اخبار داغ
  1. ابهام چند صد میلیاردی در شرکتهای صندوق بیمه عشایر | به نام روستائیان به کام میدری و رفقا + سند
  2. پلیس با همه توان پای کار تأمین امنیت دانش‌آموزان است
  3. آینه‌ای در برابر هشت سال پایداری؛ تکاپوی یک ژانر برای ماندگاری
  4. «رئیس‌جمهور در میدان» برای زلنسکی؛ «گفت‌وگو نکنیم، چه کنیم؟» برای پزشکیان
  5. یک بام و دو هوای سازندگی/ مقاومت برای اوکراین خوب است برای ایران نه!
  6. پایان هژمونی در سایه هزینه‌ها: چگونه جنگ ۴۰ روزه معادله قدرت جهانی را وارونه کرد
  7. اول مهر در میناب؛ زنگ مدرسه‌ای که زیر آوار خاموش شد
  8. از سخنرانی رهبر شهید تا ایستادگی شهید رئیسی؛ روایت مقاومت ایران در سازمان ملل
  9. وقتی ایران از تریبون تهدید عبور کرد؛ پاسخ قاطع تهران به نمایش جنگ‌طلبانه ترامپ در سازمان ملل
  10. پیام رهبر معظم انقلاب در پی ارتحال حضرت آیت‌الله‌العظمی شبیری
  11. رئیس‌جمهور به نیویورک سفر کرد
  12. متحدان واشنگتن پس از جنگ با ایران؛ به دنبال گزینه‌های مستقل
  13. روایتی از ۳۱ شهریور ۱۳۵۹؛ روزی که آسمان بوی باروت گرفت و خاک، آغوش غیرت شد
  14. چرا آموزش برای خانواده‌های کارگری به کابوس تبدیل شده است؟
  15. تهدیدهای ترامپ عملیات روانی است/ گلوی ترامپ را در تنگه هرمز می فشاریم
  16. گرداب غرب آسیا ترامپ را خواهد بلعید/ چرا سگ زرد دوباره ایران را تهدید کرده است؟
  17. کلیات طرح افزایش اعتبار کالابرگ تصویب شد
  18. طعم تلخ شکست‌های بیشتر را بر متجاوزان خواهیم چشاند
  19. کشف حدود ۶ تن انواع مواد مخدر از ابتدای سال/ ۱۰۹ باند مواد مخدر متلاشی شد
  20. نقدی بر مجموعه‌ی «مرد 3000 چهره»/ پایان ساعت‌های خوش مدیری در تلویزیون

حال دهقان فداکار وخیم است

حال دهقان فداکار وخیم است
رئیس دانشگاه علوم پزشکی دانشگاه تبریز گفت: ریزعلی خواجوی یا همان دهقان فداکار معروف با 87 سال سن مستعد عفونت‌های ریوی شده است.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ محمدحسین صومی امشب در خصوص وضعیت جسمانی دهقان فداکار اظهار کرد: ریزعلی خواجوی یا همان دهقان فداکار معروف با 87 سال سن مستعد عفونت‌های ریوی شده است که از این بابت در بیمارستان بستری شد. 

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا,

وی با بیان اینکه دهقان فداکار در 23 آبان با بیماری عفونت در بیمارستان میانه بستری شد، افزود: خوشبختانه بیماری ریوی و مشکلات جانبی ایجاد شده در کلیه کنترل شده بود. 

رئیس دانشگاه علوم پزشکی دانشگاه تبریز ابراز کرد: با بررسی انجام‌شده در اندام تحتانی و با این دیدگاه که در تبریز رسیدگی بهتر خواهد بود و با درخواست مسؤولان و خانواده وی، ایشان را به تبریز انتقال دادند.

وی ادامه داد: در حال حاضر دهقان فداکار در آی.سی.یو بستری بوده و هوشیاری او به خاطر بیماری‌اش در حد خواب‌آلودگی است. 

صومی با اشاره به کنترل عفونت ریوی و اختلالات انعقادی ایجاد شده،گفت: البته دهقان فداکار علاوه بر بیماری ریوی، دیابت و مشکلات اندام تحتانی نیز دارند که در حال کنترل است و مشکلی وجود ندارد. 

ریزعلی خواجوی در سن 32 سالگی هنگام شب در حالی که در کنار ریل قطار حرکت می‌کرد، متوجه مسدود شدن مسیر قطار به علت ریزش کوه شد.

 

 

متن داستان ریزعلی نوستالوژی جالبی برای نسل گذشته است که خواندن مجدد آن خالی از لطف نیست:

غروب یکی از روزهای سرد پاییز بود، خورشید در پشت کوه‌های پربرف یکی از روستاهای آذربایجان فرو رفته بود. کار روزانه دهقانان پایان یافته بود.

ریزعلی هم دست از کار کشیده بود و به ده خود باز می‌گشت. در آن شب سرد و تاریک، نور لرزان فانوس کوچکی راه او را روشن می‌کرد، دهی که ریزعلی در آن زندگی می‌کرد نزدیک راه‌آهن بود و ریزعلی هر شب از کنار راه‌آهن می‌گذشت تا به خانه‌اش برسد.

آن شب، ناگهان صدای غرش ترسناکی از کوه برخاست، سنگ‌های بسیاری از کوه فرو ریخت و راه‌آهن را مسدود کرد.

ریزعلی می‌دانست که تا چند دقیقه دیگر، قطار مسافربری به آن جا خواهد رسید. با خود اندیشید که اگر قطار با توده‌های سنگ برخورد کند واژگون خواهد شد و از این اندیشه سخت مضطرب شد و نمی‌دانست در آن بیابان دورافتاده چگونه راننده قطار را از خطر آگاه کند و در همین حال، صدای سوت قطار از پشت کوه شنیده شد که نزدیک شدن آن را خبر داد.

ریزعلی روزهایی را که به تماشای قطار می‌رفت به یاد آورد، صورت خندان مسافران را به یاد آورد که از درون قطار برای او دست تکان می‌دادند.

از اندیشه حادثه خطرناکی که در پیش بود، قلبش سخت به تپش افتاد. در جست و جوی چاره‌ای بود تا بتواند جان مسافران را نجات بدهد، ناگهان، چاره‌ای به خاطرش رسید. با وجود سوز و سرمای شدید، به سرعت لباس‌های خود را از تن درآورد و بر چوب‌دست خود بست، نفت فانوس را بر لباس‌ها ریخت و آن را آتش زد.

ریزعلی در حالی که مشعل را بالا نگاه داشته بود، به طرف قطار شروع به دویدن کرد، راننده قطار از دیدن آتش دانست که خطری در پیش است. ترمز را کشید. قطار پس از تکان‌های شدید از حرکت باز ایستاد.

راننده و مسافران سراسیمه از قطار بیرون ریختند و از دیدن ریزش کوه و مشعل ریزعلی که با بدن برهنه در آنجا ایستاده بود، دانستند که فداکاری این مرد آنها را از چه خطر بزرگی نجات داده است.

"ریزعلی خواجوی" نام‌آشنای همه ایرانیان است و داستان فداکاری وی در کتاب‌های سال سوم دبستان سال‌هاست که ‌منتشر می‌شود و فداکاری که در یک شب سرد سال 1341 جان صدها نفر را نجات داد و به رغم کتک خوردن آن شب، از این ماجرا به عنوان بهترین خاطره زندگیش یاد می‌کند.

ریزعلی در سال 1309 در روستای "قالاچق" از توابع شهرستان "میانه" به دنیا آمده است.

,

وی با بیان اینکه دهقان فداکار در 23 آبان با بیماری عفونت در بیمارستان میانه بستری شد، افزود: خوشبختانه بیماری ریوی و مشکلات جانبی ایجاد شده در کلیه کنترل شده بود. 

,

رئیس دانشگاه علوم پزشکی دانشگاه تبریز ابراز کرد: با بررسی انجام‌شده در اندام تحتانی و با این دیدگاه که در تبریز رسیدگی بهتر خواهد بود و با درخواست مسؤولان و خانواده وی، ایشان را به تبریز انتقال دادند.

,

وی ادامه داد: در حال حاضر دهقان فداکار در آی.سی.یو بستری بوده و هوشیاری او به خاطر بیماری‌اش در حد خواب‌آلودگی است. 

,

صومی با اشاره به کنترل عفونت ریوی و اختلالات انعقادی ایجاد شده،گفت: البته دهقان فداکار علاوه بر بیماری ریوی، دیابت و مشکلات اندام تحتانی نیز دارند که در حال کنترل است و مشکلی وجود ندارد. 

,

ریزعلی خواجوی در سن 32 سالگی هنگام شب در حالی که در کنار ریل قطار حرکت می‌کرد، متوجه مسدود شدن مسیر قطار به علت ریزش کوه شد.

,

 

,

, ,

 

,

متن داستان ریزعلی نوستالوژی جالبی برای نسل گذشته است که خواندن مجدد آن خالی از لطف نیست:

,

غروب یکی از روزهای سرد پاییز بود، خورشید در پشت کوه‌های پربرف یکی از روستاهای آذربایجان فرو رفته بود. کار روزانه دهقانان پایان یافته بود.

,

ریزعلی هم دست از کار کشیده بود و به ده خود باز می‌گشت. در آن شب سرد و تاریک، نور لرزان فانوس کوچکی راه او را روشن می‌کرد، دهی که ریزعلی در آن زندگی می‌کرد نزدیک راه‌آهن بود و ریزعلی هر شب از کنار راه‌آهن می‌گذشت تا به خانه‌اش برسد.

,

آن شب، ناگهان صدای غرش ترسناکی از کوه برخاست، سنگ‌های بسیاری از کوه فرو ریخت و راه‌آهن را مسدود کرد.

,

ریزعلی می‌دانست که تا چند دقیقه دیگر، قطار مسافربری به آن جا خواهد رسید. با خود اندیشید که اگر قطار با توده‌های سنگ برخورد کند واژگون خواهد شد و از این اندیشه سخت مضطرب شد و نمی‌دانست در آن بیابان دورافتاده چگونه راننده قطار را از خطر آگاه کند و در همین حال، صدای سوت قطار از پشت کوه شنیده شد که نزدیک شدن آن را خبر داد.

,

ریزعلی روزهایی را که به تماشای قطار می‌رفت به یاد آورد، صورت خندان مسافران را به یاد آورد که از درون قطار برای او دست تکان می‌دادند.

,

از اندیشه حادثه خطرناکی که در پیش بود، قلبش سخت به تپش افتاد. در جست و جوی چاره‌ای بود تا بتواند جان مسافران را نجات بدهد، ناگهان، چاره‌ای به خاطرش رسید. با وجود سوز و سرمای شدید، به سرعت لباس‌های خود را از تن درآورد و بر چوب‌دست خود بست، نفت فانوس را بر لباس‌ها ریخت و آن را آتش زد.

,

ریزعلی در حالی که مشعل را بالا نگاه داشته بود، به طرف قطار شروع به دویدن کرد، راننده قطار از دیدن آتش دانست که خطری در پیش است. ترمز را کشید. قطار پس از تکان‌های شدید از حرکت باز ایستاد.

,

راننده و مسافران سراسیمه از قطار بیرون ریختند و از دیدن ریزش کوه و مشعل ریزعلی که با بدن برهنه در آنجا ایستاده بود، دانستند که فداکاری این مرد آنها را از چه خطر بزرگی نجات داده است.

,

"ریزعلی خواجوی" نام‌آشنای همه ایرانیان است و داستان فداکاری وی در کتاب‌های سال سوم دبستان سال‌هاست که ‌منتشر می‌شود و فداکاری که در یک شب سرد سال 1341 جان صدها نفر را نجات داد و به رغم کتک خوردن آن شب، از این ماجرا به عنوان بهترین خاطره زندگیش یاد می‌کند.

,

ریزعلی در سال 1309 در روستای "قالاچق" از توابع شهرستان "میانه" به دنیا آمده است.

,
منبع: فارس
]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه