ ایثار و شهادت و بنیاد حفظ و نشر آثار ارزش های دفاع مقدس به خودمان تلنگر نمی زنیم که این مادرها بودند که این سربازها را به دنیا آوردند!؟ چرا هیچکس از نقش پرعاطفهٔ مادران و همسران رزمنده در جنگ حرفی نمی زند؟ چرا هیچ کس فکر نمی کند که آن رزمندهٔ متأهل، دلگرم عواطف مقدس و ازخودگذشتگی همسرش بود که خانه و کاشانه را رها کرد و به جبهه رفت.
بیایید خودمان برای یک بار هم که شده به هر طریق ممکن در همایشی فقط با تقدیم یک شاخه گل نرگس، به احترامشان تمام قد بایستیم و ایثار و فداکاری این عزیزان را ارج نهیم که از مسئولان فرهنگی کشور …
*جانباز و نویسنده دفاع مقدس
,
,
,
,
,
,
,
,
انتهای پیام/
,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه