به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از نسل شاهوار شهید منصور جلالی در ششم دی ماه سال 1335 در شاهرود متولد شد. پدرش مرحوم اسماعیل معروف به میرهاشم از کسبه سرشناس و خوش نام شاهرود و مادرش از خانواده ای روحانی بود.
, شبکه اطلاع رسانی دانا , نسل شاهوار ,منصور از جمله کسانی بود که در سال های پیش از پیروزی انقلاب در مبارزات علیه حکومت پهلوی نقش فعال داشت و این فعالیت ها از زمان آشنایی او با شهید شیخ محمد تهرانی آغاز شد.
,شیخ محمد روش متفاوتی در جذب جوانان شهر و تربیت فکری و روحی آن ها در پیش گرفته بود. او با تشکیل یک تیم ورزشی به نام تیم فوتبال مهراب که بعدها نام آن به تیم هما، شهید بازوی و انصار تغییر کرد تعداد زیادی از نوجوان ها و جوان های علاقه مند به ورزش را دور خود جمع کرده با ایجاد فضایی مناسب به تدریج آن ها را با شرایط روز آشنا می کرد و در این راه منصور جلالی نزدیک ترین دوست و همراه شیخ محمد بود.
,منصور پس از اتمام دوران دبیرستان به خدمت سربازی رفت اما زمانی که فرمان حضرت امام (ره) برای فرار سربازها از پادگان ها را شنید پادگان را ترک کرد و مدتی پس از آن هم با کمک شیخ محمد و سایر دوستانش کتابفروشی امام را تاسیس کردند این کتابفروشی در خیابان تهران قرار داشت و مغازه آن متعلق به پدر منصور بود.
,با پیروزی انقلاب کتابفروشی امام به یکی از مراکز تجمع جوانان انقلابی شهر تبدیل شد. چندی بعد منصور باقیمانده سربازی اش را هم گذرانده و سپس به عضویت سپاه درآمد و به عنوان مسئول بسیج میامی به فعالیت پرداخت و با شروع جنگ به مناطق جنگی شتافت.
,منصور جلالی چند نوبت همراه کاروان های اعزامی از شاهرود به جبهه رفت و زمانی که در آستانه عملیات محرم گردان کربلا در شاهرود شکل گرفت او جزو موثرترین افراد در تشکیل، سازماندهی و تقویت گردان بود و تا زمان شهادتش در عملیات بدر همواره به عنوان معاون فرمانده گردان خدمت می کرد.
,شهید منصور جلالی در سال 62 ازدواج کرد که حاصل این ازدواج فرزندی به نام محسن است.هنگام اجرای عملیات بدر در اسفند 63 شهید جلالی در حالی خود را به جبهه رساند که چندروزی بیشتر از تولد تنها فرزندش نمی گذشت.
,شهید منصور سرانجام در عملیات بدر و منطقه شرق دجله بر اثر اصابت ترشک به ناحیه سر شربت شهادت نوشید و پیکر مطهرش حدود 8 سال بعد در گلزار شهدای شاهرود به خاک سپرده شد.
,,
فرازی از وصیت نامه شهید:
, فرازی از وصیت نامه شهید:, فرازی از وصیت نامه شهید:, فرازی از وصیت نامه شهید:,همیشه پشت سر روحانیت متعهد در خط امام حرکت کنید و هرگز از انها جدا نشوید و معنویت را در خود زنده کنید و با این سلاح به دشمن بتازید هرگونه انحراف از خط ولایت فقیه، بیرون شدن از صراط مستقیم الهی و افتادن به راه ضلالت و گمراهی است که راه ابرقدرت های شرق و غرب است.
,اکنون ما هر چه داریم در درجه اول از الطاف الهی است که ما را برای زنده کردن دوباره اسلام برگزید و در وهله دوم رهبری امام و ایقارگری و از خود گذشتگی شهدایی است که خون خویشتن را به پای نهال اسلام ریختند.
,,
خاطره ای به نقل از مادر شهید:
, خاطره ای به نقل از مادر شهید:, خاطره ای به نقل از مادر شهید:, خاطره ای به نقل از مادر شهید:,یک ساله بود که مریضی خیلی سختی گرفت به طوری که 10 شبانه روز مریضی اش طول کشید داد می زد و نمی خوابید تا این که دکترها جواب کردند. مادربزرگش گفت: برویم تکیه بازار و به حضرت ابوالفضل متوسل شویم تا شفایش را بگیریم. خانه مادربزرگ و پدربزرگش نیزدیک مسجد امام حسن عسگری بود. من و مادرم اذان صبح رفتیم قسمت سقاخانه تکیه بازار و مقداری از خاک آنجا به صورتش مالیدیم و به منزل برگشتیم. بچه ای که 10 شبانه روز از درد فریاد می زد طوری شد که آرام گرفت و راحت خوابید و کم کم رو به بهبود رفت.
,پدر بزرگش که روحانی و واعظ شهر بود گفت: حضرت ابوالفضل (ع) منصور را شفا داد.
,,
خاطره ای به نقل از غلامرضا قندهاری
, خاطره ای به نقل از غلامرضا قندهاری, خاطره ای به نقل از غلامرضا قندهاری, خاطره ای به نقل از غلامرضا قندهاری,در اوایل تشکیل سپاه حقوق مختصری به ایشان تعلق می گرفت که از همان نیز استفاده نمی کرد. پول را می گرفت و بدون اینکه بشمارد به رزمنده ای که می دانست نیاز دارد، می رساند بدون اینکه آنها متوجه شوند این پول را چه کسی آورده و اینکار را مخفیانه انجام می داد. او خودش را وقف اسلام کرده بود. .
, . ,,
خاطره ای به نقل از عباسعلی اکبریان همرزم شهید
, خاطره ای به نقل از عباسعلی اکبریان همرزم شهید , خاطره ای به نقل از عباسعلی اکبریان , خاطره ای به نقل از عباسعلی اکبریان , همرزم شهید , همرزم شهید ,سومین روز ازدواج ایشان بود که با ما منطقه بازگشت.
, . ,به او گفتیم: می خواهی ثابت کنی حنظله هستی؟
,گفت: «ما کجا، حنظله کجا؟ ما باید برویم و به شهادت برسیم»
,اول و آخر حرفش شهادت بود.
,,
انتهای پیام/ش
]
ارسال دیدگاه