به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از 8دی، ۵مرداد در تاریخ گیلان حک شده است، روزی که پیکر شهید “سید علی اقبالی دوگاهه” خلبان نابغه گیلانی بعد از ۲۲ سال به وطن بازگشت.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, 8دی,از تو چه بگویم؛ اینکه صاحب لقب جوانترین استاد خلبان و سرلشکر نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران هستی؟! یا از رکوردهای خارق العاده ات بگویم؛ اینکه در بین بیش از ۴۰۰ دانشجوی خلبان از کشورهای مختلف رتبه نخست را کسب کردی؟! یا بگویم شهدایی چون سرلشکر بابایی و اردستانی از شاگردان تو بودند که در جوانی به اوج پرواز رسیدی! از علاقه ات به قرآن بگویم یا اینکه برای خدمت به وطنت از حضور در نیروی هوایی آمریکا سرباز زدی؟! هرچه بگویم کم است؛ پس سلام بر تو ای شهید؛ سلام بر آن پیکری که به پای حفظ ناموس وطن دو نیمه شد!
,“شهید اقبالی دوگاهه” خلبان نابغه ای است که اکثر تلمبه خانه ها و نیروگاه های برق عراق از کار انداخته بود و طرح های عملیاتی وی باعث گردیده بود صادرات ۳۵۰ میلیون تنی نفت عراق به صفر برسد. خلبان جسوری که “صدام” به خاطر ضربات مهلکش بر هیمنه عراقی ها، دستور اعدامش را به فجیع ترین شکل ممکن داد تا درس عبرتی باشد برای سایر خلبانان، زیرا مشهور شده بود که خلبانان ایرانی بسیار نترس هستند.
,سرلشگر شهید علی بابایی و سرلشگر شهید اردستانی از شاگردان این شهید والا مقام و زبده بودند.
,آنچه باید درباره شهید سید علی اقبالی دوگاهه بدانیم:
,“سید علی اقبالی دوگاهه” در مورخ ۱۳۲۸ در دوگاهه رودبار گیلان در یک خانواده متوسط مذهبی دیده به جهان گشود. پدر وی “سیدحجت اقبالی دوگاهه” ضمن اینکه کشاورز بود و زیتون کاری داشت، از مداحان بنام اهل بیت عصمت و طهارت(ع) و تا پایان عمر جزء ثناگویان امام حسین(ع) بود. “علی” در چنین خانواده ای پرورش یافت، لذا جوانی ساکت، پاک، مؤمن، متعهد، با استعداد، فعال و پرجنب و جوش بود.
,,
,

, “علی” دارای لقب جوانترین استاد خلبان و سرلشکر نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران را نیز داشت کسی که از حضور در نیروی هوایی آمریکا سر باز زد و در مملکت خویش خدمت کرد.
,,
او مدرک دیپلم خود را از دبیرستان امیرکبیر تهران گرفت و در ۱۳ آذرماه ۱۳۴۶ به استخدام نیروی هوایی شاهنشاهی ایران درآمد و پس از گذراندن آموزشهای تخصصی و مهارتهای فنی و انجام پرواز مقدماتی با هواپیمای پاپ و اف-۳۳ در دانشکده پرواز، در ۲۵ مرداد ۱۳۴۷ برای تکمیل دوره خلبانی به پایگاه هوایی ویلیامز شهر فنیکس ایالت آریزونای آمریکا فرستاده شد و سپس در سال ۱۳۵۴ ازدواج کرده و صاحب یک پسر به نام “افشین” شد.
,,
,
,
شهید اقبالی موفق به کسب رتبه نخست در بین بیش از ۴۰۰ دانشجوی خلبانی از کشورهای مختلف شد و عنوان خلبان نمونهاین پایگاه را از آن خود کرد وی در زمان خود رکورد های خارق العاده ای را به دست آورد به طوریکه به او لقب سلطان پرواز را داده بودند.
,,
,
مسئولیتهایی در پایگاههای بوشهر، دزفول، تبریز و ستاد نیروی هوایی تهران و همچنین سرپرست پستهای راهبردی معلم خلبانی، رئیس شعبه اطلاعات و عملیات فرماندهی گردان ۲۳ شکاری و در معاونت طرح و برنامه نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران و افسر ناظر اجرای طرحهای عملیاتی از جمله مسئولیت های شهید اقبالی بود.
,سرگرد خلبان “سید علی اقبالی دوگاهه” پس از انقلاب و بعد از آغاز جنگ ایران و عراق، با انجام پروازهای شناسایی و آموزشی، داوطلبانه به نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران پیوست و در ۱ آبان ۱۳۵۹ در مأموریت برونمرزی به عنوان سرگروه با هدف بمباران یکی از سایتهای رادار شهر موصل اعزام شد.
,از میان خصوصیات این شهید میتوان به مهربانی و گشاده رویی آن اشاره کرد. “علی” فردی به تمام معنا صمیمی و مهربان بود، فروتن و خویشتن دار، گشاده رو و متین، آراسته و با اخلاق نیکو و منش بسیارانسانی؛ شهید اقبالی علاقه وافری به قرآن داشت و هرچند وقت کل قرآن را دوره می کرد.
,,
,
,
** جنایت وحشیانه رژیم بعثی در شهادت شهید اقبالی
, ** جنایت وحشیانه رژیم بعثی در شهادت شهید اقبالی, ** جنایت وحشیانه رژیم بعثی در شهادت شهید اقبالی,شهید سرگرد خلبان “سید علی اقبالی دوگاهه” در روز عید قربان مصادف با اول آبان ماه ۱۳۵۹ پس از بمباران موفق پادگان العقره در شمال عراق و همچنین در منطقه هوایی موصل هواپیمایش مورد اصابت قرار گرفت و در حالی که به نزدیکی مرز ایران رسیده بود هواپیمایش سقوط کرد و مجبور به خروج اضطراری در خاک عراق شد.
,وی در حالی که زنده به اسارت مزدوران عراقی درآمده بود، به دلیل ضربات مهلکی که نیروی هوایی ارتش ایران در نخستین ماه جنگ بر پیکر ماشین جنگی عراق وارد کرده بود به دستور صدام و برای ایجاد رعب و وحشت در بین سایر خلبانان کشور، برخلاف تمامی موازین انسانی و موافقت نامه های بین المللی رفتار با اسرا، به فجیعترین و بیرحمانه ترین وضع به شهادت رسید.
,به دستور صدام ملعون، دو ماشین جیپ از دو طرف با طناب هایی که به بدن این خلبان پر افتخار بسته بودند از دو جهت مخالف حرکت کرده و بدن مبارک این شهید را دو نیم کردند به طوری که نیمی از پیکر مطهرش در نینوا و نیمی در موصل عراق مدفون شد.
,

, این جنایت به حدی وحشیانه بود که رژیم بعثی در تلاشی بیشرمانه برای سرپوش گذاشتن بر این جنایت هولناک، تا سالها از اعلام سرنوشت آن شهید مظلوم خودداری می کرد و طی ۲۲ سال هیچگونه اطلاعی از سرنوشت وی موجود نبود.
,سرانجام در خرداد سال ۱۳۷۰، بر اساس گزارش های موجود عملیاتی و اطلاعاتی و نامه ارسالی کمیته بینالمللی صلیب سرخ جهانی مبنی بر شهادت ایشان و اظهارات دیگر اسرای آزاد شده وخلبانان اسیر عراقی، شهادت خلبان علی اقبالی دوگاهه محرز شد.
,پیکر مطهر این شهید که غریبانه و مظلومانه چون شهدای کربلا تکه تکه شده بود، بخشی از آن در قبرستان محافظیه نینوا و بخشی دیگر در قبرستان زبیر موصل به خاک سپرده شده بود که با پیگیری کمیته جستجوی اسرا و مفقودین وکمیته بینالمللی صلیب سرخ جهانی، به همراه پیکرهای مطهر تنی چند از دیگر خلبانان شهید نیروی هوایی، پس از۲۲ سال دوری از وطن در میان حزن و اندوه خانواده و به صورت بسیار با شکوه و تاریخی در میدان صبحگاه ستاد نیروی هوایی تشییع و در پنجم مردادماه ۸۱ در قطعه خلبانان بهشت زهرا درکنار سایر همرزمانش آرام گرفت.
,,
** همسر شهید: فکر نمی کردم ۲۲سال باید چشم به راه شهیدم باشم
, ** همسر شهید: فکر نمی کردم ۲۲سال باید چشم به راه شهیدم باشم, ** همسر شهید: فکر نمی کردم ۲۲سال باید چشم به راه شهیدم باشم,همسر شهید اقبالی در رابطه با نحوه آشنایی خود با این شهید گفت: آشنایی ما در یک مراسم عروسی رقم خورد و پس از دو سال به دلیل اینکه درس میخواندم قبول کردم به خواستگاریام بیاید البته همیشه و همه جا در تحقیقاتی که خانواده من از او داشت، همه از خوبیهای او برای ما میگفتند.
,وی ادامه داد: او عاشق شغلش بود حتی در زمان نامزدی برای من عکسی با هواپیما فرستاد به این منظور که کارش خلبانی است و باید با این شرایط او را بپذیرم، او بی نهایت پرواز را دوست داشت و همیشه می گفت در هواپیما به خدا نزدیک تر هستم؛ او برای مدتی در دوره نامزدی برای آموزش خلبانی به خارج از کشور سفر کرد و حتی در آن دوره هم کنار هم نبودیم.
,همسر شهید اقبالی ماجرای شهادت همسرش را شبیه به یک فیلم تخیلی خواند و گفت: “همیشه می گفتم اگر جنگ شش ماه طول بکشد و من علی را نبینم چکار کنم، اما فکر نمیکردم ۲۲ سال باید چشم به راه بمانم تا پیکر شهیدم را برایم بیاورند، خیلی سخت است که به همه جا سر بزنید تا خبری از عزیزت پیدا کنی هر روز با یک امید از خواب بیدار میشدم، تا اینکه سال ۷۱ صلیب سرخ نامهای را داد که اسامی تعدادی خلبان را نوشته بود که بنابر گفته دولت عراق در قبرستانی دفن شده بودند».
,
,
همسر شهید اقبالی در پایان گفت: «از خانواده همسرم تشکر میکنم که در کنارم پای گریهها و دلتنگیهای من و پسرم ایستادند و مردم باید بدانند که آرامش ایران و ایرانی، نتیجه اشکها و دلتنگیهای خانواده شهداست».
,,
** پسر شهید هنوز حتی طرز خندیدن پدر را به خوبی یادم است
, ** پسر شهید هنوز حتی طرز خندیدن پدر را به خوبی یادم است, ** پسر شهید هنوز حتی طرز خندیدن پدر را به خوبی یادم است,افشین اقبالی، تنها یادگار شهید اقبالی می گوید: از ایشان خاطره برای من خیلی مانده، نکات زیادی در ذهنم هست، با آنکه من خیلی کوچک بودم اما خدا این لطف بزرگ را در حق من کرده و حافظه خوبی به من داده است. همیشه نکته ها و خاطره های جالبی از پدر جلوی چشمم می آید.
,وی از علاقه وافر خود به پرواز و هواپیما را ارثیه از پدر می داند و می گوید: هنوز حتی طرز خندیدنش را به خوبی یادم است و تمام وسایل پدرم و یادگارهای عزیز ایشان به شکل دست نخورده نزد ما باقی مانده است.
,افشین اقبالی که رشته پزشکی را برای خود برگزیده درباره پرواز می گوید: در کنار پرواز، پزشکی انتخاب دومم بود؛ وقتی کارهای اولیه ورود به این رشته را انجام دادم مادرم به من گفت که افشین جان، این کار را نکن. پرسیدم چرا؟ گفت من دیگر نمی توانم مدام پشت درِ خانه بنشینم و انتظار تو را بکشم، اینکه پرواز تو تأخیر داشته باشد و برگردی یا برنگردی… در یک کلام وقتی گفت: من دیگر نمی توانم این حرفش مرا خیلی تکان داد. اینگونه شد که روی خواسته خودم پا گذاشتم و به رشته دومی که علاقه داشتم تمایل نشان دادم».
,,
** قطعه پلاتینی که با حکمت خدا نشانه ای شد برای شناسایی پدر!
, ** قطعه پلاتینی که با حکمت خدا نشانه ای شد برای شناسایی پدر!, ** قطعه پلاتینی که با حکمت خدا نشانه ای شد برای شناسایی پدر!,فرزند شهید در پایان گفت: «تنها چیزی که باعث شناسایی پدرم و سپس این تعداد شهدایی که کنار ایشان بودند شد، دو تکه پلاتینی بود که هنگام شکستگی دستش به صورت دو قطعه «پلاک» توی دستش قرار گرفته بود. این دو قطعه پلاتین تا زمان شهادت توی دست های پدرم وجود داشت و همین به تنها نشانه برای شناختن بقایای پیکر مطهرش تبدیل شد.
,شهید اقبالی در آخرین سخنانش در کنار خانواده، به مادر همسرش گفته بود: «من زن و فرزندم را به شما سپردم، چون نمی دانم شرایطم به چه گونه ای خواهد بود. من یک سربازم که برای چنین روزهایی تعلیم دیده و آماده شده ام. مملکتم برایم هزینه های زیادی کرده و حالا ناموس هموطنانم در اهواز و آبادان و خرمشهر در معرض تهدید عراقی هاست. در چنین شرایطی من نمی توانم فقط به خودم و خانواده ام فکر کنم. همه اعضای مملکت ما یک خانواده ایم و باید به همگی مان فکر کنیم. کاری که می خواهم بکنم در حکم وظیفه من است و شما فقط مواظب زن و فرزندم باشید ».
,شهید اقبالی افتخار بزرگ ایران، گیلان و رودبار است، مردی که پای ناموس وطن دو نیمه شد اما دست از آن نکشید؛ مردم شهرستان رودبار ماکت این نابغه خلبان را در پارک شهید چمران این شهر در پیش چشم قرار داده اند تا همگان بدانند رودبار چنین فرزندانی را در خود پرورانده است.
,
پرنده حتی اگر تکه تکه هم شود
باز هم پرنده است…
آری! پرنده ای را می شناسم
,
,
که سال ها
تکه ای در نینوا
تکه ای در موصل
زیر خروار ها خاک پنهانش کردند
اما هنوز هم در آسمان ایران پرواز می کند…
,
,
,
,
ارسال دیدگاه