logo
سه‌شنبه 07 مهر 1405 | سه‌شنبه 29 سپتامبر 2026 |
اخبار داغ
  1. جنگ مقطعی است، اما دانشگاه ماندگار و زاینده/ "تمدن سازی" از جاده دانشگاه، راهبرد رهبر شهید
  2. «دانشجو» در مکتب رهبر شهید؛ از تولید علم تا ساختن آینده ایران
  3. سید حسن نصرالله با مدیریت خود به قهرمان امت عرب و جهان اسلام تبدیل شد
  4. سقوط و صعود؛ واکاوی موج بازگشت هنرمندان به وطن
  5. واکاوی تطور فکری و سلوک عرفانی شمس تبریزی؛ از تبریز تا قونیه
  6. بر اساس محاسبات الهی، ایران قدرت اوّل جهان است
  7. هلاکت عناصر داعشی در درگیری با نیروهای امنیتی عراق
  8. تأخیر در ترخیص کالاهای اساسی و تحمیل هزینه به مردم قابل قبول نیست/ قوه قضاییه در صیانت از حقوق عامه با جدیت ورود خواهد داشت
  9. مذاکره در کار نیست؛ آمریکا لاف می زند/ موج‌ سواری های ترامپ و بسنت گره گشای تنگه هرمز نیست!
  10. تئاترِ عریان، اخلاقِ پنهان؛ روایتِ یک گسستِ نامرئی در تئاتر
  11. پراید صفر به مرز ۱.۴ میلیارد تومان رسید / دلالان فضای مجازی، بازار خودرو را به گروگان گرفتند
  12. شهید موسوی می‌تواند الگویی برای نسل‌های آینده نیروهای مسلح باشد
  13. گسست میان ادعا و واقعیت
  14. «بدنام»؛ کارناوال دهن‌کجی به قانون در شبکه نمایش خانگی
  15. هنر، کارآمدترین ابزار برای جهانی‌سازی فرهنگ ایثار/ هنرمندان باید صدای مظلومیت ایران در عرصه بین‌الملل باشند
  16. اهرم‌های غیرنظامی برای خنثی سازی‌توطئه توقف‌ پروازهای ایرانی/ تیر واشنگتن باز هم به سنگ خواهد خورد!
  17. آلودگی روی دور تکرار؛ تهران دوباره در محاصره آلاینده‌ها
  18. توقف پروازهای ایرانی هیچ دستاوردی برای واشنگتن نخواهد داشت/ اهرم های بسیاری داریم که به موقع به کار خواهیم گرفت
  19. نامه ایران به سازمان ملل درباره اظهارات خصمانه دبیرکل ناتو
  20. با وجود شیطنت دشمن، تنگه هرمز در اختیار ایران است

رزمنده ای که به تنهایی به اندازه ی 2 لشکر جنگید/ کاش جوان بودم و به جنگ با داعش می رفتم

رزمنده ای که به تنهایی به اندازه ی 2 لشکر جنگید/ کاش جوان بودم و به جنگ با داعش می رفتم
حاج علی نیازیان از رزمندگان هشت سال دفاع مقدس است که مانند بسیاری دیگر از هم رزمانش گمنام مانده است.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا، این رزمنده بسیجی در گفتگوی صمیمی با ایلام پویا ضمن ورق زدن آلبوم عکسش شروع به صحبت کرد و گفت: خاطرات زیادی دارم خاطراتی که خودم هم حتی گاهی از بیان آنها اجتناب می کنم چون آنها را معجزه می دانم فکر می کنم شاید بیان آنها برای دیگران حالت اغراق آمیز داشته باشد.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا,  ایلام پویا ,

یکی از خاطراتی که الان با تماشای آلبوم ، دوباره در ذهن من زنده شد مربوط به زمانی است که صدام گفته بود من جشن تولدم را در فاو می گیرم.
یک روز از عصر تا 5 صبح مشغول کار گذاشتن و تنظیم 9  موتور آب بودم، هر کدام از این موتورهای آب در ثانیه 300 لیتر آب می داد و پس از اتمام کارم با خستگی فراوان به سنگر برگشتم و خوابیدم.
حدود ساعت 9 صبح یکی از هم رزمانم بیدارم کرد و گفت قرارگاه خاتم الانبیاء تو را احظار کردند و باید بروی و به چند سوال پاسخ بدهی؛ من حسابی ترسیده بودم و دوستانم هم از من ناراحت شدند و گفتند: حتما دیشب کاری کرده ای که حال احضار شده ای و می خواهند محاکمه ات کنند.
من را به سنگر فرماندهی بردند وقتی داخل شدم، آقایان محسن رضایی و رفیق دوست آنجا بودند من آنها را نمی شناختم برخلاف تصورم با من به گرمی دست دادند و صحبت کردند کمی خیالم راحت شد که قضیه زیاد جدی نیست که به این صورت برخورد کردند.
از من پرسیدن می دانی دیشب چکار کردی؟ گفتم کار خاصی نبوده و فقط 9 موتور آب کار گذاشتم الانم خواب بودم بیدارم کردید. آنها از لحن حرف زدن من که به خاطر خستگی بود و اینکه بی موقع بیدار شدم خندیدند و گفتند می دانی دیشب به اندازه 2 لشکر جنگیده ای؟ من در پاسخ گفتم این حرفه من بوده و من کار خاصی انجام نداده ام.
بعد از اینکه من متوجه حرف های آنها نشدم برایم فیلمی پخش کردند و گفتند ببین چه کرده ای:
در این فیلم زمانی که عراقی ها قصد حمله داشتند را نشان می داد؛ خاک این منطقه طوری بود که اگر ماشین بر روی آن حرکت می کرد انگار از روی اسفنج عبور می کرد و این بدلیل نرمی خاک بود.
پمپ هایی که من کار گذاشته بودم و استارت شان را را هم زده بودم باعث شده بود با توجه به وضعیت زمین و شرایطی که ایجاد شده بود، باتلاقی ایجاد شود و در حقیقت تله ای شد که بسیاری از نیروهای عراقی را به تنهایی 5 کیلومتر به عقب راند و تعداد زیادی هم اسیر گرفتیم.
حاج علی نیازیان چون در مناطقی که شیمیایی شده بود حضور داشت در حال حاضر از عوارض ناشی از حمله شیمیایی رنج می برد. هرچند هیچگونه جانبازی نگرفته است.
 وی گفت: وقتی که از جبهه بر می گشتم پسر کوچکم جلو می آمد و می گفت چرا شهید نشدی بابا ، دلیل این حرفش این بود که فکر می کرد با شهید شدن شکلم از لحاظ ظاهری تغییر می کند.
حاج علی نیازیان در بین صحبت هایش آرزوی زیبایی را بیان کرد و گفت: کاش جوان بودم و می توانستم به جنگ با داعش بروم. الان توان زمان جنگ تحمیلی را ندارم اما باز حاضرم به نبرد با این قوم ظالمین بروم.
وی می گفت: ایران امتحان خودش را به جامعه بشری پس داده و همه دنیا می دانند که ما برای کشورمان از جان مایه می گذاریم و هراسی از مرگ نداریم اگر غیر از این بود الان ایران باید نظیر کشورهای همسایه با داعش و آمریکا و .... در نبرد می بود و آرامش کنونی وجود نداشت.
وی در پایان اظهار داشت: گاهی به هم رزمانم که شهید می شدند غبطه می خوردم و ناراحت بودم که چرا من این سعادت را ندارم. این نکته را هم بگویم "چیزی که در فیلم ها می بینید یک هزارم اتفاقاتی است که ما با پوست و گوشت و استخوانمان درک کردیم"
و من الله توفیق

 

انتهای پیام/a

,

یکی از خاطراتی که الان با تماشای آلبوم ، دوباره در ذهن من زنده شد مربوط به زمانی است که صدام گفته بود من جشن تولدم را در فاو می گیرم.
یک روز از عصر تا 5 صبح مشغول کار گذاشتن و تنظیم 9  موتور آب بودم، هر کدام از این موتورهای آب در ثانیه 300 لیتر آب می داد و پس از اتمام کارم با خستگی فراوان به سنگر برگشتم و خوابیدم.
حدود ساعت 9 صبح یکی از هم رزمانم بیدارم کرد و گفت قرارگاه خاتم الانبیاء تو را احظار کردند و باید بروی و به چند سوال پاسخ بدهی؛ من حسابی ترسیده بودم و دوستانم هم از من ناراحت شدند و گفتند: حتما دیشب کاری کرده ای که حال احضار شده ای و می خواهند محاکمه ات کنند.
من را به سنگر فرماندهی بردند وقتی داخل شدم، آقایان محسن رضایی و رفیق دوست آنجا بودند من آنها را نمی شناختم برخلاف تصورم با من به گرمی دست دادند و صحبت کردند کمی خیالم راحت شد که قضیه زیاد جدی نیست که به این صورت برخورد کردند.
از من پرسیدن می دانی دیشب چکار کردی؟ گفتم کار خاصی نبوده و فقط 9 موتور آب کار گذاشتم الانم خواب بودم بیدارم کردید. آنها از لحن حرف زدن من که به خاطر خستگی بود و اینکه بی موقع بیدار شدم خندیدند و گفتند می دانی دیشب به اندازه 2 لشکر جنگیده ای؟ من در پاسخ گفتم این حرفه من بوده و من کار خاصی انجام نداده ام.
بعد از اینکه من متوجه حرف های آنها نشدم برایم فیلمی پخش کردند و گفتند ببین چه کرده ای:
در این فیلم زمانی که عراقی ها قصد حمله داشتند را نشان می داد؛ خاک این منطقه طوری بود که اگر ماشین بر روی آن حرکت می کرد انگار از روی اسفنج عبور می کرد و این بدلیل نرمی خاک بود.
پمپ هایی که من کار گذاشته بودم و استارت شان را را هم زده بودم باعث شده بود با توجه به وضعیت زمین و شرایطی که ایجاد شده بود، باتلاقی ایجاد شود و در حقیقت تله ای شد که بسیاری از نیروهای عراقی را به تنهایی 5 کیلومتر به عقب راند و تعداد زیادی هم اسیر گرفتیم.
حاج علی نیازیان چون در مناطقی که شیمیایی شده بود حضور داشت در حال حاضر از عوارض ناشی از حمله شیمیایی رنج می برد. هرچند هیچگونه جانبازی نگرفته است.
 وی گفت: وقتی که از جبهه بر می گشتم پسر کوچکم جلو می آمد و می گفت چرا شهید نشدی بابا ، دلیل این حرفش این بود که فکر می کرد با شهید شدن شکلم از لحاظ ظاهری تغییر می کند.
حاج علی نیازیان در بین صحبت هایش آرزوی زیبایی را بیان کرد و گفت: کاش جوان بودم و می توانستم به جنگ با داعش بروم. الان توان زمان جنگ تحمیلی را ندارم اما باز حاضرم به نبرد با این قوم ظالمین بروم.
وی می گفت: ایران امتحان خودش را به جامعه بشری پس داده و همه دنیا می دانند که ما برای کشورمان از جان مایه می گذاریم و هراسی از مرگ نداریم اگر غیر از این بود الان ایران باید نظیر کشورهای همسایه با داعش و آمریکا و .... در نبرد می بود و آرامش کنونی وجود نداشت.
وی در پایان اظهار داشت: گاهی به هم رزمانم که شهید می شدند غبطه می خوردم و ناراحت بودم که چرا من این سعادت را ندارم. این نکته را هم بگویم "چیزی که در فیلم ها می بینید یک هزارم اتفاقاتی است که ما با پوست و گوشت و استخوانمان درک کردیم"
و من الله توفیق

 

انتهای پیام/a

,

یکی از خاطراتی که الان با تماشای آلبوم ، دوباره در ذهن من زنده شد مربوط به زمانی است که صدام گفته بود من جشن تولدم را در فاو می گیرم.
یک روز از عصر تا 5 صبح مشغول کار گذاشتن و تنظیم 9  موتور آب بودم، هر کدام از این موتورهای آب در ثانیه 300 لیتر آب می داد و پس از اتمام کارم با خستگی فراوان به سنگر برگشتم و خوابیدم.
حدود ساعت 9 صبح یکی از هم رزمانم بیدارم کرد و گفت قرارگاه خاتم الانبیاء تو را احظار کردند و باید بروی و به چند سوال پاسخ بدهی؛ من حسابی ترسیده بودم و دوستانم هم از من ناراحت شدند و گفتند: حتما دیشب کاری کرده ای که حال احضار شده ای و می خواهند محاکمه ات کنند.
من را به سنگر فرماندهی بردند وقتی داخل شدم، آقایان محسن رضایی و رفیق دوست آنجا بودند من آنها را نمی شناختم برخلاف تصورم با من به گرمی دست دادند و صحبت کردند کمی خیالم راحت شد که قضیه زیاد جدی نیست که به این صورت برخورد کردند.
از من پرسیدن می دانی دیشب چکار کردی؟ گفتم کار خاصی نبوده و فقط 9 موتور آب کار گذاشتم الانم خواب بودم بیدارم کردید. آنها از لحن حرف زدن من که به خاطر خستگی بود و اینکه بی موقع بیدار شدم خندیدند و گفتند می دانی دیشب به اندازه 2 لشکر جنگیده ای؟ من در پاسخ گفتم این حرفه من بوده و من کار خاصی انجام نداده ام.
بعد از اینکه من متوجه حرف های آنها نشدم برایم فیلمی پخش کردند و گفتند ببین چه کرده ای:
در این فیلم زمانی که عراقی ها قصد حمله داشتند را نشان می داد؛ خاک این منطقه طوری بود که اگر ماشین بر روی آن حرکت می کرد انگار از روی اسفنج عبور می کرد و این بدلیل نرمی خاک بود.
پمپ هایی که من کار گذاشته بودم و استارت شان را را هم زده بودم باعث شده بود با توجه به وضعیت زمین و شرایطی که ایجاد شده بود، باتلاقی ایجاد شود و در حقیقت تله ای شد که بسیاری از نیروهای عراقی را به تنهایی 5 کیلومتر به عقب راند و تعداد زیادی هم اسیر گرفتیم.
حاج علی نیازیان چون در مناطقی که شیمیایی شده بود حضور داشت در حال حاضر از عوارض ناشی از حمله شیمیایی رنج می برد. هرچند هیچگونه جانبازی نگرفته است.
 وی گفت: وقتی که از جبهه بر می گشتم پسر کوچکم جلو می آمد و می گفت چرا شهید نشدی بابا ، دلیل این حرفش این بود که فکر می کرد با شهید شدن شکلم از لحاظ ظاهری تغییر می کند.
حاج علی نیازیان در بین صحبت هایش آرزوی زیبایی را بیان کرد و گفت: کاش جوان بودم و می توانستم به جنگ با داعش بروم. الان توان زمان جنگ تحمیلی را ندارم اما باز حاضرم به نبرد با این قوم ظالمین بروم.
وی می گفت: ایران امتحان خودش را به جامعه بشری پس داده و همه دنیا می دانند که ما برای کشورمان از جان مایه می گذاریم و هراسی از مرگ نداریم اگر غیر از این بود الان ایران باید نظیر کشورهای همسایه با داعش و آمریکا و .... در نبرد می بود و آرامش کنونی وجود نداشت.
وی در پایان اظهار داشت: گاهی به هم رزمانم که شهید می شدند غبطه می خوردم و ناراحت بودم که چرا من این سعادت را ندارم. این نکته را هم بگویم "چیزی که در فیلم ها می بینید یک هزارم اتفاقاتی است که ما با پوست و گوشت و استخوانمان درک کردیم"
و من الله توفیق

 

انتهای پیام/a

,

یکی از خاطراتی که الان با تماشای آلبوم ، دوباره در ذهن من زنده شد مربوط به زمانی است که صدام گفته بود من جشن تولدم را در فاو می گیرم.
یک روز از عصر تا 5 صبح مشغول کار گذاشتن و تنظیم 9  موتور آب بودم، هر کدام از این موتورهای آب در ثانیه 300 لیتر آب می داد و پس از اتمام کارم با خستگی فراوان به سنگر برگشتم و خوابیدم.
حدود ساعت 9 صبح یکی از هم رزمانم بیدارم کرد و گفت قرارگاه خاتم الانبیاء تو را احظار کردند و باید بروی و به چند سوال پاسخ بدهی؛ من حسابی ترسیده بودم و دوستانم هم از من ناراحت شدند و گفتند: حتما دیشب کاری کرده ای که حال احضار شده ای و می خواهند محاکمه ات کنند.
من را به سنگر فرماندهی بردند وقتی داخل شدم، آقایان محسن رضایی و رفیق دوست آنجا بودند من آنها را نمی شناختم برخلاف تصورم با من به گرمی دست دادند و صحبت کردند کمی خیالم راحت شد که قضیه زیاد جدی نیست که به این صورت برخورد کردند.
از من پرسیدن می دانی دیشب چکار کردی؟ گفتم کار خاصی نبوده و فقط 9 موتور آب کار گذاشتم الانم خواب بودم بیدارم کردید. آنها از لحن حرف زدن من که به خاطر خستگی بود و اینکه بی موقع بیدار شدم خندیدند و گفتند می دانی دیشب به اندازه 2 لشکر جنگیده ای؟ من در پاسخ گفتم این حرفه من بوده و من کار خاصی انجام نداده ام.
بعد از اینکه من متوجه حرف های آنها نشدم برایم فیلمی پخش کردند و گفتند ببین چه کرده ای:
در این فیلم زمانی که عراقی ها قصد حمله داشتند را نشان می داد؛ خاک این منطقه طوری بود که اگر ماشین بر روی آن حرکت می کرد انگار از روی اسفنج عبور می کرد و این بدلیل نرمی خاک بود.
پمپ هایی که من کار گذاشته بودم و استارت شان را را هم زده بودم باعث شده بود با توجه به وضعیت زمین و شرایطی که ایجاد شده بود، باتلاقی ایجاد شود و در حقیقت تله ای شد که بسیاری از نیروهای عراقی را به تنهایی 5 کیلومتر به عقب راند و تعداد زیادی هم اسیر گرفتیم.
حاج علی نیازیان چون در مناطقی که شیمیایی شده بود حضور داشت در حال حاضر از عوارض ناشی از حمله شیمیایی رنج می برد. هرچند هیچگونه جانبازی نگرفته است.
 وی گفت: وقتی که از جبهه بر می گشتم پسر کوچکم جلو می آمد و می گفت چرا شهید نشدی بابا ، دلیل این حرفش این بود که فکر می کرد با شهید شدن شکلم از لحاظ ظاهری تغییر می کند.
حاج علی نیازیان در بین صحبت هایش آرزوی زیبایی را بیان کرد و گفت: کاش جوان بودم و می توانستم به جنگ با داعش بروم. الان توان زمان جنگ تحمیلی را ندارم اما باز حاضرم به نبرد با این قوم ظالمین بروم.
وی می گفت: ایران امتحان خودش را به جامعه بشری پس داده و همه دنیا می دانند که ما برای کشورمان از جان مایه می گذاریم و هراسی از مرگ نداریم اگر غیر از این بود الان ایران باید نظیر کشورهای همسایه با داعش و آمریکا و .... در نبرد می بود و آرامش کنونی وجود نداشت.
وی در پایان اظهار داشت: گاهی به هم رزمانم که شهید می شدند غبطه می خوردم و ناراحت بودم که چرا من این سعادت را ندارم. این نکته را هم بگویم "چیزی که در فیلم ها می بینید یک هزارم اتفاقاتی است که ما با پوست و گوشت و استخوانمان درک کردیم"
و من الله توفیق

 

انتهای پیام/a

,

یکی از خاطراتی که الان با تماشای آلبوم ، دوباره در ذهن من زنده شد مربوط به زمانی است که صدام گفته بود من جشن تولدم را در فاو می گیرم.
یک روز از عصر تا 5 صبح مشغول کار گذاشتن و تنظیم 9  موتور آب بودم، هر کدام از این موتورهای آب در ثانیه 300 لیتر آب می داد و پس از اتمام کارم با خستگی فراوان به سنگر برگشتم و خوابیدم.
حدود ساعت 9 صبح یکی از هم رزمانم بیدارم کرد و گفت قرارگاه خاتم الانبیاء تو را احظار کردند و باید بروی و به چند سوال پاسخ بدهی؛ من حسابی ترسیده بودم و دوستانم هم از من ناراحت شدند و گفتند: حتما دیشب کاری کرده ای که حال احضار شده ای و می خواهند محاکمه ات کنند.
من را به سنگر فرماندهی بردند وقتی داخل شدم، آقایان محسن رضایی و رفیق دوست آنجا بودند من آنها را نمی شناختم برخلاف تصورم با من به گرمی دست دادند و صحبت کردند کمی خیالم راحت شد که قضیه زیاد جدی نیست که به این صورت برخورد کردند.
از من پرسیدن می دانی دیشب چکار کردی؟ گفتم کار خاصی نبوده و فقط 9 موتور آب کار گذاشتم الانم خواب بودم بیدارم کردید. آنها از لحن حرف زدن من که به خاطر خستگی بود و اینکه بی موقع بیدار شدم خندیدند و گفتند می دانی دیشب به اندازه 2 لشکر جنگیده ای؟ من در پاسخ گفتم این حرفه من بوده و من کار خاصی انجام نداده ام.
بعد از اینکه من متوجه حرف های آنها نشدم برایم فیلمی پخش کردند و گفتند ببین چه کرده ای:
در این فیلم زمانی که عراقی ها قصد حمله داشتند را نشان می داد؛ خاک این منطقه طوری بود که اگر ماشین بر روی آن حرکت می کرد انگار از روی اسفنج عبور می کرد و این بدلیل نرمی خاک بود.
پمپ هایی که من کار گذاشته بودم و استارت شان را را هم زده بودم باعث شده بود با توجه به وضعیت زمین و شرایطی که ایجاد شده بود، باتلاقی ایجاد شود و در حقیقت تله ای شد که بسیاری از نیروهای عراقی را به تنهایی 5 کیلومتر به عقب راند و تعداد زیادی هم اسیر گرفتیم.
حاج علی نیازیان چون در مناطقی که شیمیایی شده بود حضور داشت در حال حاضر از عوارض ناشی از حمله شیمیایی رنج می برد. هرچند هیچگونه جانبازی نگرفته است.
 وی گفت: وقتی که از جبهه بر می گشتم پسر کوچکم جلو می آمد و می گفت چرا شهید نشدی بابا ، دلیل این حرفش این بود که فکر می کرد با شهید شدن شکلم از لحاظ ظاهری تغییر می کند.
حاج علی نیازیان در بین صحبت هایش آرزوی زیبایی را بیان کرد و گفت: کاش جوان بودم و می توانستم به جنگ با داعش بروم. الان توان زمان جنگ تحمیلی را ندارم اما باز حاضرم به نبرد با این قوم ظالمین بروم.
وی می گفت: ایران امتحان خودش را به جامعه بشری پس داده و همه دنیا می دانند که ما برای کشورمان از جان مایه می گذاریم و هراسی از مرگ نداریم اگر غیر از این بود الان ایران باید نظیر کشورهای همسایه با داعش و آمریکا و .... در نبرد می بود و آرامش کنونی وجود نداشت.
وی در پایان اظهار داشت: گاهی به هم رزمانم که شهید می شدند غبطه می خوردم و ناراحت بودم که چرا من این سعادت را ندارم. این نکته را هم بگویم "چیزی که در فیلم ها می بینید یک هزارم اتفاقاتی است که ما با پوست و گوشت و استخوانمان درک کردیم"
و من الله توفیق

 

انتهای پیام/a

,

یکی از خاطراتی که الان با تماشای آلبوم ، دوباره در ذهن من زنده شد مربوط به زمانی است که صدام گفته بود من جشن تولدم را در فاو می گیرم.
یک روز از عصر تا 5 صبح مشغول کار گذاشتن و تنظیم 9  موتور آب بودم، هر کدام از این موتورهای آب در ثانیه 300 لیتر آب می داد و پس از اتمام کارم با خستگی فراوان به سنگر برگشتم و خوابیدم.
حدود ساعت 9 صبح یکی از هم رزمانم بیدارم کرد و گفت قرارگاه خاتم الانبیاء تو را احظار کردند و باید بروی و به چند سوال پاسخ بدهی؛ من حسابی ترسیده بودم و دوستانم هم از من ناراحت شدند و گفتند: حتما دیشب کاری کرده ای که حال احضار شده ای و می خواهند محاکمه ات کنند.
من را به سنگر فرماندهی بردند وقتی داخل شدم، آقایان محسن رضایی و رفیق دوست آنجا بودند من آنها را نمی شناختم برخلاف تصورم با من به گرمی دست دادند و صحبت کردند کمی خیالم راحت شد که قضیه زیاد جدی نیست که به این صورت برخورد کردند.
از من پرسیدن می دانی دیشب چکار کردی؟ گفتم کار خاصی نبوده و فقط 9 موتور آب کار گذاشتم الانم خواب بودم بیدارم کردید. آنها از لحن حرف زدن من که به خاطر خستگی بود و اینکه بی موقع بیدار شدم خندیدند و گفتند می دانی دیشب به اندازه 2 لشکر جنگیده ای؟ من در پاسخ گفتم این حرفه من بوده و من کار خاصی انجام نداده ام.
بعد از اینکه من متوجه حرف های آنها نشدم برایم فیلمی پخش کردند و گفتند ببین چه کرده ای:
در این فیلم زمانی که عراقی ها قصد حمله داشتند را نشان می داد؛ خاک این منطقه طوری بود که اگر ماشین بر روی آن حرکت می کرد انگار از روی اسفنج عبور می کرد و این بدلیل نرمی خاک بود.
پمپ هایی که من کار گذاشته بودم و استارت شان را را هم زده بودم باعث شده بود با توجه به وضعیت زمین و شرایطی که ایجاد شده بود، باتلاقی ایجاد شود و در حقیقت تله ای شد که بسیاری از نیروهای عراقی را به تنهایی 5 کیلومتر به عقب راند و تعداد زیادی هم اسیر گرفتیم.
حاج علی نیازیان چون در مناطقی که شیمیایی شده بود حضور داشت در حال حاضر از عوارض ناشی از حمله شیمیایی رنج می برد. هرچند هیچگونه جانبازی نگرفته است.
 وی گفت: وقتی که از جبهه بر می گشتم پسر کوچکم جلو می آمد و می گفت چرا شهید نشدی بابا ، دلیل این حرفش این بود که فکر می کرد با شهید شدن شکلم از لحاظ ظاهری تغییر می کند.
حاج علی نیازیان در بین صحبت هایش آرزوی زیبایی را بیان کرد و گفت: کاش جوان بودم و می توانستم به جنگ با داعش بروم. الان توان زمان جنگ تحمیلی را ندارم اما باز حاضرم به نبرد با این قوم ظالمین بروم.
وی می گفت: ایران امتحان خودش را به جامعه بشری پس داده و همه دنیا می دانند که ما برای کشورمان از جان مایه می گذاریم و هراسی از مرگ نداریم اگر غیر از این بود الان ایران باید نظیر کشورهای همسایه با داعش و آمریکا و .... در نبرد می بود و آرامش کنونی وجود نداشت.
وی در پایان اظهار داشت: گاهی به هم رزمانم که شهید می شدند غبطه می خوردم و ناراحت بودم که چرا من این سعادت را ندارم. این نکته را هم بگویم "چیزی که در فیلم ها می بینید یک هزارم اتفاقاتی است که ما با پوست و گوشت و استخوانمان درک کردیم"
و من الله توفیق

 

انتهای پیام/a

,

یکی از خاطراتی که الان با تماشای آلبوم ، دوباره در ذهن من زنده شد مربوط به زمانی است که صدام گفته بود من جشن تولدم را در فاو می گیرم.
یک روز از عصر تا 5 صبح مشغول کار گذاشتن و تنظیم 9  موتور آب بودم، هر کدام از این موتورهای آب در ثانیه 300 لیتر آب می داد و پس از اتمام کارم با خستگی فراوان به سنگر برگشتم و خوابیدم.
حدود ساعت 9 صبح یکی از هم رزمانم بیدارم کرد و گفت قرارگاه خاتم الانبیاء تو را احظار کردند و باید بروی و به چند سوال پاسخ بدهی؛ من حسابی ترسیده بودم و دوستانم هم از من ناراحت شدند و گفتند: حتما دیشب کاری کرده ای که حال احضار شده ای و می خواهند محاکمه ات کنند.
من را به سنگر فرماندهی بردند وقتی داخل شدم، آقایان محسن رضایی و رفیق دوست آنجا بودند من آنها را نمی شناختم برخلاف تصورم با من به گرمی دست دادند و صحبت کردند کمی خیالم راحت شد که قضیه زیاد جدی نیست که به این صورت برخورد کردند.
از من پرسیدن می دانی دیشب چکار کردی؟ گفتم کار خاصی نبوده و فقط 9 موتور آب کار گذاشتم الانم خواب بودم بیدارم کردید. آنها از لحن حرف زدن من که به خاطر خستگی بود و اینکه بی موقع بیدار شدم خندیدند و گفتند می دانی دیشب به اندازه 2 لشکر جنگیده ای؟ من در پاسخ گفتم این حرفه من بوده و من کار خاصی انجام نداده ام.
بعد از اینکه من متوجه حرف های آنها نشدم برایم فیلمی پخش کردند و گفتند ببین چه کرده ای:
در این فیلم زمانی که عراقی ها قصد حمله داشتند را نشان می داد؛ خاک این منطقه طوری بود که اگر ماشین بر روی آن حرکت می کرد انگار از روی اسفنج عبور می کرد و این بدلیل نرمی خاک بود.
پمپ هایی که من کار گذاشته بودم و استارت شان را را هم زده بودم باعث شده بود با توجه به وضعیت زمین و شرایطی که ایجاد شده بود، باتلاقی ایجاد شود و در حقیقت تله ای شد که بسیاری از نیروهای عراقی را به تنهایی 5 کیلومتر به عقب راند و تعداد زیادی هم اسیر گرفتیم.
حاج علی نیازیان چون در مناطقی که شیمیایی شده بود حضور داشت در حال حاضر از عوارض ناشی از حمله شیمیایی رنج می برد. هرچند هیچگونه جانبازی نگرفته است.
 وی گفت: وقتی که از جبهه بر می گشتم پسر کوچکم جلو می آمد و می گفت چرا شهید نشدی بابا ، دلیل این حرفش این بود که فکر می کرد با شهید شدن شکلم از لحاظ ظاهری تغییر می کند.
حاج علی نیازیان در بین صحبت هایش آرزوی زیبایی را بیان کرد و گفت: کاش جوان بودم و می توانستم به جنگ با داعش بروم. الان توان زمان جنگ تحمیلی را ندارم اما باز حاضرم به نبرد با این قوم ظالمین بروم.
وی می گفت: ایران امتحان خودش را به جامعه بشری پس داده و همه دنیا می دانند که ما برای کشورمان از جان مایه می گذاریم و هراسی از مرگ نداریم اگر غیر از این بود الان ایران باید نظیر کشورهای همسایه با داعش و آمریکا و .... در نبرد می بود و آرامش کنونی وجود نداشت.
وی در پایان اظهار داشت: گاهی به هم رزمانم که شهید می شدند غبطه می خوردم و ناراحت بودم که چرا من این سعادت را ندارم. این نکته را هم بگویم "چیزی که در فیلم ها می بینید یک هزارم اتفاقاتی است که ما با پوست و گوشت و استخوانمان درک کردیم"
و من الله توفیق

,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,

 

,

انتهای پیام/a

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه